Friday, February 05, 2021

بحث اقتصاد ایران ساختارهاست و بازی خصوصی و دولتی بیهوده

بحث این که اقتصاد دولتی ناکارآمد است پس از شوروی بسیار یک طرفه شد و بیش از آن که با واقعیت های علمی در مورد آن صحبت شود؛ با توجه به تفوق آمریکا بیش از پیش احساسی و سیاسی و بر مبنای سود یک عده خاص دنبال شد. بررسی شرایط خصوصی سازی در فوتبال ایران مثال خوبی از نگاه غیرکارشناسی و گاه احساسی بوده است که پیامدهای آن بیش از پیش دیده می شود

بررسی موردی ماشین سازی نشان می دهد که پیامدهای چنین تصمیم هایی چگونه تیم های قدیمی و پرطرفدار را از دور خارج می کند. بسیاری نمی دانند که ماشین سازی قدیمی ترین تیم تبریز است و بسیاری بزرگان فوتبال تبریز فوتبال خود را از آنجا شروع کرده اند و بعد از آن مطرح شده اند. می توان به حسن زیکو (حسن صادقیان) اشاره کرد که سال ها در ماشین سازی بازی کرد و بعدها به تراکتورسازی پیوست یا غلامرضا باغ آبادی که حتا به تیم ملی دعوت شد یا علیرضا اکبرپور که بعد ها به عنوان هرکول جیبی استقلال مطرح شد یا رسول خطیبی که بازیکن جوانان ماشین سازی بود و به تیم ملی رسید و دوره ای هم به هامبورگ رفت. اگر باز هم اسامی دیگری بخواهید می توانید سری به صفحه ویکی پدیای این تیم بزنید و اسم های جالبی ببینید. به عنوان مثال، امیر حاج رضایی کارشناس خوشنام فوتبال ایران در دوره ای در این تیم بازی کرده است

حالا چه بلایی سر این تیم آمده است؟ در دوره ای که سر نخواستن تیم دعوا بود، به زنوزی واگذار شد و وقتی زنوزی مالکیت تراکتورسازی را بدست آورد، این تیم مانند بازیچه ای به دیگری واگذار شد و متاسفانه هم چنان رو به سراشیبی می رود. می شود گفت که حال قدیمی ترین تیم تبریز خوب نیست و در این میان خصوصی سازی ابلهانه نقش اصلی را بازی می کند 

Sunday, January 31, 2021

پرت شدن از تقوا تدریجی است؛ به بهانه فیرپلی نکردن تیم پرسپولیس

انتخاب خوب و بد در بسیاری موارد نسبی است؛ به همین دلیل ممکن است عملی در یک کشور ممدوح و زیبا باشد و در دیگری مذموم و ناپسند یا شیوه ای از رفتار در دوره ای قهرمانانه، شجاعانه و مورد پسند عموم باشد و در دوره دیگری ناپسند و بدور از انسانیت. به همین دلیل قضاوت در موارد این چنینی چندان آسان نیست

با این توضیح کوتاه بحث را به سمت دیلماهای اخلاقی مدرن می آورم: 1) بمبی در یک ورزشگاه آماده انفجار است؛ عامل ترور دستگیر شده است و با توجه به زمان کوتاه انفجار تنها راه پیش روی پلیس شکنجه فرد است. آیا پلیس می تواند این کار را انجام دهد؟ 2) تیم پرسپولیس در نتیجه یک / یک با حریف مساوی است. بازیکن تیم حریف برای رسیدگی به شرایط بازیکنی که روی زمین است، توپ را به بیرون می زند. اصول فیرپلی می گوید که توپ باید به تیم حریف داده شود، ولی پرسپولیسی ها بازی می کنند و گل می زنند؟

مثال اول را از این نظر زدم که بسیار مورد توجه علمای اخلاق است و آنها بسیار به آن استناد می کنند. بررسی آن می تواند در مورد دیلماهای اخلاقی بسیار کمک کند. مثال دوم طبیعتا به حادی مثال اول نیست و مساله مرگ و زندگی در میان نیست؛ اما می تواند رویکرد افراد را در مورد برخورد با درست/غلط نشان دهد. رویکرد پرسپولیسی ها نشان دهنده دو چیز است: اول این که آنها حاضرند به هر قیمتی برنده شوند (که به خودی خود ناپسند نیست) و دوم اینکه تفسیر شخصی در مورد مسایل پسندیده را قبول دارند. به این معنا که آنها خودشان تشخیص می دهند که آیا بازیکن حریف مصدوم است و بر همین مبنا تصمیم می گیرند فیرپلی را رعایت کنند یا خیر. این موضوع در بلندمدت آنچه که به آن اسم اعتماد می دهیم را خدشه دار می کند. چگونه؟ 

در دو فرآیند مهم: اول این که فیرپلی امری است وابسته به اعتماد متقابل. وقتی همه تیم ها نتوانند به دیگری از این نظر اعتماد کنند که تیم حریف فیرپلی را رعایت می کند؛ آنها هم رعایت نمی کنند. دوم اینکه وقتی تیمی مثل پرسپولیس فیرپلی را امری با تفسیر شخصی می داند؛ تیم های دیگر هم چنین کاری را با توجه به تفصیر شخصی انجام می دهند و این موضوع با روح فیرپلی در تضاد است

 

Sunday, December 20, 2020

رهایش در دوره پسا مدرن اینترنتی؛ به بهانه پخش اینترنتی مسابقات فوتبال

سبک موسیقی رپ یک جذابیت بسیار مهم دارد و آن هم کارکرد اجتماعی آن است. اگر به تولد موسیقی رپ نگاه کنیم، متوجه می شویم که تولد آن در زیرزمین های مردمان فقیری بوده است که امکان بیان احساسات و نگرش خود از طریق سبک های دیگر موسیقی نداشتند؛ سبک هایی که نیازمند استودیوهای ضبط صدا و در بسیاری موارد چندین ساز بوده است و همین موضوع هزینه های تولید آن را بالاتر می برده است. به همین دلیل هم هست که موسیقی رپ نوعی دهن کجی به نگاه کلاسیک موسیقی پرطمطراق و پر زرق و برق بوده است. جایی که با تولید ارزان قیمت موسیقی دیجیتال و یک خواننده که لزوما هم خوش صدا نیست، مفهومی اجتماعی منتقل می شود که بسیاری از پیشینیان این سبک در آن ناموفق بوده اند. طبیعتا موسیقی رپ هم مانند هر برساخته اجتماعی در طول زمان تحول یافته است و موسیقی رپ فعلی با خاستگاه ابتدایی آن یکسان نیست؛ اما از نگاه اجتماعی آزادی که به وجود آورده است هنوز که هنوز است اهمیت دارد

وقتی در شرایط فعلی ایران امکان فعالیت تلویزیون های اینترنتی فراهم شد، به نوعی همان آزادی در عمل و استفاده از تکنیک های فنی توسط افراد حرفه ای شرایط را به سمتی برد که امروز ما می توانیم ادعا کنیم تاثیر تلویزیون اینترنتی در فوتبال ایران بیشتر از تلویزیون ملی شده است. تلویزیون ملی که با توجه به سومدیریت خود روزبروز در حال ضعیف تر شدن است و حتا از نظر اقتصادی نوعی باجگیر و حق خور شده است؛ نمی تواند ساز و کارهای خود را با جهان مدرن تطبیق دهد و روزبروز از استانداردهای جهانی فاصله می گیرد. صدا و سیما در داخل کشور به راحتی و با توجه به حمایت قانونی که می شود، حق پخش باشگاه ها که یکی از مهم ترین منابع درآمد باشگاه ها در کل دنیاست نمی دهد و در بازی های خارجی برای دریافت حق قانونی پخش بازی ها دچار مشکل است و به همین دلیل می بینیم که روزبروز شرایط کاری اش با باشگاه های داخلی و رویدادهای خارجی دچار مشکل می شود. از طرف دیگر، به دلیل عملکرد نامناسب خودش در برخورد با کارشناسان روزبروز چنته اش خالی تر می شود. تلویزیون ملی بزرگانی چون امیر حاج رضایی و علی دایی و علی کریمی را از خودش رنجانده است و آنها کمتر تمایلی به شرکت در برنامه های تلویزیونی دارند

دقیقا نقطه مقابل تلویزیون، برنامه های اینترنتی فوتبال ما هستند که به نظرم سرآمد آنها سایت آنتن است. با توجه به این که یک تیم حرفه ای پشت سایت آنتن است، آنها توانسته اند بازی ها را به خوبی پوشش دهند و با دعوت از کارشناسان و مرتبطان فوتبال مجموعه ای ارزشمند تهیه کنند که به من شخصا لذت می برم. در همین دوره همه گیری بیماری کرونا یکی از سرگرمی های من دیدن مصاحبه های خوب با فوتبالیست هایی بود که در تلویزیون نیستند. نگاه حرفه ای آنها باعث شده است که برای بازی فینال بتوانند علی کریمی و مهدی مهدوی کیا و خداداد عزیزی را در کنار بنشانند و باعث شوند مردم اقبال بیشتری به بازی نشان دهند و این همان جایی است که به آن رهایش دوره پسامدرن می گویم. دوره ای که دیگر ما محدود و محکوم به دیدن برنامه هایی نیستیم که یک تلویزیون به ما تحمیل می کند؛ ما حق انتخاب داریم 

Monday, December 14, 2020

جینگا و جوگو بونیتوی برزیلی

دیروز نیمار شدیدا مصدوم شد و هنوز مشخص نیست که چه مدت نمی تواند بازی کند؛ در نتیجه بد ندیدم به ارتباط سبک بازی برزیلی ها و جینگا اشاره کنم. جینگا هنری رزمی است که گفته می شود ریشه در مبارزه بردگانی دارد که به زور به برزیل آورده شده بودند تا برای پرتغالی ها کار کنند

آنها برای مبارزه کردن نوعی سبک مبارزه استفاده کردند که مبتنی به آمادگی بدنی و استفاده از دست و سر و بدن و پا بود. در این ورزش رزمی زانو همیشه کمی خمیده می ماند تا فرد آماده واکنس سریع باشد. بنابراین می توان جینگا را به رقص تشبیه کرد و برخی اصلا به آن می گویند رقص جینگا

  این هنر مبارزه تاثیر بر سبک بازی برزیلی ها گذاشت که می خواستند آزادانه و بسان رقص فوتبال بازی کنند. آنچه که ما به آن جوگو بونیتو (بازی زیبا) می گوییم، ملهم از جینگاست. از همین طریق برزیلی ها (و به خصوص سیاه پوستان) خود را در تقابل با اروپایی ها (سفیدپوستان) تعریف کردند

همیشه این بحث مطرح بوده است آیا برزیلیها باید مانند اروپایی ها منظم و با سیستم بازی کنند یا اینکه سبک رها و آزاد خود را پی بگیرند.کلا برزیلیها مربیانی را دوست دارند که به سبک اصیل برزیلیها وفادار است. به عنوان مثال، برزیل با آلبرتو پریرا قهرمان جام جهانی شد؛ اما او محبوب نیست

 اما تله سانتانا که با برزیل در دو جام جهانی هیچ مقامی بدست نیاورد محبوب است. بازیکنانی مانند نیمار، رونالدینیو، روبینیو، دنیلسون، گارینشا و پله مهم ترین های این سبک بازی بودند و به دلیل نوع بازیشان بارها مصدوم شدند. یادمان نرفته است که پله جام 62 را به دلیل مصدومیت از دست داد

Tuesday, December 08, 2020

قانون هند و تعارض هایی که به نظر می رسد

در برنامه های بررسی داوری چندین بار این بحث مطرح شد که آیا قانون هند برای مدافع و مهاجم فرق می کند. دیدم بد نیست اشاره ای به این موضوع بکنم شاید که کمک کند

در قانون هند مهم ترین نکته ای که مطرح می شود عمدی بودن آن است. در اینجا عمدی بودن را باید تفسیر کنیم: عمدی ترجمه (intention) انگلیسی هاست

منظور از این واژه انگلیسی این است که شما قصدی برای انجام کاری داشته باشید و شاید ترجمه عمدی کمی ذهن را از قصد بودن دور کند. بنابراین اگر من در فوتبال دستم را باز کنم و به هوا بپرم می توانم ادعا کنم که حتما عمدی در دست زدن به توپ نداشته ام، ولی به هر حال قصدی داشته ام که دستم را باز کرده ام؛ در اصل این کار باعث می شود من مزیتی پیدا کنم و آن هم افزایش حجم بدنم بوده است. در اینجا داور می تواند تشخیص دهد که آیا من قصد سواستفاده از دستم داشته ام یا خیر؟

با توجه به این شرایط، وقتی بازیکن دستش را کاملا باز می کند - چه مدافع و چه مهاجم -  معمولا داور خطای هند می گیرد؛ مگر اینکه بازیکن چون در حال زمین خوردن است دستش باز شود یا ناخودآگاه دست را حایل کند. حالا می رسیم به حالتی که دست بسته یا نیمه بسته است و تفاوتی که دفاع و حمله دارد. در بیشتر موارد که توپ به دست بسته مدافع شوت یا سانتر در فاصله نزدیک است که مدافع فرصتی برای تغییر حالت بدن ندارد و به همین دلیل داور پنالتی نمی گیرد. در مقابل، معمولا توپ هایی که به دست مهاجم می خورد از فاصله دورتر ارسال شده است و مهاجم فرصت دارد که توپ را با یکی از اعضای بدن به جز دست کنترل کند یا به آن ضربه بزند. وقتی در چنین شرایطی مهاجم از دست استفاده می کند - حتا اگر توپ به دستش بخورد - قصد یا تعمدی در استفاده از دست داشته است

به هر حال سختی این تصمیم برای داور در آنجاست که باید تشخیص دهد که چقدر این برخورد تصادفی بوده است و برای این تصمیم مدت زمان بسیار کوتاهی در اختیار دارد. معمولا کاری که در لیگ های معتبر انجام می شود، برگزاری کلاس های توجیهی پیش فصل و میان فصل برای داوران است تا یک هماهنگی بین تصمیم های این چنینی داورها به وجود بیاید و داورها تصمیمات مشابهی در صحنه های مشابه بگیرند تا شرایط برای تمامی تیم ها یکسان باشد

Sunday, December 06, 2020

هوش قدرت تطبیق با شرایط است / به بهانه جدال مداوم کیروشی ها و برانکویی ها

 یکی از تعاریفی که برای هوش در نظر گرفته می شود تطبیق پذیری است. انسان باهوش کسی است که بتواند با شرایط تطبیق پیدا کند. به همین دلیل هم گونه ای که اکنون می شناسیم توانست دوره هایی را طی کند که دیگر گونه ها نتوانستند و منقرض شدند. وقتی به لحاظ تاریخی و با توجه به نظریه تکامل نگاه کنیم، این تطابق با محیط اطراف شامل صدها و هزاران سال می شود

از نظر فرهنگی هم می شود به موضوع تطبیق نگاه کرد که اتفاقا از نظر زمانی مدت زمان کوتاه تری می برد. البته در اینجا برخلاف نظریه تکامل لزومی ندارد گمان کنیم که فرهنگ به سمتی می رود که بهتر است؛ در اصل ما در اینجا با تطابق با محیط اطراف روبرو هستیم و نه یک قضاوت ارزشی بهتر و بدتر؛ مساله ای که مورد بحث و بررسی فلاسفه و علمای اخلاق است

موردی که می خواهم به آن اشاره کنم تفاوت نگاه بسیاری ایرانی ها به کار کردن در یک سازمان است. در تحول سرمایه داری به دوره ای می رسیم که فرد به عنوان بخشی از یک سازمان نماینده منافع آن سازمان است و این می تواند به عنوان وجدان کاری مطرح شود. در این روند، فرد با بهبود شرایط سازمان به بهبود شرایط خودش کمک می کند، اما این وابستگی شغلی و کاری است و وارد حیطه شخصی نمی شود. لزومی ندارد فرد به سازمان به عنوان خانواده نگاه کند. فرد در صورت وجود شرایط بهتر به جای دیگری می رود که بیشتر لذتی می برد. لزومی ندارد فرد به سازمان تعصب داشته باشد؛ کافی است که فرد به سازمان در حیطه کاری خود وفادار باشد و خودش و سازمانش رشد کنند. این نکته مهم ترین تفاوت نگاهی است که اکنون در ورزش ایران با نگاه مدرن وجود دارد

هواداران تیم ها فکر می کنند که مدیرعامل و مربی و بازیکن باید متعصب باشند و به دلیل تعصب برای تیم کار کنند. درست است که در اقتصاد اصطلاحی داریم که ایدیولوژی هزینه ها را می تواند صفر کند. یعنی نگاه ایدیولوژیک می تواند باعث شود فرد رایگان برای جایی کار کند و موردهایی مشابه، اما چنین نگاهی نمی تواند تخصص بیاورد

مثالی بیاورم: فرض کنیم فردی که پرسپولیسی است مدیرعامل استقلال شود و مدیریت بلد باشد و حرفه ای فکر کند و برای موفقیت سازمانش کار کند؛ در مقابل فردی که بسیار متعصب است  و صرفا به این جهت مدیرعامل استقلال شود بدون آنکه مدیریت بلد باشد. کدام یک برای استقلال مفیدتر است؟

داستان برانکو و کیروش هم در همین زمینه قابل بررسی است. با توجه به نگاهی که آنها دارند، به تیم ها یا سازمان هایی که در آنجا کار می کنند، وفادار هستند و برای بهبود آن تلاش می کنند و درگیر می شوند؛ ولی این موضوع در چارچوب شغل آنهاست. حالا کسانی که دوست دارند با نگاه شخصی به موضوع نگاه کنند، سریع موضوع را به تعصب ربط می دهند و پس از آن طرفدار یکی از آن دو می شوند

حالا این دو بزرگوار از ایران رفته اند، ولی هنوز هواداران آنها هنوز در حال جدال با یکدیگر هستند چون برخلاف برانکو و کیروش با شرایط تطبیق نیافته اند و با نگاهی پیشا مدرن به دنیای پیرامون نگاه می کنند

Friday, November 27, 2020

مارادونا؛ تقابل اروس و تاناتوس / مبارز تنهای بدون هپی اند

فیلم های هالیوودی زیادی دیده ایم که یک قهرمان تکی دارد؛ او به جنگ بدی ها می رود، مبارزه می کند، می کشد، زخمی می شود، با وودکا و چاقوی داغ شده بر آتش گلوله ها را از بدنش خارج می کند و دوباره به مبارزه می پردازد. بدها را می کشد، تنهاست، اما قوی است، دوباره زخمی می شود، دوباره خود را به سرپناهی می رساند و خودش را درمان می کند و مانند ققنوس بر می گردد و بدها را می کشد و فیلم تمام می شود. این داستان زندگی مارادوناست؛ با یک تفاوت: اینجا دنیای واقعی است؛ »هپی اند« معنا ندارد

مارادونا بار زندگی کل خانواده فقیرش را از پانزده سالگی به دوش کشید - تنها. به تنهایی ناپل را قهرمان سری آ کرد و آرژانتین را قهرمان جام جهانی. تنها به جنگ فساد فیفا رفت و با سیاست مداران بی عدالت مبارزه کرد

وقتی مارادونا به آمریکا و کوبا دعوت شد، به آمریکایی ها گفت «فاک یو» و رفت کوبا. وقتی رییس جمهورهای آرژانتین برای کسب اعتبار او را به دفتر ریاست جمهوری دعوت می کردند و مجبور بود به آنجا برود؛ طوری رفتار می کرد انگار خانه خاله اش است و از آن مهم تر عکس چگوارا و فیدل را خال کوبی کرده بود تا به دنیا نشان بدهد که اعتقادش چیست

وقتی هیجان زده میشد هیچ کس و هیچ چیز جلودارش نبود؛ با خلعتبری شادی اش را دیده ایم. وقتی تیمش گل میزد کل زمین را می دوید تا مانند کودکی شادی کند و به هوا بپرد. تیمش که قهرمان میشد مانند یک مجری توانا همه را به خنده می انداخت و رختکن را منفجر می کرد. وقتی زنها را دید می زد؛ همان سرزندگی و حضور میل جنسی را در او می دیدیم

همین جاست که به مهم ترین ویژگی روانی مارادونا میرسیم که در فیلم های مستندش به آن بارها اشاره شده است. کوستریتسا با نگاهی فرویدی این تضاد را توضیح می دهد. در نگاه فروید، تقابل ناگزیر دو رانش اروس و تاناتوس (عشق و مرگ) پدیده زندگی را توضیح می دهد. با همین توضیح، کوستریتسا مارادونا را به زندگی تشبیه می کند که نیروی سازنده اروس در برابر نیروی ویرانگر تاناتوس در مبارزه اند و همین تضاد مارادونا را می سازد و او را متفاوت می کند

همین تضاد هم در فیلم آصف کاپادیا به شکلی دیگر مطرح می شود. ما یک دیگو داریم و یک مارادونا: دیگو همان نوجوان و جوان خوش قلب و مهربان و سرزنده ای است که همه - حتا مورینیو - عاشقش هستند و برایش دلتنگند. مارادونا آن شخصیتی است که نباید از خودش ضعفی نشان دهد و به همین دلیل برای پنهان کردن ضعف هایش باید به کوکایین و مشروب پناه ببرد. این تضاد و مبارزه دایمی دیگو مارادونا بود که لحظه ای آرامش نداشت

این دلنوشته ای بود برای مارادونا که قهرمان و الگوی نوجوانی من و بسیاری هم نسل هایم بود و زندگی اش دستمایه چندین فیلم مستند شد که هر کدام از آنها را می شود بارها و بارها دید؛ بدون اینکه خسته شد: خداحافظ صاحب دست خدا