Monday, October 08, 2018

فایل پایان نامه کارشناسی ارشد من با موضوع نقش برنامه‌های توسعه در فقرزدایی در ایران

مدت‌ها بود که در فکر این بودم که پایان‌نامه کارشناسی ارشد خودم رو منتشر کنم. وقتی دردسرهای انتشار کتاب در ایران رو دیدم، ترجیح دادم که به این صورت در اختیار عموم قرار بدم
حدود دو سال از زندگی‌ام رو برای مطالعه و تهیه کار سپری کردم و فکر کنم که نتیجه خوبی داشته. میشه گفت مطالعه مفصلی در مورد مبانی نظری فقر و توسعه و برنامه‌ریزی داشتم. در ضمن برنامه‌های توسعه رو به تفصیل خوندم و بررسی کردم



اگر به دلیل فونت‌های فارسی مشکلی پیش آمد متأسفم


Saturday, October 06, 2018

قیمت دلار، تورم و نتیجه گیری منطقی: هرگز به یک رییس جمهور دو بار رای ندهید

در ماه گذشته شاهد افزایش ناگهانی قیمت دلار و هم چنین تورم بالا در ایران بودیم. طبیعتا در ساختار اقتصادی ایران به راحتی نمی توان با قطعیت صحبت کرد و به جمع بندی واحدی رسید؛ اصلا در کل نمی شود در علم جمع بندی واحدی داشت. خیلی کوتاه دوست دارم فارغ از بحث ارز و مسایل مالی شرایط سیاسی ایران و نقش آن در این تغییرات را مطرح کنم
مهم ترین مساله ای که در مورد شرایط سیاسی ایران می توان بیان کرد، دسترسی افراد دارای قدرت به ذخایر و منابع نفتی ایران و در نتیجه دسترسی به منابع ارزی است. در اصل، سیاست ها می تواند شکل و شیوه پخش این منابع را تعیین کند. بدین ترتیب در ساختار فاسد دسترسی به قدرت در ایران معادل دسترسی به ارز و منابع مالی است
از طرف دیگر، در ایران شبه دموکراسی وجود دارد و اگر کسی بخواهد در ساختار قدرت بماند باید بتواند برای دوره دوم هم اعتماد مردم را جلب کند. نکته اینجاست که بعد از دوره دوم دیگر نیازی به این موضوع وجود ندارد. به خصوص که در ایران نظام حزبی مانند کشورهای غربی وجود ندارد و فرد مسوول بیش از آنکه به عنوان عضوی از یک حزب دیده شود به عنوان فرد دیده می شود. مزید بر این باید فراموش کاری ما ایرانی ها در هنگام انتخابات اضافه کرد. به عنوان مثال، هاشمی رفسنجانی با وجود اینکه پیشینه مناسبی از نظر حقوق بشر و عملکرد اقتصادی نداشت، در دوره ای به بت گروه اصلاح طلبان تبدیل شد
برگردم به بحث این نوشتار: تجربه ما در مورد رییس جمهورهای اخیر نشان داده است که آنها همواره در دوره دوم ریاست جمهوری بیش از آنکه به فکر کشور باشند و به شرایط جامعه رسیدگی کنند به فکر خود هستند؛ چگونه؟ 
تورم و افزایش ارز و سفته بازی عواملی هستند که باعث سود یک عده محدود و فقر بخش وسیع تری از جامعه می شوند. با مثال های ساده ای توضیح می دهم که چگونه این موارد در نابرابری موثر است:
  • فرض کنیم که قرار است فردا قیر گران شود، هیچ کس نمی داند و این موضوع را فقط من و یک نفر دیگر در بازار می دانیم. ما هر چقدر بتوانیم قیر می خریم و هفته آینده که گران شود می فروشیم. به دلیل اطلاعاتی که داشته ایم، توانسته ایم به درآمدی برسیم که دیگران نمی توانند به آن برسند
  • تورم به ارزش پول و کالاها مرتبط است. تورم به کاهش ارزش پول مرتبط است، در حالی که کالاها ثابت هستند. کسانی که کالا دارند، در شرایط تورمی شرایط اقتصادی بهتری خواهند داشت. مثال ساده آن، مسکن است. مسکن ثابت است و تغییری نمی کند، در حالی که گران می شود. بنابراین کسانی که خانه خریده اند شرایط بسیار بهتری دارند نسبت به کسانی که خانه ندارد
  • بحث ارزی در ایران با قدرت ارتباط نزدیکی دارد. مطابق قوانین بانکی ایران، به افرادی ارز ارزان قیمت داده می شود. ابن افراد به راحتی می توانند با توجه به شرایط بازار این ارز را وارد بازار کنند و در یک روز به سود برسند. همین طور وام های بانکی بنا بر روابط تقسیم می شوند. من با پول وام می توانم در لحظه زمین بخرم و سال آینده با قیمت بیشتر بفروشم
 همه این موارد مثال هایی است که در اقتصاد به عنوان رانت شناخته می شوند. من با توجه به رانت هایی که دارم سود می برم و این موضوع باعث می شود قوانین اقتصادی متداول قابل اتکا در اقتصاد رانتی نباشند. مثالی بزنم: یکی از بستگان ما زمینی در تهرانسر خرید و کار ساخت و ساز انجام داد. کار تمام شد و می خواست مجوز ساختمان اداری برای کاربری مسکونی آنجا بگیرد. شهرداری در ابتدا مخالفت کرد؛ اما پس از آنکه عموی همسر او - که یکی از اصلاح طلبان بنام است - به آنها زنگ زد، مجوز صادر شد؛ این نمونه دیگری از رانت است

برگردیم به رییس جمهورهای پس از جنگ:
  • آخرین سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی مقارن است با رکورد تورم در تاریخ ایران
  •  
  • آخرین دوره ریاست جمهوری خاتمی با گسترش فزاینده فقر و نابرابری در ایران همراه شد
  •  
  • آخرین سال های ریاست جمهوری احمدی نژاد با فساد بانکی همراه بود که نتایج آن یکی دو سال بعد از آن مشخص شد
  •  
  • آخرین سال های روحانی با مساله ارز روبرو هستیم

که در تمامی این موارد، گروه اطرافیان رییس جمهور به ثروت می رسند؛ در شرایطی که وضع عمومی مردم به شدت بدتر می شود

Thursday, October 04, 2018

اسطوره‌های زندگی روزمره - کاندیداهای فتوژنیک :)

رولان بارت یکی از مهم‌ترین فیلسوفان نیمه دوم قرن بیستم است؛ چرا که پایه‌گذار یکی از مهم‌ترین نحله‌های فکری این دوره است. ما در اصل او را بخاطر اهمیتش در حوزه نشانه‌شناسی ساختاری می‌شناسیم، روش‌هایی که او در تحلیل نشانه‌ها و نمادها برای تحلیل فیلم، متن، مد، عکس و عشق بکار برد، پس از او بارها و بارها استفاده شد و زوایای پنهان روانکاوی جامعه را به ما نشان داد
در میان آثارش، اسطوره‌های زندگی روزمره شاهکاری است در نوع خودش. در این مجموعه مقالات، بارت اسطوره‌های موجود در زند گی روزمره را در مقام یک نشانه‌شناس پساساختارگرا تحلیل می‌کند و نتیجه آن درک بهتر ما از مفهوم اسطوره است. من ترجمه فارسی از این کتاب ندیدم، فقط اشاراتی از یوسف اباذری به آن دیده‌ام
برای آنکه با تفکر بارت آشنا شویم، اشاره‌ای به یکی از مقالاتش می‌کنم که تحت عنوان ٬کاندیدای فتوژنیک (نامزد انتخاباتی خوش‌عکس :)‌) منتشر شد
در این مقاله، بارت به تیپ‌شناسی عکس‌های نامزدهای انتخاباتی در دوره تبلیغات می‌پردازد. می‌توان در میان عکس‌ها هدف پینهان پشت عکس را پیدا کرد. در همین‌جا باید به این موضوع اشاره کرد که مفاهیم نشانه‌شناسی با تفسیر ارتباط تنگاتنگی دارد. محقق - در اینجا در مقام مفسر - با توجه به متن فرهنگی و تاریخی هر پدیده‌ای را تفسیر می‌کند. در نتیجه، وقتی در مورد بارت و نگاهش به عکس‌های نامزدهای انتخاباتی صحبت می‌کنیم، در اصل با تفسیر روان‌کاوانه و نشانه‌شناسی او به این موضوع روبرو هستیم
در ابتدا بارت تأکید می‌کند که عکاسی انتخابات به رسمیت شناختن یک چیز غیرعقلانی است که در سیاست هم رسوخ کرده است. آنچه در عکس‌های انتخاباتی یک نامزد دیده می‌شود، برنامه‌ها و اهداف او نیست، انگیزه‌های او، شرایط خانوادگی یا اروتیک اوست. عکس نامزد انتخاباتی بیانگر شرایط اجتماعی اوست. در اینجاست که تیپ ساخته می‌شود. رأی‌دهندگان می‌خواهند خود را انتخاب کنند؛ بنابراین در اینجا خوش‌عکس بودن نامزد اهمیت می‌یابد: کسی شانس بیشتری دارد که بیشتر در مردم این احساس را به وجود بیاورد که از خود آنهاست. کسی که یک مرد خانواده است یا یک بورژوای تمام‌عیار. به هر حال آنچه اهمیت دارد شباهت به آن تیپ مورد نظر است
تیپ‌هایی که او به آن می‌پردازد مربوط به شرایط اجتماعی فرانسه آن زمان استو مثلا ملی‌گرایان از رنگ‌های خاصی استفاده می‌کنند و دموکرات مسیحی‌ها از رنگ‌های دیگر. آنچه جالب است تعبیر بارت از عینک دانشمندی در عکس‌هاست. این عینک نشان می‌دهد که نامزد انتخاباتی دقیق، جدی و روشنفکر است. مثال جالبی که در ایران به یادم می‌آید استفاده ناطق نوری از عینک در دوره انتخاباتی بود :)

Friday, September 28, 2018

Bertrand Russell

All human activity is prompted by desire. There is a wholly fallacious theory advanced by some earnest moralists to the effect that it is possible to resist desire in the interests of duty and moral principle. I say this is fallacious, not because no man ever acts from a sense of duty, but because duty has no hold on him unless he desires to be dutiful. If you wish to know what men will do, you must know not only, or principally, their material circumstances, but rather the whole system of their desires with their relative strengths.

Love of power is closely akin to vanity, but it is not by any means the same thing. What vanity needs for its satisfaction is glory, and it is easy to have glory without power… Many people prefer glory to power, but on the whole these people have less effect upon the course of events than those who prefer power to glory… Power, like vanity, is insatiable. Nothing short of omnipotence could satisfy it completely. And as it is especially the vice of energetic men, the causal efficacy of love of power is out of all proportion to its frequency. It is, indeed, by far the strongest motive in the lives of important men.

Love of power is greatly increased by the experience of power, and this applies to petty power as well as to that of potentates.

In any autocratic regime, the holders of power become increasingly tyrannical with experience of the delights that power can afford. Since power over human beings is shown in making them do what they would rather not do, the man who is actuated by love of power is more apt to inflict pain than to permit pleasure.

Saturday, September 22, 2018

جامعه شناسی پز دادن

مورد دیگری که با شایا صحبت شد، بحث پز دادن و خودنمایی در بین ماست. چون معتقد بودم که فردی از بستگان خیلی مشغول خودنمایی است و رفتار تازه به دوران رسیده ها را نشان می دهد. اتفاقا ما بین اروپایی ها کمتر می بینیم که این چنین رفتاری از خودشان نشان بدهند. مثلا به موبایل افراد نگاه کنیم گاه می بینیم که ساده ترین موبایل ممکن همراه طرف است

یکی از عواملی که در این مورد موثر است، مقایسه شدن دوره کودکی ماست. متاسفانه والدین ما خیلی ما را مقایسه می کنند و همین باعث می شود که وقتی به جایی برسیم بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

دوم این که جامعه ما در مقایسه با کشورهای اروپایی نابرابری بالاتری را تجربه می کند و همین باعث می شود که ما در مقابل افراد بالاتر بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

انتخابات و تاثیر روانی آن

امروز شایا داشت در این مورد صحبت می کرد که هر روز چند تن از دوستانی که در ایران هستند و مدت ها در تماس نیستند بطور ناگهانی برایش می نویسند و بلافاصله پس از احوال پرسی در مورد شرایط زندگی در اینجا سوال می کنند. برایش سوال این بود که آیا تنها مسایل مالی موجب این موضوع هستند یا چیزهای دیگری هم هست

صد در صد مسایل مالی تاثیر زیادی دارد و همین موضوع باعث می شود که نارضایتی بیشتر شود. مضاف به اینکه فشار گرانی و تورم همواره بر روی اقشار کم در آمد است. تورم عاملی است که در کوتاه مدت باعث فقر افراد کم درآمد می شود و ثروت افراد دیگر را افزایش می دهد. انسانی که عقلانی فکر می کند در چنین شرایطی زندگی نمی کند به شرطی که شرایط بهتری برایش مهیا باشد

اما دلیل دیگری که وجود دارد بر می گردد به بحث انتخابات. یکی از مباحث مهم روان شناسی افراد دوقطبی هستند. اختلال شخصیتی دوقطبی در مورد افرادی اطلاق می شود که دوره شادمانی و سرخوشی زیاد دارند و بعد به دوره افسردگی می روند. یکی از علل شکل گیری شخصیت دوقطبی ضربه های روحی شدید و هم چنین سو استفاده های ذهنی و جسمی است. اگر به جامعه به عنوان یک کل نگاه کنیم می توانیم همین موضوع را در مورد جامعه خودمان ببینیم

ما در دوره هایی مانند انتخابات دچار سرخوشی و شادمانی زیاد می شویم و در نتیجه دوره افسردگی ما هم طولانی و عجیب است. متاسفانه چون دوره های پس از انتخابات ناکارامدی دولت را نشان می دهد، افسردگی هم طولانی و بدون تحرک خواهد بود

Wednesday, September 19, 2018

جان توشاک راستگوست، پس باید برود

جان توشاک رفت و رفتن او برای ما درس جالبی دارد این داستان

یکی از عادت های عجیبی که در ایران به خصوص متداول است این نگرش است که اگر کسی داد و بیداد کند در زندگی به اهداف خود می رسد. به عنوان مثال یکی از فامیل ها به مشکلی برخورده بود در مورد گارانتی لپ تاپش. از من درخواست کرد که زنگ بزنم و با نمایندگی صحبت کنم. من خیلی متین و آرام صحبت می کردم. همسر دوستی کنارم بود - که از قضا تحصیل کرده اند و هم اکنون ساکن خارج از ایران - و به من گفت چرا این طوری صحبت می کنی؟ سر اینها باید داد زد!

از قضا کار ما انجام نشد و این خانم سرکوفتی به ما زد. حالا داستان ما در ایران هم همین شده است. اعصاب بهم ریخته نشانه مسایلی عجیب و غریب قلمداد می شود که دود از سر آدم بلند می شود. اگر بازیکن سر داور داد بزند می گویند تعصب دارد یا مربی فکر می کند که کنار زمین باید به داور و زمین و زمان بی احترامی کند. نتیجه آن جالب است، در مسابقات داخلی مربی و بازیکن پرسر و صدا - به خصوص در تیم های پرطرفدار - نتیجه می گیرند و در مسابقات بین المللی نتیجه آن عصبی بودن و اخراج بازیکن است

متاسفانه سرمربی بین المللی مانند کیروش تیمی عصبی را روانه زمین می کند و در آن همه در باخت مقصرند؛ به جز کیروش و بازیکنان. تا حالا ما ندیده ایم کیروش بیاید بگوید من اشتباه کردم و تیم باخت. به همین دلیل، تیم ما همواره در یک سطح بازی می کند و پیشرفتی نداریم. بامزه اینجاست که در تمام مسابفات جام جهانی یک مسابقه بود که داور ویدیویی اشتباه کرد و آن هم بازی ایران بود که به نفع ایران پنالتی گرفتند. هنوز که هنوز است کیروش و طرفداران معتقدند داوری بد بوده است و متاسفانه این نگاه در فوتبال ما در حال بیشتر شدن است

صادقانه بگویم به نظر من مشکل علی دایی هم همین است. علی دایی مربی نیست که پیشرفت کند؛ چون همواره دیگران را مقصر قلمداد می کند و بسیار به داور گیر می دهد. علی دایی با این پتانسیل بالا و دانش حرفه ای و بین المللی سال هاست که درجا می زند

در مورد توشاک داستان برعکس بود. شخصا توشاک را در این سن و سال مربی مناسبی برای تراکتورسازی نمی دیدم. علاوه بر سن بالا مشکلات دیگری بود که به نظرم از همان اول نشان می داد که توشاک نمی تواند در تیم موفق باشد، اما رفتن او هم بسیار عجیب بود و نشان از نبود نگاه حرفه ای در تراکتوسازی بود.

توشاک از معدود افرادی بود که صادقانه گفت من اشتباه کردم. فردی که می گوید اشتباه کردم، امید این وجود دارد که بتواند خود را بهتر کند. در حالی که کسی که می گوید اشتباه نکرده ام، همواره همان را تکرار می کند. خلاصه اینکه توشاک مربی بود که آدم مسیری به جز مسیر متداول را برود و متاسفانه برکنار شد. شاید اگر او هم به زمین و زمان و داور گیر می داد، الان هم چنان مربی می ماند

Tuesday, September 18, 2018

جامعه مردسالار و شورای شهر بابل

جریان شورای شهر بابل را همه در اخبار خوانده‌اند. به نظرم فارغ از اینکه داستان سیاسی پشت جریان چیست، گفتمان مردسالار در خبررسانی بسیار مشهود است. فرض این است که یک زن تعدادی مرد را اغفال کرده است و از آنها فیلم گرفته است. گویی زن اغفال‌گری بالفطره است و طبیعی است که مردان اغفال شوند
در حالی که افرادی که وارد سیاست می‌شوند لزوما باید دقت کنند که هر عملی از آنها می‌تواند پیامدی برایشان داشته باشد و این موضوع در مورد اعضای شورای شهر هم صادق است. به هر حال تأکید می‌کنم که این نماد جامعه مردسالار و ادبیات مردسالار است
انگیزه نگارش این نوشتار مطالعه شاهکار رولان بارت با عنوان اسطوره‌های زندگی روزمره است. در این کتاب بارت هر اتفاق زندگی روزمره را تفسیر کرده است. هر اتفاقی می‌تواند معنایی داشته باشد و می‌‌توان آن را تفسیر کرد

Saturday, September 15, 2018

جامعه سرمایه‌داری در نگاه پیر بوردیو

چند سال قبل مطلبی در مورد آرای بوردیو در مورد جامعه سرمایه داری نوشته بودم که در مجله انسان شناسی و فرهنگ چاپ شد. البته من اصلا فراموش کرده بودم :) در اینجا لینک مطلب را می گذارم

جامعه سرمایه‌داری در نگاه پیر بوردیو

Friday, September 14, 2018

اهمیت توجه به برنامه‌ریزی برای مربی خارجی

من در زندگی کارهای علمی زیادی بدون هرگونه چشم‌داشتی انجام داده‌ام. در مقالات و کتاب‌هایی همکاری داشته‌ام بدون آنکه نامی از من در آنجا باشد. در جاهای زیادی مشاوره داده‌ام که اسمی از من وجود ندارد و هرگز حسرت آن را نخورده‌ام. معتقدم جامعه‌ای برای من فرصت‌هایی به وجود آورده است و وظیفه دارم در قبال جامعه کارهای این چنینی انجام دهم

تنها حسرتی که دارم مربوط به پایان‌نامه‌ام است. برای این پژوهش دو سال وقت گذاشتم تا پایان‌نامه ارشدم را تمام کنم و تمامی برنامه‌های توسعه پیش و پس از انقلاب را خواندم؛ انواع استراتژی‌های توسعه را بررسی کردم و برنامه‌های فقرزدایی در سطح جهان را عمیقا تحلیل کردم و نتیجه آن یک پایان‌نامه مفصل شد. یکی از مهم‌ترین نکاتی که به آن رسیدم، اهمیت اصلاحات در قوه قضاییه کشور است و اگر نگوییم اولین، باید گفت یکی از اولین قدم‌ها و اقدامات اصلاح دادگاه‌ها و ضوابط قانونی مرتبط به آن است. از قضا وقتی می‌بینیم در بحث‌های متداول جامعه توجه بیشتر به اصلاح در دولت و مجلس و روابط خارجی است، مطمئن هستم که تا سال‌ها هم در ایران اتفاق توسعه‌ای نمی‌افتد. در تکمیل این بحث اضافه کنم که در مورد اهمیت قوه قضاییه بزرگان و مردم در دوره مشروطیت به این نتیجه رسیدند دارالحکومه باید یکی از خواسته‌های اصلی‌شان باشد

از این بخش که بگذریم می‌رسیم به جان مطلب که اهمیت برنامه‌ریزی است. در مورد مربی خارجی در نوشتار قبلی توضیحاتی دادم و الان تکمیلش می‌کنم. برنامه‌ریزی از تحلیل شرایط آغاز می‌شود و با توجه مقاصد و اهداف برنامه فعالیت‌ها تعریف می‌شود و در نهایت شیوه ارزیابی مشخص می‌شود

یکی از اولین نکاتی که در مورد مربی خارجی ملی باید مشخص شود سوال این است که هدف ما از حضور مربی خارجی چیست. اگر تصور ما این است که غیرایرانی‌ها بهتر از ما هستند، چرا ما به مربی غیر ایرانی اکتفا می‌کنیم و مثلا مدیر غیر ایرانی نمی‌آوریم؟ چرا رییس فدراسیون ما ایرانی است؟ همین طور می‌شود جلوتر رفت و زبانم لال و رویم به دیوار، چرا مقامات عالیه غیر ایرانی نمی‌آوریم؟

در اینجا تحلیل ما تعیین‌کننده خواهد بود. اهدافی که داریم به ما می‌گوید که چه باید بکنیم و چه مدت زمانی باید صرف این کار کنیم. دکتر حاج‌یوسفی استاد برنامه‌ریزی ما بود. در مورد تربیت مدرسان دانشگاه صحبت می‌کردیم و گفت در زمان آنها دانشجویان بورسیه را به دانشگاه معتبر خارجی می‌فرستادند و نظارت انجام می‌شد تا زیر نظر بهترین استادان تحصیل کنند و پس از آن به ایران برگردند و مثمر ثمر باشند. در نتیجه نظام دانشگاهی ما انصافا در حوزه برنامه‌ریزی خوب بود. اتفاقی که الان نمی‌افتد

به هر حال می‌خواستم تعیین کنم تا وقتی ما اهداف خود را مشخص نکنیم، آینده مشخصی نداریم و نمی‌دانیم تا چه زمانی باید به این شیوه عمل کنیم 

Wednesday, September 12, 2018

دوست‌یابی اینترنتی

فکر کنم یکی از تحولات جالب دوره اخیر شبکه‌های اینترنتی و قابلیت‌های جدید ناشی از حضور آنهاست. خرید آنلاین یا دیدن فیلم یا دانلود مقاله چند تا از این تحولات است، اما یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها در حوزه دوست‌یابی و روابط رومانتیک است. در گذشته حوزه امکان برای آشنایی با پارتنر به محیط اطراف و جمع‌های دوستانه محدود می‌شد، اما هم‌اکنون شبکه‌های اجتماعی، سایت‌های دوست‌یابی و اَپ‌های موبایل امکانات گسترده‌ای فراهم کرده‌اند. شاید پنجاه سال پیش برای یک ژاپنی امکان اینکه با فردی از باهاماس دوست شود، نزدیک به صفر بود؛ اما هم‌اکنون با توجه به ارتباطات جدید این موضوع چندان هم عجیب نیست
مجله اکونومیک در شماره هفته گذشته خود مطلبی در این مورد منتشر کرده است که بسیار جالب است. اولین پاراگراف این مقاله به اولین مورد همسریابی در جراید اشاره می‌کند: سال ۱۶۹۵! بیش از سیصد سال پیش
به هر حال بخش جالب برای من آماری است که در این مقاله منتشر شده است: کسب و کار و تجارت مربوط به دوست‌یابی میلیاردها گردش مالی همراه خودش آورده است. این که اَپ‌هایی به وجود آمده است برای آشنایی گروه‌های خاص نشانه جالبی است؛ سایت‌هایی وجود دارد برای افراد و گروه‌های خاص: از نژاد و ملیت و دین گرفته تا سایتی برای آشنایی با زن‌هایی که زیبایی‌شان از متوسط جامعه پایین‌تر است. دو نمودار جالب دیگری که در این مقاله آمده است و متأسفانه به دلیل کپی‌رایت در اینجا بیاورم مربوط به محل‌های آشنایی (Meet Market) است و دیگری محبوب‌ترین‌ها به تفکیک نژاد و جنسیت
منظور از محل‌های آشنایی امکانی است که یک زوج با هم آشنا هستند. در آمریکای دهه چهل، بیست درصد آشنایی‌ها از طریق دوستان و بیست درصد آشنایی‌ها در مدرسه اتفاق می‌افتاده است. کلیسا و بار و رستوران با حدود دوازده درصد مقام‌های بعدی را داشتند. در طول سال‌ها آشنایی از طریق دوستان همیشه مهم‌ترین نقش را داشته است، اما آشنایی آنلاین در سال‌های اخیر نقش پررنگ‌تری داشته‌اند و به حدود بیست و پنج درصد رسیده است. در مورد گروه‌های هم‌جنس‌گرا این آمار به هفتاد درصد می‌رسد
میزان محبوبیت گروه‌ها بر مبنای نژاد و جنسیت نشان‌دهنده علائق در جامعه ماست. در میان گروه‌های مختلف زنان سیاه‌پوست کمترین میزان دریافت پیام را دارند، در مقابل زنان نژاد آسیایی بسیار محبوب هستند
در نهایت آمار جالبی که مدیر یکی از اَپ‌های دوست‌یابی چینی می‌دهند هم بسیار جالب است: شصت درصد زنان درخواست دوستی دریافت می‌کنند، در حالی که این آمار برای مردان شش درصد است. در ضمن حدود پنج درصد از مردان در این سایت‌ها هرگز دوستی پیدا نمی‌کنند و کسی آنها را نمی‌پذیرد

Saturday, September 08, 2018

از مشروطیت تا کی‌روش - خارجی‌ها آری یا نه؟

چند روزی است که برنامه‌های تلویزیونی بحث‌هایی را آغاز کرده‌اند که چکیده آن این پرسش است که آیا مربی خارجی برای ایران خوب است یا خیر؟ از نظر تاریخی باید گفت که ما سال‌هاست با این سوال روبرو هستیم و از آنجایی که مانند بسیاری جنبه‌های دیگر زندگی‌مان برخورد علمی و منطقی با مسائل نداریم، نمی‌توانیم به جمع‌بندی مناسبی برسیم. در اصل، مانند اکثر مسائل جامعه به دنبال یافتن پاسخ‌های سریع و بدون نیاز به فکر کردن و برنامه‌ریزی هستیم. ترجیح می‌دهیم به جای آنکه به راه‌کارهای جمعی مبتنی بر مطالعه برسیم، با احساسات شخصی و توجیهات به ظاهر منطقی طرفداران بیشتری برای نظرات خودمان بیابیم

رسانه افکار عمومی را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد
اولین نکته در مورد نگاه مجریان صدا و سیما بسیار مشخص است: فردوسی‌پور و نبویان در برنامه‌های خود به شدت طرفدار مربی خارجی و به خصوص شخص کیروش هستند. در کنار آنها تعدادی از روزنامه‌نگاران پرقدرت مانند پژمان راه‌بر نیز به شدت طرفدار مربی خارجی و کیروش هستند. آنهایی که در حوزه ارتباطات کار می‌کنند می‌دانند که چگونه رسانه‌ها در جهت‌گیری فکری مردم مؤثر هستند. نمونه آن را به خوبی در آیتمی که نبویان در برنامه‌اش در مورد میراث مربی خارجی پخش کرد دیدیم. آن‌چنان از کیروش تعریف شد که انگار فوتبال ایران بالذات چیزی نداشته است و همه اعتبار ایران را باید به کیروش اختصاص داد. فردوسی‌پور هم در برنامه‌های خود هرگز از کیروش انتقاد نمی‌کند. به نظرم می‌شود به قلعه‌نویی حق داد که معتقد است پس از باختش به کره جنوبی دادگاه مؤاخذه برایش تشکیل شد و باخت ایران به عراق حماسه ملی شد. در اینجا تفاوت رفتار به خوبی دیده می‌شود و این رسانه‌ها هستند که سلیقه مردم و دیدگاه آنها را جهت می‌دهند و تحت تأثیر قرار می‌دهند

خارجی بودن به معنای خوب بودن نیست
بحث دومی که باید باز شود این است که چرا ما باید لزوما خارجی بودن را معادل خوب بودن و ایرانی بودن را نشانه ضعف بدانیم. در اینجا با چند خطای علمی روبرو هستیم:
یک- در علم خوب و بد وجود ندارد. نمی‌شود قفسه‌ای ساخت و گفت اینها خوبند و آنها بد هستند؛ بدون آنکه دلیلی در این مورد بیان کرد. مهم‌تر این که واژه‌های خوب و بد معنا ندارند، مگر آنکه پیش‌تر آنها را تعریف کرده باشیم. شاید واژه‌هایی مانند کارآ و ناکارآمد نزدیک‌تر به نگاه علمی باشند.
دو- ما باید تعریف مشخصی از خواسته‌های خودمان داشته باشیم. هدف ما از آوردن کیروش یا الف یا ب چیست؟ اگر قرار است که به جام جهانی برویم و خواسته دیگری نداریم، به هدف رسیده‌ایم. در چنین حالتی می‌شود این را پرسید آیا با این هزینه اهداف دیگری نمی‌توانیم داشته باشیم؟ آیا مربی دیگری با دستمزد کمتر هم نمی‌تواند این کار را انجام دهد. در اینجا وارد بحث علمی دیگری مانند امکان‌پذیری، پتانسیل‌ها و ارزیابی می‌شویم. مشکل اینجاست که چون دیدگاه‌های مدیریتی در ایران کوتاه‌مدت و مبتنی بر توجیه است، هرگز پیش از انجام امور از اهداف مطلع نمی‌شویم و پس از یک اتفاق ناگهان مدیران اهداف را بیان می‌کنند. مثلا اگر تیم برود جام جهانی هدف ما همین بوده است و اگر نرود هدف ما تجربه‌اندوزی بوده است. مدیر هرگز اشتباه نمی‌کند و همیشه دیگران اشتباه می کنند
دقت کرده‌اید که هیچ‌وقت از ارزش‌های ما کم نمی‌شود. تیمی می‌رود و آخر می‌شود، اما اصلا از ارزش‌هایش کم نمی‌شود
دقت کرده‌اید که کل دنیا با ما دشمن است. داور همیشه به ضرر ماست، برگزارکنندگان مسابقات با ما بدرفتاری می‌کنند و هزار تا مسأله دیگر. در نهایت اینکه همه مقصر هستند جز خود ما
منکر این نیستم که تجربه‌اندوزی خوب است یا مربی آگاه با هر ملیتی به ما کمک می‌کند، اما صحبت اصلی این است که تمامی اینها با یک مطالعه علمی و از طرف کارشناسان در ابتدای کار انجام می‌شود و طبق اصول علمی برنامه‌ریزی صورت می‌گیرد؛ در حالی که در ایران این اتفاق نمی‌افتد
اگر قرار باشد که در مورد مزایا و مضرات حضور کیروش در ایران صحبت شود می‌توانم چندین مورد ضرر نام ببرم که اصلا در این برنامه‌های در مورد آنها صحبت نمی‌شود
الف: اینکه کیروش همیشه تقصیرات را بر گردن داور می‌اندازد یکی از اتفاقات ناخوشایند فوتبال ماست. مربی و بازیکن و فوتبال‌دوستی که قرار است از مربی تیم ملی بیاموزد به سمت این می‌رود که بپذیرد ما همیشه قربانی داوری هستیم و با اینکه بهترین و شایسته هستیم نمی‌توانیم نتیجه بگیریم
ب: پیام کیروش به ما این است که ما ضعیف هستیم و چیزی نمی‌شویم. باید با روش‌های دفاعی عمل کنیم و این به معنای پذیرش ضعف ماست. باید پذیرفت که ما ضعیف هستیم، اما این قدر ضعیف که با این سبک بازی کنیم، از نظر روانی به سود ما نیست
پ: کیروش به شدت فردی عمل می‌کند و تابع هیچ عمل جمعی نیست. مطمئنا بدون کار جمعی نمی‌توان در دنیای امروز به جایی رسید. پیام کیروش این است که همه باید تحت خواسته من عمل کنند
ت: شیوه نگاه بالا به پایین کیروش به ایرانی‌ها به شدت تأثیر منفی در عزت نفس ما دارد
ث: کیروش برای لیگ داخلی ایران ارزش کمی قائل است. اگر رویدادهای مهم فوتبالی هر دو سال بطور متوسط برگزار می‌شوند، لیگ ایران هر هفته باعث آمدن مردم به ورزشگاه‌ها می‌شود. توجه بهتر به لیگ تأثیر مداوم دارد و باعث می‌شود که احساسات مردم بطور ناگهانی تخلیه نشود

 ساختار مشکل دارد
سه- وقتی ساختار مشکل دارد، بحث داخلی و خارجی نداریم. در ایران ما مشکلات ساختاری داریم. اگر بخواهیم بنا را بر خوب بودن و توانا بودن خارجی‌ها بگذاریم آن وقت باید از بالاترین مسؤولان کشوری را عوض کنیم و خارجی جایگزین کنیم تا پایین‌ترین سطح. نمی‌شود که مربی مانند کیروش بیاید و در ساختار بیمار کار کند و انتظار معجزه داشته باشیم. اصلا سؤال اینکه در این ساختار مشکل‌دار چه مقدار از مسائل بر عهده مربی است و چقدر می‌تواند مؤثر باشد

آیا می‌توانیم لول‌هنگ بسازیم
ظاهرا این جمله را رزم‌آرا مطرح کرده است که ما نمی‌توانیم لول‌هنگ بسازیم و این را بر سر نمایندگان مردم کوبیده است. این نشانه ضعف ماست؛ منتها بلافاصله این سوال پیش می‌آید که خوب چه می‌شود کرد.آیا اگر نمی‌توانیم آفتابه بسازیم باید همین طور بنشینیم تا دیگری بیاید بسازد
برای تغییر نیاز به برنامه‌ریزی داریم. همان طور که ژاپن در فوتبال آسیا حرفی نداشت و برنامه‌ریزی کرد و الان از گروه خودش هم صعود می کند، ما هم نیاز داریم که برنامه داشته باشیم و بتوانیم تغییر ایجاد کنیم

ما هم‌چنان به دنبال منجی هستیم
در تفکر ما انتظار برای منجی جا افتاده است. به همین دلیل آمادگی پذیرش یک فرد خارجی را داریم که به مانند یک منجی بیاید و ناگهان همه مشکلات ما حل شود. دلبستگی برخی دوستان به کیروش از همین جنس است. دلبستگی به الف و ب هم که قرار است ایران را نجات دهند از همین جنس است. تا وقتی این تفکر را داریم، به آدم‌های اشتباه دل می‌بندیم و خودمان را ناتوان احساس می‌کنیم و از آن بدتر برای خود حقی برای انتقاد قائل نمی‌شویم

Tuesday, September 04, 2018

شخصیت پدرسالار

دلیل جذابیت سریال ها و فیلم های سینمایی برای من قابل تامل است. یکی از این سریال ها «ان سی آی اس» است. در این سریال گیبس تیمی را مدیریت می کند که به جرایم و قتل های مرتبط با نیروی دریایی آمریکا می پردازد. مانند هر سریال اکشن و درامی در هر قسمت اتفاقات گوناگونی می افتد تا اینکه خلافکار مشخص شود و در نهایت قضیه حل شود
آنچه که در این سریال بسیار حرفه ای و جذاب است به شخصیت پردازی ها برمی گردد. فکر کنم بسیاری افراد از دیدن کاراکترهای گوناگون در سریال لذت می برند. یکی از کسانی که در تمامی قسمت ها ثابت بوده، گیبس است. و فکر کنم نکته در همینجاست. گیبس تیپیک شخصیت پدر است. در اصل، پیبس ایفاگر شخصیت نمونه ایده آل پدر در ذهن ماست. مردی که اشتباه نمی کند، مراقب بچه هاست، می تواند بر همه مشکلات غلبه کند، اشتباه نمی کند، حق دارد زور بگوید و عجیب تر از همه این موارد اینکه قانون را هم زیر پا می گذارد
از آنجایی که این الگو در ذهن ما حک شده است، در هر رابطه ای در جامعه به دنبال بازسازی همین الگو هستیم. همین جنبه روان کاوانه زندگی ما باعث می شود که حاکمیت آدم هایی را که فکر می کنیم این نمونه ایده آل پدر هستند بپذیریم 

غیرت کیلویی چند؟

یکی از مفاهیمی که متعلق به دنیای سنت است غیرت است. دلیل این که این روزها این مفهوم برایم خیلی پررنگ شده است، بحث های فوتبالی این روزها در مورد غیرت است. مدیران تیم های استقلال و پرسپولیس علاقه خاصی دارند تا با مطرح کردن مفهوم غیرت طلب های بازیکنان را ندهند
تا اینجای کار داستان برای ما غریبه نیست؛ چون ما از بچگی با این مفهوم بزرگ شده ایم، اما خوشمزه اینجاست که این سو استفاده از واژه ها در مورد بازیکنان خارجی بی اثر است. بازیکنان خارجی تا ریال آخر پولشان را می گیرند و تازه جریمه ها را هم این تیم ها پرداخت می کنند. در اینجا کمی هم با تقابل سنت و مدرنیته روبرو هستیم. کسی نمی تواند به یک خارجی بگوید بخاطر غیرت از طلب خودت صرف نظر کن. اصلا این آدم مفهومی مثل غیرت را نمی فهمد
چرا واژه سواستفاده را بکار بردم؟ بحث اصلی اینجاست که ما تجربه چنین اتفاقی را در تاریخ خودمان زیاد داریم. کسانی که از مفهوم غیرت سو استفاده کرده اند حاکمان بوده اند. مدیران استقلال و پرسپولیس که به بازیکنان پولی نمی دهند خودشان بیش از همه منتفی می شوند. غیرتی بودن و عشق پیراهن داشتن وقتی معنا دارد که خود مدیران هم با توجه به غیرت داشتن سودی نبرند. در حالی که - دست کم ظاهر امر این طور نشان میدهد - مدیران از نظر مالی سود خوبی می برند. اگر بخواهیم اینجا مقایسه ای انجام بدهیم باید بگوییم که در هر جای دنیا نگاه کنیم مدیران هم مالیات درآمدشان را می دهند در حالی که در ایران آن قدر درآمدها غیرشفاف است که اصلا مدیران مالیاتی نمی دهند. این بحث عدم شفافیت آن قدر جدی است که اصلا مشخص نیست درآمد ناشی از فروش بازیکنان چه می شود
دردناکی داستان برای من جریان جنگ ایران و عراق است که در آنجا از مفهوم غیرت سو استفاده شد و در نهایت بسیاری افراد آسیب دیدند و دیدیم که چه کسانی سود بردند

چه کسی اجازه ورود دارد؟

شماره قبلی هفته نامه اشپیگل عنوان جالبی دارد: چه کسی اجازه دارد وارد شود؟

موضوع اصلی این شماره پناه جویان است. دوستانی که اخبار را دنبال می کنند، می دانند یکی از مباحث جدی و مناقشه برانگیز این روزهای اروپا پناه جویان است. در اصل، یکی از اولین جهت گیری هایی که هر حزب سیاسی مطرح می کند، رویکردش نسبت به مهاجران و به خصوص پناهندگان است
این موضوع به کنار آمار مجله برای من بسیار جالب بود: مطابق آمار ارایه شده برای بازه زمانی شش ماهه اول 2018 ایرانی ها از نظر تعداد ششمین ملیتی هستد که در آلمان درخواست پناهندگی داده اند. ایران پس از کشورهای سوریه، عراق، نیجریه، افغانستان، ترکیه و بالاتر از کشورهایی مانند اریتره، سومالی و گرجستان قرار دارد. جالب اینجاست اختلاف بین ایران و دو کشور ترکیه و افغانستان از نظر تعداد پناه جو در آلمان بسیار نزدیک است

Wednesday, August 29, 2018

مفهومی به نام تماشاگرنما وجود ندارد، همان طور که روشنفکر دینی

خیلی وقت بود که می‌خواستم در مورد این نام عجیب و غریب تماشاگرنما بنویسم که فرصت نمی‌شد تا دیروز که بازی استقلال را دیدم
واژه تماشاگرنما از چند نظر اشکال دارد: اول اینکه چنین واژگانی نوعی برچسب‌زنی در پی دارد که از طرف یک گروه اطلاق می‌شود، بنابراین امکان تفسیر دارد. اینکه چه کسی قرار است به دیگران این صفت را نسبت بدهد، در اطلاق این نام موثر است. به عنوان مثال، ممکن است الف به کسانی بگوید تماشاگرنما که سنگ پرتاب می‌کنند و دیگران فحاشان را هم در این دایره بگنجانند و دیگرانی باشند که به کسانی که چاقوکشی می‌کنند تماشاگرنما بگویند. بنابراین این واژه تنها باعث ابهام می‌شود. دوم این که تماشاگرنما بخشی از فرار همیشگی از طرح دقیق مساله و گریز از ارائه راه‌کار است. الان سال‌هاست که در روان‌شناسی پیشنهاد می‌شود که دیگر به کودکان - هنگامی که کاری نابهنجار انجام می‌دهند - نگوییم این کار را «سینای بد» انجام داد. این موضوع باعث می‌شود که کودک (و انسان بالغ آینده) مسوولیت عمل خود را نپذیرد. واژه تماشاگرنما فرار جامعه برای مسوولیت‌پذیری است؛ برای اینکه بگوییم ما که بد نیستیم، آن دیگری بد است که جزو ما نیست. چنین کاری سال‌هاست که جواب نمی‌دهد. سومین نکته در اینجاست که هر پس‌زمینه‌ای (کانتکست) شرایط خود را دارد و در نتیجه کنش‌گر در این میدان عمل تعریف می‌شود. معمولا شرایط و مباحث مرتبط با ورزش‌گاه‌های فوتبال باید در چنین پس‌زمینه‌ای مورد بررسی قرار بگیرد. اینکه تماشاگر فوتبال فقط مودب بنشیند و بازی را ببیند بخشی از تماشاگر بودن نیست و اقدام جزئی از تماشاگر بودن است و این کنش تماشاگر او را تبدیل به آن فرد و در اینجا کنشگر می‌کند
در همین جا با مثالی بحث را به حوزه روشنفکری می‌برم. روشنفکر و مفهوم پشت آن حاصل تحولات اروپا پس از دوره روشن‌گری است که با نقادی دین و قدرت‌های تمامیت‌خواه تعریف شده است. لزوما روشنفکر ضددین نیست، اما نقاد است و در این نقادی تعریف می‌شود و چون قدرت کلیسا و پادشاه در تقابل با او بودند، ما روشن‌فکران را به این ویژگی می‌شناسیم. کما اینکه حرکت جامعه روشن‌فکری فرانسه در ماجرای دریفوس مربوط به مذهب است. حالا لزومی ندارد که ما به زور بیاییم واژه‌هایی مثل روشنفکر دینی یا دین‌دار یا نمی‌دانم هر اسم دیگری بسازیم. هر واژه‌ای یک میدان عمل با تعدادی کنش‌گر شکل می‌گیرد و تعریف می‌شود. لزومی ندارد که ما به زور و به اجبار ایده‌آل‌های خودمان واژه‌ها را تحریف و ترکیب کنیم

Saturday, August 25, 2018

چرا ورزش ایران بهتر از هند نتیجه می‌گیرد؟

دوستی سوال بالا رو در مورد نتیجه گرفتن ایرانی‌ها در ورزش جهان مطرح کردو دیدم بد نیست که جواب مفصل رو در اینجا بنویسم

رضا جان، فکر کنم سوال رو خیلی کلی مطرح کردی و به همین دلیل پاسخ دادن به اون اگر غیرممکن نباشه، بسیار غیردقیقه. پس بذار یه سری مسائل کلی رو مطرح کنیم و نتیجه‌گیری رو خودت انجام بده. در مورد ورزش در یک کشور استراتژی‌های مختلفی هست. مهم‌ترین اونها انتخاب بین ورزش همگانی، ورزش قهرمانی و ورزش مدارس هست. هر کدوم از اونها کارکردهای اجتماعی - اقتصادی و بهداشتی خودشون رو دارن. ورزش همگانی باعث بهبود شاخص‌های سلامتی در جامعه میشه. توجه به ورزش قهرمانی باعث میشه که هم‌بستگی اجتماعی و غرور ملی شرایط بهتری داشته باشه و در نهایت ورزش مدارس به بهبود شرایط سلامتی و شادی در جامعه کمک میکنه. ما در اقتصاد یک انتخاب داریم که بهش میگم کره یا توپ: اینکه دولت بیشتر برای تجهیزات جنگی هزینه کنه یا برای غذا یک انتخاب استراتژیک هست، همون طور که در ورزش هم همینه. اگر دقت کنی کشورهایی مثل ایران به شدت محتاج هستند تا با سرمایه‌گذاری در بخش قهرمانی خودشون رو مطرح کنند. برای المپیادهای دانش‌آموزی هم همین موضوع صادق هست. در دوره ما دانش‌آموزان رو میبردن و دوره‌هایی برگزار میکردند تا دانش‌آموز در المپیادهای جهانی نتیجه بگیره. اگر مقایسه کنی ورزش هم همینه: کشورهای اسکاندیناوی رو در نظر بگیر؛ اونها اصلا نیازی نمیبینن صد تا مدال المپیک داشته باشن، اما براشون مهمه که مردم بتونن ورزش کنن. شاید برات جالب باشه که حدود ده - پونزده سال پیش گزارش مفصلی به نام طرح جامع ورزش تهیه شد و راه‌کارهایی برای بهبود شرایط ورزش پیشنهاد شد. اونجا مشخص شد که ما از نظر زیرساخت‌های فیزیکی شرایط ناامیدکننده‌ای داریم و به همین دلیل ورزش کردن بسیار گرون و سخته. در مورد هندوستان هم همینه، یعنی اونها هم با توجه به ساختار سیاسی کشور شرایط پیچیده‌ای دارن، هر ایالت قانون‌های خودش رو داره و از نظر مالی هم محدودیت‌های خودشون رو دارن. اونها کاری رو که کشورهایی مثل چین و روسیه و ایران با ورزش انجام میدن، از طرق دیگه انجام میدن. دوباره دقت کنیم کشورهایی مثل ایران و چین و روسیه تو المپیادها مدال‌های زیادی میارن، اما در نهایت فن‌آوری که دست ایرانه اصلا حد جهانی مطرح نیست. همون طور که خودت گفتی اتریش مدال‌های المپیکی کمی داره، اما خودت دیدی که عموم مردم اینجا بدن‌های ورزیده‌ای دارن، سرمایه‌گذاری برای ورزش همگانی یعنی همین :)

Sunday, August 19, 2018

از این که در مقابل حملات نژادپرستانه موضع محکم‌تری نگرفتم خیلی متاسفم

برای آنهایی که در فضای فعلی اروپا هستند، تمایلات قومی و نژادی و هم‌چنین مسلمان و بیگانه‌هراسی دغدغه‌ای روزانه شده است. یکی از دلایل قدرت گرفتن احزاب راست‌گرا هم همین نکته است. سیاست‌مداران بر موج احساسات سوار شده‌اند و با قول‌هایی مبنی بر کاهش امکان ورود خارجی‌ها و به خصوص پناه‌جویان رأی‌های بیشتری برای خود جمع می‌کنند

در این میان مصاحبه راین‌هارد گریندل خیلی به دلم نشست. گریندل در مورد خداحافظی اوزیل از تیم ملی صحبت کرده است. او صراحتا گفته است که «در مورد حملات نژادپرستانه من باید موضع مشخص‌تری می‌گرفتم و جلوی مسوت اوزیل می‌ایستادم. من باید واژگان مناسبی پیدا کنم. چنین حملاتی قابل قبول نیست. خیلی متاسفم که اوزیل احساس کرده است فدراسیون فوتبال آلمان به او پشت کرده است» و در ادامه اضافه کرده است که «ما با هم می‌بریم و یا هم می‌بازیم» و حذف تیم آلمان فقط به عملکرد اوزیل وابسته نبوده است

Thursday, July 19, 2018

شخصیت دیکتاتور خواه و کیروش

یکی از جالب ترین پژوهش های اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم مطالعات آدورنو در دانشگاه برکلی بود. نقطه عزیمت این تحقیق یک نکته تاریخی است: اگر جامعه آلمانی آمادگی پذیرش فاشیست ها را نداشت، هیتلر در آلمان به قدرت نمی رسید. در اصل، این شخصیت تمایت خواه افراد است که در کودکی شکل گرفته است و در بزرگسالی نمود پیدا می کند

در مورد ما ایرانی ها هم می توانیم در مورد شخصیت دیکتاتورخواه یا استبدادطلب صحبت کنیم. اگر این شخصیت در ما وجود نداشت، اتفاقات بعد از انقلاب برای ما نمی افتاد. چون در مورد اتفاقات پس از انقلاب زیاد صحبت شده است، دوست دارم با مثال دیگری بحث را باز کنم: کارلوس کیروش
اگر به رفتار کیروش نگاه کنیم به شکلی کامل رفتار او حکایت از نگاه استبدادی اش دارد: 
به رفتار او در مورد دستیاران و متحدانش نگاه کنید؛ بسیاری از آنها بعد از مدتی از کیروش جدا می شوند و این موضوع با ناراحتی بسیار انجام می شود - یاد کدام داستان می افتید که انقلابی اتفاق بیفتد و یکی از نیروها باقی متحدان را از قطار قدرت پیاده کند
دشمن تراشی کیروش را نگاه کنید: اصولا واژه دشمن شما را یاد چه کسی می اندازد؟ :)
کلا دقت کرده اید که کیروش تمامی امورات مربوط به تیم ملی را در دست دارد بدون آنکه در خیطه وظایف او باشد

حالا به ابتدای بحث برمی گردم، این جامعه ایران است که پذیرای چنین شخصیتی است. حمایت هایی که از طرف مردم از کیروش می شود نشان دهنده همین نگاه است. وقتی طرفداران کیروش اصرار دارند که او بهترین مربی برای ایران است و استاد جنگ روانی است یا اصرار بر باقی ماندن او با هر شرایطی دارند، نشان می دهد که ما آمادگی سلطه پذیری را داریم

در اصل ما به دنبال کسی می رویم که بیشتر با ذهنیت و شخصیت استبدادزده ما سازگاری دارد. آنچه بیش از هر چیزی برای من برای نوشتن این نوشتار اهمیت دارد - گرچه با کل نوشته ارتباط کافی ندارد - رفتار کیروش در قبال داوران است. من خودم داور بوده ام و تاثیر بسیار نامطلوب نیمکت بر داوری دیده ام. رفتار کیروش با داوران همیشه بسیار نامناسب بوده است. شخصیتی مانند قلعه نویی که بارها و بارها کیروش و دیگران او را کوبیده اند، هرگز با داوران چنین نبوده است. رفتار کیروش در جام جهانی از آن نظر دردناک تر بود که می شود به وضوح دید که هیچ مربی دیگری چنین شرایطی برای داور به وجود نمی آورد. کاری که طرفداران کیروش از آن به عنوان جنگ روانی وی نام می برند، یکی از زشت ترین کارهایی است که ممکن است انجام شود. به عنوان یک ایرانی همیشه دوست داشتم که مربی خارجی به ما کمک کند تا از محدودیت های داخلی فوتبال بگذریم نه آنکه کار غیراخلاقی و غیرحرفه ای حمله به داور را جزوی از فوتبال کند 

Thursday, May 03, 2018

افسانه هایی در مورد مارکس

با توجه به شرایط جهانی و بحران های اقتصادی، گروه های مطالعاتی خوبی برای بازخوانی مارکس به وجود آمده است. تا آنجایی که من تو ایران دیدم، بچه های فعال در ایران با کتاب تری ایگلتون به نام «چرا مارکس حق داشت» آشنا هستند. بعد از آن کتاب، امسال دیدم که کتاب خیلی خوبی به نام «افسانه هایی در مورد مارکس» به زبان آلمانی منتشر شده است. نویسنده کتاب گروهی از نویسندگان و محققان هستند که سال هاست متون مارکس را می خوانند
به همین دلیل، پاسخ های موجود در کتاب تماما از متون مارکس استخراج شده است
افسانه هایی که به آنها پرداخته شده است:
کتاب سرمایه مارکس دیپر بروز نیست
مارکس نتوانسته است بخش خدمات را به خوبی توضیح بدهد
در حال حاضر دیگر استثمار وجود ندارد
طبقات دیگر وجود ندارند
در متون مارکس آزادی های فردی جایی ندارند
مارکس می خواسته است همه چیز را دولتی کند حتا مسواک را
مارکس به مسایل زنان در جامعه توجهی نکرده است
...

به نظرم نویسندگان خیلی بدون تعصب به سوالات پاسخ داده اند. گفتم ما هم یک کتابی معرفی کنیم

کتاب در آمازون