Thursday, April 16, 2020

وادی الایمن، کرونایاب و خدمات ماشینی تامین اجتماعی / ناقلاهایی که من در زندگی شناختم

بعد از این که از کرونایاب در ایران پرده برداری شد و کلی داستان مربوط به آن مطرح شد؛ یاد دو تا خاطره افتادم که به این موضوع بی ربط نیست و گفتم به قصد خاطره نویسی نقل کنم؛ باشد که دیگران هم بخندند

اولی برمیگرده به سال 1381 در ایران که ما با جمعی از دوستان شرکتی داشتیم و کارهای مربوط به آی تی انجام می دادیم. اون وقتا هنوز اصطلاح استات آپ مد نشده بود؛ اما با طرف امروزی ما یک استارت آپ داشتیم که در سطح فن آوری پیشرفته برنامه ریزی می کردیم. یکی از پروژه های ما با خدمات ماشینی تامین اجتماعی بود. ایده این بود که کارت هوشمند بیمه داشته باشیم که پزشک نسخه رو روی اون می نویسه و تو داروخونه هم میشه رفت دارو رو گرفت. با این کار میشد کاغذ رو حذف کرد، پرونده پزشکی آنلاین داشت و بیمه می تونست به راحتی تخلف ها رو پیگیری کنه. برای پزشکان و داروخونه ها هم مزیت هایی داشت که دیگه واردش نمیشم. ما در اصل باید پروتوتایپ رو می ساختیم. قرارداد ما ده میلیون تومان بود و قرار بود هفت میلیون هم ابزار بخریم

ایده ما این بود که پزشک از (PDA: Personal Digital Assistant) استفاده کنه

توضیح بدم که اون وقت هنوز تلفن های هوشمند نبود و این ابزار چیزی یک دستگاه دیجیتال بود که چیزهای ساده ای مثل ادیتور متن یا مرورگر بسیار ابتدایی داشت. چیزی بیشتر از این نبود. حالا ریسک تکنولوژی کجا بود؟ این که کارت هوشمند رو چطوری به اون وصل کنیم. دست کم تو بازار چنین امکانی وجود نداشت و دوستان برنامه نویس این کار رو انجام دادن. برای این که یه تصوری هم داشته باشید از این داستان شرکت؛ باید بگم از چهار نفر اولیه شرکت و سه دوست برنامه نویسی که بعدا به ما پیوستن، هیچ کدوم در ایران نیستیم و اون یکی دوستان هر کدوم در یه شرکت معتبر از گوگل و مایکروسافت بگیر تا دانشگاه آلبرتا کار می کنن

کار انجام شد و وقتی قرار شد که کار رو برای مدیرعامل تامین اجتماعی ارایه کنیم، دیدیم که مسوولان خدمات ماشینی تامین اجتماعی تاکید دارن که ما اصلا اسمی از شرکت خودمون به نام آرمان شریف نبریم و طوری ارایه کنیم که انگار ما کارمندان خدمات ماشینی هستیم

بعدا ما فهمیدیم که ظاهرا قانون این طوری هست که خدمات ماشینی تامین اجتماعی یک شرکتی هست که تامین اجتماعی همه پروژه های کامپیوتری خودش رو باید به اونها بده و اونها هم باید این کارها رو انجام بدن. منتها چون اونها توان داستان رو نداشتن این پروژه رو داده بودن به ما. نکته این که پول ما رو به شدت با تاخیر میدادن و همین موضوع کار رو برای شرکت نوپای ما خیلی سخت می کرد. من که مدیر پروژه بودم، چندین بار مجبور شدم برم اونجا برای جلسه و در یکی از جلسات از روی فضولی از غفلت مسوول مربوط استفاده کردم و قرارداد تامین اجتماعی با خدمات ماشینی رو دیدم. مبلغ بیش از هفتصد میلیون تومان بود!!! کاری که ما با هفده میلیون انجام دادیم و جالب اینه که پروژه دوم که اجرایی کردن داستان بود به شخص دیگه ای داده شد

و اما خاطره دوم برمیگرده به اتریش. یکی از دوستان خیلی خوب من حدود شش هفت سال پیش با من تماس گرفت که خواهرش به شدت بیماره و سرطان داره. دکترها قطع امید کردن و هیچ راهی وجود نداره. پرسید که آیا اطلاعاتی در مورد مرکزی دارم که در اینجا بیماران سرطانی رو درمان می کنه. منم اطلاعی نداشتم. برام جالب بود که چطور شخصی موفق شده بیماران سرطانی رو درمان کنه و هیچ کس اطلاعی در مورد اون نداره. بعد متوجه شدم که کلا اطلاعات به زبان فارسی هست

این شخص ادعا می کنه که با امواج مغناطیسی سرطان رو درمان میکنه و تنها شاهد اون تعدادی از بیماران هستند که خوب شدن!! نکته این که ادعای ایشون اینه که قصدش فقط خدمت به خلقه و نفع مادی نمی بره. فقط از آدم ها هزینه دستگاه رو میگیره که مبلغی بین ده تا بیست هزار یورو میشه. کل داستان خیلی ساده هست> یک فردی پیدا میشه و فقط به فارسی تبلیغ می کنه که سرطان رو درمان کرده، بعدش میاد در اروپا جهت رضای خدا یک شرکت ثبت میکنه - دقت کنید که در ایران این کار رو نمیکنه - بعدش همه ایرانی هایی که ناامید هستن رو میکشه اتریش و ازشون پول میگیره و دست کسی هم به جایی بند نیست؛ چون با مسوولیت خودش اومده اینجا و بعدش هم فوت کرده یا هر اتفاقی براش افتاده

وقتی از من پرسیدن که این شخص اگر کارش درست نیست؛ چطور دولت اتریش بهش اجازه درمان میده، توضیح دادم که طرف میتونه یک شرکت ثبت کنه و بنا به نوع فعالیت نیازی به مجوز نداره. مثلا خود من که فعالیت خویش فرما می کنم، به اسمم یک شرکت فردی ثبت شده تا بتونم مالیات بدم. اصلا مدل ایران نیست که برای ثبت شرکت ها و غیره. کار رو اون قدر راحت کردن که به سادگی میشه شرکت ثبت کرد

نکته چیه؟ این که یارو چنین ادعایی کرده و اصلا کسی در دنیا تاییدش نکرده، از این طریق کاسبی هم میکنه؛ تازه مدعی این هم هست که قصد کار خیر داره

الان هم دقت کنیم که کلا فقط اطلاعات مربوط به دستگاه کرونایاب به فارسی هست و هیچ کس در خارج از ایران از اون خیر نداره

Tuesday, March 17, 2020

اقتصاد سیاسی چپ کل نگر و تاریخ نگر ه - به یاد فریبرز رییس دانا

اگر تنها یک جمله در ذهن من با صدای باصلابت کسی برای همیشه طنین افکن شده باشه، صدای فریبرز رییس داناست که با شور و حرارت می گفت

اقتصاد سیاسی چپ کل نگر و تاریخ نگره

و با این جمله اش نگاه من و خیلی دیگه از دوستان رو نسبت به علم اقتصاد عوض کرد. در مورد دوره ای صحبت می کنم که اقتصاد داره به علمی تبدیل میشه که دو تا نمودار کنار هم بذاریم و بر مبنای یک سری داده ساده بیاییم نتیجه گیری کنیم، اما این اندیشمندانی مثل رییس دانا هستند که سوال اصلی رو مطرح می کنند، چرا از نظر تاریخی این اتفاقات افتاده و چرا نباید در تحلیل خودمون فقط شرایط حاضر رو در نظر بگیریم. تحلیل ما باید با توجه به تاریخ گذشته و شرایطی باشه که این تاریخیت به وجود آورده، وگرنه هر طفل ساده ای می تونه با دیدن یک منحنی عرضه و تقاضا حدس بزنه که قیمت ها به کدوم سمت میره. سوال اینه که چه عواملی این شرایط رو به وجود آورده

رییس دانا همیشه برای من پرچم و صدای چپ ایران بود، بدون اینکه سعی کنه دیگران رو به غیرچپ بودن محکوم کنه. همیشه مواضعش مشخص بود و از نقد کردن ترسی نداشت. به همین دلیل هم هست برای همه ما قابل احترام بوده و هست و خواهد بود. متاسفانه رییس دانا روز گذشته به دلیل ابتلا به ویروس کرونا از پیش ما رفت و برای من یکی از مهم ترین مارکسیست های ایران دیگه بین ما نیست

Wednesday, March 11, 2020

تجربیاتی از ایدز / به بهانه ویروس کرونا

یکی از ویژگی های ترس عمومی اینه که فضا به سمت احساسی شدن میره و اظهار نظرهای مختلفی مطرح میشه که گاهی شرایط رو بدتر میکنه. در این موارد، معمولا خوبه که آدم در اصطلاح (cool) بمونه و شرایط رو برای خودش و دیگران بدتر نکنه

فکر کنم از این نظر من یه شانسی داشتم و جادی رو می شناسم. اگر قرار باشه که یکی رو نام ببرم و بگم اگر همه آدم ها مثل اون باشن، دنیا بهتر میشه انتخاب اول من جادی هست. در اکثر مواردی که من دیدم خیلی خونسرد و کول مونده و به جای غر زدن و خالی کردن عصبیت ها تلاش کرده هم به خودش و دیگران خوش بگذره یا کمتر سخت بگذره

در مورد کرونا هم خیلی به عملکرد دولت اعتراض می کنن و از اون طرف چون ناکارآمدی دولت بر کسی پوشیده نیست، باعث شده که مردم عصبی و مستاصل باشن. از طرف دیگه چون جو احساسی شده، یک سری اطلاعات غلط داره پخش میشه. از اونجایی که الان خیلی جو احساسی نسبت به کرونا وجود داره، به نظرم رسید که اطلاع رسانی غلط در مورد بیماری رو با خاطرات خودمون در مورد ایدز مرور کنم

ما نسلی هستیم که تو مدرسه مسایل جنسی برای ما به خوبی باز نشده بود و حتا تو دانشگاه هم هنوز درسی به نام کنترل جمعیت و تنظیم خانواده تدریس نشد. بنابراین باید مسایل مربوط به رابطه جنسی و بیماری ها رو دهن به دهن از دوستان مون که اونها هم خودشون یه درجه کمتر از ما اسکول بودن می شنیدیم. قوز بالای قوز که میگن، شرایط ما بود وقتی که بیماری ایدز در دنیا شناخته شد و مربیان و معلمان ما دچار گاوگیجه شدند که حالا چطوری به اینها یاد بدیم که داستان چیه

زمان ما یه موقعیت شغلی در مدرسه بود که بهش میگفتن مربی پرورشی. فکر کنم بعدا که من درس می دادم شده بود مشاور. اما زمان ما این مسوول پرورشی باید ما رو پرورش میداد و در نتیجه باید شخصی جمیع العلوم میبود. چون بچه ها از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براشون سوال بود و می پرسیدن و مربی پرورشی باید پاسخی پیدا می کرد و می داد

ما وارد دوره راهنمایی شده بودیم و تازه به واسطه بلوغ داشتیم می فهمیدیم که آلتی داریم و به جز شاشیدن کاربرد دیگه ای داره. حالا این دوستان به جای اینکه نگران بیماری ها باشن یا هر چیز دیگه ای؛ داشتن تلاش می کردن که اهمیت غسل کردن رو به ما نشون بدن. البته بگم اگر اونها برای بار اول این موضوع احتلام رو برای ما نگفته بودن، احتمالا من در بار اول شوکه می شدم و فکر می کردم شب ادراری دارم

بماند، ما اطلاعات درستی در مورد مسایل جنسی نداشتیم و عملا چیزی نمی دونستیم که یک بار آقای مربی پرورشی تصمیم گرفت که در مورد ایدز برای ما روشنگری انجام بده. کلا چیزی که گفت این بود: « یک بیماری کشنده هست که از طریق هم جنس 
 بازی به وجود میاد!!!!» یعنی این آقا در یک جمله چندین اطلاعات غلط داد

این بیماری به وجود نمیاد، منتقل میشه
ربطی به همجنس گرایی نداره
خودش کشنده نیست و سیستم ایمنی بدن رو ضعیف می کنه

توی یک جمله سه تا غلط بزرگ و اون هم ده سال بعد از شناخته شدن این بیماری. این موضوع نشون دهنده بی اطلاعی و کم دانی این شخص بوده و به نوعی یک آسیب اجتماعی هست. چرا اجتماعی؟

فرض کنید دوستانی که این رو میشنوند، با خودشون می گن که از طریق ارتباط جنسی با یک زن ایدز نمی گیریم و بنابراین بدون استفاده از کاندوم رابطه برقرار کردن؛ در حالی که اگر اون مربی آگاهی داشت یا قصد قهرمان بازی نداشت و اطلاعات درستی میداد؛ چه بسا که می تونست جلوی بیمار شدن چند نفری رو می گرفت

میخوام بگم که ایدز هم یک بیماری واگیردار هست. البته من اون رو یا کرونا مقایسه نمی کنم، چون این ذاتا با هم فرق دارن، ولی وقتی رفتار و اطلاع رسانی اشتباه باشه، تبعات نامناسبی برای جامعه داره. من یادمه وقتی بزرگ تر شدیم و خوندیم که ایدز چیه؛ خیلی ها نگران بودن که اگر یک فردی که ایدز داره سوار اتوبوس بشه، اونا هم میگیرن، در حالی که چنین نیست. همین موضوع باعث شد که بعضی از دوستان مبتلا به ایدز در انزوا قرار بگیرن. هم چنین درصدی از مبتلایان به ایدز به دلیل استفاده از سرنگ های آلوده بیمار شدند، در حالی که شاید اطلاع رسانی صحیح باعث میشد که این درصد کمتر باشه. امروز ما می دونیم که ایدز درمان قطعی نداره و فقط باید پیشگیری کرد و در این مورد هم نباید شوخی گرفت داستان رو؛ اما وقتی جدی و مسوولانه پیشگیری کردیم دیگه خیال همه مون راحته

به همین دلیل عکس هفته نامه آلمانی زمان (دی زایت) رو در اینجا میذارم که گفته احتیاط؛ اما ترس نه



Thursday, February 27, 2020

وقتی همه چی سیاسی میشه

فکر کنم این اصطلاحی که میگه تو ایران حتا آب خوردن هم سیاسی هست، خیلی درسته. الان سر جریان ویروس کرونا که میتونه با مدیریت درست وحشت عمومی به وجود نیاره و از طرف دیگه جان و سلامتی آدم ها به خطر نیفته, اون قدر سیاسی شده که دیگه نمیشه جمعش کرد

از طرف دیگه یاد حرف دوستی میفتم که همیشه میگه تو کشوری هستیم که حتا غذا خوردن می تونه باعث شلاق خوردن بشه یا پوشیدن یه سری لباس یا نپوشیدن یک سری لباس ها باعث زندان و بهم خوردن نظرم عمومی میشه. بنابراین این جریان سیاسی شدن همه چی، خیلی هم نادرست نیست

شاید بشه گفت که برخی مسوولان از ویروس کرونا خطرناک تر هستند

Tuesday, February 25, 2020

مشکلاتی که ایرانی های خارج از ایران را هم رها نمی کند

هر بار که مشکلی اداری برای ما به واسطه ایرانی بودن می افتد، یاد این مجری می افتم که خیلی راحت می گفت، هر کس ناراحته بره

با توجه به گندهایی که این دوستان و هم فکران اونها زدن، محدودیت های زیادی به دیگران وارد میشه؛ من جمله اینکه بنده پول پیش خونه داده بودم و الان که باید از اون شرکت پولم رو پس بگیرم، بانک پول بنده رو بلوکه کرده، چرا؟

چون بنده ایرانی هستم و مجاز به این نیستم که بیش از ده هزار یورو به حسابم منتقل بشه! از یک طرف باید با یک سری کارمند دگم روبرو بشیم و از طرف دیگه ناسزاگوی حکومتی بشیم که اون قدر پول های غیر قانونی جابجا کرده که الان نتایجش گریبانگیر مردم عادی شده

منظورم چیه؟
این ده سالی که من اینجا بودم، ندیدم کسی مسوولیتی در ایران داشته باشه و با من سلام و علیک کنه و بعدش نپرسه شما نمیتونی اونجا یه شرکت ثبت کنی و با هم کارهای صادرات و واردات کنیم !!! حیا هم خوب چیزیه

یکیشون که خیلی خوشمزه بود؛ بنده رو دعوت کرد به دفترش تو سازمان ملل و افتخارش این بود که در دوره خاتمی یک قرارداد با ایتالیایی ها بسته برای درست کردن اتوبان که کلی پول توش بوده و سوال بعدی این بود: شما تابعیت داری؟ میتونی اینجا شرکت ثبت کنی؟ و وقتی فهمیدم ندارم، رسما جلسه تمام شد

Monday, February 24, 2020

وقتی که از این فوتبال حال آدم به هم میخوره

بازی ای رو به انتظار می کشیم که یکی از چند فینال دور برگشت به حساب میاد. سپاهانی ها می خوان که بازی نکنن؛ چون حق اونا بوده که تو زمین خودشون با تماشاگر بازی کنن و این رو میگن. با توجه به شرایط این موضوع تصویب نمیشه و اونها باید بازی کنن

در مقابل، پرسپولیسی ها منتظر هستند و از نظر قانونی یک زمان مشخصی میشه صبر کرد. بنابراین وقتی اون زمان تمام میشه، تیم پرسپولیس ورزشگاه رو ترک می کنه

حالا این جنگ و بی احترامی های بعدی داستان تکراری فوتبال ماست که باعث دلزگی آدم از فوتبال میشه. آدم هایی که احساس می کنن خیلی زرنگن و سر بقیه کلاه میذارن؛ در حالی که فقط باعث بی اعتمادی در جامعه شده اند و میشن

انصاری فرد که ماه گذشته با قراردادی که با استوکس بست، نشون داد که اصلا در باغ نیست و فقط دنبال مطرح کردن خودش هست، با داد و قال تلاش می کنه که ثابت کنه تیم حریف عمدا نیومده. گل محمدی هم نشون داده، هر چقدر از نظر فنی خوبه، از نظر مدیریتی ضعیفه وارد همین بازی میشه

در مقابل، مسوولان سپاهان هم که در تماس تلفنی میگن تو راهن هی داستان رو کش می دن تا شاید یه اتفاقی بیفته


اما این وسط فدراسیون ایران بازی خاص خودش رو داره، وقتی تو فینال حذفی زورشون رسید تیم گیلانی رو مجبور کردن که بمونه و بازی کنه، اینجا که رسیدن دیدن زورشون نمیرسه و بی خیال شدن. متاسفانه کسانی که مدیریت بلد نیستند، در جایگاه مدیر نشستن و اشتباهات یکی پس از دیگری داره تکرار میشه

Sunday, February 23, 2020

Whistleblower یا افشاگرهای مهم

اصطلاح (Whistleblower) که دیدم در ویکی پدیای فارسی افشاگر ترجمه شده از اصطلاحات مورد علاقه من بوده و هست

مجله اشپیگل در شماره نوامبر سال قبلش مطلب نسبتا مفصلی در مورد این موضوع داشت و چند تا از افشاگرهای سال های اخیر رو معرفی کرده و بعدش فیلم های مرتبط با این موضوع رو نام برده


فکر کنم مشهورترین افشاگر سال های اخیر ادوارد اسنودان بوده که با توجه به منصبی که در اداره امنیت آمریکا داشته، بیش از ده هزار مدرک رو به مطبوعات داده و به این ترتیب اطلاعات زیادی در مورد تحت نظر بودن همه مردم بدست اومده. جالبه که اسنودان موفق شده این اطلاعات رو روی یک حافظه یو اس بی ذخیره کنه و اون رو توی بازی روبیک پنهان کنه، خارج کنه

شخص دیگه ای که برای من خیلی جالب بود، کاترین گان هست که تنها یک ایمیل رو برای مطبوعات فرستاده و بدین ترتیب از شنود نیروهای ناتو توسط آمریکا پرده برداشت که قصد آمریکا این بود که بتونه حمله به عراق رو در سال 2003  به کرسی بشونه

چلسی مانینگ در سال 2010 بیش از 250000 اسناد و مدارک مربوط به جنگ افغانستان و عراق رو منتشر کرد. گزارش ها خیلی تکون دهنده بود و مشخص شد که آمریکا چه شرایطی در این دو کشور به وجود آورده. مانینگ به 35 سال زندان محکوم شد

ریالیتی وینر هم تنها یک ایمیل رو منتشر کرد. در سال 2017 با نامه ای که منتشر کرد، مشخص شد که هکرهای روسی در انتخابات آمریکا تاثیر داشته اند. ایشون هم الان در زندانه

شخص دیگه ای که من دیدم تو ویکی پدیای آلمانی در موردش نوشته اند، دانیل السبرگ هست که اطلاعات جنگ ویتنام رو منتشر کرد و نشون داد که رییس جهمورهای مختلف آمریکا چه نقش مهمی در جنگ داشته اند

تو ایران من خیلی افشاگر خاصی نتونستم پیدا کنم. اول می خواستم بگم امیرفرشاد ابراهیمی؛ اما دیدم اون هم اسناد و مدارک رو منتشر نکرده و خودش در اصل به عنوان مدرک مطرح هست

Friday, February 21, 2020

نگاه انتقادی و مدرن در مقابل نگاه واپسگرا

مارکس از یک نظر نسبت به فلاسفه پیش از خود برجسته تر شد و توانست تاثیرگذاری بیشتری بر دنیای اجتماعی بگذارد. نظر مارکس این بود که فلسفه و در اصل فیلسوفان بیشتر در پی نفسیر جهان بوده اند و تلاشی بر تغییر نداشته اند. بنابراین نگاه مارکسیستی نگاهی بود دنیا با نگاه نویی میدید که قرار است شرایط بهتری به وجود بیاید

به نظرم این نگاه در دنیای مدرن اهمیت زیادی پیدا کرد؛ از این نظر که نقادی به عنوان بخشی از تفکر مدرن پذیرفته شد و انسان ها تلاش کردند از نگاه احساسی به قضایا یا نگاه محافظه کارانه که تغییر را بر نمی تابد روی برگردانند. آنچه که الهام بخش این نوشتار شد چند واقعه ای است که این هفته باعث شد فکرم مشغول شود

اول از همه به دانشگاه شایا مربوط است که از این ترم پولی شده است و آنها باید پول پرداخت کنند. در نتیجه تعدادی از دانشجوهای ایرانی دور هم جمع شدند و نامه ای به رییس دانشگاه نوشتند که ما چون پول نداریم و شرایط ما سخت است، از ما پول نگیرید. رییس دانشگاه هم جواب داد که قانون کشور است و همه پول می دهند؛ شما هم باید شهریه بدهید. یادم افتاد وقتی که در انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان مشکلاتی پیش آمده بود و قصد پاکسازی ما را داشتند :) یکی از بچه ها قدیمی گفت بیایید یک نامه احساسی به خانم بناساز بنویسیم که یادش بیاید این انجمن را از صفر با هم ساخته ایم. بعدش هم نامه ای نوشت که یادت هست اینجا خرابه بود، بعدش .. . طبیعتا خانم بناساز که دنبال قدرت و اجرای خواسته های خودش بود اصلا به نامه اهمیتی نداد و کارش را کرد

دوم این که این اصطلاح نماینده دلسوز کلی اعصاب من رو خط خطی کرد. هنوز این نگاه وجود داره که طرف باید دلسوز باشه تا کاری برای ما بکنه. انتظار داریم که نماینده مجلس دلسوز باشه؛ خارجی که مربی تیم ملی میشه دلسوز باشه، رییس ما دلسوز باشه و ... انگار که هنوز دنبال این هستیم که دل دیگران برای ما بسوزه تا کار انجام بشه
در حالی که ای کاش طرف دلسوز نباشه و شعور و سواد داشته باشه؛ ای کاش آقای کیروش به جای داد و بیداد کردن سر داور و نشون دادن مشتش به موقع سر کار بیاد و زمان بیشتری با ما بگذرونه؛ ایکاش رییس بنده به جای دلسوزی برای من مطابق قانون کار به من حقوق بده

سومین نکته این که امیر قلعه نویی رفت قطر و در مقابل تیمی بازی کرد که قبلا برای اون تیم بازی کرده بود. از اون تقدیر شد و کلی بهش حال دادن؛ چون ساز و کار دنیای مدرن رو پذیرفتن. براشون این مهم شده که آدم ها رو جذب کنن و این کار رو طبق روال و منطق و قانون انجام میدن. مقایسه کنیم با تیم های ایرانی که اصلا پشیزی برای بازیکنان قدیمی شون قایل نیستن؛ چون هنوز تو ساز و کار قدیمی هستن

Sunday, February 16, 2020

نمایندگان و مسوولانی که با باد هوا زندگی می کنند

من یکی از مخالفان این موضوع هستم که بگیم فقط در ایران این طوریه یا اون طوریه؛ و با توجه به مدتی که در خارج از ایران زندگی کردم؛ دیدم که که در بسیاری موارد اشتراکات وجود دارد. یعنی خارج از کشور دزدی هست؛ اختلاس هست؛ فساد هست؛ سو مدیریت هست و خیلی مسایل دیگه؛ البته طبیعتا درصد و نسبت کم و زیاد هست

اما اما اما ... یه چیزی هست که فقط و فقط در ایران دیدم
 
این که مسوولان کشور فقط به قصد خدمت پا جلوگذاشته باشند و از این طریق یه منتی هم سر دیگران بذارند. طرف مدیرعامل باشگاه استقلال یا پرسپولیس شده، ادعا میکنه که صبح زود میرفته سر کار و شب ساعت دوازده شب برمیگشته؛ بعدش پولی هم بابت کارش نگرفته و خانواده اش هم تامین بوده اند. به نظر یک انسان منطقی و معمولی این قابل قبوله؟

نماینده مجلس ادعا میکنه که فقط به قصد خدمت وارد عرصه انتخابات شده و داره رای جمع می کنه؛ فقط و فقط چون قصد خدمت داره. خوب بیا یک سری نیازهای واقعی مردم رو بدون نماینده شدن برطرف کن. چرا این قدر هزینه می کنی که بری مجلس. خلاصه کنم که انگار یه مشکلی هست و منطقی به نظر میرسه؛ البته من هرچقدر فکر می کنم؛ نمی فهمم مشکل چیه، شما چطور؟ :))))))


Thursday, February 13, 2020

دروغ گویی چطوری رفته تو خون ما؟ :)

یکی از برنامه های مورد علاقه من "چندشنبه با سینا" است و خیلی با علاقه می بینم. سینا ولی الله به زیبایی اون دختر ایرانی که رفته بالای سن انریکه ایگلسیاس مسخره می کنه و من از دیدن اون برنامه اش سیر نمیشم. به خصوص که دختره بعدش ویدیو پر کرد و کلی دروغ گفت

سینا اون رو هم مسخره کرد و من هم کلی خندیدم، منتها داشتم به این فکر می کردم که یکی از دلایلی که دروغ گفتن برای ما ایرانی ها داره نهادینه میشه، داستان مجازات های ناهمگون در کشور ماست. وقتی یک فرد به واسطه اینکه دینش را بگوید، ممکن است جانش را از دست بدهد، بنابراین به احتمال زیاد دروغ می گوید تا جانش را نجات بدهد

شاید اگر مجازات ها کمی منطقی تر باشد، احتمال دروغ گویی بیشتر می شود

Wednesday, February 12, 2020

شوروی نتوانست هم پایه آمریکا تلویزیون رنگی تولید کند، پس رفت

یکی از جملات جالبی که در مورد شوروی می شنویم و گرچه کاملا از نظر علمی درست نیست؛ ولی جالب است نقل می کنم:"شوروی در رقابت جنگ ستارگان در مقابل آمریکا کم نیاورد و توانست انسان به فضا بفرستد و ماهواره داشته باشد، چیزی که باعث شوروی در مقابل آمریکا کم بیاورد، این بود که نتوانست تلویزیون رنگی مثل آمریکا تولید کند". ما در اقتصاد اصلی داریم که به آن قانون توپ یا کره می گویند. انتخاب استراتژیک در برخی موارد برای یک کشور این است که توپ جنگی تولید کند یا کره به عنوان نماد ارزاق و خواربار. شوروی وارد این بازی شد که در جنگ ستارگان و جنگ سرد جلوی آمریکا کم نیاورد و به همین دلیل هم از رسیدگی به نیازهای اصلی بخش زیادی از جامعه غافل شد

در مورد ایران هم به نظر می رسد حکومت فعلی چنان مشغول مشغله ها و دغدغه های عجیب و غریب است که نیازهای اساسی را فراموش کرده است

Tuesday, February 11, 2020

آیا بیماران می توانند افراد بیمار را معالجه کنند؟

دوستی که دیروز نوشتار سایت را خوانده بود، از من توضیح خواست که چرا این که یک مسوول که زندگی ساده ای دارد، نمی تواند مدیر یا تصمیم گیر خوبی باشد

مجبور شدم که این را توضیح بدهم که منظور من این است که داشتن یا نداشتن ثروت در ساختار فعلی حکومت های دنیا نمی تواند ملاکی برای انتخاب یا اصلح بودن فرد باشد

می توان با یک مثال جریان را واضح تر کرد: اگر شخصی که بیماری داشته است، نمی تواند به عنوان درمانگر یک بیمار دیگر صلاحیت داشته باشد. من اگر دستم درد می کند، نمی توانم به عنوان معالج همه افرادی که دست شان درد می کند فعالیت کنم؛ چون صلاحیت این کار را ندارم و از آن مهم تر کیفیت های لازم برای طبابت دیگران را ندارم

 

Monday, February 10, 2020

آیا فقرا بهتران رهبران هستند؟

من از زمانی که اولین سخنرانی های آقای خمینی را شنیدم، سوالی برایم به وجود آمد که سال ها جرات پرسیدنش را نداشتم و صادقانه هنوز هم می ترسم؛ چون ایشون طرفدارانی دارند که بدون منطق دست به خشونت می زنند و در نتیجه هرگز امکان نقد عملکرد و نظرات و دیدگاه های آقای خمینی به وجود نیامد

سوال آن زمان این بود که مردم چرا طرفدار آقای خمینی هستند؟ صحبت های ایشان چندان انسجام منطقی نداشت و از نظر دستوری هم ایرادهایی داشت که برای من در زمان کودکی هم عیان و آشکار بود. بعدها که با نظرات اقای خمینی آشنا شدم، دیدم نظرات سیاسی ایشون هم چندان علمی نیست

الان که به آن دوره نگاه می کنم و با دوره فعلی مقایسه می کنم متوجه می شوم که یکی از موارد مهم این است که نگاه من به زندگی و آدم ها با آن بخش جامعه متفاوت بوده و هست. منظورم این است که برای طرفدار فرد یا نظریه ای شدن ملاک های آدم ها با همدیگر فرق می کند. چند تای آنها برای من مشخص شده است که اتفاقا بسیار نقادانه هم به نظرات دیگران نگاه می کنم

اول این که یکی از موارد مهم در تصمیم گیری های ایرانی ها بر مبنای زندگی ساده فرد نامزد انتخاباتی است. تا آنجا که من می دانم بر این نگاه چند نقد وارد است: اول اینکه وقتی فرد زندگی ساده ای دارد، در بهترین حالت می تواند بخشی از جامعه را درک کند؛ اما سوال این است که این چه سودی برای تصمیم گیری در کل جامعه دارد؟
دوم اینکه آدم ها خیلی دوست دارند؛ یک بار دراماتیک و احساسی به تصمیمات خود بدهند. فردی که می رود به فلان نامزد انتخاباتی رای بدهد؛ آن را به گونه ای تصویر می کند که گویی رستم دستان یکی از خوان ها را پشت سر گذاشته است 
سوم این که جامعه امروز سرمایه داری به عنوان جامعه نمایشی شناخته می شود و بنابراین همه چیز را باید نمایش داد و در این کار اغراق کرد. این موضوع در رفتار  سیاسی به یک شکل مشهود است و در بازار هم چنین است. فرد فروشنده در بخش بازاریابی چنان از اجناس تعریف می کند که گویی اکسیر حیات را یافته، به ما عرض می کند
چهار اینکه ما در بخش عمده ای از جامعه یک توهم یکسانی و به قول آقای خمینی وحدت کلمه داریم. یعنی سعی می کنیم که همه مثل ما فکر کنند یا در نهایت ما مثل دیگران فکر کنیم! و همین باعث بخشی از کژکرداری نظام های سیاسی و تصمیم گیری ماست

با توجه به این جمع بندی ها، راحت تر می توانم توضیح بدهم که چگونه گروه های سیاسی اصلاح طلبی سال ها می توانند بخشی از روشنفکری ایران و طبقات متمول را با خود همراه کنند و گاهی یک مجری یا روزنامه نگار هوچی گر محبوبیتی درخور یک رهبر سیاسی پیدا می کند

Sunday, February 09, 2020

پول بد است؛ اما نشان دهنده برخی کیفیت هاست

در مورد پول می توان موارد زیادی نوشت؛ به خصوص که اخیرا کار جامعه شناس کلاسیک و مهم جورج زمیل رو خوندم که به همه توصیه می کنم

با وجود اشکالاتی که به پول میشه گرفت؛ اما در جاهایی هم هست که پول کمک می کنه ما ترازویی برای قیاس داشته باشیم. در همین راستا، فکر کنم که با دو سه تا عدد میشه جریان مربی ایران رو فهمید

دستمزد کیروش و ویلموتس بیش از دو میلیون بوده است و دستمزد اسکوچیچ چهارصد هزار یورو! دیگه به نظرم نیازی نیست که خیلی در این مورد بنویسیم. باید حواسمون باشه که گاهی برای برخی مربیان چنین فرصت هایی یک سکوی پرش به حساب میاد. ما فراموش نکردیم برانکو که الان جزو مربی های موفق در ایران به حساب میاد، کارش رو از سرمربی گری در ایران آغاز کرد و بعد از اون چون رزومه اش بهتر شده بود، تونست پیشرفت کنه

Monday, February 03, 2020

نظریه ابن خلدون و جمهوری اسلامی :)

شایا چند بار نظر من را در مورد جمهوری اسلامی و آینده پرسیده است و من همیشه به یاد یکی از کسانی می افتم که به عنوان پدر جامعه شناسی و اولین جامعه شناس شناخته می شود - البته طبیعتا از طرف برخی افراد. پدر جامعه شناسی ابن خلدون است که در قرن چهاردهم میلادی کتاب مشهور خود به عنوان مقدمه را نوشت و در آن به مساله مهم تغییرات اجتماعی و کشمکش پرداخت

نظر ابن خلدون بر این مبناست که هر تمدنی در دوره ای شکل می گیرد، رشد می کند و بعد انحطاط آن شروع می شود و بعد از آن تغییر اتفاق می افتد

در مورد جمهوری اسلامی هم همین سناریو متصور است. ساختار جمهوری اسلامی به این شکل است که در طول زمان به دوره ای می رسد که کلا کارآمدی خودش را از دست می دهد و به عنوان یک حکومت ورشکسته از بین می رود. این که چه زمانی این اتفاق بیفتد، مشخص نیست، اما این نهایت چنین حکومتی از دیدگاه اقتصادی است. بسیاری فکر می کنند که خوب پول نفت برای ادامه حکومت کافی است؛ اما در مورد ایران این موضوع کمرنگ شده است. به چند دلیل: اول این که در طول زمان هزینه استخراج نفت برای ایران افزایش پیدا کرده است و در نتیجه سودی که از فروش نفت حاصل می شود، کمتر شده است. دوم اینکه با توجه به ناکارآمدی حکومت ایران، نیروهای قوی و توانای ایرانی کشور را ترک کرده اند و این باعث شده است که هزینه های تولید افزایش پیدا کند. نیروی توانا می تواند هزینه ها را کم کند. وابستگی نفتی ایران به چینی ها در حال حاضر ناشی از همین موضوع است. سوم این که کلا در ایران با توجه به نارضایتی عمومی و مطابق آمار، ایرانی ها آگاهانه و ناآگاهانه کم کاری می کنند و همین هزینه تولید را افزایش می دهد. در اصل، اگر یک کارگر / کارمند ایرانی را با اروپایی مقایسه کنیم، با توجه به این که ایرانی ارزان تر است؛ ولی کیفیتش پایین تر است. بنابراین خودروی ایرانی با وجود نیروی کاری ارزان قیمت بالا و کیفیت پایینی دارد. همین موضوع باعث می شود که هزینه های استخراج نفت بالاتر شود و سود حاصل از فروش کم شود. چهارم این که با توجه به تحریم های دوره ای، ایران برای فروش نفت گاهی باج می دهد. مثلا در دوره جنگ، نفت را با قیمت پایین پیش فروش کرد / یا به نوعی قسطی فروخت؛ همین موضوع سود کشور را کم می کند. خلاصه این که درآمدهای نفتی در ایران به شدت کم شده است و یکی از دلایلی که در سطوح بالای حکومتی شاهد حذف آدم ها هستیم، همین کاهش شدید درآمد است که الان دعوا بین همان درآمد کم است و عده ای باید حذف شوند تا به گروه بالای حکومتی مقدار بیشتری برسد

در بلندمدت؛ چنین ساختار ورشکسته ای نمی تواند به زیست خود ادامه دهد و فشار بر ملت افزایش پیدا می کند (در مدل دولت-ملت). این موضوع، در افزایش مالیات ها و سایر مواردی که از مردم باید گرفته شود، مشهود است. بنابراین ما می دانیم که پایان این داستان کجاست

Sunday, February 02, 2020

مربی تیم ملی و آشتی ملی

فکر کنم فیروز کریمی در یکی از مصاحبه های خودش اعلام کرد که مربی گری تیم ملی یک زمانی داشت و برای او این زمان، وقتی بود که با پاس قهرمان آسیا شد. به قول خودش اگر در آن زمان مربی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب نشود، بعد از یک مدتی دوره آن می گذرد و دیگر نظام انگیزشی مربی تغییر می کند و مناسب تیم ملی نیست

از طرف دیگر، دوره هایی است که من به آن نیاز به آشتی ملی می گویم. دوره هایی که برای موفقیت ملی یک دوره آتش بس نیاز است که بتوان یکپارچه به سمت برنامه های تدوین شده حرکت کرد. در این دوره ها، موفقیت بستگی به این دارد که یک مدیریت دانا و منطقی در راس امور قرار بگیرد و مجری امور هم مورد توافق دیگران باشد. تیم ملی آلمان چنین تجربه ای را در دهه هشتاد میلادی تجربه کرد و حضور قیصر در راس تیم ملی از این جهت بود. شاید توانایی فنی بیکن بایر در آن دوره مورد آزمایش قرار نگرفته بود، ولی محبوبیت او نوعی برگ برنده برای فدراسیون فوتبال آلمان به حساب می آمد تا از توانایی فنی و منطق او استفاده کنند

من شخصا در میان مربیان ایرانی قلعه نویی را بیش از دیگران قبول دارم؛ او هوش دوره بازیگری و بازی خوانی خودش را با استفاده از مشاوره های خوب تفویت کرده است و همین باعث موفقیت شده است. جالب است که بسیاری از دستیاران و همکاران او بعدها خودشان در جایگاه خوبی قرار گرفته اند و نشان می دهد که در انتخاب دستیاران و کمک های خودش با وسواس عمل می کند. از طرف دیگر، او از اولین کسانی بود که روان شناس در تیمش استفاده کرد و به نظرم این تحولی در فوتبال ایران بود. به هر حال، از نظر من بهترین مربی حال حاضر ایران است

اما ... اما ... اشکال در اینجاست که قلعه نویی امکان شکل دهی تیم ملی آشتی بخش را ندارد. او مورد هجوم بخشی از فوتبال دوستان و هواداران و روزنامه نگاران است؛ و گرچه معتقدم بخشی از این انتقادات بر مبنای بخل و حسد و نگاه رنگی و غیر منطقی در فوتبال ماست؛ اما تاثیر آن را تیم ملی خواهیم دید و این زیاد جالب نیست. به خصوص که تیم ملی الان نیاز به آرامش و تمرکز دارد و از آن بعدتر در ایران به مربی زمان کافی داده نمی شود. سناریو به نظرم این خواهد بود که طرفداران کمتری به ورزشگاه می روند و بعدش بخشی از آنها هم به مربی بی احترامی خواهند کرد و بعد از اولین شکست، فدراسیون شروع به مذاکره با نفر بعدی می کند و در نهایت تمرکز تیم و مربی به هم می خورد. در حالی که به نظر من مربی مثل قلعه نویی باید برای یک برنامه ریزی پنج ساله به تیم ملی بیاید تا نتایج کارش بعد از آن دوره به ثمر برسد

به نظرم این مثال جالب است که در مورد اوت دستی دیده ام. وقتی تیم های قلعه نویی با اوت دستی به گل می رسند؛ مورد هجوم دیگران قرار می گیرند که مربی سنتی است، اما همان روش توسط کیروش در تیم ملی استفاده شد و همه به به و چه چه کردند. می خواهم تاکید کنم که قلعه نویی دشمن زیاد دارد و شاید حضور او در تیم ملی به ضرر خودش و تیم ملی باشد. البته از نظر من حیف است که از این مربی استفاده نشود؛ اما به نظرم کارهای او در سپاهان بیشتر موثر است؛ هم اینکه یک تیم قوی در مسابقات باشگاهی آسیا داریم و هم اینکه از بازیکنان جوانی که قلعه نویی در پیدا کردن آنها تخصص دارد می شود استفاده کرد

در مورد دایی و نکونام هم باید بگویم که به نظر می رسد آنها یک مشکل شخصیتی دارند که کار در تیم ملی را ناممکن می کند. در روان شناسی به چنین افرادی می گویند "عصبانی" و دقت کنیم منظور عصبی نیست. این دو مربی همواره آمادگی انفجار دارند و همین باعث می شود که تمرکز بیشتری در دعوا کردن داشته باشند و درگیر داوری و مربی حریف بشوند، به جای اینکه سعی کنند بر روی کار تیم خود تمرکز کنند

به نظر من می رسد که در حال حاضر گزینه ای مانند هاشمیان بسیار معقول تر از دیگران خواهد بود که بین همگان موجه است؛ شخصیت منطقی و آرامی دارد و دانش اندوزی مناسبی در فوتبال آلمان انجام داده است

Saturday, February 01, 2020

دیشب یه ک... دیدیم، از ک... کردیم

اگر از من بپرسند که ابزوردترین، سورئال ترین و جنسیتی ترین (دقت شود که منظورم جنسی به معنای سکسی نیست؛ جنسیتی یعنی نگاهی که در قضاوتش بر مبنای جنسیت طرف مقابل تصمیم می گیرد و بنابراین ضد زن یا ضد مرد یا بهتر بگویم ضد انسانس است) جمله ممکن چیست؛ می گویم این

دیشب یه کس دیدیم، از کون کردیم

اینکه چرا ابزورد و سورئال است بماند؛ می خواهم از ضدانسانی بودن و بعد از آن خودفریبی آن بنویسم که در سایر عرصه های زندگی ما وجود دارد، بنویسم

اینکه یک انسان (در اینجا زن) را به یک عضو بدنش تقلیل دهیم، جنسیتی است
دوم اینکه خودفریبی در اینجاست که دلیل اصلی رابطه مقعدی در ایران این است که زن بعدا به شوهرش بگوید که دست نخورده بوده است. برای اینکه توضیح دادن یک نکته این چنینی برای شخصی که از فرهنگ دیگری است، چالش است و سخت :) بیایید فرض کنیم دختری ایرانی دوست پسری اروپایی دارد و کار به نزدیکی می رسد. در اینجا دختر می گوید که سکس کامل که نمی شود، یا لاپایی بیا یا پشت یا بی خیال شو. خودتان را جای طرف مقابل بگذارید: طرف می پرسد که اگر بحث دست نخوردگی است؛ خوب چه فرقی می کند تا کجا برود یا در کجا برود و اگر قصد فریب است؛ این طوری که مجبوری صد تا دروغ بگویی و آخرش هم فریب خودت و دیگری است که قرار است با هم صادق ترین باشید

حالا همین نگاه هم در ورزش ما وارد شده است: قرار است اسراییل را به رسمیت نشناسیم. حالا برای این منظور می گوییم با ورزشکاران این کشور بازی نمی کنیم. بعدش که ترس محرومیت پیش می آید، می گوییم به ورزشکار آلمانی یا هر کشور دیگری که بود، ببازیم که در بازی های بعدی به ورزشکار اسراییل نخوریم - و با این کار مشت محکمی به دهان آمریکا و اسراییل بزنیم! بعدش کار فراتر رفته است: اصلا کلا ورزشکار به جاهایی که احتمال مسابقه با ورزشکار اسراییلی هست، نفرستیم! یعنی رسما بریم بدیم دیگه

من موندم این عقل کل ها از کجا آمده اند. در چه ساز و کاری می شود توجیه کرد که نفرستادن ورزشکار به مسابقات باعث ضربه و اعتراض به اسراییلی هاست. نتیجه و پیامد بدتر این که با توجه به چنین تصمیمات عیرمنطقی و نامعقولی ما در حال از دست دادن تعدادی ورزشکار هستیم که می توانستند باعث افتخار ایران و حتا حکومت باشند

Friday, January 31, 2020

چرا باید در استفاده از ویکی پدیا دقت کرد

بارها پیش آمده است که دانشجوها از من می پرسند که چرا نباید از ویکی پدیا به عنوان منبع موثق استفاده کرد. خوب، اولین مثالی که قابل ذکر است؛ همان سوتی مشهور استاد سرهنگ علیفر در گزارش اش بود که کلی جنجال کرد

امروز برای آنها مثال دیگری زدم که دیده شود چرا باید احتیاط کرد

وقتی به صفحه چند تا از کشتی گیران ایرانی برویم این اطلاعات را پیدا می کنیم:

موحد

عبدالله موحد اردبیلی [۱] [۲] [۳] [۴] (زادۀ ۲۹ اسفند ۱۳۱۸ در شهرستان بابلسر)[۵] [۶] کشتی‌گیر بازنشسته کشتی آزاد میان‌وزن اهل ایران است. وی با ۶ مدال طلای جهان و المپیک در جایگاه دوم فهرست مشاهیر کشتی ایران بعد از حمید سوریان و جایگاه یازدهم تالار مشاهیر فیلا برای قهرمانان کشتی آزاد در سده بیستم[۷] قرار دارد.[۸][۹]
اوج فعالیت ورزشی موحد در سال ۱۹۶۸ و در المپیک مکزیکو سیتی بود که یک مدال طلا برای ایران به‌دست‌آورد. اما به دلیل آسیب شانه از تکرار این موفقیت در المپیک ۱۹۷۲ بازماند. او کمی بعد به آمریکا رفت اما حاضر نشد به مربی‌گری برای ورزشکاران آن کشور بپردازد وی بیم آن داشت که آن‌ها با کشتی‌گیران ایرانی روبرو شوند.[۱۰]


تختی


غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران – ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران)[۲] ملقب به جهان‌پهلوان، کشتی‌گیر اهل ایران بود. در فرهنگ ورزشی ایران، برخی وی را نماد پهلوانی می‌دانند. [۳] او فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران بود.[۴]
تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه امامعلی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی‌های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی‌های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد.[۵] وی یکی از سه کشتی‌گیر ایرانی (در کنار امامعلی حبیبی و عبدالله موحد) است که تصویر آن‌ها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.[۶] مزار تختی در ابن بابویه شهر ری واقع شده‌است.[۷]


جوادی


ابراهیم جوادی‌پور (۱۳۲۲ در قزوین) یک کشتی‌گیر آزادکار بازنشستهٔ ایرانی است. وی با ۴ بار پیاپی قهرمانی جهان، ۲ بار قهرمانی در بازی‌های آسیایی، مدال برنز المپیک ۱۹۷۲ مونیخ و قهرمانی در مهمترین تورنمنت‌های بین‌المللی دوران خود، همچون جام دانکلف بلغارستان، جام تفلیس شوروی و جام تاتراس لهستان، پرافتخارترین کشتی‌گیر سبک‌وزن تاریخ کشتی ایران است. شکست از نیکولف بلغار در المپیک مونیخ تنها شکست او در مسابقات جهانی و المپیک بود.  

رسول خادم

رسول خادم اَزغَدی (زاده ۲۷ اسفند ۱۳۵۰ در مشهد) رئیس سابق فدراسیون کشتی ایران و قهرمان سابق کشتی ایران و جهان است که با ۱ مدال طلا و ۱ برنز المپیک، ۲ مدال طلا و ۱ نقره قهرمانی کشتی جهان، ۱ مدال طلا و ۱ نقره بازی‌های آسیایی و ۵ مدال طلای قهرمانی آسیا، در پنج وزن مختلف از ۶۸ کیلو تا ۱۳۰ کیلوگرم، یکی از پرافتخارترین کشتی‌گیران ایران و جهان محسوب می‌شود.
خادم سابقه ریاست فدراسیون کشتی[۱] (۱۳۹۲–۱۳۹۷)، مدیریت تیم‌های ملی کشتی[۲] (۱۳۹۵–۱۳۹۲)، سرمربی‌گری تیم ملی کشتی آزاد[۳] (۱۳۹۵–۱۳۹۲ و از اواخر سال ۱۳۹۶–۱۳۹۷)، عضویت در هیئت اجرایی کمیته ملی المپیک[۴] (۱۳۹۶–۱۳۹۲) و عضویت در شورای شهر تهران (۱۳۹۲–۱۳۸۲) را در کارنامه خود دارد. وی در دومین دوره شورای شهر تهران رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی[۵] و در سومین دوره، رئیس کمیسیون برنامه و بودجه[۶] بوده‌است.

حبیبی

امامعلی حبیبی (متولد ۵ خرداد ۱۳۱۰، روستای درزی‌کلا بابل)، از نامداران کشتی آزاد ایران و جهان و معروف به ببر مازندران است. امامعلی حبیبی دارای نشان طلای المپیک ملبورن ۱۹۵۶[۳] و سه نشان طلای مسابقات قهرمانی جهان در تهران ۱۹۵۹، یوکوهاما ۱۹۶۱ و تولیدو ۱۹۶۲[۴] و نشان طلای بازی‌های آسیایی توکیو ۱۹۵۸ است.[۵][۶]
امامعلی حبیبی یکی از چهار کشتی‌گیر ایرانی است (همراه با غلامرضا تختی[۷] و رسول خادم[۸] و ابراهیم جوادی[۹][۱۰]) که نام و تصویرش در تالار افتخارات فیلا به ثبت رسیده‌است.[۱۱][۱۲]




حالا با مراجعه به این صفحات مشخص کنید که عکس چه کسانی در تالار فیلا موجود است!
البته ذکر کنم که چنین مساله ای تابع زمان است، ممکن است تصویری برای چند روز نصب شود و برداشته شود؛ ولی اگر کلی نگاه کنیم، به هر حال در لحظه حاضر نمی شود تعیین کرد کدام گزاره درست است. به عنوان مثال، اگر کسی فقط به صفحه امام علی حبیبی مراجعه کند، خواهد نوشت که عکس تختی و خادم و جوادی و حبیبی در تالار افتخارات فیلا نصب است؛ در مقابل کسی که به صفحه تختی برود، فکر می کند که عکس تختی و حبیبی و موحد نصب شده است. صفحه دیگران را هم اگر مراجعه کنید، نتایج دیگری می گیرید
 بنابراین در استفاده از ویکی پدیا باید دقت کرد 

Wednesday, January 29, 2020

تولد روماریو

امروز تولد روماریوست؛ یکی از گلزن ترین مهاجمان تاریخ فوتبال. زوج طلایی روماریو و ببتو هرگز از یادها نخواهد رفت

جالب این که هر دوی اونها الان سیاستمدار هستند!

Tuesday, January 28, 2020

اصل بقای مدیران در ایران

دیروز به دلیلی حکم دادگاه ورزش در مورد پرونده سوپرجام ایران رو دانلود کردم و خوندم. طبیعتا اسم امیرحسین فتحی به عنوان مدیرعامل استقلال برای من خیلی پررنگ بود. در طول مطالعه حکم، چندین بار از ته دل به اعضای تصمیم گیرنده تیم استقلال فحش دادم؛ چرا که می دیدم همه موارد کاملا مشخص ذکر شده است و این افراد بدون تفکر و تامل و بدون در نظر گرفتن هزینه های این شکایت هزینه های کشور را هدر داده اند. چنین موردی فقط و فقط نشان دهنده کوته بینی و سومدیریت این فرد به اصطلاح مدیر است
در همین اثنا، دیدم که امیرحسین فتحی مجددا حکم مدیریتی گرفته است و مسوولیت مجتمع ورزشی انقلاب را بر عهده دارد. اگر چنین چیزی درست باشه، باید شاشید به این انتخاب