Saturday, July 18, 2020

استثمار نیروی کار در اروپا

یکی از انتقادات چپ گرایان به کل ساختار سرمایه داری امکان استثمار گروه های فرودست در آن است؛ امکانی به گروه های فرادست اجازه می دهد تا فراتر از قانون از نیروی کاری استفاده کنند بدون آن که نیازی باشد تا در چارچوب قانونی حقوق حقه افراد را بپردازند. از این نظر اشاره می کنم که این یک نقد چپ به ساختار سرمایه داری است که مارکس در تحلیل خود از نظام سرمایه داری به این موضوع اشاره کرده بود که در نظام سرمایه داری تنها عاملی که دارنده ابزار تولید می تواند در آن دخل و تصرف کند هزینه ای است که برای نیروی کار می پردازد. در اصل، سرمایه دار می تواند با کاهش حقوق کارگر هزینه تولید و در نتیجه سود خود را افزایش دهد

در سال های اخیر، چنین روندی در کارهایی که به عنوان مشاغل حقوق کم (Low-income jobs) شناخته می شود به خوبی قابل رویت است. به نظر من، حتا رفتار انسان دوستانه آلمان در جذب تعداد زیادی پناه جو در سال های اخیر، بیش از هر چیزی نیاز این کشور به نیروی کار ارزان در مشاغل سطح پایین را نشان می داد. کما اینکه اکثر این افراد در کارهایی مشغول شده اند که هیچ آلمانی در این زمینه وارد نمی شود

مثال جدیدتر آن را در رفتار دولت اتریش در زمان شیوع بیماری کووی-19 دیدیم. در دوره ای که تمامی پروازها از و به وین ممنوع بود، یک پرواز اختصاصی تعداد زیادی از نیروهایی که وظیفه کار برای سالمندان و نگهداری آنها را دارند از بلوک شرق به اتریش آورد تا پس از قرنطینه دو هفته ای به کار در این شرایط مشغول شوند. این در حالی است که در آن زمان کشور اتریش بالاترین میزان بیکاری پس از جنگ دوم را تجربه می کرد! خود بخوان حدیث مفصل

اخیرا یکی از زنان بلغاری که به عنوان پرستار سالمندان در آلمان فعالیت کرده است، از شرایط حقوق خود شکایت کرده است. داستان این است که او در زمان کار خود حقوق خالص ماهیانه هزار یورو دریافت کرده است که می شود گفت کمینه حقوق در آلمان و کمی بالاتر از خط فقر است. بطور اسمی او بین سی تا چهل ساعت کار می کرده است؛ اما شکل اصلی کار بدین گونه است که او باید همیشه در دسترس بوده است و عملا شبانه روز مجبور بوده است که کارهای افراد تحت پرستاری خود را انجام دهد. بنابراین عملا باید محاسبه حقوق او باید به شکلی دیگر انجام میشده است. دادگاهی در برلین کارفرما را به پرداخت چهل و دو هزار یورو محکوم کرده است. این نیروی کار بلغاری نمونه ای از چند میلیون نیروی کاری است که در این شرایط استثمار می شوند

Saturday, July 11, 2020

سرمایه داری، جنگ جهانی اول و دوم و قرارداد با چین

مارکس بهترین تحلیل ممکن از دوره سرمایه داری را در اختیار ما قرار داده است و اگر هم در مجامع علمی تشکیکی به مارکس وارد است، به واسطه پیش بینی های اوست. علاوه بر این، نکته در این جاست که مارکس جنبه اقتصادی و اجتماعی جامعه سرمایه داری را به خوبی تحلیل کرده است و پسینیان مارکس جنبه های فرهنگی یا سیاسی جامعه را مورد مداقه قرار داده اند

یکی از مواردی که مارکس به درستی به آن اشاره کرده است؛ بحران های ادواری سرمایه داری است که به واسطه این شیوه تولید و روابط منشعب از آن پیش می آید و گریزی از آن نیست. یکی از مهم ترین بحران های سرمایه داری بحران مازاد تولید است

با مثالی واقعی و بعد از آن خیالی بحث را روشن می کنم. آغاز سرمایه داری در انگلستان بود و انقلاب صنعتی هم به هم چنین. کارخانه های پارچه بافی انگلستان یکی از مثال های جالب متاثر از انقلاب صنعتی بود. وقتی کارخانه ها صنعتی شدند، تولید بالا رفت. طبیعتا بازار داخلی یک کشور اشباع شونده است و بعد از مدتی دیگر خریداری در کشور وجود ندارد. راه کارهای پیش روی تولیدکننده تعطیلی کارخانه یا کاهش تولید یا کاهش قیمت است. اما با توجه به منطق سرمایه داری که سود بیشینه هدف آن است؛ راه دیگری مطرح می شود: یافتن بازارهای جدید. 
چه کنیم؟ هندی ها را به جایی برسانیم که پارچه های ما را مصرف کنند و بعد از آن کل دنیا

مثال خیالی: فرض کنید که من شرکت تولید قطعات مخابرات دارم و برای اعضای خانواده گوشی می سازم. خانوار هشت نفره ما حداکثر سی و دو گوشی می خواهد تا هر عضو خانوار یک گوشی در جیبش بگذارد. وقتی سی و دو گوشی تولید کردم دیگر مشتری ندارم. چه می کنم میرم سراغ خانوار کناری. اما آنها شخصی دارند که گوشی برایشان می سازد. چه می کنم؟ یا آن شخص را به شکلی با خودم همراه می کنم یا از بین می برم یا اینکه با ایجاد انگیزه در آن خانوار (مثل قیمت پایین تر یا ارایه خدمات جانبی) آنها را تشویق به خرید گوشی خودم می کنم و ... . حالا با همین توضیح به چند پدیده می پردازم

خیلی ساده می شود گفت که جنگ جهانی اول به دلیل ترور ولیعهد اتریش شروع شد یا جنگ دوم به دلیل حمله هیتلر به لهستان؛ در حالی که با این نگاه می شود دستیابی به بازارهای جدید را دلیل اصلی این داستان ها دید. با اشغال هر مستعمره ای انحصارهای اقتصادی بسیاری شکل می گیرد و کشور جدید می شود بازار جدید برای فروش کالا و در بسیاری موارد خرید ارزان مواد خام

به قراردادهای ایران و چین هم به همین منوال می توان نگاه کرد. رشد سرمایه دارانه چین مستلزم بازارهای جدید است که چین از این فرصت استفاده می کند و با قراردادهایش این منفعت را برای خودش به وجود می آورد

Sunday, July 05, 2020

اینم مدیر فوتبالی

فوتبالی ها اصرار خاصی دارن که مدیران تیم ها باید فوتبالی باشن؛ اما فکر کنم این مدیریت انصاری فرد و سرپرستی پیروانی تو پرسپولیس نشون میده که همچی خبری هم نیست

انصاری فرد که بیشتر دنبال نمایش بود و پیروانی هم که بیشتر می خواد خودش رو دلسوز نشون بده و خزعبل سر کنه. هفته پیش تو این مایه ها بود که بیرواند باید بمونه و ما از طریق فیفا اقدام می کنیم. حرفی که معلوم بود از دانش کم ایشون ناشی میشد و امروز خیلی راحت میاد میگه که بیراوند باید بره 

خلاصه استاد کلا بیشتر در پی دعوا و خودنماییه 

Tuesday, June 30, 2020

مسیر اشتباهی که دایی رفت و مجیدی هم در آن افتاده است

خیلی جالب است، همیشه بازیکنانی هستند که وقتی وارد عرصه مربیگری می شوند؛ شخصیت جدیدی از خودشان نشان می دهند که با انتظارها تطابق ندارد

یکی از این بازیکنان علی دایی بود. علی دایی که در دوره بازیگری به دلیل سخت کوشی و شخصیت متعصبش زبانزد بود و به بالاترین افتخارات که یک ایرانی انتظار داشت رسید، در دوره مربیگری وارد بازی درگیری تهاجمی با همه شد و همین موضوع به حاشیه اش برد. یکی از درگیری های همیشگی دایی با داوران بود که به نظر من تاثیر بسیار منفی روی کارش گذاشت

مجیدی هم به وضوح همان راهی را می رود که دایی رفت. درگیری های مداوم مجیدی با مدیر و داوران کار فنی او را تحت تاثیر قرار داده است. اگر دایی تیم حاضر و آماده ورنر لورانت را دست کم به درستی مدیریت کرد و تنها قهرمانی لیگ خودش را بدست آورد، مجیدی در آن حد هم موفق نیست که تیم متحول شده استراماچونی را قهرمان کند

Monday, June 15, 2020

اصلاح قوه قضاییه اولویت اولیه است

من حسرت یک چیز را همیشه می خورم؛ آن هم عدم توجه به پایان نامه ام بود

خیلی تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که اصلاح نظام قضایی کشور اولویت اول برای توسعه است. متاسفانه پایان نامه ای که در دوره خاتمی نوشته شده بود، در غوغای توسعه سیاسی یا اقتصادی گم شد. اما هنوز می بینیم که این مشکل حل نشده است؛ هر روز یک اختلاس جدید رو می شود؛ فساد مدت هاست که عیان شده است و قوانین سلیقه ای اجرا می شوند

فراموش نکنیم که زمان مشروطه یکی از اولویت های انقلابی ها تشکیل عدالت خانه بود و فکر کنم هنوز هم خواسته من همین است

Sunday, June 14, 2020

قانون ناکارآمد چه تاثیری دارد؟

قانون نقش چسبندگی در جامعه دارد و به همین دلیل قانون چکیده عرف جامعه است و همین باعث می شود که قوانین در کشورهای گوناگون با هم تفاوت کند. فرهنگ متفاوت است، پس عرف فرق می کند و این باعث می شود که قوانین فرق کند. از آنجایی که فرهنگ پویاست و در طول زمان فرق می کند؛ بنابراین قدیمی هر از چند گاهی باید بازبینی شود تا بتواند به پویایی جامعه کمک کند

متاسفانه قوانین ایران به دلایل زیادی برخاسته از عرف جامعه نیستند و گاهی بدتر از آن، بسیار قدیمی یا شخصی هستند. مثال مشهور آن برمی گردد به قوانین عجیب و غریب ابتدای انقلاب که باعث شد بازیکنان بالای بیست و هفت سال مجبور به ترک تیم ملی شوند یا اینکه بازیکنی مانند علیدوستی چون به آلمان رفته است دیگر نتوانست در تیم ملی بازی کند. حالا هم می بینیم با قوانین عجیب فدراسیون شطرنج ایرانی هایی مانند حکیمی پور و مرادی را از دست دادیم. این قوانین آن قدر شخصی هستند که دیگر کاربردی نیستند

این مشکلات فقط در ورزش نیست. در جامعه به این فکر کنید که اگریک زن روسری سرش نباشد دستگیر می شود، به دادگاه می رود و ... . به همین موضوع فکر کنید که چقدر در این قانون غیرکاربردی چقدر دردسر به وجود می آید. من شک ندارم همه دیده اند که این موضوع کاملا سلیقه ای است و هر کسی بطور شخصی حجاب را تفسیر می کند و یک روز به مانتوی کوتاه گیر می  دهند، یک روز به روسری، یک روز به یک چیز بی ربط دیگر. مثال قدیمی تر جریان مهریه در ایران بود. چقدر مردهای ایرانی بی دلیل به زندان افتادند! قانون کاربردی وجود نداشت، مردی هزار سکه مهر کرده و قانون به زندانش می فرستد که طرف نتواند این پول را بدهد! آن وقت اگر همان مرد دهن زن را پرخون کند مشکلی ندارد

خلاصه این که بازبینی قوانین ایده بدی نیست

Wednesday, June 03, 2020

تاثیر سیاست های سوسیالیستی بر وین و دستمزدهای فوتبالیست ها

دو اتفاق انگیزه ای شد که نوشتار فعلی را بنویسم: اولی این بود که با توجه به اعتراضات گروه های چپ گرا نسبت به سیاست های راست گرایانه و نژادپرستانه، برخی راست گراها به چپ ها تاختند و آنها را حتا ابله را خطاب کردند. دومی هم برنامه فوتبالی بود که خداداد عزیزی در مورد دستمزد ویلموتس اظهار نظر می کرد

الان سال هاست که وین به عنوان یکی از بهترین شهرهای دنیا شناخته می شود و کیفیت زندگی در آن بسیار بالاست. موضوعی که کمتر به آن اشاره می شود؛ این است که پشتوانه چنین کیفیت زندگی بالایی صد سال وین سرخ است. تحول وین از سال 1919 آغاز شد که سیاست های سوسیالیستی (قرمزها) در وین شروع شد و زیرساخت مناسب برای زیست مناسب انسانی فراهم شد. خانه های اجتماعی ساخته شد، سامانه حمل و نقل متحول شد و امروز می شود بدون نیاز به خودرو به تمامی نقاط وین رفت، استخر و اماکن ورزشی ساخته شد و هر فردی بخواهد ورزش کند این امکان برایش فراهم است. مدل توسعه وین را رین پرشت و من درپژوهش مشترکمان به عنوان شهروند کارکن (Citizen Worker) معرفی کرده ایم. به نوعی شهروند اتریشی که در وین زندگی می کند و کار دارد؛ می تواند زندگی با حداقل رفاه داشته باشد. اتفاقا با توجه به تفوق جهانی راست ها این الگو به خطر افتاده است

معنای این مدل این است که هر فردی کار می کند، از او حمایت می شود و یکی از این حمایت ها خیال آسوده کارمند و کارگر از دریافت حقوقش است. فقط و فقط وقتی کارفرما می تواند از دادن حقوق در برود که اعلام ورشکستگی کند و در آن صورت هم باز هم ساز و کارهایی وجود دارد که فرد به پولش برسد

خلاصه اینکه یکی از جذابیت های این شهر قوانین آن است که به ارزش کار و کارگر و کارمند واقف است. حالا در کشور ما اصلا داستان به گونه دیگری مطرح است. بازیکن یا مربی خارجی به حقوق خودش نمی رسد و متاسفانه از نگاه توسعه ای به این موضوع نگاه نمی شود. اظهارنظرهای فردی مانند خداداد عزیزی در نوع خود جالب است که قرارداد ویلموتس را زیر سوال می برد در حالی که اگر چه فوتبالیست بسیار بسیار باکیفیتی بود؛ اما نه مربی خوبی بوده است و نه مدیر خوبی و قطعا با اقتصاد و حقوق بین الملل آشنایی ندارد

با نگاه ایرانی که هنوز درک نکرده است، قوانین برای این هستند که انسان ها و به خصوص کارگران به حقوق خود برسند، کارفرما صاحب حق است؛ در حالی که در سطح بین المللی قانون وجود دارد و قانون رای می دهد که کارفرما باید حقوق حقه کارگر را بدهد. بنابراین اگر کارفرما حقوق فرد را ندهد، شامل جریمه ها می شود و این یک مساله حل شده و توافق شده است. نمی شود پول فرد را نداد و انتظار داشت که دادگاه به نفع کسی رای بدهد که قرارداد را رعایت نکرده است

خاطرم هست که فردی را می شناختم که نسبت سببی با محمد علی نجفی داشت و از این رانت استفاده می کرد و من جمله این که فعالیت های ساختمانی می کرد. در این میان حقوق کارگران زیادی را نداد و کارگرها شکایت کردند. از بین بیش از صد کارگر فقط یکی توانست او را محکوم کند و حقوقش را بگیرد. در سیستم قضایی بیماری مثل ایران می شود از این شیرین کاری ها کرد و پول کسی را نداد؛ اما در سطح جهانی خیر  

Saturday, May 30, 2020

لیبرالیسم نو، خرداد هفتاد و یک مشهد و شورش های نان

وقتی بحران های ادواری سرمایه داری بعد از رونق بی نظیر بعد از جنگ جهانی دوم آغاز شد، سیاست هایی به کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا پیشنهاد شد که ما انها را امروز به عنوان سیاست های نئولیبرال و تعدیل ساختاری می شناسیم. ایده اصلی این بود که دولت کوچک و چابک شود و هزینه های اجتماعی خود را کاهش دهد. نکته عجیب این که این ایده در کشورهای آمریکای لاتین و آفریقایی اعمال شد و به عنوان مثال کشورهای اروپایی هم چنان با ایده های سوسیال دموکراسی اداره شدند

اما این سیاست ها در کشورهای اجراشده نه تنها تاثیر اجتماعی مثبتی نداشت، بلکه باعث شورش هایی شد که به عنوان شورش های نان شهرت یافتند؛ زیرا فقر را در این کشورها افزایش دادند. نکته عجیب تر این که این سیاست ها با تاخیر فازی یک دهه ای در دهه هفتاد خورشیدی در ایران اعمال شدند. در اصل، آنچه ما به عنوان دوره سازندگی و بعدا دوره اصلاحات می شناسیم، اجرای دوباره این ایده های اقتصادی در کشور ایران بود

نتیجه اولیه قطع حمایت های دولتی و تغییر قانون کار افزایش نابرابری در این جامعه ها بود و هست. بهانه اصلی اجرای این ایده و توجیه افزایش نابرابری نظریه ی در حال حاضر رد شده کوزنتس بود که ادعا می کرد در دوره ابتدایی توسعه اقتصادی نابرابری افزایش می یابد و سپس با ایجاد شرایط بهتر نابرابری هم کاهش می یابد

به همین دلیل هم هست که دولت رییس جمهور هاشمی رکورددار تورم در تاریخ معاصر ایران است و دولت رییس جمهور خاتمی هم ضد کارگری ترین قانون های کار را به تصویب رساند و اجرا کرد. یکی از پیامدهای فقر شهری افزایش شورش های شهری در ایران بود که در دهه هفتاد خورشیدی مشهد و اسلامشهر مهم ترین آنها بودند

امروز سالگرد شورش مشهد است و به همین دلیل این یادداشت کوتاه در این مورد را نوشتم

Friday, May 29, 2020

فرصت سوزی های ما در گیر و دار روزمرگی

وقتی دنیا درگیر ویروس کرونا شد، تغییراتی در زندگی روزمره ما به وجود آمد؛ دیگر نمیشد با خیال راحت از منزل خارج شد و بسیاری از ما بالاجبار مجبور به دورکاری شدیم و برخی نیز کار خود را از دست دادند

کسانی هستند که در اصطلاح تهدید را به فرصت تبدیل می کنند و در چنین شرایطی به جای غصه خوردن و غر زدن شروع کردند به مطالعه و انجام کارهای عقب افتاده؛ بدین ترتیب استفاده بهینه از زمان خود کردند

اما در فوتبال ما به جای آنکه از این فرصت استفاده شود و با خیال راحت شده و بدون درگیری شروع کنیم به نقد گذشته و برنامه ای برای آینده پیشنهاد بدهیم؛ تیم های دچار روزمرگی شده ما بیشینه انرژی خود را صرف این کردند که نظر خود در مورد ادامه لیگ به کرسی بنشانند. بازیکنان و مسوولان پرسپولیس همگی متخصصان توهم توطیه شدند و دیگران را حسودانی فرض کردند که می خواهند قهرمانی را از آنها بگیرند و برخی تیم ها پزشکانی یک شبه تربیت کردند که تمامی جوانب بیماری را می شناسند و نسخه های جدید می دهند

حالا فرض کنیم این انرژی صرف این میشد که تیم ها در مورد شرایط مالی خود فکر کنند یا مربیان دانش خود را افزایش دهند یا بازیکنان با جنبه هایی دیگری از زندگی آشنا شوند؛ اما تنها چیزی که ما دیدیم دعوایی کودکانه بر سر تعطیلی یا ازسرگیری لیگ بود

Wednesday, May 13, 2020

مگه میشه همه چی تقصیر دلال باشه؟؟؟؟

جدیدا مد شده، هر کی میاد اظهار نظر میکنه که دلالی فوتبال ما رو نابود کرده، انگار که بقیه هویج اند

مثالی بزنم، ما قراره یه خونه بخریم، میریم بنگاه و طرف میگه یه خونه دارم یک میلیارد تومان. کسی که حدودی ارزش خونه رو بدونه محاسبه میکنه و از خودش میپرسه که آیا این خونه با این قیمت می ارزه یا نه؟ بعدش تصمیم میگیره

در مورد بازیکن هم همینه. وقتی یه دلال یا کارگزار خرید و فروش بیاد به مدیر بگه یه بازیکن دارم به اسم سینا که عالی بازی میکنه و قیمتش برای شما دویست میلیونه. کسی که دانش کافی داره، میگه این قیمت نیماره. پس این بازیکن باید در این حد باشه. دو تا بازی از من میبینه، یه بار هم میرم تمرین و تصمیم میگیره. حالا آدم کم دان که اطلاعات کافی نداره میاد میخره. بنابراین ما در این شرایط نادانی و کم توانی مدیران فوتبالی رو با این بهانه که همه چی تقصیر دلال هاست فراموش می کنیم

میخوام بگم که دلیل اصلی این دلال ها نیستند؛ احتمالا آدم های زیادی هستن که یه جنس بنجل رو به بقیه میندازن و وقتی معامله انجام شد، از نظر حقوقی دیگه کار تمومه؛ اتفاقا مسوول هم کسی هست که خرید کرده، چون اطلاعات کافی نداره. ببینید ما چقدر بدبختیم که مدیران فوتبالی ما انصاری فرد و فتح الله زاده هستن که اولی برای عوام فریبی تو برنامه زنده موبایل رو جواب میده که بله من فلان بازیکن رو خریدم و دومی هم که میگه من لیونل مسی رو میارم. اینها آدم هایی هستند که جنس بنجل بهشون انداختن، کلی قرض بالا آوردن و بعدش هم در رفتن

بنابراین نقش مدیران فراموش نشه لطفا

Tuesday, May 12, 2020

آخرش بقیه دنیا خوبن یا بدن؟؟؟

قصه عجیبی شده داستان ما با حکومت. وقتی میگیم چرا آزادی بیان نیست، چرا مردم فقیرن، چرا اینترنت این طوریه؟ به ما میگن که مگه ما فلان کشور هستیم
به محض این که هواپیمای خودی رو می زنن یا کشتی خودی رو، میگن همه جای دنیا همینه ...
حالا همه خوبن یا بدن؟


Monday, April 20, 2020

آرات حسینی و دردهای یک ملت

آرات حسینی برای من همان مسیح مصلوب است که در نگاه دینداران مسیحی دردهای یک ملت را به دوش کشید تا گناهان دیگران پاک شود

از وقتی که دور جدید توجهات به آرات حسینی آغاز شد، دردی به جانم نشسته بود که قصد نداشتم بیرون بریزم؛ ولی حملات دور از انصاف به علی کریمی را که دیدم مصمم شدم یادداشتی در این مورد بنویسم. آراتی که وقتی بحث حمایت و نمایش است؛ پدرش او را بسان قهرمانی بزرگسال و بالغ به تصویر می کشد؛ بطور ناگهانی کودک معصومی می شود که باید با نگاه گوگولی مگولی به او توجه شود

بحث را از یک تجربه ساده آغاز می کنم. مدت ها بحث این بود که آیا مدارسی مانند تیزهوشان از یک سو یا کودکان خاص از سوی دیگر مفید هستند یا خیر. غربی ها که ظاهرا عقل شان نمی رسد و باید از ما یاد بگیرند! به این نتیجه رسیدند که تا آنجا که ممکن است نباید کودک را با برچسب بسیار باهوش یا کم هوش از متوسط جامعه جدا کرد. این برچسب زنی در این دوره باعث مشکلاتی در دوره بزرگسالی می شود. اما این همه ماجرا نیست؛ من خاطرم هست که دوستان هم کلاسی من در علامه حلی بعدها در دوست یابی در جامعه مشکل داشتند و حتا یکی از دوستان ما که دانشجوی رشته جامعه شناسی شده بود، حاضر نبود که در پیمایش اجتماعی به عنوان پرسشگر فعالیت کند؛ چون این کار را دون شان خود می دانست

همین موضوع در مورد هر گونه جداسازی کودک صادق است. کلا تمام تلاش والدین باید بر این محور باشد که کودک بتواند در جامعه زندگی عادی داشته باشد. حتا در حال حاضر با این نگاه جامعه ایرانی که بچه ها را ملاک رقابت می دانند و در هر مهمانی یکی بچه اش را می آورد که به زور شعر بخواند و یکی دیگر بچه ای رو می کند که به زور برقصد و دیگری بچه را در مهدکودکی انگلیسی زبان گذاشته است، می گوید بابا بیا انگلیسی بگو سیب، همه ببینن چقدر خوب بلدی

برمی گردم به جمله اول نوشتارم، آرات هم بازیچه دست پدری است که در این جامعه شخصیتش شکل گرفته است. او باید بچه اش را بهتر نمایش بدهد و برای این منظور دست به هر کاری می زند. در این میانه این کودک است که از زیست طبیعی اش محروم می شود. باید هر روز در تلویزیون و رسانه های اجتماعی حاضر شود و نمایش دهد. کودکی که باید بازی کند، حالا تبدیل به وسیله نمایش شده است؛ کودک دیگر کودک نیست، ابزار است و این قسمت دردناک ماجراست. پدر مایه اعتبار و درآمد یافته است و جامعه یک بازیچه

اخیرا تحقیقی می خواندم در مورد اینکه استرس چه تاثیری بر کودک دارد. استرس بدترین تاثیرات را روی کودک دارد: باعث تضعیف سیستم ایمنی کودک می شود و رشد هورمونی را تحت تاثیر قرار می دهد. علاوه بر این تاثیرات منفی روانی روی مغز کودک می گذارد. چه کسی هست که نداند چنین تمرین های سنگینی باعث استرس در کودک و نقصان رشد او می شود. در اصل، آرات در این شرایط قربانی اصلی جامعه ماست که باید استرس هایش را در نمایش کودکی جستجو کند که پیش از موقع وارد دنیای بزرگسالی و قهرمانی شده است

Thursday, April 16, 2020

وادی الایمن، کرونایاب و خدمات ماشینی تامین اجتماعی / ناقلاهایی که من در زندگی شناختم

بعد از این که از کرونایاب در ایران پرده برداری شد و کلی داستان مربوط به آن مطرح شد؛ یاد دو تا خاطره افتادم که به این موضوع بی ربط نیست و گفتم به قصد خاطره نویسی نقل کنم؛ باشد که دیگران هم بخندند

اولی برمیگرده به سال 1381 در ایران که ما با جمعی از دوستان شرکتی داشتیم و کارهای مربوط به آی تی انجام می دادیم. اون وقتا هنوز اصطلاح استات آپ مد نشده بود؛ اما با طرف امروزی ما یک استارت آپ داشتیم که در سطح فن آوری پیشرفته برنامه ریزی می کردیم. یکی از پروژه های ما با خدمات ماشینی تامین اجتماعی بود. ایده این بود که کارت هوشمند بیمه داشته باشیم که پزشک نسخه رو روی اون می نویسه و تو داروخونه هم میشه رفت دارو رو گرفت. با این کار میشد کاغذ رو حذف کرد، پرونده پزشکی آنلاین داشت و بیمه می تونست به راحتی تخلف ها رو پیگیری کنه. برای پزشکان و داروخونه ها هم مزیت هایی داشت که دیگه واردش نمیشم. ما در اصل باید پروتوتایپ رو می ساختیم. قرارداد ما ده میلیون تومان بود و قرار بود هفت میلیون هم ابزار بخریم

ایده ما این بود که پزشک از (PDA: Personal Digital Assistant) استفاده کنه

توضیح بدم که اون وقت هنوز تلفن های هوشمند نبود و این ابزار چیزی یک دستگاه دیجیتال بود که چیزهای ساده ای مثل ادیتور متن یا مرورگر بسیار ابتدایی داشت. چیزی بیشتر از این نبود. حالا ریسک تکنولوژی کجا بود؟ این که کارت هوشمند رو چطوری به اون وصل کنیم. دست کم تو بازار چنین امکانی وجود نداشت و دوستان برنامه نویس این کار رو انجام دادن. برای این که یه تصوری هم داشته باشید از این داستان شرکت؛ باید بگم از چهار نفر اولیه شرکت و سه دوست برنامه نویسی که بعدا به ما پیوستن، هیچ کدوم در ایران نیستیم و اون یکی دوستان هر کدوم در یه شرکت معتبر از گوگل و مایکروسافت بگیر تا دانشگاه آلبرتا کار می کنن

کار انجام شد و وقتی قرار شد که کار رو برای مدیرعامل تامین اجتماعی ارایه کنیم، دیدیم که مسوولان خدمات ماشینی تامین اجتماعی تاکید دارن که ما اصلا اسمی از شرکت خودمون به نام آرمان شریف نبریم و طوری ارایه کنیم که انگار ما کارمندان خدمات ماشینی هستیم

بعدا ما فهمیدیم که ظاهرا قانون این طوری هست که خدمات ماشینی تامین اجتماعی یک شرکتی هست که تامین اجتماعی همه پروژه های کامپیوتری خودش رو باید به اونها بده و اونها هم باید این کارها رو انجام بدن. منتها چون اونها توان داستان رو نداشتن این پروژه رو داده بودن به ما. نکته این که پول ما رو به شدت با تاخیر میدادن و همین موضوع کار رو برای شرکت نوپای ما خیلی سخت می کرد. من که مدیر پروژه بودم، چندین بار مجبور شدم برم اونجا برای جلسه و در یکی از جلسات از روی فضولی از غفلت مسوول مربوط استفاده کردم و قرارداد تامین اجتماعی با خدمات ماشینی رو دیدم. مبلغ بیش از هفتصد میلیون تومان بود!!! کاری که ما با هفده میلیون انجام دادیم و جالب اینه که پروژه دوم که اجرایی کردن داستان بود به شخص دیگه ای داده شد

و اما خاطره دوم برمیگرده به اتریش. یکی از دوستان خیلی خوب من حدود شش هفت سال پیش با من تماس گرفت که خواهرش به شدت بیماره و سرطان داره. دکترها قطع امید کردن و هیچ راهی وجود نداره. پرسید که آیا اطلاعاتی در مورد مرکزی دارم که در اینجا بیماران سرطانی رو درمان می کنه. منم اطلاعی نداشتم. برام جالب بود که چطور شخصی موفق شده بیماران سرطانی رو درمان کنه و هیچ کس اطلاعی در مورد اون نداره. بعد متوجه شدم که کلا اطلاعات به زبان فارسی هست

این شخص ادعا می کنه که با امواج مغناطیسی سرطان رو درمان میکنه و تنها شاهد اون تعدادی از بیماران هستند که خوب شدن!! نکته این که ادعای ایشون اینه که قصدش فقط خدمت به خلقه و نفع مادی نمی بره. فقط از آدم ها هزینه دستگاه رو میگیره که مبلغی بین ده تا بیست هزار یورو میشه. کل داستان خیلی ساده هست> یک فردی پیدا میشه و فقط به فارسی تبلیغ می کنه که سرطان رو درمان کرده، بعدش میاد در اروپا جهت رضای خدا یک شرکت ثبت میکنه - دقت کنید که در ایران این کار رو نمیکنه - بعدش همه ایرانی هایی که ناامید هستن رو میکشه اتریش و ازشون پول میگیره و دست کسی هم به جایی بند نیست؛ چون با مسوولیت خودش اومده اینجا و بعدش هم فوت کرده یا هر اتفاقی براش افتاده

وقتی از من پرسیدن که این شخص اگر کارش درست نیست؛ چطور دولت اتریش بهش اجازه درمان میده، توضیح دادم که طرف میتونه یک شرکت ثبت کنه و بنا به نوع فعالیت نیازی به مجوز نداره. مثلا خود من که فعالیت خویش فرما می کنم، به اسمم یک شرکت فردی ثبت شده تا بتونم مالیات بدم. اصلا مدل ایران نیست که برای ثبت شرکت ها و غیره. کار رو اون قدر راحت کردن که به سادگی میشه شرکت ثبت کرد

نکته چیه؟ این که یارو چنین ادعایی کرده و اصلا کسی در دنیا تاییدش نکرده، از این طریق کاسبی هم میکنه؛ تازه مدعی این هم هست که قصد کار خیر داره

الان هم دقت کنیم که کلا فقط اطلاعات مربوط به دستگاه کرونایاب به فارسی هست و هیچ کس در خارج از ایران از اون خیر نداره

Tuesday, March 17, 2020

اقتصاد سیاسی چپ کل نگر و تاریخ نگر ه - به یاد فریبرز رییس دانا

اگر تنها یک جمله در ذهن من با صدای باصلابت کسی برای همیشه طنین افکن شده باشه، صدای فریبرز رییس داناست که با شور و حرارت می گفت

اقتصاد سیاسی چپ کل نگر و تاریخ نگره

و با این جمله اش نگاه من و خیلی دیگه از دوستان رو نسبت به علم اقتصاد عوض کرد. در مورد دوره ای صحبت می کنم که اقتصاد داره به علمی تبدیل میشه که دو تا نمودار کنار هم بذاریم و بر مبنای یک سری داده ساده بیاییم نتیجه گیری کنیم، اما این اندیشمندانی مثل رییس دانا هستند که سوال اصلی رو مطرح می کنند، چرا از نظر تاریخی این اتفاقات افتاده و چرا نباید در تحلیل خودمون فقط شرایط حاضر رو در نظر بگیریم. تحلیل ما باید با توجه به تاریخ گذشته و شرایطی باشه که این تاریخیت به وجود آورده، وگرنه هر طفل ساده ای می تونه با دیدن یک منحنی عرضه و تقاضا حدس بزنه که قیمت ها به کدوم سمت میره. سوال اینه که چه عواملی این شرایط رو به وجود آورده

رییس دانا همیشه برای من پرچم و صدای چپ ایران بود، بدون اینکه سعی کنه دیگران رو به غیرچپ بودن محکوم کنه. همیشه مواضعش مشخص بود و از نقد کردن ترسی نداشت. به همین دلیل هم هست برای همه ما قابل احترام بوده و هست و خواهد بود. متاسفانه رییس دانا روز گذشته به دلیل ابتلا به ویروس کرونا از پیش ما رفت و برای من یکی از مهم ترین مارکسیست های ایران دیگه بین ما نیست

Wednesday, March 11, 2020

تجربیاتی از ایدز / به بهانه ویروس کرونا

یکی از ویژگی های ترس عمومی اینه که فضا به سمت احساسی شدن میره و اظهار نظرهای مختلفی مطرح میشه که گاهی شرایط رو بدتر میکنه. در این موارد، معمولا خوبه که آدم در اصطلاح (cool) بمونه و شرایط رو برای خودش و دیگران بدتر نکنه

فکر کنم از این نظر من یه شانسی داشتم و جادی رو می شناسم. اگر قرار باشه که یکی رو نام ببرم و بگم اگر همه آدم ها مثل اون باشن، دنیا بهتر میشه انتخاب اول من جادی هست. در اکثر مواردی که من دیدم خیلی خونسرد و کول مونده و به جای غر زدن و خالی کردن عصبیت ها تلاش کرده هم به خودش و دیگران خوش بگذره یا کمتر سخت بگذره

در مورد کرونا هم خیلی به عملکرد دولت اعتراض می کنن و از اون طرف چون ناکارآمدی دولت بر کسی پوشیده نیست، باعث شده که مردم عصبی و مستاصل باشن. از طرف دیگه چون جو احساسی شده، یک سری اطلاعات غلط داره پخش میشه. از اونجایی که الان خیلی جو احساسی نسبت به کرونا وجود داره، به نظرم رسید که اطلاع رسانی غلط در مورد بیماری رو با خاطرات خودمون در مورد ایدز مرور کنم

ما نسلی هستیم که تو مدرسه مسایل جنسی برای ما به خوبی باز نشده بود و حتا تو دانشگاه هم هنوز درسی به نام کنترل جمعیت و تنظیم خانواده تدریس نشد. بنابراین باید مسایل مربوط به رابطه جنسی و بیماری ها رو دهن به دهن از دوستان مون که اونها هم خودشون یه درجه کمتر از ما اسکول بودن می شنیدیم. قوز بالای قوز که میگن، شرایط ما بود وقتی که بیماری ایدز در دنیا شناخته شد و مربیان و معلمان ما دچار گاوگیجه شدند که حالا چطوری به اینها یاد بدیم که داستان چیه

زمان ما یه موقعیت شغلی در مدرسه بود که بهش میگفتن مربی پرورشی. فکر کنم بعدا که من درس می دادم شده بود مشاور. اما زمان ما این مسوول پرورشی باید ما رو پرورش میداد و در نتیجه باید شخصی جمیع العلوم میبود. چون بچه ها از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براشون سوال بود و می پرسیدن و مربی پرورشی باید پاسخی پیدا می کرد و می داد

ما وارد دوره راهنمایی شده بودیم و تازه به واسطه بلوغ داشتیم می فهمیدیم که آلتی داریم و به جز شاشیدن کاربرد دیگه ای داره. حالا این دوستان به جای اینکه نگران بیماری ها باشن یا هر چیز دیگه ای؛ داشتن تلاش می کردن که اهمیت غسل کردن رو به ما نشون بدن. البته بگم اگر اونها برای بار اول این موضوع احتلام رو برای ما نگفته بودن، احتمالا من در بار اول شوکه می شدم و فکر می کردم شب ادراری دارم

بماند، ما اطلاعات درستی در مورد مسایل جنسی نداشتیم و عملا چیزی نمی دونستیم که یک بار آقای مربی پرورشی تصمیم گرفت که در مورد ایدز برای ما روشنگری انجام بده. کلا چیزی که گفت این بود: « یک بیماری کشنده هست که از طریق هم جنس 
 بازی به وجود میاد!!!!» یعنی این آقا در یک جمله چندین اطلاعات غلط داد

این بیماری به وجود نمیاد، منتقل میشه
ربطی به همجنس گرایی نداره
خودش کشنده نیست و سیستم ایمنی بدن رو ضعیف می کنه

توی یک جمله سه تا غلط بزرگ و اون هم ده سال بعد از شناخته شدن این بیماری. این موضوع نشون دهنده بی اطلاعی و کم دانی این شخص بوده و به نوعی یک آسیب اجتماعی هست. چرا اجتماعی؟

فرض کنید دوستانی که این رو میشنوند، با خودشون می گن که از طریق ارتباط جنسی با یک زن ایدز نمی گیریم و بنابراین بدون استفاده از کاندوم رابطه برقرار کردن؛ در حالی که اگر اون مربی آگاهی داشت یا قصد قهرمان بازی نداشت و اطلاعات درستی میداد؛ چه بسا که می تونست جلوی بیمار شدن چند نفری رو می گرفت

میخوام بگم که ایدز هم یک بیماری واگیردار هست. البته من اون رو یا کرونا مقایسه نمی کنم، چون این ذاتا با هم فرق دارن، ولی وقتی رفتار و اطلاع رسانی اشتباه باشه، تبعات نامناسبی برای جامعه داره. من یادمه وقتی بزرگ تر شدیم و خوندیم که ایدز چیه؛ خیلی ها نگران بودن که اگر یک فردی که ایدز داره سوار اتوبوس بشه، اونا هم میگیرن، در حالی که چنین نیست. همین موضوع باعث شد که بعضی از دوستان مبتلا به ایدز در انزوا قرار بگیرن. هم چنین درصدی از مبتلایان به ایدز به دلیل استفاده از سرنگ های آلوده بیمار شدند، در حالی که شاید اطلاع رسانی صحیح باعث میشد که این درصد کمتر باشه. امروز ما می دونیم که ایدز درمان قطعی نداره و فقط باید پیشگیری کرد و در این مورد هم نباید شوخی گرفت داستان رو؛ اما وقتی جدی و مسوولانه پیشگیری کردیم دیگه خیال همه مون راحته

به همین دلیل عکس هفته نامه آلمانی زمان (دی زایت) رو در اینجا میذارم که گفته احتیاط؛ اما ترس نه



Thursday, February 27, 2020

وقتی همه چی سیاسی میشه

فکر کنم این اصطلاحی که میگه تو ایران حتا آب خوردن هم سیاسی هست، خیلی درسته. الان سر جریان ویروس کرونا که میتونه با مدیریت درست وحشت عمومی به وجود نیاره و از طرف دیگه جان و سلامتی آدم ها به خطر نیفته, اون قدر سیاسی شده که دیگه نمیشه جمعش کرد

از طرف دیگه یاد حرف دوستی میفتم که همیشه میگه تو کشوری هستیم که حتا غذا خوردن می تونه باعث شلاق خوردن بشه یا پوشیدن یه سری لباس یا نپوشیدن یک سری لباس ها باعث زندان و بهم خوردن نظرم عمومی میشه. بنابراین این جریان سیاسی شدن همه چی، خیلی هم نادرست نیست

شاید بشه گفت که برخی مسوولان از ویروس کرونا خطرناک تر هستند

Tuesday, February 25, 2020

مشکلاتی که ایرانی های خارج از ایران را هم رها نمی کند

هر بار که مشکلی اداری برای ما به واسطه ایرانی بودن می افتد، یاد این مجری می افتم که خیلی راحت می گفت، هر کس ناراحته بره

با توجه به گندهایی که این دوستان و هم فکران اونها زدن، محدودیت های زیادی به دیگران وارد میشه؛ من جمله اینکه بنده پول پیش خونه داده بودم و الان که باید از اون شرکت پولم رو پس بگیرم، بانک پول بنده رو بلوکه کرده، چرا؟

چون بنده ایرانی هستم و مجاز به این نیستم که بیش از ده هزار یورو به حسابم منتقل بشه! از یک طرف باید با یک سری کارمند دگم روبرو بشیم و از طرف دیگه ناسزاگوی حکومتی بشیم که اون قدر پول های غیر قانونی جابجا کرده که الان نتایجش گریبانگیر مردم عادی شده

منظورم چیه؟
این ده سالی که من اینجا بودم، ندیدم کسی مسوولیتی در ایران داشته باشه و با من سلام و علیک کنه و بعدش نپرسه شما نمیتونی اونجا یه شرکت ثبت کنی و با هم کارهای صادرات و واردات کنیم !!! حیا هم خوب چیزیه

یکیشون که خیلی خوشمزه بود؛ بنده رو دعوت کرد به دفترش تو سازمان ملل و افتخارش این بود که در دوره خاتمی یک قرارداد با ایتالیایی ها بسته برای درست کردن اتوبان که کلی پول توش بوده و سوال بعدی این بود: شما تابعیت داری؟ میتونی اینجا شرکت ثبت کنی؟ و وقتی فهمیدم ندارم، رسما جلسه تمام شد

Monday, February 24, 2020

وقتی که از این فوتبال حال آدم به هم میخوره

بازی ای رو به انتظار می کشیم که یکی از چند فینال دور برگشت به حساب میاد. سپاهانی ها می خوان که بازی نکنن؛ چون حق اونا بوده که تو زمین خودشون با تماشاگر بازی کنن و این رو میگن. با توجه به شرایط این موضوع تصویب نمیشه و اونها باید بازی کنن

در مقابل، پرسپولیسی ها منتظر هستند و از نظر قانونی یک زمان مشخصی میشه صبر کرد. بنابراین وقتی اون زمان تمام میشه، تیم پرسپولیس ورزشگاه رو ترک می کنه

حالا این جنگ و بی احترامی های بعدی داستان تکراری فوتبال ماست که باعث دلزگی آدم از فوتبال میشه. آدم هایی که احساس می کنن خیلی زرنگن و سر بقیه کلاه میذارن؛ در حالی که فقط باعث بی اعتمادی در جامعه شده اند و میشن

انصاری فرد که ماه گذشته با قراردادی که با استوکس بست، نشون داد که اصلا در باغ نیست و فقط دنبال مطرح کردن خودش هست، با داد و قال تلاش می کنه که ثابت کنه تیم حریف عمدا نیومده. گل محمدی هم نشون داده، هر چقدر از نظر فنی خوبه، از نظر مدیریتی ضعیفه وارد همین بازی میشه

در مقابل، مسوولان سپاهان هم که در تماس تلفنی میگن تو راهن هی داستان رو کش می دن تا شاید یه اتفاقی بیفته


اما این وسط فدراسیون ایران بازی خاص خودش رو داره، وقتی تو فینال حذفی زورشون رسید تیم گیلانی رو مجبور کردن که بمونه و بازی کنه، اینجا که رسیدن دیدن زورشون نمیرسه و بی خیال شدن. متاسفانه کسانی که مدیریت بلد نیستند، در جایگاه مدیر نشستن و اشتباهات یکی پس از دیگری داره تکرار میشه

Sunday, February 23, 2020

Whistleblower یا افشاگرهای مهم

اصطلاح (Whistleblower) که دیدم در ویکی پدیای فارسی افشاگر ترجمه شده از اصطلاحات مورد علاقه من بوده و هست

مجله اشپیگل در شماره نوامبر سال قبلش مطلب نسبتا مفصلی در مورد این موضوع داشت و چند تا از افشاگرهای سال های اخیر رو معرفی کرده و بعدش فیلم های مرتبط با این موضوع رو نام برده


فکر کنم مشهورترین افشاگر سال های اخیر ادوارد اسنودان بوده که با توجه به منصبی که در اداره امنیت آمریکا داشته، بیش از ده هزار مدرک رو به مطبوعات داده و به این ترتیب اطلاعات زیادی در مورد تحت نظر بودن همه مردم بدست اومده. جالبه که اسنودان موفق شده این اطلاعات رو روی یک حافظه یو اس بی ذخیره کنه و اون رو توی بازی روبیک پنهان کنه، خارج کنه

شخص دیگه ای که برای من خیلی جالب بود، کاترین گان هست که تنها یک ایمیل رو برای مطبوعات فرستاده و بدین ترتیب از شنود نیروهای ناتو توسط آمریکا پرده برداشت که قصد آمریکا این بود که بتونه حمله به عراق رو در سال 2003  به کرسی بشونه

چلسی مانینگ در سال 2010 بیش از 250000 اسناد و مدارک مربوط به جنگ افغانستان و عراق رو منتشر کرد. گزارش ها خیلی تکون دهنده بود و مشخص شد که آمریکا چه شرایطی در این دو کشور به وجود آورده. مانینگ به 35 سال زندان محکوم شد

ریالیتی وینر هم تنها یک ایمیل رو منتشر کرد. در سال 2017 با نامه ای که منتشر کرد، مشخص شد که هکرهای روسی در انتخابات آمریکا تاثیر داشته اند. ایشون هم الان در زندانه

شخص دیگه ای که من دیدم تو ویکی پدیای آلمانی در موردش نوشته اند، دانیل السبرگ هست که اطلاعات جنگ ویتنام رو منتشر کرد و نشون داد که رییس جهمورهای مختلف آمریکا چه نقش مهمی در جنگ داشته اند

تو ایران من خیلی افشاگر خاصی نتونستم پیدا کنم. اول می خواستم بگم امیرفرشاد ابراهیمی؛ اما دیدم اون هم اسناد و مدارک رو منتشر نکرده و خودش در اصل به عنوان مدرک مطرح هست

Friday, February 21, 2020

نگاه انتقادی و مدرن در مقابل نگاه واپسگرا

مارکس از یک نظر نسبت به فلاسفه پیش از خود برجسته تر شد و توانست تاثیرگذاری بیشتری بر دنیای اجتماعی بگذارد. نظر مارکس این بود که فلسفه و در اصل فیلسوفان بیشتر در پی نفسیر جهان بوده اند و تلاشی بر تغییر نداشته اند. بنابراین نگاه مارکسیستی نگاهی بود دنیا با نگاه نویی میدید که قرار است شرایط بهتری به وجود بیاید

به نظرم این نگاه در دنیای مدرن اهمیت زیادی پیدا کرد؛ از این نظر که نقادی به عنوان بخشی از تفکر مدرن پذیرفته شد و انسان ها تلاش کردند از نگاه احساسی به قضایا یا نگاه محافظه کارانه که تغییر را بر نمی تابد روی برگردانند. آنچه که الهام بخش این نوشتار شد چند واقعه ای است که این هفته باعث شد فکرم مشغول شود

اول از همه به دانشگاه شایا مربوط است که از این ترم پولی شده است و آنها باید پول پرداخت کنند. در نتیجه تعدادی از دانشجوهای ایرانی دور هم جمع شدند و نامه ای به رییس دانشگاه نوشتند که ما چون پول نداریم و شرایط ما سخت است، از ما پول نگیرید. رییس دانشگاه هم جواب داد که قانون کشور است و همه پول می دهند؛ شما هم باید شهریه بدهید. یادم افتاد وقتی که در انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان مشکلاتی پیش آمده بود و قصد پاکسازی ما را داشتند :) یکی از بچه ها قدیمی گفت بیایید یک نامه احساسی به خانم بناساز بنویسیم که یادش بیاید این انجمن را از صفر با هم ساخته ایم. بعدش هم نامه ای نوشت که یادت هست اینجا خرابه بود، بعدش .. . طبیعتا خانم بناساز که دنبال قدرت و اجرای خواسته های خودش بود اصلا به نامه اهمیتی نداد و کارش را کرد

دوم این که این اصطلاح نماینده دلسوز کلی اعصاب من رو خط خطی کرد. هنوز این نگاه وجود داره که طرف باید دلسوز باشه تا کاری برای ما بکنه. انتظار داریم که نماینده مجلس دلسوز باشه؛ خارجی که مربی تیم ملی میشه دلسوز باشه، رییس ما دلسوز باشه و ... انگار که هنوز دنبال این هستیم که دل دیگران برای ما بسوزه تا کار انجام بشه
در حالی که ای کاش طرف دلسوز نباشه و شعور و سواد داشته باشه؛ ای کاش آقای کیروش به جای داد و بیداد کردن سر داور و نشون دادن مشتش به موقع سر کار بیاد و زمان بیشتری با ما بگذرونه؛ ایکاش رییس بنده به جای دلسوزی برای من مطابق قانون کار به من حقوق بده

سومین نکته این که امیر قلعه نویی رفت قطر و در مقابل تیمی بازی کرد که قبلا برای اون تیم بازی کرده بود. از اون تقدیر شد و کلی بهش حال دادن؛ چون ساز و کار دنیای مدرن رو پذیرفتن. براشون این مهم شده که آدم ها رو جذب کنن و این کار رو طبق روال و منطق و قانون انجام میدن. مقایسه کنیم با تیم های ایرانی که اصلا پشیزی برای بازیکنان قدیمی شون قایل نیستن؛ چون هنوز تو ساز و کار قدیمی هستن