Tuesday, November 06, 2018

بعد از آنکه نوشتاری در مورد تورم نوشتم، دوستی در کامنتی سوالات زیر را مطرح کرد:

موضوع جالبی رو مطرح کردید.
در دوره ای ژاپن تورم منفی رو تجربه کرد و ظاهرا تلاش اش بر این بود که از تورم منفی خارج بشه. این رو چطور توضیح میدید؟

شما دیدگاه اقتصاد دان های لیبرال رو نقد کردید!
لطفا در مورد بازار آزاد و میراث اسمیث و البته وضعیت نابسمان اقتصاد ایران هم نظرتون رو بنوبسید.

شرایط آزاد سازی بازار و رقابت رو برای ایران چطور تبیین میکنید؟


از آنجایی که در پاسخ دادن به کامنت ها تنبل هستم و از طرف دیگر پاسخ به مجموع سوالت بسیار طولانی بود؛ تصمیم گرفتم نوشتاری مجزا به آن اختصاص دهم

 من در مورد اقتصاد ژاپن تخصصی ندارم و دقیقا نمیدانم چه دوره تورم منفی بوده است؛ ولی در کل تورم منفی تاثیر منفی بر آتچه اقتصاددانان تقاضای موثر می نامند دارد. وقتی تورم منفی است؛ بدین معناست که فردا یا ماه بعد قیمت کالاها کم می شود؛ بنابراین کنشگری که اقتصادی فکر می کند با خود می گوید کالایی که امروز نیاز ندارم نمی خرم و فردا که ارزان تر شد می خرم. نتیجه اینکه تقاضا برای کالاهای خاصی کاهش می یابد و در نتیجه تولیدکنندگان این کالاها تولید آنها را متوقف می کنند. بدین ترتیب تورم منفی اثر منفی بر تولید خواهد داشت

همین جا در ادامه به نوعی وارد سوالات بعدی می شوم. از آنجایی که در دنیای امروز اقتصاد مستقل از جهان وجود ندارد، اقتصاد ژاپن هم متاثر از دنیای بیرون است. قوی شدن اقتصاد و پیشرفت فن آوری می تواند باعث تورم منفی شود. به عنوان مثال، در قرن نوزدهم که فن آوری در آمریکا با سرعت در حال جلو رفتن بود، قیمت نهایی بسیاری کالاها کاهش یافت و به نوعی تورم منفی داشتیم. از طرف دیگر، وقتی صادرات یک کشور بسیار زیاد می شود یا اقتصاد آن قوی می شود، تقاضا برای ارز آن کشور زیادی می شود و در نتیجه قیمت ارز آن بالا می رود. بدین ترتیب دوره ای بود که ژاپن با توجه به افزایش ارزش ین در جهان مجبور شد سیاست های صادراتی و پولی-مالی خود را تغییر دهد

در همین جا می خواهم اضافه کنم که من منتقد سیاست های لیبرالی و به خصوص نیولیبرالی هستم، اما واقع بین هستم. ما در دنیایی هستیم که سیاست های لیبرال با توجه به قدرت اقتصادی و رسانه ای قدرت خود را تحمیل کرده اند و اقتصاد امروز به شدت وابسته به سرمایه کشورهای غربی است. مثال این وابستگی را می شود در روابط داخلی کشورهای پیشروی سرمایه داری دید. راحت ترین مثال آن رابطه کشورهای اروپایی با آمریکاست. مهم ترین مشتری کالاهای اروپایی آمریکاست و از آن مهم تر پس از جنگ جهانی دوم و معاهده برتن وودز کل اقتصاد جهان به شدت به دلار آمریکا وابسته شد و در نتیجه آمریکا قدرت خود را به راحتی اعمال می کند. همان طور که گفتم مثال شوک نیکسون بهترین نمونه است

خلاصه این که خواه نا خواه کشورهای صنعتی مثل ژاپن یا کشورهای در حال توسعه مانند ایران در همین فضا نفس می کشند و امکان بازی زیادی ندارند و برای ماندن در این فضا باید به خیلی روابط تن دهند و قوانین بازی را بپذیرند. شاید در دنیای حاضر تنها کشورهایی که به معنای کلاسیک آن ایده اقتصاد خودکفا را پیاده کردند کره شمالی و تا حدی کوبا هستند. کشورهای بلوک شرق در دوره ای سعی کردند ایده های برابری طلبی را پیاده کنند، ولی در مقابل شرایط جهانی سرمایه داری به مشکلاتی برخوردند. در مورد آن می شود ساعت ها صحبت کرد و امیدوارم که در آینده بتوانم آن را باز کنم؛ چون متاسفانه در مورد کشورهای کمونیستی بدفهمی های بسیاری وجود دارد. خود من در حال حاضر خیلی روی آلمان شرقی تمرکز دارم و در تلاشم که از نظر تاریخی و اقتصادی-اجتماعی آن را تحلیل و درک کنم

برگردیم به ایران و سوالی که در مورد آدام اسمیت و اقتصادی لیبرالی پرسیدید. آدام اسمیت به نوعی پدر اقتصاد است و بسیاری او را به دلیل توجهش به مفاهیم اقتصادی می ستایند. به درستی هم باید به عنوان یک عالم اقتصاد مقام او را ارج نهاد. اینکه اقتصاد لیبرال باعث فقر و بدبختی در دنیا شده است، نباید تلاش اسمیت برای قانونمند کردن اقتصاد را تحت تاثیر قرار داد. اسمیت پایه های علم اقتصاد را بنا نهاد؛ اما آنچه برای ما مهم است این که پیش فرض های او برای دنیای امروز ما به شدت ساده لوحانه و غیر دقیق هستند. مارکس و متفکران با نگاه انقادی اقتصاد سیاسی را شکل دادند. بحث اصلی در اینجاست که وقتی این قدر قوانین اقتصادی ساده هستند که همه چیز به تعادل می رسد، پس چرا اقتصادهایی در دنیا هستند که هم چنان در تقلای رسیدن به این تعادل هستند؟ چرا برخی اقتصادها بیشتر از دیگران از شرایط ااقتصادی سود می برند ؟ و چراهای بسیار دیگر؟

اولین نکته در همین جاست که وقتی به ما می گویند که با داخل شدن به اقتصاد جهانی شرایط بهتر می شود، همان افسانه های پیشین در حال تکرار شدن است. ما نباید فراموش کنیم که از دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی عملا ایران سیاست های نیولیبرال را اجرا می کند و نتیجه آن را می توانید ببینید: افزایش نابرابری، کاهش تولید، گسترش فقر اقتصادی و فرار مغزها. 

در مورد اینکه برای آغاز توسعه اقتصادی ایران چه باید کرد در پایان نامه ارشدم به تفصیل نوشته ام. سابقه نداشته است که بدون اصلاح نظام قضایی یک کشور روند توسعه آغاز شود. همان طور که در این سال ها دیده ایم؛ به هیچ وجه چنین اتفاقی نیفتاده است و اصلا آغاز نشده است. در طول زمان دیده ایم که فساد در نظام اقتصادی کشور گسترش یافته است و نظام قضایی هنوز در بند دیکته کردن ارزش هایی است که خوش هم باور ندارد

نکته بعدی اینکه نابرابری در ایران افزایش یافته است. خیلی جالب است که اگر نابرابری با ضریب جینی بالای پنجاه را یکی از عوامل انقلاب سال 57 بدانیم، در دهه هشتاد و نود خورشیدی دوباره ضریب جینی به این رقم نزدیک شده است. این یعنی برگشت به دوره بی ثباتی. متاسفانه در بین دوستان و آشنایان می بینیم که برخی آرزوی دوره شاهنشاهی را دارند، در حالی که در آن دوره نابرابری در همین حد بود. به هر حال با این سطح نابرابری راه زیادی برای رسیدن به آغاز توسعه داریم  

Monday, November 05, 2018

نقشه کشورهای جهان با توجه به سالی که حق رای زنان بدست آمد

یکی از نکات جالب در مورد نظام های رای گیری نگاه به زنان بوده است. یکی از سایت ها نقشه ای منتشر کرده است که بر روی آن می شود روی هر کشوری دید که در چه سالی زنان حق رای دادن پیدا کرده اند

در اینجا می توانید سایت منبع را ببینید




Saturday, November 03, 2018

خوب بودن تورم افسانه ای بیش نیست

اون روز دوستی می پرسید که آیا تورم برای اقتصاد خوب یا اجباری نیست؟

در اصل، ایده چنین سوالی ریشه در اقتصاد لیبرال دارد که بیشتر با تبلیغات در مغز دوستان فرو رفته است. طبق این ادعا تورم در حد پایین برای اقتصاد لازم است و به اقتصاد کمک می کند. توجیه اصلی این است که برای ایجاد تعادل باید تورم وجود داشته باشد تا اینکه قیمت ها به نقطه ای متعادل برسند. در صورتی که تورم وجود نداشته باشد اشتیاق برای خرید در امروز وجود ندارد. کنشگران اقتصادی کالاها را امروز می خرند؛ چون نگران گرانی آن در فردا هستند. بدین ترتیب گردش اقتصادی به وجود می آید. اگر مردم خرید نکنند، تولیدکنندگان گرایش به تولید را از دست می دهند؛ سپس تولید کاهش پیدا می کند و در نهایت بیکاری افزایش می یابد که نتیجه آن کاهش قدرت خرید مردم است. در اینجا ما با رکود روبرو می شویم

با توجه به این فروض، همواره در اقتصادهای پیشرفته رکود و تورم دو روی سکه هستند؛ یعنی سیاست های مالی و پولی به گونه ای تنظیم می شود که یکی از این دو اتفاق بیفتد. با توجه به محاسباتی که در دهه هشتاد میلادی انجام شد، در آمریکا و اروپا تورم دو درصدی به عنوان مبنا در نظر گرفته شده است. اتفاقا دقیقا هقته گذشته مجله اکونومیست مقاله ای چاپ کرد که این عدد را زیر سوال برد

به هر حال خیلی کوتاه اشاره کنم که اصولا این ایده که تورم خوب است و باعث تعادل در اقتصادی می شود، با دو مشکل بنیادی روبروست

اولی که مربوط به اقتصادهای توسعه نیافته مانند ایران است، مشکلات ساختاری است. در چنین اقتصادهایی ما با مسایلی مانند رکودتورمی و تورم افسار گسیخته روبرو هستیم؛ یعنی اصولا ساختار اقتصادی ما با آن کشورها متفاوت است و در نتیجه راه حل ها به نتایج متفاوتی می رسند

دومی که کلی است به اصول اقتصاد لیبرال لیبرال برمی گردد. تیوریسین های اقتصاد لیبرال فرض هایی دارند که در دنیای پیرامونی صادق نیست. به عنوان مثال، اقتصاد برای آنها یک محیط کاملا بسته در نظر گرفته می شود؛ در حالی که چنین نیست . اقتصاد کاملا بسته وجود ندارد. دوم اینکه آنها انسان را یک کنشگر کاملا اقتصادی در نظر می گیرند که به هیچ چیزی به جز سود شخصی فکر نمی کند؛ در حالی که عوامل موثر بر نگرش اقتصادی داریم. جمله مشهوری از اقتصاددانان نهادگرا وجود دارد که «ایدیولوژی هزینه مبادله را صفر می کند» و ما با اصول دیگری هم سر و کار داریم. سومین فرض اقتصاد لیبرال این است که دولت اصلا در اقتصاد دخالت نمی کند؛ در حالی که پولانی نشان داد که اصلا چنین امکانی وجود ندارد

خلاصه اینکه فرض تورم خوب بیشتر از آنکه لزوما علمی باشد، تبلیغی است :) مثل خیلی باورهای دیگر که در ذهن ما می کنند

#خیابانی

مگه میشه یکی این قدر بد گزارش کنه و این همه بازی خوب بهش بدن !! #خیابانی خیلی بد گزارش میکنه

Thursday, November 01, 2018

نوامبر ماه انقلاب‌ها در آلمان است :)

هفته‌نامه اشپیگل آلمان موضوع ویژه هفته گذشته خودش را به انقلاب‌های آلمان اختصاص داده است. سوال اصلی برای نویسنده تیتر اصلی این است که چرا آلمان‌ها این قدر اشتباه می‌کنند؟ او رویدادهای سال‌های ۱۹۱۸، ۱۸۴۸، ۱۹۶۸ و ۱۹۸۹ را بررسی می‌کند و به آنها نام انقلاب و شبه‌انقلاب می‌دهد. ایده اصلی او این است که دقیقا یک سال بعد از وقایع نهم نوامبر ۱۹۱۸ که به شکل‌گیری جمهوری در آلمان انجامید، سران انقلاب نسبت به دولت جدید دلسرد شدند - البته به نقل از گوستاو اشترس‌مان
دوره‌ای که به نام جمهوری وایمار می‌شناسیم در این دوره شکل گرفت و به نظرم یکی از جالب‌ترین دوره‌های تاریخی آلمان است که ارزش بررسی‌های مفصل‌تری دارد. در این دوره آزادی‌های اجتماعی بسیاری بدست می‌آید و پایه‌های دموکراسی مبتنی بر رأی‌گیری گذاشته می‌شود. در دیگ جوشان جامعه آلمان گروه‌های مختلف به جان هم می‌افتند و افراد مهم زیادی کشته می‌شوند من جمله انقلابی شهیر روزا لوکزامبورگ. عجیب‌تر این که در نهایت هیتلر به قدرت می‌رسد و جمهوری وایمار از بین می‌رود
جرقه‌های انقلاب ۱۹۱۸ در اواخر اکتبر شعله‌ور می‌شود. در این تاریخ تعدادی از ملوانان یکی از کشتی‌های جنگی آلمان از اجرای یکی از فرامین ابلهانه سرپیچی می‌کنند و پس از پیوستن کارگران به أنها انقلاب شکل می‌گیرد
انقلاب سال ۱۸۴۸ به نوعی انقلاب برای آزادی است. همان طور که یکی از شعرای آن دوره آلمان می‌گوید «خلق آلمان باید آزاد شوند». با وجود اتفاقات مهمی که در این دوره می‌افتد و به نوعی شاهد سلطنت مشروطه هستیم، ولی در نهایت همان اتفاقی که در انقلاب مشروطیت ایران می‌افتد در آنجا هم تکرار می‌شود و همان اشراف و طبقه حاکم در ساختار بالای قدرت باقی می‌مانند. با حضور بیسمارک در مقام صدراعظم شاهد اصلاحات از سیستم هستیم
به نوعی می‌شود اتفاقات آلمان  در این دوره تاریخی بین ۱۸۴۸ تا ۱۹۳۳ را اصلاحات از بالا دانست.در مقابل، آنچه به عنوان وقایع ۱۹۶۸ می‌شناسم نوعی شورش است که از سوی گروه‌های ناراضی آن زمان شکل می‌گیرد و باز هم به اصلاحات در سیستم منجر می‌شود. جالب اینجاست که ما در ایران بیشتر فرانسوی‌ها را عامل خیزش ۱۹۶۸ می‌دانیم، در حالی که آلمانی‌ها آغازگر داستان هستند
در نهایت این که نوامبر ۱۹۸۹ شبه‌انقلابی در آلمان شرقی اتفاق می‌افتد و دیوار برلین فرو می‌ریزد که به نوعی به عنوان پایان جنگ سرد شناخته می‌شود
به هر حال، مقاله اشپیگل بسیار جذاب بود، چون می‌شود آن را با شرایط ایران مقایسه کرد. در نهایت این که نگارنده مقاله به جمله‌ای از لنین اشاره می‌کند که آلمانی‌ها را فاقد روحیه انقلابی‌گری می‌داند: «اگر آلمان‌ها بخواهند ایستگاه قطار را اشغال کنند، به هر حال بلیت قطار را هم می‌خرند» و به همین دلیل معتقد است که در آلمان انقلابی روی نمی‌دهد

Wednesday, October 31, 2018

هم بستگی فاشیسم و راست افراطی با بازار

برای آنکه از بدفهمی متداول در مورد واژه فاشیسم پرهیز کنیم، واژه راست افراطی را در این نوشتار ترجیح می دهم، ولی برای آنکه به پیامدهای بحران در جامعه سرمایه داری توجه کنیم فاشیسم را نوشته ام. در پایان نوشتار به این تفاوت بر می گردم

انگیزه این نوشتار اتفاقات انتخابات برزیل و مقاله های فایننشیال تایمز و اکونومیست است. فایننشیال تایمز اشاره کرده است که پس از رای بالای بولسونارو (46 درصد) رشد بالایی در بازار بورس شاهد بوده ایم. جزییات این تغییرات در اینجا قابل مطالعه است، به هر حال خلاصه این که رشدی شش درصدی در فردای روز انتخابات در بورس شاهد بودیم
مجله اکونومیست هم در شماره هفته گذشته خودش که به بحران نزدیک آینده اقتصاد جهان اشاره کرده است و در همین زمان تنها کشوری که رشد اقتصادی خواهد داشت آمریکاست. در اینجا می خواهم به یکی از اتفاقات مهم تاریخی اشاره کنم. معمولا با توجه به تبلیغات رسانه های سرمایه داری، مشکلات جهان سوسیالیستی پررنگ شده است؛ در حالی که پیامدهای مشکلات جهان سرمایه داری بطور کلی مغفول مانده است
مارکس هنگامی که سرمایه داری را بررسی و نقد می کرد به این نتیجه رسید که بحران های ادواری با سرمایه داری همراه است و از آن گریزی نیست. منطق ساده ای هم در پس آن نهان است: از آنجایی که نیروی محرکه سرمایه داری سود بیشتر است و برای سود بیشتر نهایتی وجود ندارد، سرمایه داری در یک تسلسل بی نهایت می افتد. به هر حال، آنچه مهم است که این بحران ها نظام سرمایه داری را ناپایدار می کنند و پیامدهایی دارند. ما این پیامدها را به شکل های گوناگون می بینیم: مثل جنگ جهانی اول با هدف بازتقسیم بازارهای جهانی، جنگ جهانی دوم ناشی از شکل گیری قدرت های فاشیستی، جنگ خلیج در دهه نود یا بحران های اقتصادی اخیر
یکی از اتفاقات مهم این بحران ها باز شدن راه برای قدرت گرفتن گروه های فاشیستی و راست افراطی یا پوپولیست هاست. مثال ایران بسیار جالب است. پس از آنکه با نام سازندگی ما را درون غول سرمایه داری جهانی هل دادند، پذیرفتیم که وارد این چرخه حضور راست های افراطی و پوپولیست ها بشویم. از نظر اقتصادی دولت های هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و روحانی پشت سر هم می آیند. اینکه با ساده انگاری خاصی دولت احمدی نژاد را تقلب بدانیم، باید به مثال کشورهای دیگر نگاه ببینیم که چگونه پس از بحران در کشورهای دیگر پوپولیست ها و راست های افراطی به قدرت می رسند (مثل برزیل یا تا حدی اتریش)

اینجا باید اشاره کنم که الان خیلی راحت فاشیسم را بکار می برند؛ اما باید در مورد این واژه باید محتاط بود. فاشیسم به نوع خاصی از دولت گفته می شود که زیرمجموعه دولت های تمامیت گراست و به همین دلیل شباهت های زیادی با آن دارد. از طرف دیگر ملی گرایی شدید و گروه بندی انحصاری اقتصادی و اجتماعی از ویژگی های دیگر این نوع دولت است مثل ایتالیای موسیلینی یا آلمان نازی. راست افراطی با این تعریف فرق دارد و در نتیجه برزیل هم اکنون به سمت راست افراطی می رود، گرچه شباهت های نهانی آن با دولت فاشیستی بسیار است و پیامدهای ملی و منطقه ای آن برای گروه های ضعیف تر مشخص است. کما اینکه نتیجه آن در اروپای فعلی و آمریکای لاتین قابل دیدن است  

Tuesday, October 30, 2018

نگاهی جامعه شناسانه به مفهوم متوسط در نابرابری - وبر

ماکس وبر از نظر زمانی دومین جامعه‌شناسی که به مفهوم نابرابری در جامعه پرداخت. از آنجایی که او مفهوم طبقه مارکس را بسط داد، بسیاری نظریه او را پاسخی به مارکس می‌دانند؛ در حالی که وبر نظریه مارکس را مورد استفاده قرار داد و علاوه بر نابرابری اقتصادی تلاش کرد نابرابری در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی را هم بطور علمی تحلیل کند. بنابراین نباید سریعا نتیجه‌گیری کرد که وبر قصد پاسخ دادن به مارکس را داشته است؛ بلکه قصد وبر تحلیل نابرابری در جامعه بوده است. کما این که در گذر زمان جامعه‌شناسان بسیاری نظریه این دو را با هم ترکیب کردند و نظریه ترکیبی کارامدی ساختند. مهم‌ترین این افراد پیر بوردیوست که نظریه‌اش ترکیبی کارآمد از نظریه‌های مارکس و وبر است
علاوه بر این، وبر به همراه مارکس و دورکهایم کلاسیک‌های جامعه‌شناسی هستند و در نتیجه در هر حوزه‌ای وارد شویم رد پای این سه غول را می‌بینیم. وبر در کتاب اقتصاد و جامعه به تفصیل در مورد حوزه‌های مختلف جامعه نوشته است. کتاب بسیار حجیم است و حدود هشتصد صفحه دارد، اما اگر کسی می‌خواهد جامعه‌شناس خوبی شود بد نیست آن را بخواند. با مطالعه این اثر متوجه می‌شویم وبر چقدر عمیق فکر می‌کند
وبر سه مفهوم اصلی برای بیان نابرابری دارد: طبقه، جایگاه و حزب. برای وبر بحث اصلی بر روی تقسیم قدرت در جامعه است. «قدرت» بدین معناست که یک فرد دیگران را برخلاف خواسته‌شان به انجام یک کار وادار کند. برای این که ساختار قدرت را بتوانیم در یک جامعه مشخص کنیم باید این سه عنصر را تعریف کنیم
طبقه به خودی خود برای وبر یک سازمان یا گروه متشکل نیست، بلکه شرایط اولیه شکل‌گیری یک گروه را مشخص می‌کند. برای وبر طبقه گروهی از افراد هستند که شانس‌های زندگی مشابهی دارند. این شانس‌های مشابه به صورت علاقه افراد در تملک مال و اموال یا کسب مهارت‌های اقتصادی است نمود پیدا می‌کند. علاوه بر این بازار نقشی تعیین‌کننده دارد. ارزش مهارت‌های اکتسابی افراد یا دارایی آنها در بازار تعیین می‌شود
خلاصه این که سه عنصر اشتراک شانس‌های زندگی، دغدغه‌های مربوط به مالکیت و مهارت‌های اکتسابی و شرایط بازار نقش اساسی در تعریف طبقه دارند که وبر به آن موقعیت طبقه‌ای می‌گوید

Tuesday, October 23, 2018

نگاهی جامعه شناسانه به مفهوم متوسط در نابرابری

یکی از مفاهیمی که بسیار شنیده می شود طبقه متوسط و قشر متوسط است. اتفاقا یکی از پیچیدگی های علم جامعه شناسی همین دو مفهوم هستند. به دلیل اهمیت و قدمت آنها همواره جامعه شناسان از این دو مفهوم استفاده کرده اند و به تبع آنها روزنامه نگاران و محققان سایر حوزه های علوم انسانی مفهوم متوسط را در نوشته های خود استفاده کرده اند. نتیجه این که هم اکنون نگاه مشخصی به متوسط وجود ندارد و همین باعث سردرگمی محققان و مردم در بکارگیری متوسط شده است
از آنجایی که پایان نامه دکترای خودم را در این مورد نوشته ام و از طرف  دیگر این ترم درسی به نام لاغری قشر متوسط در اتریش دارم، دیدم بد نیست که مجموعه مباحث یا دست کم برخی از آنها را در اینجا بیاورم. البته باید تاکید کنم که به دلیل محیط درس و علایق دانشکده محتوای درسی بیشتر به سمت مباحث عملیاتی جامعه شناسی نابرابری می رود و از طرف دیگر تاکید بیشتری بر جامعه شناسان آلمانی زبان می شود. به عنوان مثال، من خودم به عنوان یک مارکسیست و هم چنین طرفدار بوردیو از نظرات این دو استفاده کرده ام و در آینده بیشتر در مورد آنها می نویسم. در اینجا بیشتر بر روی سایر جامعه شناسان می نویسم

اولین مفهومی که در اینجا باید بکار می رود مفهوم ساختار است. در تحلیل های علوم اجتماعی ساختار اهمیت زیادی دارد و در بسیاری موارد علمای این علوم به ساختار اجتماعی یا اقتصادی اشاره می کنند. در حالی که این ساختار دیدنی نیست. در اصل، ما ساختار را نمی بینیم ولی آنها وجود دارند. تحلیل ساختار اجتماعی تحلیل می کند که جامعه را به عناصر کوچک تقسیم کند و روابط متقابل و موثر بر یکدیگر بین این عناصر را شناسایی کند
اگر بخواهیم دقیق تر ساختار اجتماهی را تعریف کنیم باید به تعریف گایسلر مراجعه کنیم که تلاش کرده است با ترکیب تعاریف مختلف به این تعریف رسیده است:«ساختار اجتماعی وابستگی های متقابل  گروه های مختلف جامعه است که با توجه به ابعاد مختلف و ویژگی های مشابه آنها در روابط اجتماعی بلندمدت تقسیم شده اند». منظور گایسلر از ویژگی های مشابه اجتماعی موارد مانند شغل و جنسیت است
راینر گایسلر یکی از مهم ترین جامعه شناسان آلمان است که در کتاب خودش به بررسی ساختار اجتماعی آلمان پرداخته است

Thursday, October 18, 2018

خرید آنلاین؛ آری یا نه؟

دیروز با جمعی از دوستان مشغول بحث بودیم و من رو در مورد خرید از آمازون محکوم کردند. به همین دلیل دیدم جالبه که خلاصه ای از بحث رو اینجا بیارم

دوستی که خیلی در این مورد به من حمله می کرد، در حال حاضر در مدیا مارکت کار می کنه که یکی از فروشگاه های زنجیره ای بزرگ وسایل الکترونیکی و الکتریکی است. اون به عنوان دانشجو اونجا کار میکنه و تنها ده ساعت اجازه کار داشته. از اونجایی که حقوق اون زیر چهارصد و سی یورو در ماه هست، خودش باید بیمه خودش رو پرداخت کنه و از خیلی از مزایای شغلی اداره کار محرومه. به من میگفت که با توجه به اینکه خیلی از سی دی ها تو آمازون ارزون تر هستند، مردم ترجیح میدن که به جای خرید از مدیا مارکت از آمازون خرید می کنن. . در نتیجه یک سری از کارمندان مدیا مارکت اخراج شدن. 
از طرف دیگه دوست دیگه ای معتقد بود که آمازون با دامپینگ قیمت ها به زودی انحصار تعیین قیمت رو بدست میگیره و دیگران رو کنار میزنه

هر دوی اونها معتقد بودن که چپگراهایی مثل من نباید از آمازون خرید کنن؛ وگرنه اسم من رو از فهرست چپ ها خط میزنن. بنابراین خلاصه ای از نظرات خودم رو در مورد آمازون و خرید آنلاین بطور کلی گفتم

اول اینکه خیلی صادقانه گفتم برخی از کالاهایی که آرزوی داشتنش رو داشتم، تونستم با توجه به قیمت ارزون آمازون بخرم. به نظرم خیلی انسانی هست که از قیمت ارزون استفاده کنم

دومین نکته در مورد خدمات مشتری آمازونه. من توی خیلی چیزها خجالتی هستم. مثلا وقتی یک جا میرم و فروشنده اخلاق خوشی نداره یا روی خوشی نشون نمیده، نمی تونم زیاد سوال کنم یا اطلاعات بگیرم. متاسفانه تجربه ای که الان در خیلی از فروشگاه ها دارم اینه که باید برای سوال در مورد یک سری از کالاها کلی دنبال کارمند بگردم و بعدش بدوم - چون چند تا مشتری دیگه هستن - و چون سرشون شلوغه خیلی سریع جواب بدن. در حالی که آمازون هر وقت لازم به کمکش باشه بهش پیام میدم و با من تماس میگیره. از طرف دیگه میتونم نظرات مردم در مورد کالا رو بخونم و امتیازهایی که گرفته رو ببینم. از طرف دیگه یادمه که چند سال پیش برای خواهرم دوربین خریدم. کادو دادم و اون هم یک هفته بعدش باز کرد. دیدیم یک مشکلی داره. بردم فروشگاهی که خریدم و گفتم داستان اینه. خیلی بی ادبانه با ما برخورد شد که ما از کجا بدونیم که شما خودتون خرابش نکردین. چرا دیر آوردین. باید ما امتحانش کنیم. خلاصه بعد از کلی بحث و به نظرم رفتار توهین آمیز - چیزی که من همیشه ازش فراری ام - آخرش بعد از چند روز گفتن که ما درست کردیم و بیایین ببرین. این رفتار باعث شد خواهر من هیچ وقت از اون دوربین استفاده نکنه و من هم نامه شکایتی برای قسمت مدیریت فرستادم که البته تخمشون حساب نکنن. جالبه که این اتفاق توی فروشگاه دیگه (همون مدیا مارکت) اتفاق افتاد. در مقابل، آمازون هر وقت کالایی خراب بوده سریعا برای من عوض کرده و نه بی احترامی کرده و نه چون و چرا کرده. شاید بعضی ها بگن که تو بدشانسی آوردی یا با یکی دو اتفاق نمیشه قضاوت کرد؛ من هم قبول دارم، ولی از طرف دیگه میگم که مگه من چند باز میخوام خرید کنم که بعد از دوتا تجربه بد باز هم برم اینجاها خرید کنم

سومین نکته در تکمیل نکته بالا و در جواب شاداب که تو مدیا مارکت کار میکنه. به نظر من بخشی از کاهش اقبال عمومی نسبت به مدیا مارکت فقط قیمت نیست؛ کیفیت کاری و خدماتی که ما میگیریم هم موثره. از طرف دیگه به نظرم مدیا مارکت . خیلی از شرکت های مشابه سو استفاده می کنن. اونها به بهانه کاهش درآمد خودشون کارمندها رو اخراج می کنن و به این بهانه نرخ استثمار رو زیاد می کنن. شاداب میگه وقتی کارش رو اونجا شروع کرده، چهار نفر در اون بخش بودن و الان شدن یک نفر کارمند و یک کارآموز. طبیعتا فروش مدیا مارکت یک چهارم نشده، ولی اونها کارمندها رو یک چهارم کردن و از ون مهم تر با قراردادهای کثیف ده ساعته خیلی از حقوق حقه بچه ها رو نمیدن. حالا سوال اینه که من چرا باید به خودم زحمت بدم و از چنین شرکتی حمایت کنم؟ آیا اون بهتر از آمازونه

چهارمین نکته در مورد انحصار قیمت هاست و دامپینگ. آمازون شرکتی هست که در توزیع فعاله و نه در تولید. در اصل، اگر آمازون کسی رو بدبخت کنه شرکت هایی هستند که در توزیع درآمد کسب می کنند. این رو میشه عنوان کرد که تولیدکننده داخلی با توجه به قیمت های جهانی ضربه میخوره، اما دست کم اروپا با گرفتن گمرک از کالاهای خریداری شده از آمازون هم چنان از تولید کننده داخلی حمایت میکنه

در نهایت اینکه به نظرم باید به این دقت کنیم که هر فن آوری با توجه به کارایی خودش جایگاه خودش رو در جامعه پیدا میکنه. ممکنه برخی از مردم دوست داشته باشن که به دوره ای برگردیم که تعداد مردم روستا بیشتر بوده و شهرنشینی کمتر بوده، ولی این روند تغییرات هست که ما رو با خودش پیش میبره و به قول مارکس 
مردم تاریخ رو می سازند اما نه با شرایطی که خودشون تعیین می کنند؛ یعنی ما تا حدی تابع محیط هستیم

به هر حال، اگر کسی میخواد آلترناتیو باشه، بهتره که از بیخ و بن این طور باشه و مثلا به جای کولا کلوب ماته بنوشه؛ وگرنه خرید از مدیامارکت به جای آمازون پیشرو یا آلترناتیو نیست

Wednesday, October 17, 2018

دوره ات تموم شده مربی :)

منتقد کیروش هستم به دلیل رفتار غیرحرفه ای و نامحترمانه اش با ایرانی ها و به خصوص مربیان فعال در ایران. در این مورد می توان موارد زیادی را ذکر کرد؛ من جمله این که بسیار کم در ایران حضور دارد، همواره بی دلیل به مربیان فعال در لیگ ایران می پرد، به لیگ ایران توجهی نمی کند و در نهایت ادبیاتش به هیچ وجه دوستانه نیست، مربی بهانه تراشی است و همواره دیگران مسوول ناکامی های او هستند 

علاوه بر اینها نکاتی هست که کمتر در مورد کیروش مورد توجه قرار می گیرد و دوست دارم آنها را در اینجا مطرح کنم:

اول اینکه اگر به رزومه کیروش به عنوان سرمربی تیم های بزرگسال نگاه کنیم تنها یک قهرمانی در آن دیده می شود: برنده شدن سوپرکاپ اسپانیا در سال 2003. وی سه قهرمانی با تیم جوانان پرتغال دارد که گرچه بسیار ارزشمند است، اما اعتبار مسابقات بزرگسال را ندارد. اگر ادعا که او در تیم های نسبتا ضعیفی مربی گری کرده است و نمی توان انتظار قهرمانی از او داشت، باید ذکر کرد که ما از آفریقای جنوبی و امارات انتظار قهرمانی نداریم، اما می توانیم انتظار داشته باشیم که اسپورتینگ قهرمان پرتغال شود یا پرتغال در اروپا نتایج خوبی بگیرد یا ناگویا گرامپوس در ژاپن مقام بیاورد. خلاصه این که با وجود تبلیغات فراوان روی گیروش او مربی موفقی در کسب قهرمانی نیست

دوم اینکه سن کیروش به دوره بازنشستگی نزدیک می شود. کیروش هم اکنون شصت و پنج ساله است. اگر به فهرست مربیان موفق در کسب قهرمانی نگاه کنیم، به عنوان مثال می بینیم که هیچ مربی مسن تر از شصت ساله قهرمان لالیگا نشده است. در مورد لیگ قهرمانان چند استثنا وجود دارد و آن هم ریموند گوتالز و یوپ هاینکس هستند؛ اما در مورد لیگ اروپا چنین شرایطی وجود ندارد و مربی مسن تر از شصت و سه سال قهرمان نشده اند. اگر الان هم به فهرست مربیان مطرح نگاه کنیم، متوجه می شویم که مربیان قدیمی کنار می روند تا نسل جدید مربیان وارد شوند. ایتالیا مانچینی را انتخاب می کند یا فرانسه با دشان قهرمان می شود و در سطح باشگاهی هم گواردیولا و مورینیو و کلوپ مطرح هستند. به نوعی می شود گفت که کیروش از نظر سنی به دوره ای رسیده است که باید تجربیاتش را به شکلی دیگر در اختیار دیگران قرار دهد

سوم اینکه خیلی منظور کیروش را در مورد تغییر نسل در تیم ملی درک نمی کنم. جوان گرایی ادعایی است که باید با واقعیات موجود سنجیده شود. یک مربی که هفت هشت سال در جایی مربی گری می کند، عملا یک نسل کامل از فوتبالیست ها را مورد استفاده قرار می دهد. نمی شود انتظار داشت که نکونام هنوز در تیم ملی بازی کند؛ چون سن او به دوره بازنشستگی رسیده است و نمی تواند بازی کند. بنابراین مربی باید کسی را جایگزین او کند. این جوان گرایی افتخار نیست. از آن مهم تر این که جوان گرایی لزوما اتفاق مثبتی نیست. بعد از انقلاب یک قانون گذاشتند و تمام بازیکنان بالای بیست و هفت سال را از تیم ملی کنار گذاشتند. آیا این جوان گرایی معادل حماقت نیست؟ از طرف دیگر باید از کیروش پرسید شما که ادعای جوان گرایی دارید، با جوانان هفت سال پیش چه کردید؟

نکته چهارم در مورد استعدادیابی است. برخلاف ادعای مربیان تیم ملی مبنی بر اینکه آنها آینده تیم ملی را تضمین کرده اند، این باشگاه های ما بودند که آینده فوتبال را تامین کرده اند و متاسفانه با توجه به اینکه مدیریت فوتبال ما مشکلات ساختاری دارد، آن باشگاه ها از بین رفته اند. بدون راه آهن برادران محمدی اکنون کجا بودند یا علیرضا جهان بخش بدون داماش چه می کرد؟ سوال این است که نقش تیم ملی در شکل گرفتن این افراد چیست؟ اتفاقا مانند همه تیم های ملی ایران هم از ثمره لیگ استفاده می کند و نمی توان برعکس آن را تصور کرد. بنابراین نباید مربیان تیم ملی از بازیکنان استفاده ابزاری کنند. از آن مهمتر این که برنامه ریزی کادر فتی تیم ملی لیگ ایران را بهم ریخته است و همین موضوع بحث پرورش بازیکنان جوان را در بلندمدت دچار مشکل می کند 

Monday, October 08, 2018

فایل پایان نامه کارشناسی ارشد من با موضوع نقش برنامه‌های توسعه در فقرزدایی در ایران

مدت‌ها بود که در فکر این بودم که پایان‌نامه کارشناسی ارشد خودم رو منتشر کنم. وقتی دردسرهای انتشار کتاب در ایران رو دیدم، ترجیح دادم که به این صورت در اختیار عموم قرار بدم
حدود دو سال از زندگی‌ام رو برای مطالعه و تهیه کار سپری کردم و فکر کنم که نتیجه خوبی داشته. میشه گفت مطالعه مفصلی در مورد مبانی نظری فقر و توسعه و برنامه‌ریزی داشتم. در ضمن برنامه‌های توسعه رو به تفصیل خوندم و بررسی کردم



اگر به دلیل فونت‌های فارسی مشکلی پیش آمد متأسفم


Saturday, October 06, 2018

قیمت دلار، تورم و نتیجه گیری منطقی: هرگز به یک رییس جمهور دو بار رای ندهید

در ماه گذشته شاهد افزایش ناگهانی قیمت دلار و هم چنین تورم بالا در ایران بودیم. طبیعتا در ساختار اقتصادی ایران به راحتی نمی توان با قطعیت صحبت کرد و به جمع بندی واحدی رسید؛ اصلا در کل نمی شود در علم جمع بندی واحدی داشت. خیلی کوتاه دوست دارم فارغ از بحث ارز و مسایل مالی شرایط سیاسی ایران و نقش آن در این تغییرات را مطرح کنم
مهم ترین مساله ای که در مورد شرایط سیاسی ایران می توان بیان کرد، دسترسی افراد دارای قدرت به ذخایر و منابع نفتی ایران و در نتیجه دسترسی به منابع ارزی است. در اصل، سیاست ها می تواند شکل و شیوه پخش این منابع را تعیین کند. بدین ترتیب در ساختار فاسد دسترسی به قدرت در ایران معادل دسترسی به ارز و منابع مالی است
از طرف دیگر، در ایران شبه دموکراسی وجود دارد و اگر کسی بخواهد در ساختار قدرت بماند باید بتواند برای دوره دوم هم اعتماد مردم را جلب کند. نکته اینجاست که بعد از دوره دوم دیگر نیازی به این موضوع وجود ندارد. به خصوص که در ایران نظام حزبی مانند کشورهای غربی وجود ندارد و فرد مسوول بیش از آنکه به عنوان عضوی از یک حزب دیده شود به عنوان فرد دیده می شود. مزید بر این باید فراموش کاری ما ایرانی ها در هنگام انتخابات اضافه کرد. به عنوان مثال، هاشمی رفسنجانی با وجود اینکه پیشینه مناسبی از نظر حقوق بشر و عملکرد اقتصادی نداشت، در دوره ای به بت گروه اصلاح طلبان تبدیل شد
برگردم به بحث این نوشتار: تجربه ما در مورد رییس جمهورهای اخیر نشان داده است که آنها همواره در دوره دوم ریاست جمهوری بیش از آنکه به فکر کشور باشند و به شرایط جامعه رسیدگی کنند به فکر خود هستند؛ چگونه؟ 
تورم و افزایش ارز و سفته بازی عواملی هستند که باعث سود یک عده محدود و فقر بخش وسیع تری از جامعه می شوند. با مثال های ساده ای توضیح می دهم که چگونه این موارد در نابرابری موثر است:
  • فرض کنیم که قرار است فردا قیر گران شود، هیچ کس نمی داند و این موضوع را فقط من و یک نفر دیگر در بازار می دانیم. ما هر چقدر بتوانیم قیر می خریم و هفته آینده که گران شود می فروشیم. به دلیل اطلاعاتی که داشته ایم، توانسته ایم به درآمدی برسیم که دیگران نمی توانند به آن برسند
  • تورم به ارزش پول و کالاها مرتبط است. تورم به کاهش ارزش پول مرتبط است، در حالی که کالاها ثابت هستند. کسانی که کالا دارند، در شرایط تورمی شرایط اقتصادی بهتری خواهند داشت. مثال ساده آن، مسکن است. مسکن ثابت است و تغییری نمی کند، در حالی که گران می شود. بنابراین کسانی که خانه خریده اند شرایط بسیار بهتری دارند نسبت به کسانی که خانه ندارد
  • بحث ارزی در ایران با قدرت ارتباط نزدیکی دارد. مطابق قوانین بانکی ایران، به افرادی ارز ارزان قیمت داده می شود. ابن افراد به راحتی می توانند با توجه به شرایط بازار این ارز را وارد بازار کنند و در یک روز به سود برسند. همین طور وام های بانکی بنا بر روابط تقسیم می شوند. من با پول وام می توانم در لحظه زمین بخرم و سال آینده با قیمت بیشتر بفروشم
 همه این موارد مثال هایی است که در اقتصاد به عنوان رانت شناخته می شوند. من با توجه به رانت هایی که دارم سود می برم و این موضوع باعث می شود قوانین اقتصادی متداول قابل اتکا در اقتصاد رانتی نباشند. مثالی بزنم: یکی از بستگان ما زمینی در تهرانسر خرید و کار ساخت و ساز انجام داد. کار تمام شد و می خواست مجوز ساختمان اداری برای کاربری مسکونی آنجا بگیرد. شهرداری در ابتدا مخالفت کرد؛ اما پس از آنکه عموی همسر او - که یکی از اصلاح طلبان بنام است - به آنها زنگ زد، مجوز صادر شد؛ این نمونه دیگری از رانت است

برگردیم به رییس جمهورهای پس از جنگ:
  • آخرین سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی مقارن است با رکورد تورم در تاریخ ایران
  •  
  • آخرین دوره ریاست جمهوری خاتمی با گسترش فزاینده فقر و نابرابری در ایران همراه شد
  •  
  • آخرین سال های ریاست جمهوری احمدی نژاد با فساد بانکی همراه بود که نتایج آن یکی دو سال بعد از آن مشخص شد
  •  
  • آخرین سال های روحانی با مساله ارز روبرو هستیم

که در تمامی این موارد، گروه اطرافیان رییس جمهور به ثروت می رسند؛ در شرایطی که وضع عمومی مردم به شدت بدتر می شود

Thursday, October 04, 2018

اسطوره‌های زندگی روزمره - کاندیداهای فتوژنیک :)

رولان بارت یکی از مهم‌ترین فیلسوفان نیمه دوم قرن بیستم است؛ چرا که پایه‌گذار یکی از مهم‌ترین نحله‌های فکری این دوره است. ما در اصل او را بخاطر اهمیتش در حوزه نشانه‌شناسی ساختاری می‌شناسیم، روش‌هایی که او در تحلیل نشانه‌ها و نمادها برای تحلیل فیلم، متن، مد، عکس و عشق بکار برد، پس از او بارها و بارها استفاده شد و زوایای پنهان روانکاوی جامعه را به ما نشان داد
در میان آثارش، اسطوره‌های زندگی روزمره شاهکاری است در نوع خودش. در این مجموعه مقالات، بارت اسطوره‌های موجود در زند گی روزمره را در مقام یک نشانه‌شناس پساساختارگرا تحلیل می‌کند و نتیجه آن درک بهتر ما از مفهوم اسطوره است. من ترجمه فارسی از این کتاب ندیدم، فقط اشاراتی از یوسف اباذری به آن دیده‌ام
برای آنکه با تفکر بارت آشنا شویم، اشاره‌ای به یکی از مقالاتش می‌کنم که تحت عنوان ٬کاندیدای فتوژنیک (نامزد انتخاباتی خوش‌عکس :)‌) منتشر شد
در این مقاله، بارت به تیپ‌شناسی عکس‌های نامزدهای انتخاباتی در دوره تبلیغات می‌پردازد. می‌توان در میان عکس‌ها هدف پینهان پشت عکس را پیدا کرد. در همین‌جا باید به این موضوع اشاره کرد که مفاهیم نشانه‌شناسی با تفسیر ارتباط تنگاتنگی دارد. محقق - در اینجا در مقام مفسر - با توجه به متن فرهنگی و تاریخی هر پدیده‌ای را تفسیر می‌کند. در نتیجه، وقتی در مورد بارت و نگاهش به عکس‌های نامزدهای انتخاباتی صحبت می‌کنیم، در اصل با تفسیر روان‌کاوانه و نشانه‌شناسی او به این موضوع روبرو هستیم
در ابتدا بارت تأکید می‌کند که عکاسی انتخابات به رسمیت شناختن یک چیز غیرعقلانی است که در سیاست هم رسوخ کرده است. آنچه در عکس‌های انتخاباتی یک نامزد دیده می‌شود، برنامه‌ها و اهداف او نیست، انگیزه‌های او، شرایط خانوادگی یا اروتیک اوست. عکس نامزد انتخاباتی بیانگر شرایط اجتماعی اوست. در اینجاست که تیپ ساخته می‌شود. رأی‌دهندگان می‌خواهند خود را انتخاب کنند؛ بنابراین در اینجا خوش‌عکس بودن نامزد اهمیت می‌یابد: کسی شانس بیشتری دارد که بیشتر در مردم این احساس را به وجود بیاورد که از خود آنهاست. کسی که یک مرد خانواده است یا یک بورژوای تمام‌عیار. به هر حال آنچه اهمیت دارد شباهت به آن تیپ مورد نظر است
تیپ‌هایی که او به آن می‌پردازد مربوط به شرایط اجتماعی فرانسه آن زمان استو مثلا ملی‌گرایان از رنگ‌های خاصی استفاده می‌کنند و دموکرات مسیحی‌ها از رنگ‌های دیگر. آنچه جالب است تعبیر بارت از عینک دانشمندی در عکس‌هاست. این عینک نشان می‌دهد که نامزد انتخاباتی دقیق، جدی و روشنفکر است. مثال جالبی که در ایران به یادم می‌آید استفاده ناطق نوری از عینک در دوره انتخاباتی بود :)

Friday, September 28, 2018

Bertrand Russell

All human activity is prompted by desire. There is a wholly fallacious theory advanced by some earnest moralists to the effect that it is possible to resist desire in the interests of duty and moral principle. I say this is fallacious, not because no man ever acts from a sense of duty, but because duty has no hold on him unless he desires to be dutiful. If you wish to know what men will do, you must know not only, or principally, their material circumstances, but rather the whole system of their desires with their relative strengths.

Love of power is closely akin to vanity, but it is not by any means the same thing. What vanity needs for its satisfaction is glory, and it is easy to have glory without power… Many people prefer glory to power, but on the whole these people have less effect upon the course of events than those who prefer power to glory… Power, like vanity, is insatiable. Nothing short of omnipotence could satisfy it completely. And as it is especially the vice of energetic men, the causal efficacy of love of power is out of all proportion to its frequency. It is, indeed, by far the strongest motive in the lives of important men.

Love of power is greatly increased by the experience of power, and this applies to petty power as well as to that of potentates.

In any autocratic regime, the holders of power become increasingly tyrannical with experience of the delights that power can afford. Since power over human beings is shown in making them do what they would rather not do, the man who is actuated by love of power is more apt to inflict pain than to permit pleasure.

Saturday, September 22, 2018

جامعه شناسی پز دادن

مورد دیگری که با شایا صحبت شد، بحث پز دادن و خودنمایی در بین ماست. چون معتقد بودم که فردی از بستگان خیلی مشغول خودنمایی است و رفتار تازه به دوران رسیده ها را نشان می دهد. اتفاقا ما بین اروپایی ها کمتر می بینیم که این چنین رفتاری از خودشان نشان بدهند. مثلا به موبایل افراد نگاه کنیم گاه می بینیم که ساده ترین موبایل ممکن همراه طرف است

یکی از عواملی که در این مورد موثر است، مقایسه شدن دوره کودکی ماست. متاسفانه والدین ما خیلی ما را مقایسه می کنند و همین باعث می شود که وقتی به جایی برسیم بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

دوم این که جامعه ما در مقایسه با کشورهای اروپایی نابرابری بالاتری را تجربه می کند و همین باعث می شود که ما در مقابل افراد بالاتر بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

انتخابات و تاثیر روانی آن

امروز شایا داشت در این مورد صحبت می کرد که هر روز چند تن از دوستانی که در ایران هستند و مدت ها در تماس نیستند بطور ناگهانی برایش می نویسند و بلافاصله پس از احوال پرسی در مورد شرایط زندگی در اینجا سوال می کنند. برایش سوال این بود که آیا تنها مسایل مالی موجب این موضوع هستند یا چیزهای دیگری هم هست

صد در صد مسایل مالی تاثیر زیادی دارد و همین موضوع باعث می شود که نارضایتی بیشتر شود. مضاف به اینکه فشار گرانی و تورم همواره بر روی اقشار کم در آمد است. تورم عاملی است که در کوتاه مدت باعث فقر افراد کم درآمد می شود و ثروت افراد دیگر را افزایش می دهد. انسانی که عقلانی فکر می کند در چنین شرایطی زندگی نمی کند به شرطی که شرایط بهتری برایش مهیا باشد

اما دلیل دیگری که وجود دارد بر می گردد به بحث انتخابات. یکی از مباحث مهم روان شناسی افراد دوقطبی هستند. اختلال شخصیتی دوقطبی در مورد افرادی اطلاق می شود که دوره شادمانی و سرخوشی زیاد دارند و بعد به دوره افسردگی می روند. یکی از علل شکل گیری شخصیت دوقطبی ضربه های روحی شدید و هم چنین سو استفاده های ذهنی و جسمی است. اگر به جامعه به عنوان یک کل نگاه کنیم می توانیم همین موضوع را در مورد جامعه خودمان ببینیم

ما در دوره هایی مانند انتخابات دچار سرخوشی و شادمانی زیاد می شویم و در نتیجه دوره افسردگی ما هم طولانی و عجیب است. متاسفانه چون دوره های پس از انتخابات ناکارامدی دولت را نشان می دهد، افسردگی هم طولانی و بدون تحرک خواهد بود

Wednesday, September 19, 2018

جان توشاک راستگوست، پس باید برود

جان توشاک رفت و رفتن او برای ما درس جالبی دارد این داستان

یکی از عادت های عجیبی که در ایران به خصوص متداول است این نگرش است که اگر کسی داد و بیداد کند در زندگی به اهداف خود می رسد. به عنوان مثال یکی از فامیل ها به مشکلی برخورده بود در مورد گارانتی لپ تاپش. از من درخواست کرد که زنگ بزنم و با نمایندگی صحبت کنم. من خیلی متین و آرام صحبت می کردم. همسر دوستی کنارم بود - که از قضا تحصیل کرده اند و هم اکنون ساکن خارج از ایران - و به من گفت چرا این طوری صحبت می کنی؟ سر اینها باید داد زد!

از قضا کار ما انجام نشد و این خانم سرکوفتی به ما زد. حالا داستان ما در ایران هم همین شده است. اعصاب بهم ریخته نشانه مسایلی عجیب و غریب قلمداد می شود که دود از سر آدم بلند می شود. اگر بازیکن سر داور داد بزند می گویند تعصب دارد یا مربی فکر می کند که کنار زمین باید به داور و زمین و زمان بی احترامی کند. نتیجه آن جالب است، در مسابقات داخلی مربی و بازیکن پرسر و صدا - به خصوص در تیم های پرطرفدار - نتیجه می گیرند و در مسابقات بین المللی نتیجه آن عصبی بودن و اخراج بازیکن است

متاسفانه سرمربی بین المللی مانند کیروش تیمی عصبی را روانه زمین می کند و در آن همه در باخت مقصرند؛ به جز کیروش و بازیکنان. تا حالا ما ندیده ایم کیروش بیاید بگوید من اشتباه کردم و تیم باخت. به همین دلیل، تیم ما همواره در یک سطح بازی می کند و پیشرفتی نداریم. بامزه اینجاست که در تمام مسابفات جام جهانی یک مسابقه بود که داور ویدیویی اشتباه کرد و آن هم بازی ایران بود که به نفع ایران پنالتی گرفتند. هنوز که هنوز است کیروش و طرفداران معتقدند داوری بد بوده است و متاسفانه این نگاه در فوتبال ما در حال بیشتر شدن است

صادقانه بگویم به نظر من مشکل علی دایی هم همین است. علی دایی مربی نیست که پیشرفت کند؛ چون همواره دیگران را مقصر قلمداد می کند و بسیار به داور گیر می دهد. علی دایی با این پتانسیل بالا و دانش حرفه ای و بین المللی سال هاست که درجا می زند

در مورد توشاک داستان برعکس بود. شخصا توشاک را در این سن و سال مربی مناسبی برای تراکتورسازی نمی دیدم. علاوه بر سن بالا مشکلات دیگری بود که به نظرم از همان اول نشان می داد که توشاک نمی تواند در تیم موفق باشد، اما رفتن او هم بسیار عجیب بود و نشان از نبود نگاه حرفه ای در تراکتوسازی بود.

توشاک از معدود افرادی بود که صادقانه گفت من اشتباه کردم. فردی که می گوید اشتباه کردم، امید این وجود دارد که بتواند خود را بهتر کند. در حالی که کسی که می گوید اشتباه نکرده ام، همواره همان را تکرار می کند. خلاصه اینکه توشاک مربی بود که آدم مسیری به جز مسیر متداول را برود و متاسفانه برکنار شد. شاید اگر او هم به زمین و زمان و داور گیر می داد، الان هم چنان مربی می ماند

Tuesday, September 18, 2018

جامعه مردسالار و شورای شهر بابل

جریان شورای شهر بابل را همه در اخبار خوانده‌اند. به نظرم فارغ از اینکه داستان سیاسی پشت جریان چیست، گفتمان مردسالار در خبررسانی بسیار مشهود است. فرض این است که یک زن تعدادی مرد را اغفال کرده است و از آنها فیلم گرفته است. گویی زن اغفال‌گری بالفطره است و طبیعی است که مردان اغفال شوند
در حالی که افرادی که وارد سیاست می‌شوند لزوما باید دقت کنند که هر عملی از آنها می‌تواند پیامدی برایشان داشته باشد و این موضوع در مورد اعضای شورای شهر هم صادق است. به هر حال تأکید می‌کنم که این نماد جامعه مردسالار و ادبیات مردسالار است
انگیزه نگارش این نوشتار مطالعه شاهکار رولان بارت با عنوان اسطوره‌های زندگی روزمره است. در این کتاب بارت هر اتفاق زندگی روزمره را تفسیر کرده است. هر اتفاقی می‌تواند معنایی داشته باشد و می‌‌توان آن را تفسیر کرد

Saturday, September 15, 2018

جامعه سرمایه‌داری در نگاه پیر بوردیو

چند سال قبل مطلبی در مورد آرای بوردیو در مورد جامعه سرمایه داری نوشته بودم که در مجله انسان شناسی و فرهنگ چاپ شد. البته من اصلا فراموش کرده بودم :) در اینجا لینک مطلب را می گذارم

جامعه سرمایه‌داری در نگاه پیر بوردیو

Friday, September 14, 2018

اهمیت توجه به برنامه‌ریزی برای مربی خارجی

من در زندگی کارهای علمی زیادی بدون هرگونه چشم‌داشتی انجام داده‌ام. در مقالات و کتاب‌هایی همکاری داشته‌ام بدون آنکه نامی از من در آنجا باشد. در جاهای زیادی مشاوره داده‌ام که اسمی از من وجود ندارد و هرگز حسرت آن را نخورده‌ام. معتقدم جامعه‌ای برای من فرصت‌هایی به وجود آورده است و وظیفه دارم در قبال جامعه کارهای این چنینی انجام دهم

تنها حسرتی که دارم مربوط به پایان‌نامه‌ام است. برای این پژوهش دو سال وقت گذاشتم تا پایان‌نامه ارشدم را تمام کنم و تمامی برنامه‌های توسعه پیش و پس از انقلاب را خواندم؛ انواع استراتژی‌های توسعه را بررسی کردم و برنامه‌های فقرزدایی در سطح جهان را عمیقا تحلیل کردم و نتیجه آن یک پایان‌نامه مفصل شد. یکی از مهم‌ترین نکاتی که به آن رسیدم، اهمیت اصلاحات در قوه قضاییه کشور است و اگر نگوییم اولین، باید گفت یکی از اولین قدم‌ها و اقدامات اصلاح دادگاه‌ها و ضوابط قانونی مرتبط به آن است. از قضا وقتی می‌بینیم در بحث‌های متداول جامعه توجه بیشتر به اصلاح در دولت و مجلس و روابط خارجی است، مطمئن هستم که تا سال‌ها هم در ایران اتفاق توسعه‌ای نمی‌افتد. در تکمیل این بحث اضافه کنم که در مورد اهمیت قوه قضاییه بزرگان و مردم در دوره مشروطیت به این نتیجه رسیدند دارالحکومه باید یکی از خواسته‌های اصلی‌شان باشد

از این بخش که بگذریم می‌رسیم به جان مطلب که اهمیت برنامه‌ریزی است. در مورد مربی خارجی در نوشتار قبلی توضیحاتی دادم و الان تکمیلش می‌کنم. برنامه‌ریزی از تحلیل شرایط آغاز می‌شود و با توجه مقاصد و اهداف برنامه فعالیت‌ها تعریف می‌شود و در نهایت شیوه ارزیابی مشخص می‌شود

یکی از اولین نکاتی که در مورد مربی خارجی ملی باید مشخص شود سوال این است که هدف ما از حضور مربی خارجی چیست. اگر تصور ما این است که غیرایرانی‌ها بهتر از ما هستند، چرا ما به مربی غیر ایرانی اکتفا می‌کنیم و مثلا مدیر غیر ایرانی نمی‌آوریم؟ چرا رییس فدراسیون ما ایرانی است؟ همین طور می‌شود جلوتر رفت و زبانم لال و رویم به دیوار، چرا مقامات عالیه غیر ایرانی نمی‌آوریم؟

در اینجا تحلیل ما تعیین‌کننده خواهد بود. اهدافی که داریم به ما می‌گوید که چه باید بکنیم و چه مدت زمانی باید صرف این کار کنیم. دکتر حاج‌یوسفی استاد برنامه‌ریزی ما بود. در مورد تربیت مدرسان دانشگاه صحبت می‌کردیم و گفت در زمان آنها دانشجویان بورسیه را به دانشگاه معتبر خارجی می‌فرستادند و نظارت انجام می‌شد تا زیر نظر بهترین استادان تحصیل کنند و پس از آن به ایران برگردند و مثمر ثمر باشند. در نتیجه نظام دانشگاهی ما انصافا در حوزه برنامه‌ریزی خوب بود. اتفاقی که الان نمی‌افتد

به هر حال می‌خواستم تعیین کنم تا وقتی ما اهداف خود را مشخص نکنیم، آینده مشخصی نداریم و نمی‌دانیم تا چه زمانی باید به این شیوه عمل کنیم 

Wednesday, September 12, 2018

دوست‌یابی اینترنتی

فکر کنم یکی از تحولات جالب دوره اخیر شبکه‌های اینترنتی و قابلیت‌های جدید ناشی از حضور آنهاست. خرید آنلاین یا دیدن فیلم یا دانلود مقاله چند تا از این تحولات است، اما یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها در حوزه دوست‌یابی و روابط رومانتیک است. در گذشته حوزه امکان برای آشنایی با پارتنر به محیط اطراف و جمع‌های دوستانه محدود می‌شد، اما هم‌اکنون شبکه‌های اجتماعی، سایت‌های دوست‌یابی و اَپ‌های موبایل امکانات گسترده‌ای فراهم کرده‌اند. شاید پنجاه سال پیش برای یک ژاپنی امکان اینکه با فردی از باهاماس دوست شود، نزدیک به صفر بود؛ اما هم‌اکنون با توجه به ارتباطات جدید این موضوع چندان هم عجیب نیست
مجله اکونومیک در شماره هفته گذشته خود مطلبی در این مورد منتشر کرده است که بسیار جالب است. اولین پاراگراف این مقاله به اولین مورد همسریابی در جراید اشاره می‌کند: سال ۱۶۹۵! بیش از سیصد سال پیش
به هر حال بخش جالب برای من آماری است که در این مقاله منتشر شده است: کسب و کار و تجارت مربوط به دوست‌یابی میلیاردها گردش مالی همراه خودش آورده است. این که اَپ‌هایی به وجود آمده است برای آشنایی گروه‌های خاص نشانه جالبی است؛ سایت‌هایی وجود دارد برای افراد و گروه‌های خاص: از نژاد و ملیت و دین گرفته تا سایتی برای آشنایی با زن‌هایی که زیبایی‌شان از متوسط جامعه پایین‌تر است. دو نمودار جالب دیگری که در این مقاله آمده است و متأسفانه به دلیل کپی‌رایت در اینجا بیاورم مربوط به محل‌های آشنایی (Meet Market) است و دیگری محبوب‌ترین‌ها به تفکیک نژاد و جنسیت
منظور از محل‌های آشنایی امکانی است که یک زوج با هم آشنا هستند. در آمریکای دهه چهل، بیست درصد آشنایی‌ها از طریق دوستان و بیست درصد آشنایی‌ها در مدرسه اتفاق می‌افتاده است. کلیسا و بار و رستوران با حدود دوازده درصد مقام‌های بعدی را داشتند. در طول سال‌ها آشنایی از طریق دوستان همیشه مهم‌ترین نقش را داشته است، اما آشنایی آنلاین در سال‌های اخیر نقش پررنگ‌تری داشته‌اند و به حدود بیست و پنج درصد رسیده است. در مورد گروه‌های هم‌جنس‌گرا این آمار به هفتاد درصد می‌رسد
میزان محبوبیت گروه‌ها بر مبنای نژاد و جنسیت نشان‌دهنده علائق در جامعه ماست. در میان گروه‌های مختلف زنان سیاه‌پوست کمترین میزان دریافت پیام را دارند، در مقابل زنان نژاد آسیایی بسیار محبوب هستند
در نهایت آمار جالبی که مدیر یکی از اَپ‌های دوست‌یابی چینی می‌دهند هم بسیار جالب است: شصت درصد زنان درخواست دوستی دریافت می‌کنند، در حالی که این آمار برای مردان شش درصد است. در ضمن حدود پنج درصد از مردان در این سایت‌ها هرگز دوستی پیدا نمی‌کنند و کسی آنها را نمی‌پذیرد

Saturday, September 08, 2018

از مشروطیت تا کی‌روش - خارجی‌ها آری یا نه؟

چند روزی است که برنامه‌های تلویزیونی بحث‌هایی را آغاز کرده‌اند که چکیده آن این پرسش است که آیا مربی خارجی برای ایران خوب است یا خیر؟ از نظر تاریخی باید گفت که ما سال‌هاست با این سوال روبرو هستیم و از آنجایی که مانند بسیاری جنبه‌های دیگر زندگی‌مان برخورد علمی و منطقی با مسائل نداریم، نمی‌توانیم به جمع‌بندی مناسبی برسیم. در اصل، مانند اکثر مسائل جامعه به دنبال یافتن پاسخ‌های سریع و بدون نیاز به فکر کردن و برنامه‌ریزی هستیم. ترجیح می‌دهیم به جای آنکه به راه‌کارهای جمعی مبتنی بر مطالعه برسیم، با احساسات شخصی و توجیهات به ظاهر منطقی طرفداران بیشتری برای نظرات خودمان بیابیم

رسانه افکار عمومی را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد
اولین نکته در مورد نگاه مجریان صدا و سیما بسیار مشخص است: فردوسی‌پور و نبویان در برنامه‌های خود به شدت طرفدار مربی خارجی و به خصوص شخص کیروش هستند. در کنار آنها تعدادی از روزنامه‌نگاران پرقدرت مانند پژمان راه‌بر نیز به شدت طرفدار مربی خارجی و کیروش هستند. آنهایی که در حوزه ارتباطات کار می‌کنند می‌دانند که چگونه رسانه‌ها در جهت‌گیری فکری مردم مؤثر هستند. نمونه آن را به خوبی در آیتمی که نبویان در برنامه‌اش در مورد میراث مربی خارجی پخش کرد دیدیم. آن‌چنان از کیروش تعریف شد که انگار فوتبال ایران بالذات چیزی نداشته است و همه اعتبار ایران را باید به کیروش اختصاص داد. فردوسی‌پور هم در برنامه‌های خود هرگز از کیروش انتقاد نمی‌کند. به نظرم می‌شود به قلعه‌نویی حق داد که معتقد است پس از باختش به کره جنوبی دادگاه مؤاخذه برایش تشکیل شد و باخت ایران به عراق حماسه ملی شد. در اینجا تفاوت رفتار به خوبی دیده می‌شود و این رسانه‌ها هستند که سلیقه مردم و دیدگاه آنها را جهت می‌دهند و تحت تأثیر قرار می‌دهند

خارجی بودن به معنای خوب بودن نیست
بحث دومی که باید باز شود این است که چرا ما باید لزوما خارجی بودن را معادل خوب بودن و ایرانی بودن را نشانه ضعف بدانیم. در اینجا با چند خطای علمی روبرو هستیم:
یک- در علم خوب و بد وجود ندارد. نمی‌شود قفسه‌ای ساخت و گفت اینها خوبند و آنها بد هستند؛ بدون آنکه دلیلی در این مورد بیان کرد. مهم‌تر این که واژه‌های خوب و بد معنا ندارند، مگر آنکه پیش‌تر آنها را تعریف کرده باشیم. شاید واژه‌هایی مانند کارآ و ناکارآمد نزدیک‌تر به نگاه علمی باشند.
دو- ما باید تعریف مشخصی از خواسته‌های خودمان داشته باشیم. هدف ما از آوردن کیروش یا الف یا ب چیست؟ اگر قرار است که به جام جهانی برویم و خواسته دیگری نداریم، به هدف رسیده‌ایم. در چنین حالتی می‌شود این را پرسید آیا با این هزینه اهداف دیگری نمی‌توانیم داشته باشیم؟ آیا مربی دیگری با دستمزد کمتر هم نمی‌تواند این کار را انجام دهد. در اینجا وارد بحث علمی دیگری مانند امکان‌پذیری، پتانسیل‌ها و ارزیابی می‌شویم. مشکل اینجاست که چون دیدگاه‌های مدیریتی در ایران کوتاه‌مدت و مبتنی بر توجیه است، هرگز پیش از انجام امور از اهداف مطلع نمی‌شویم و پس از یک اتفاق ناگهان مدیران اهداف را بیان می‌کنند. مثلا اگر تیم برود جام جهانی هدف ما همین بوده است و اگر نرود هدف ما تجربه‌اندوزی بوده است. مدیر هرگز اشتباه نمی‌کند و همیشه دیگران اشتباه می کنند
دقت کرده‌اید که هیچ‌وقت از ارزش‌های ما کم نمی‌شود. تیمی می‌رود و آخر می‌شود، اما اصلا از ارزش‌هایش کم نمی‌شود
دقت کرده‌اید که کل دنیا با ما دشمن است. داور همیشه به ضرر ماست، برگزارکنندگان مسابقات با ما بدرفتاری می‌کنند و هزار تا مسأله دیگر. در نهایت اینکه همه مقصر هستند جز خود ما
منکر این نیستم که تجربه‌اندوزی خوب است یا مربی آگاه با هر ملیتی به ما کمک می‌کند، اما صحبت اصلی این است که تمامی اینها با یک مطالعه علمی و از طرف کارشناسان در ابتدای کار انجام می‌شود و طبق اصول علمی برنامه‌ریزی صورت می‌گیرد؛ در حالی که در ایران این اتفاق نمی‌افتد
اگر قرار باشد که در مورد مزایا و مضرات حضور کیروش در ایران صحبت شود می‌توانم چندین مورد ضرر نام ببرم که اصلا در این برنامه‌های در مورد آنها صحبت نمی‌شود
الف: اینکه کیروش همیشه تقصیرات را بر گردن داور می‌اندازد یکی از اتفاقات ناخوشایند فوتبال ماست. مربی و بازیکن و فوتبال‌دوستی که قرار است از مربی تیم ملی بیاموزد به سمت این می‌رود که بپذیرد ما همیشه قربانی داوری هستیم و با اینکه بهترین و شایسته هستیم نمی‌توانیم نتیجه بگیریم
ب: پیام کیروش به ما این است که ما ضعیف هستیم و چیزی نمی‌شویم. باید با روش‌های دفاعی عمل کنیم و این به معنای پذیرش ضعف ماست. باید پذیرفت که ما ضعیف هستیم، اما این قدر ضعیف که با این سبک بازی کنیم، از نظر روانی به سود ما نیست
پ: کیروش به شدت فردی عمل می‌کند و تابع هیچ عمل جمعی نیست. مطمئنا بدون کار جمعی نمی‌توان در دنیای امروز به جایی رسید. پیام کیروش این است که همه باید تحت خواسته من عمل کنند
ت: شیوه نگاه بالا به پایین کیروش به ایرانی‌ها به شدت تأثیر منفی در عزت نفس ما دارد
ث: کیروش برای لیگ داخلی ایران ارزش کمی قائل است. اگر رویدادهای مهم فوتبالی هر دو سال بطور متوسط برگزار می‌شوند، لیگ ایران هر هفته باعث آمدن مردم به ورزشگاه‌ها می‌شود. توجه بهتر به لیگ تأثیر مداوم دارد و باعث می‌شود که احساسات مردم بطور ناگهانی تخلیه نشود

 ساختار مشکل دارد
سه- وقتی ساختار مشکل دارد، بحث داخلی و خارجی نداریم. در ایران ما مشکلات ساختاری داریم. اگر بخواهیم بنا را بر خوب بودن و توانا بودن خارجی‌ها بگذاریم آن وقت باید از بالاترین مسؤولان کشوری را عوض کنیم و خارجی جایگزین کنیم تا پایین‌ترین سطح. نمی‌شود که مربی مانند کیروش بیاید و در ساختار بیمار کار کند و انتظار معجزه داشته باشیم. اصلا سؤال اینکه در این ساختار مشکل‌دار چه مقدار از مسائل بر عهده مربی است و چقدر می‌تواند مؤثر باشد

آیا می‌توانیم لول‌هنگ بسازیم
ظاهرا این جمله را رزم‌آرا مطرح کرده است که ما نمی‌توانیم لول‌هنگ بسازیم و این را بر سر نمایندگان مردم کوبیده است. این نشانه ضعف ماست؛ منتها بلافاصله این سوال پیش می‌آید که خوب چه می‌شود کرد.آیا اگر نمی‌توانیم آفتابه بسازیم باید همین طور بنشینیم تا دیگری بیاید بسازد
برای تغییر نیاز به برنامه‌ریزی داریم. همان طور که ژاپن در فوتبال آسیا حرفی نداشت و برنامه‌ریزی کرد و الان از گروه خودش هم صعود می کند، ما هم نیاز داریم که برنامه داشته باشیم و بتوانیم تغییر ایجاد کنیم

ما هم‌چنان به دنبال منجی هستیم
در تفکر ما انتظار برای منجی جا افتاده است. به همین دلیل آمادگی پذیرش یک فرد خارجی را داریم که به مانند یک منجی بیاید و ناگهان همه مشکلات ما حل شود. دلبستگی برخی دوستان به کیروش از همین جنس است. دلبستگی به الف و ب هم که قرار است ایران را نجات دهند از همین جنس است. تا وقتی این تفکر را داریم، به آدم‌های اشتباه دل می‌بندیم و خودمان را ناتوان احساس می‌کنیم و از آن بدتر برای خود حقی برای انتقاد قائل نمی‌شویم

Tuesday, September 04, 2018

شخصیت پدرسالار

دلیل جذابیت سریال ها و فیلم های سینمایی برای من قابل تامل است. یکی از این سریال ها «ان سی آی اس» است. در این سریال گیبس تیمی را مدیریت می کند که به جرایم و قتل های مرتبط با نیروی دریایی آمریکا می پردازد. مانند هر سریال اکشن و درامی در هر قسمت اتفاقات گوناگونی می افتد تا اینکه خلافکار مشخص شود و در نهایت قضیه حل شود
آنچه که در این سریال بسیار حرفه ای و جذاب است به شخصیت پردازی ها برمی گردد. فکر کنم بسیاری افراد از دیدن کاراکترهای گوناگون در سریال لذت می برند. یکی از کسانی که در تمامی قسمت ها ثابت بوده، گیبس است. و فکر کنم نکته در همینجاست. گیبس تیپیک شخصیت پدر است. در اصل، پیبس ایفاگر شخصیت نمونه ایده آل پدر در ذهن ماست. مردی که اشتباه نمی کند، مراقب بچه هاست، می تواند بر همه مشکلات غلبه کند، اشتباه نمی کند، حق دارد زور بگوید و عجیب تر از همه این موارد اینکه قانون را هم زیر پا می گذارد
از آنجایی که این الگو در ذهن ما حک شده است، در هر رابطه ای در جامعه به دنبال بازسازی همین الگو هستیم. همین جنبه روان کاوانه زندگی ما باعث می شود که حاکمیت آدم هایی را که فکر می کنیم این نمونه ایده آل پدر هستند بپذیریم 

غیرت کیلویی چند؟

یکی از مفاهیمی که متعلق به دنیای سنت است غیرت است. دلیل این که این روزها این مفهوم برایم خیلی پررنگ شده است، بحث های فوتبالی این روزها در مورد غیرت است. مدیران تیم های استقلال و پرسپولیس علاقه خاصی دارند تا با مطرح کردن مفهوم غیرت طلب های بازیکنان را ندهند
تا اینجای کار داستان برای ما غریبه نیست؛ چون ما از بچگی با این مفهوم بزرگ شده ایم، اما خوشمزه اینجاست که این سو استفاده از واژه ها در مورد بازیکنان خارجی بی اثر است. بازیکنان خارجی تا ریال آخر پولشان را می گیرند و تازه جریمه ها را هم این تیم ها پرداخت می کنند. در اینجا کمی هم با تقابل سنت و مدرنیته روبرو هستیم. کسی نمی تواند به یک خارجی بگوید بخاطر غیرت از طلب خودت صرف نظر کن. اصلا این آدم مفهومی مثل غیرت را نمی فهمد
چرا واژه سواستفاده را بکار بردم؟ بحث اصلی اینجاست که ما تجربه چنین اتفاقی را در تاریخ خودمان زیاد داریم. کسانی که از مفهوم غیرت سو استفاده کرده اند حاکمان بوده اند. مدیران استقلال و پرسپولیس که به بازیکنان پولی نمی دهند خودشان بیش از همه منتفی می شوند. غیرتی بودن و عشق پیراهن داشتن وقتی معنا دارد که خود مدیران هم با توجه به غیرت داشتن سودی نبرند. در حالی که - دست کم ظاهر امر این طور نشان میدهد - مدیران از نظر مالی سود خوبی می برند. اگر بخواهیم اینجا مقایسه ای انجام بدهیم باید بگوییم که در هر جای دنیا نگاه کنیم مدیران هم مالیات درآمدشان را می دهند در حالی که در ایران آن قدر درآمدها غیرشفاف است که اصلا مدیران مالیاتی نمی دهند. این بحث عدم شفافیت آن قدر جدی است که اصلا مشخص نیست درآمد ناشی از فروش بازیکنان چه می شود
دردناکی داستان برای من جریان جنگ ایران و عراق است که در آنجا از مفهوم غیرت سو استفاده شد و در نهایت بسیاری افراد آسیب دیدند و دیدیم که چه کسانی سود بردند

چه کسی اجازه ورود دارد؟

شماره قبلی هفته نامه اشپیگل عنوان جالبی دارد: چه کسی اجازه دارد وارد شود؟

موضوع اصلی این شماره پناه جویان است. دوستانی که اخبار را دنبال می کنند، می دانند یکی از مباحث جدی و مناقشه برانگیز این روزهای اروپا پناه جویان است. در اصل، یکی از اولین جهت گیری هایی که هر حزب سیاسی مطرح می کند، رویکردش نسبت به مهاجران و به خصوص پناهندگان است
این موضوع به کنار آمار مجله برای من بسیار جالب بود: مطابق آمار ارایه شده برای بازه زمانی شش ماهه اول 2018 ایرانی ها از نظر تعداد ششمین ملیتی هستد که در آلمان درخواست پناهندگی داده اند. ایران پس از کشورهای سوریه، عراق، نیجریه، افغانستان، ترکیه و بالاتر از کشورهایی مانند اریتره، سومالی و گرجستان قرار دارد. جالب اینجاست اختلاف بین ایران و دو کشور ترکیه و افغانستان از نظر تعداد پناه جو در آلمان بسیار نزدیک است

Wednesday, August 29, 2018

مفهومی به نام تماشاگرنما وجود ندارد، همان طور که روشنفکر دینی

خیلی وقت بود که می‌خواستم در مورد این نام عجیب و غریب تماشاگرنما بنویسم که فرصت نمی‌شد تا دیروز که بازی استقلال را دیدم
واژه تماشاگرنما از چند نظر اشکال دارد: اول اینکه چنین واژگانی نوعی برچسب‌زنی در پی دارد که از طرف یک گروه اطلاق می‌شود، بنابراین امکان تفسیر دارد. اینکه چه کسی قرار است به دیگران این صفت را نسبت بدهد، در اطلاق این نام موثر است. به عنوان مثال، ممکن است الف به کسانی بگوید تماشاگرنما که سنگ پرتاب می‌کنند و دیگران فحاشان را هم در این دایره بگنجانند و دیگرانی باشند که به کسانی که چاقوکشی می‌کنند تماشاگرنما بگویند. بنابراین این واژه تنها باعث ابهام می‌شود. دوم این که تماشاگرنما بخشی از فرار همیشگی از طرح دقیق مساله و گریز از ارائه راه‌کار است. الان سال‌هاست که در روان‌شناسی پیشنهاد می‌شود که دیگر به کودکان - هنگامی که کاری نابهنجار انجام می‌دهند - نگوییم این کار را «سینای بد» انجام داد. این موضوع باعث می‌شود که کودک (و انسان بالغ آینده) مسوولیت عمل خود را نپذیرد. واژه تماشاگرنما فرار جامعه برای مسوولیت‌پذیری است؛ برای اینکه بگوییم ما که بد نیستیم، آن دیگری بد است که جزو ما نیست. چنین کاری سال‌هاست که جواب نمی‌دهد. سومین نکته در اینجاست که هر پس‌زمینه‌ای (کانتکست) شرایط خود را دارد و در نتیجه کنش‌گر در این میدان عمل تعریف می‌شود. معمولا شرایط و مباحث مرتبط با ورزش‌گاه‌های فوتبال باید در چنین پس‌زمینه‌ای مورد بررسی قرار بگیرد. اینکه تماشاگر فوتبال فقط مودب بنشیند و بازی را ببیند بخشی از تماشاگر بودن نیست و اقدام جزئی از تماشاگر بودن است و این کنش تماشاگر او را تبدیل به آن فرد و در اینجا کنشگر می‌کند
در همین جا با مثالی بحث را به حوزه روشنفکری می‌برم. روشنفکر و مفهوم پشت آن حاصل تحولات اروپا پس از دوره روشن‌گری است که با نقادی دین و قدرت‌های تمامیت‌خواه تعریف شده است. لزوما روشنفکر ضددین نیست، اما نقاد است و در این نقادی تعریف می‌شود و چون قدرت کلیسا و پادشاه در تقابل با او بودند، ما روشن‌فکران را به این ویژگی می‌شناسیم. کما اینکه حرکت جامعه روشن‌فکری فرانسه در ماجرای دریفوس مربوط به مذهب است. حالا لزومی ندارد که ما به زور بیاییم واژه‌هایی مثل روشنفکر دینی یا دین‌دار یا نمی‌دانم هر اسم دیگری بسازیم. هر واژه‌ای یک میدان عمل با تعدادی کنش‌گر شکل می‌گیرد و تعریف می‌شود. لزومی ندارد که ما به زور و به اجبار ایده‌آل‌های خودمان واژه‌ها را تحریف و ترکیب کنیم

Saturday, August 25, 2018

چرا ورزش ایران بهتر از هند نتیجه می‌گیرد؟

دوستی سوال بالا رو در مورد نتیجه گرفتن ایرانی‌ها در ورزش جهان مطرح کردو دیدم بد نیست که جواب مفصل رو در اینجا بنویسم

رضا جان، فکر کنم سوال رو خیلی کلی مطرح کردی و به همین دلیل پاسخ دادن به اون اگر غیرممکن نباشه، بسیار غیردقیقه. پس بذار یه سری مسائل کلی رو مطرح کنیم و نتیجه‌گیری رو خودت انجام بده. در مورد ورزش در یک کشور استراتژی‌های مختلفی هست. مهم‌ترین اونها انتخاب بین ورزش همگانی، ورزش قهرمانی و ورزش مدارس هست. هر کدوم از اونها کارکردهای اجتماعی - اقتصادی و بهداشتی خودشون رو دارن. ورزش همگانی باعث بهبود شاخص‌های سلامتی در جامعه میشه. توجه به ورزش قهرمانی باعث میشه که هم‌بستگی اجتماعی و غرور ملی شرایط بهتری داشته باشه و در نهایت ورزش مدارس به بهبود شرایط سلامتی و شادی در جامعه کمک میکنه. ما در اقتصاد یک انتخاب داریم که بهش میگم کره یا توپ: اینکه دولت بیشتر برای تجهیزات جنگی هزینه کنه یا برای غذا یک انتخاب استراتژیک هست، همون طور که در ورزش هم همینه. اگر دقت کنی کشورهایی مثل ایران به شدت محتاج هستند تا با سرمایه‌گذاری در بخش قهرمانی خودشون رو مطرح کنند. برای المپیادهای دانش‌آموزی هم همین موضوع صادق هست. در دوره ما دانش‌آموزان رو میبردن و دوره‌هایی برگزار میکردند تا دانش‌آموز در المپیادهای جهانی نتیجه بگیره. اگر مقایسه کنی ورزش هم همینه: کشورهای اسکاندیناوی رو در نظر بگیر؛ اونها اصلا نیازی نمیبینن صد تا مدال المپیک داشته باشن، اما براشون مهمه که مردم بتونن ورزش کنن. شاید برات جالب باشه که حدود ده - پونزده سال پیش گزارش مفصلی به نام طرح جامع ورزش تهیه شد و راه‌کارهایی برای بهبود شرایط ورزش پیشنهاد شد. اونجا مشخص شد که ما از نظر زیرساخت‌های فیزیکی شرایط ناامیدکننده‌ای داریم و به همین دلیل ورزش کردن بسیار گرون و سخته. در مورد هندوستان هم همینه، یعنی اونها هم با توجه به ساختار سیاسی کشور شرایط پیچیده‌ای دارن، هر ایالت قانون‌های خودش رو داره و از نظر مالی هم محدودیت‌های خودشون رو دارن. اونها کاری رو که کشورهایی مثل چین و روسیه و ایران با ورزش انجام میدن، از طرق دیگه انجام میدن. دوباره دقت کنیم کشورهایی مثل ایران و چین و روسیه تو المپیادها مدال‌های زیادی میارن، اما در نهایت فن‌آوری که دست ایرانه اصلا حد جهانی مطرح نیست. همون طور که خودت گفتی اتریش مدال‌های المپیکی کمی داره، اما خودت دیدی که عموم مردم اینجا بدن‌های ورزیده‌ای دارن، سرمایه‌گذاری برای ورزش همگانی یعنی همین :)

Sunday, August 19, 2018

از این که در مقابل حملات نژادپرستانه موضع محکم‌تری نگرفتم خیلی متاسفم

برای آنهایی که در فضای فعلی اروپا هستند، تمایلات قومی و نژادی و هم‌چنین مسلمان و بیگانه‌هراسی دغدغه‌ای روزانه شده است. یکی از دلایل قدرت گرفتن احزاب راست‌گرا هم همین نکته است. سیاست‌مداران بر موج احساسات سوار شده‌اند و با قول‌هایی مبنی بر کاهش امکان ورود خارجی‌ها و به خصوص پناه‌جویان رأی‌های بیشتری برای خود جمع می‌کنند

در این میان مصاحبه راین‌هارد گریندل خیلی به دلم نشست. گریندل در مورد خداحافظی اوزیل از تیم ملی صحبت کرده است. او صراحتا گفته است که «در مورد حملات نژادپرستانه من باید موضع مشخص‌تری می‌گرفتم و جلوی مسوت اوزیل می‌ایستادم. من باید واژگان مناسبی پیدا کنم. چنین حملاتی قابل قبول نیست. خیلی متاسفم که اوزیل احساس کرده است فدراسیون فوتبال آلمان به او پشت کرده است» و در ادامه اضافه کرده است که «ما با هم می‌بریم و یا هم می‌بازیم» و حذف تیم آلمان فقط به عملکرد اوزیل وابسته نبوده است

Thursday, July 19, 2018

شخصیت دیکتاتور خواه و کیروش

یکی از جالب ترین پژوهش های اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم مطالعات آدورنو در دانشگاه برکلی بود. نقطه عزیمت این تحقیق یک نکته تاریخی است: اگر جامعه آلمانی آمادگی پذیرش فاشیست ها را نداشت، هیتلر در آلمان به قدرت نمی رسید. در اصل، این شخصیت تمایت خواه افراد است که در کودکی شکل گرفته است و در بزرگسالی نمود پیدا می کند

در مورد ما ایرانی ها هم می توانیم در مورد شخصیت دیکتاتورخواه یا استبدادطلب صحبت کنیم. اگر این شخصیت در ما وجود نداشت، اتفاقات بعد از انقلاب برای ما نمی افتاد. چون در مورد اتفاقات پس از انقلاب زیاد صحبت شده است، دوست دارم با مثال دیگری بحث را باز کنم: کارلوس کیروش
اگر به رفتار کیروش نگاه کنیم به شکلی کامل رفتار او حکایت از نگاه استبدادی اش دارد: 
به رفتار او در مورد دستیاران و متحدانش نگاه کنید؛ بسیاری از آنها بعد از مدتی از کیروش جدا می شوند و این موضوع با ناراحتی بسیار انجام می شود - یاد کدام داستان می افتید که انقلابی اتفاق بیفتد و یکی از نیروها باقی متحدان را از قطار قدرت پیاده کند
دشمن تراشی کیروش را نگاه کنید: اصولا واژه دشمن شما را یاد چه کسی می اندازد؟ :)
کلا دقت کرده اید که کیروش تمامی امورات مربوط به تیم ملی را در دست دارد بدون آنکه در خیطه وظایف او باشد

حالا به ابتدای بحث برمی گردم، این جامعه ایران است که پذیرای چنین شخصیتی است. حمایت هایی که از طرف مردم از کیروش می شود نشان دهنده همین نگاه است. وقتی طرفداران کیروش اصرار دارند که او بهترین مربی برای ایران است و استاد جنگ روانی است یا اصرار بر باقی ماندن او با هر شرایطی دارند، نشان می دهد که ما آمادگی سلطه پذیری را داریم

در اصل ما به دنبال کسی می رویم که بیشتر با ذهنیت و شخصیت استبدادزده ما سازگاری دارد. آنچه بیش از هر چیزی برای من برای نوشتن این نوشتار اهمیت دارد - گرچه با کل نوشته ارتباط کافی ندارد - رفتار کیروش در قبال داوران است. من خودم داور بوده ام و تاثیر بسیار نامطلوب نیمکت بر داوری دیده ام. رفتار کیروش با داوران همیشه بسیار نامناسب بوده است. شخصیتی مانند قلعه نویی که بارها و بارها کیروش و دیگران او را کوبیده اند، هرگز با داوران چنین نبوده است. رفتار کیروش در جام جهانی از آن نظر دردناک تر بود که می شود به وضوح دید که هیچ مربی دیگری چنین شرایطی برای داور به وجود نمی آورد. کاری که طرفداران کیروش از آن به عنوان جنگ روانی وی نام می برند، یکی از زشت ترین کارهایی است که ممکن است انجام شود. به عنوان یک ایرانی همیشه دوست داشتم که مربی خارجی به ما کمک کند تا از محدودیت های داخلی فوتبال بگذریم نه آنکه کار غیراخلاقی و غیرحرفه ای حمله به داور را جزوی از فوتبال کند 

Thursday, May 03, 2018

افسانه هایی در مورد مارکس

با توجه به شرایط جهانی و بحران های اقتصادی، گروه های مطالعاتی خوبی برای بازخوانی مارکس به وجود آمده است. تا آنجایی که من تو ایران دیدم، بچه های فعال در ایران با کتاب تری ایگلتون به نام «چرا مارکس حق داشت» آشنا هستند. بعد از آن کتاب، امسال دیدم که کتاب خیلی خوبی به نام «افسانه هایی در مورد مارکس» به زبان آلمانی منتشر شده است. نویسنده کتاب گروهی از نویسندگان و محققان هستند که سال هاست متون مارکس را می خوانند
به همین دلیل، پاسخ های موجود در کتاب تماما از متون مارکس استخراج شده است
افسانه هایی که به آنها پرداخته شده است:
کتاب سرمایه مارکس دیپر بروز نیست
مارکس نتوانسته است بخش خدمات را به خوبی توضیح بدهد
در حال حاضر دیگر استثمار وجود ندارد
طبقات دیگر وجود ندارند
در متون مارکس آزادی های فردی جایی ندارند
مارکس می خواسته است همه چیز را دولتی کند حتا مسواک را
مارکس به مسایل زنان در جامعه توجهی نکرده است
...

به نظرم نویسندگان خیلی بدون تعصب به سوالات پاسخ داده اند. گفتم ما هم یک کتابی معرفی کنیم

کتاب در آمازون

Sunday, April 29, 2018

روان‌شناسی هیجان‌انگیز است

یکی از مجلات علمی آلمانی زبان که معمولا می‌خوانم اسپکتروم است. جدیدا شروع کرده است به انتشار یک مجله روان‌شناسی. از آنجایی که شماره یک آن بود، به نظرم خیلی مطالب جالبی نوشته است که تیتر آنها را در اینجا می‌نویسم تا ببینیم که چقدر علم می‌تواند هیجان‌انگیز باشد
  • همدلی یعنی چشم‌ها را ببند و گوش‌ها را باز
  • پس از مصرف الکل زبان خارجی را بهتر یاد می‌گیریم
  • سوال: آیا کسانی که سریال‌های جنایی می‌بینند، تبهکاران بهتری می‌شوند؟ جواب: خیر. بچه‌های فنی بهترند
  • بچه‌های امروز را تحت فشار قرار می‌دهند تا موفق باشند
  • آیا زنان در هنگام ارگاسم یادگیری بالاتری دارند؟
  • آیا غرور خوب است؟
  • مواد مخدر اثرات مثبتی در درمان برخی بیماری‌های روحی - روانی دارند
  • آیا ترامپ نارسیسیست است؟
  • این یکی خیلی بامزه بود: وقتی کسی که در فرهنگ شرقی بزرگ شده است، پیش دکتر می‌رود تعاریف متفاوتی نسبت به کسانی که در غرب بزرگ شده‌اند، دارند. مثلا خیلی از روان‌شناسان و روان‌پزشکان آلمانی پس از موج مهاجرت و پناهندگی گیج شده‌اند؛ چون متوجه مشکل پناهنده‌اند نمی‌شوند
  • آیا انسان‌ها در خواب هم یاد می‌گیرند؟ تا چه حدی؟
 خلاصه این که این همه مقاله جالب در یک مجله عالیه :)

Thursday, April 12, 2018

امید

هر بار که در آن بازی می‌مردیم، فورا فرصت دیگری پیدا می‌کردیم و دوباره به بازی برمی‌گشتیم. مگر می‌شود چنین فرصت‌هایی برای روحمان وجود نداشته باشد؟ من شخصا اعتقادی به این موضوع ندارم. ولی رویای چیزی محال را در سر پروراندن هم نام مخصوص خودش را دارد که ما به آن امید می‌گوییم
یوستین گاردر

Thursday, February 15, 2018

فقط برای تفریح

به نظر می‌رسد که روزنامه‌نگاران از این خوششان می‌آید که من برخلاف بیل گیتس که در قصر تکنولوژی مدرنش در کنار ساحل زندگی می‌کند، در یک خانه سه خوابه در سانتا کلارای حوصله‌سر بر زندگی می‌کنم و پایم روی اسباب‌بازی‌های دخترهایم می‌لغزد. این را هم دوست دارند که سوار پونتیاک قدیمی می‌شوم و شخصا به تلفن‌هایم جواب می‌دهم. چه کسی ممکن است من را دوست نداشته باشد؟

این پاراگراف یکی از بندهای کتاب «فقط برای تفریح» نوشته لینوس توروالدز و دیوید دایموند با ترجمه روان و عالی دوست خوبم جادی است. کتاب را وقتی گرفتم، یک ضرب خواندم و بسیار لذت بردم. موضوع کتاب برای من بسیار جالب بود، این که سیستم عامل لینوکس چگونه متولد شد، نرم‌افراز متن‌باز چیست و این که لینوس توروالدز چه جور آدمی است برایم خیلی جالب بود. اما چیزی که بیشتر از هر چیزی باعث شد این متن را بنویسم جادی بود
در دنیای غرب بازی‌مانندی بسیار متداول است و این که از همه می‌پرسند اگر قرار باشد بروی و برای همیشه روی یک جزیره زندگی کنی کدام کتاب‌ها را با خودت می‌بری؟‌ یا اینکه کدام سی‌دی موسیقی را می‌بری؟ من در میانه خواندن این کتاب یاد این بازی افتادم و با خودم گفتم اگر قرار باشد روی یک جزیره زندگی کنم، ترجیح می‌دهم چه کسانی آنجا باشد و به نظرم رسید جادی قطعا یکی از آن افراد است. دلیلش ساده است، جادی با وجود دانش و توانایی‌ها بسیاری که دارد، نیازی نمی‌بیند خودش را مطرح کند، از آزادی لذت می‌برد و آزادی دیگران را محدود نمی‌کند و از همه مهم‌تر به آزادی اعتقاد دارد. هم‌چنین ایده‌آل‌هایی دارد و به آنها پایبند است، ولی این پایبندی باعث نمی‌شود که بسته باشد و ممکن است در لحظه تصمیمی بگیرد که ممکن است از نظر سایر افراد با آن ایده‌آل‌ها در تضاد باشد؛ ولی به نظر من این فقط نشان می دهد که او آدم صلب و بسته‌ای نیست. نکته مهم دیگر این که جادی به تفریح و لذت عمیقا اعتقاد دارد. حتی برای اعتراض هم شکلی مفرح پیدا می‌کند
دقیقا به دلیل همین ویژگی‌های جادی در حین خواندن کتاب به یاد جادی بودم. چون انگار لینوس و جادی سیبی بودند که از این نظرها از وسط نصف شده باشند. ترجمه رایگان و انتشار آن توسط جادی احترام مرا به جادی بیش از پیش کرد

علی کریمی اون چیزی که کیروش گفت نیست !!!

علی کریمی هر ویژگی داشته باشد، به دنبال شهرت و مطرح شدن نیست. نیازی هم ندارد با بهتان زدن به دیگران خودش را مطرح کند یا بالا ببرد. مسلما ویژگی‌هایی دارد که از نظر اجتماعی مثبت نیستند، ولی آن چیزی که کیروش به او گفت نیست (هر ترجمه‌ای بخواهیم بکنیم). به هر حال داستان علی کریمی و کیروش من را به یاد خاطره‌ای از دوره کاری‌ام در بهزیستی انداخت. ما پروژه مشترکی با فااو (سازمان خوار و بار و کشاورزی سازمان ملل) داشتیم. یک بار برای جلسه‌ای پیش مسوول فااو رفته بودیم که خودش پاکستانی بود. موضوع جلسه پیشنهاد فااو بود که از نظر مالی کاملا غیر قابل قبول بود و از نظر علمی هم چیزی برای ما نداشت. در اصل، آنها می‌خواستند که ما را مجبور کنند که برای اقامت یک هفته‌ای یک کارشناس‌شان چیزی در حدود سی میلیون تومان هزینه کنیم بدون آنکه آنها از نظر علمی چیزی به ما بیفزایند. خلاصه ما به عنوان کارشناس با توپ پر رفتیم و با فرد مسوول حرف زدیم. اولین چیزی که باعث تعجبش شد این بود که ما به او گفتیم نیازی به مترجم نداریم و خودمان مستقیم با او حرف می‌زنیم. دومین چیزی که باعث تعجبش شد این بود که ما به قرارداد به شدت اعتراض کردیم. سومین موردی که باعث تعجبش این بود که من به او گفتم شما ما را در حد صفر فرض می‌کنید، در حالی که همه ما کارشناس هستیم و کشورمان را بسیار بهتر از شما می‌شناسیم. خلاصه در پایان جلسه گفت که برای اولین بار در ایران تعدادی کارشناس و مدیر پیشش آمده‌اند که انگلیسی حرف می‌زنند و نظرات او را نمی‌پذیرند. ظاهرا هر فردی می‌آید قرارداد را امضا می‌کرد و می‌رفت
داستان ما و کیروش هم همین است، ما در مقابل چنین خارجی‌هایی کاملا تسلیم هستیم و گویی حرفی برای گفتن نداریم. شاید بخش مهمی از این رویکرد، بی‌سوادی مسوولان ما باشد

Tuesday, November 14, 2017

زلزله کرمانشاه، نابرابری و درس های ما

معمولا دوست ندارم در واقعه های ناگوار و حوادث طبیعی نوشته های انتقادی بنویسم؛ چون تنها باعث دلگیری افراد می شود و نمی توان شرایط بهتری به وجود آورد. اما به چند دلیل فکر می کنم بهتر است در اینجا مبحثی را باز کنیم که مغفول مانده است. اول اینکه جای تحلیل های اجتماعی در رویدادهای اخیر ایران بسیار خالی است. دوم این که وقایعی که جامعه ایران آنها را زیسته ام به من نشان داده است که جامعه ما به شدت احساساتی است و در نتیجه رفتارهای احساسی در زمان انتخابات و زلزله و فاجعه اخلاقی به یک شکل دیده می شود. گویی تمام جامعه تفاوت ها را به ناگهان نادیده می گیرد و کاملا یکسان (ولی بدور از تعقل) عمل می کنند. من هم در کودکی فکر می کردم که این همسانی چقدر زیباست، اما الان می دانم که چنین یکسانی نمی تواند وجود داشته باشد؛ چون آدم ها با هم یکی نیستند و رفتارهای ما از روی احساس است؛ که در نتیجه پیامدهایی خواهد داشت که به ضرر جامعه تمام می شود. سومین بحثی که در اینجا دارم بسیار کلی تر است. نگاه چپ تاریخی در دنیای معاصر بلندگویی ندارد. در اصل نیولیبرالیسم بخش قابل توجهی از رسانه ها را در اختیار دارد و با این هژمونی توانسته است که نظر خود را غالب کند. تنها در چنین مواردی که یک فاجعه اتفاق می افتد می شود نقاط ضعف این نظام را دید و به نقد کشید. تنها در عکس های چنین فاجعه هایی است که نابرابری به شکلی واقعی نمایش داده می شود و هم چنین می توان از حساسیت ها استفاده کرد و آنچه را که مردم نسبت به آن حساس شده اند تحلیل علمی کرد
با یک مثال بحث را باز می کنم. در زمان زلزله بم تعداد زیادی از شهروندان به سمت شهر بم رفتند و به قصد کمک آنجا اقامت کردند. تنها اثری که این اقامت داشت نیاز به غذای بیشتر در بم بود؛ زیرا افرادی که آنجا ساکن شده بودند هم احتیاج به غذا داشتند. در اصل افرادی که آنجا نمی توانستند کمکی بکنند و تنها از روی دلسوزی و ترحم به آنجا رفته بودند، خودشان باری برای سیستم شده بودند. در ظاهر کار این افراد بسیار زیبا به نظر می رسید، ولی اگر منصفانه به آن نگاه کنیم می بینیم این کار نه عقلانی بوده است و نه اخلاقی
دوباره برگردیم به مثال رویدادهای اخیر ایران و آن هم انتخابات اخیر. دقت کنیم که در چند انتخاب اخیر ایران ما کمتر بحث های عقلانی و ریشه یابی مشکلات را شاهد بودیم. در اصل، انتخابات به سمتی هدایت شده است که افراد به صورت جمعی و احساسی یک نامزد را برگزینند و مانند پیروان ادیان که در پی ترویج یک دین هستند آن نامزد را تبلیغ کنند. در چنین حالتی یک جمعیت توده ای شکل می گیرد که کنش هایش لحظه ای ، مبتنی بر احساس و گاه در تضاد با هدف اصلی انجام آن عمل باشد. در یک مرحله بالاتر حتا کار بدان جا می رسد امکان انتخاب آزادانه از انسان گرفته می شود که همانا یکی از اهداف زندگی انسانی است
برگردیم به مورد زلزله کرمانشاه و آنچه در آن مشهود است. در این زلزله یکی از پیامدهای نگاه نیولیبرال برای ما مشهود شد. الان در دنیای فعلی نگاه نیولیبرال بر تفکر عمومی مردم مسلط شده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم می توانیم این گونه تشبیه کنیم که آبی از سرچشمه مزه اش تغییر کرده است و اگر بخواهیم مزه آن را عوض کنیم باید زحمت زیادی بکشیم و بسیار هزینه کنیم. تفکر فعلی هم همین گونه از سرچشمه تغییر داده شده است و در نتیجه یک سری پیش فرض برای مردم خیلی بدیهی فرض می شود در حالی که چنین نیست. اوج این نگاه را ما در دوره انتخابات می بینیم. این که دموکراسی و حقوق بشر در دنیای غرب وجود دارد و ما باید مواظب باشیم آنها از دست ما ناراحت نشوند، یک اصل بدیهی فرض شده است و هر کسی با آن مقابله می کرد اتهامات عجیبی می خورد. علاوه بر آن، آنچه بسیار بدیهی فرض شد و روی آن تبلیغ شد، این بخش از تفکر نیولیبرال بود که نابرابری طبیعی است و هر کسی شرایط خوبی ندارد، به اندازه کافی تلاش نکرده است
همین نگاه در زلزله ناگهان واکنش نشان می دهد که زلزله شد و باید به هم وطن کمک کنیم و شروع به انجام کار خیر می کنند. در این شرایط یک واقعیت فراموش می شود: با توجه به آن که نابرابری و فقط طبیعی و بدیهی فرض شده بود، افرادی در ایران هستند که مجبور هستند در خانه های ارزان قیمت و بی کیفیت زندگی کنند. در اصل، مشکل اصلی در جامعه ای مانند ایران نابرابری است؛ چیزی در گفتمان سیاسی غالب و حاکم ایران طبیعی فرض شده است. به همین دلیل، ما می دانیم که در آینده هم این مشکل حل نخواهد شد؛ چون مشکل و پایه اصلی مسایل نادیده گرفته می شود
 

Tuesday, September 26, 2017

قانون گریزی و تبعات آن - به بهانه قرارداد طارمی با ریزه اسپرت

آنهایی که تجربه زندگی خارج از ایران را دارند، تفاوت معناداری بین زندگی در ایران (و بسیاری از کشورهای در حال توسعه) و کشورهای غربی می بینند. در دنیای غرب فرشتگان زندگی نمی کنند؛ آنچه باعث می شود بین کشورهای غربی و ایران تفاوت وجود داشته باشد مسوولیت پذیری و احترام گذاشتن به قانون است. در اصل، وقتی ایرانی ها وارد این نظام فکری می شوند و شروع به تبعیت از آن می کنند، همان احترام به قانون در آنها دیده می شود
 دلیل نگارش این متن اتفاقاتی است که برای طارمی و پرسپولیس افتاده است. طارمی به عنوان بازیکن با باشگاهی قرارداد می بندد و بدون آنکه به آن پایبند باشد به پرسپولیس برمی گردد. به سادگی قانون را زیر پا می گذارد و اکنون که به اصطلاح گند کار بالا می آید خیلی خونسرد در مورد آن صحبت می کند؛ انگار که اتفاقی نیفتاده است
اگر به اطرافمان نگاه کنیم می بینیم که قانون شکنی بسیار متداول است. جالب تر این که قانون شکنی مثل رشوه دادن باعث افتخار برخی افراد است. خوب این یک تفاوت عمده ما با غربی هاست
نکته و تفاوت دیگر در مسوولیت پذیری افراد است. مدیران پرسپولیس اشتباهات فراوانی در این مورد داشتند؛ چیزی که در گذشته هم در مورد انتقال علی دایی هم اتفاق افتاده است. انگار این که مدیران به صورت سری دوزی اشتباه می کنند. مطابق عادت معمول هم البته این مدیران به صورت دوره ای عوض می شوند. هیچ مدیری در نتیجه پاسخگوی عملکرد خود نیست
مساله ای که در سطح کلان کشور هم وجود دارد. هیچ مدیری پاسخگوی عملکرد خود نیست. با این ادعا که من تازه مدیر شده ام و چیزی هم در اختیار من نبوده است. به محض اینکه آن فرد باید پاسخگو باشد عوض می شود. این را درمورد رییس جمهور صادق است، در مورد رییس فلان اداره هم صادق است، در مورد مدیر باشگاه هم وجود دارد

Monday, September 25, 2017

از تاریخ درس بگیریم: مورد منصوریان




از تاریخ درس بگیریم

به خودمان دروغ نگوییم
خودمان را بزرگ تر از آن چیزی که هستیم نشان ندهیم
اطرافیان چاپلوس و بی مایه را از خودمان دور کنیم یا دست کم از آنها مشاوره نگیریم
یادمان باشد که مردم می توانند احساسی عمل کنند و یک روز شما را بالا ببرند و روز دیگر به زمین بکوبند

از همه مهم تر واقع بین باشیم










Tuesday, September 05, 2017

فراکسیون ارتش سرخ و مبارزه با سرمایه داری در پاییز آلمان

روز پنجم سپتامبر روز مهمی برای آلمانی هاست. دقیقا چهل سال پیش گروه چریکی فراکسیون ارتش سرخ یکی از مهم ترین عملیات تروریستی خود را انجام داد که به نوعی منجر به مرگ موسسان گروه و در اصل نسل اول آنها شد. داستان از این قرار بود که تعدادی از نسل دومی های این سازمان هانس مارتین شلایر - رییس اتحادیه صنعت آلمان - را دزدیدند و در ازای آزادی وی خواهان آزادی نسل اولی ها شدند. علاوه بر این آدم ربایی تعدادی از همکاران فلسطینی گروه یکی از هواپیماهای لوفتانزا را ربودند تا فشار بیشتری بر دولت آلمان وارد کنند. بدین ترتیب وارد دوره ای می شویم که به آن می گویند «پاییز در آلمان»؛ نامی که فاس بیندر به فیلمش داد
پس از کش و قوس های زیاد گروگان های هواپیما آزاد می شوند و اعضای اصلی فراکسیون ارتش سرخ دستگیر می شوند. اما آنچه بسیار بحث به دنبال خود داشت مرگ مشکوک آندرس بادر و گودرون انسلین  و جان کارل راسپه در زندان اشتوتگارت بود. روز هجدهم اکتبر - لحظاتی پس از پایان گروگان گیری هواپیما و پیدا شدن جسد شلایر - پلیس آلمان اعلام کرد که بادر و انسلین و راسپه در زندان
خودکشی کرده اند. مرگ هایی که به شدت مشکوک به نظر می رسند

در شماره اخیر هفته نامه اشپیگل به تفصیل در این مورد صحبت شده است، اما چیزی که برای من جالب بود همزمانی پنجم سپتامبر با تجمع حمایت از رضا شهابی است. رضا شهابی عضو سندیکای رانندگان شرکت واحد است که بیش از ده سال پیش فعالیت خود را آغاز کرد. مشکلات عینی باعث شد تا تعدادی از رانندگان شرکت واحد تشکلی مدنی و صنفی شکل بدهند تا خواسته های خود را مطرح کنند؛ اما این انجمن به شدت سرکوب شد. متاسفانه دولت ایران شکل گیری چنین سازمان مدنی را برنتافت و امروز ما به شدت نگران زندگی رضا شهابی هستیم. تفاوت در اینجاست که در جامعه ای مانند آلمان اگر راه مبارزه چریکی بسته شده است، کلیه فعالیت های اتحادیه ای و صنفی آزاد است. امیدوارم که دولت ایران سر عقل بیاید

Wednesday, August 23, 2017

درس تاریخ اجتماعی عصرانه؛ نگاهی به سرنوشت منصوریان و برانکو

دیروز در کمتر از چند ساعت دو اتفاق مهم یکی در ورزشگاه آزادی تهران و دیگری در مسقط عمان اتفاق افتاد که به خوبی برای آن که از تاریخ و اجتماع می آموزد مهم بود. علیرضا منصوریان به همراه تیمش به تیم پدیده مشهد باخت و برانکو در عمان بازی دو - هیچ باخته را با دو - دو عوض کرد
برد و باخت در هر بازی وجود دارد، آنچه اهمیت دارد رفتار ما در مقابل باخت است و از آن مهم تر رویکرد ما نسبت به جهان معاصر است. به نظر من، اتفاق دیروز مثال خوبی از تفاوت نگاه ما به جهان پیرامون و نگاه غربی به موضوعات است. منصوریان بازنمای اغراق شده جامعه احساسی در مقابل نگاه منطقی عقلانی معاصر است. در همین جا تاکید می کنم که بحث در اینجا خوب و بد نیست؛ بحث این است که کدام نگاه کاربردی و مناسب زندگی در دنیای مدرن است
منصوریان در تمامی حرکاتش می گوید که من را دوست داشته باشید و من می خواهم محبوب شما باشم. برای این هر کاری می کنم که من مرکز توجه شما باشم. برای این منظور به دیگران (هر آن کس که با ما نیست دیگری است) بی احترامی می کن، حرکات عجیب و غریب انجام می دهد، با گشاده دستی هزینه می کند و در صورت شکست تمامی افراد غیر از خود را ملامت می کند
در مقابل، برانکو با وجود صدماتی که از داوری و سیستم اقتصادی باشگاه خورد، خیلی منطقی و بدور از احساس با شکست ها روبرو شد. واقع بین به مشکلات نگاه کرد و هر روز نسبت به روز گذشته مشکلات و اشکالات تیمش رو کم کرد
مقایسه دیروز از همین منظر جذاب است. منصوریان وقتی تیمش در حال باخت بود شروع کرد به انجام یک سری رسوم و مناسکی که بیش از هر چیزی برای جلب توجه بود تا هر چیز دیگر. برای مقایسه می شود اعمال او را با کارهایی که شمن ها در گذشته انجام می دادند مقایسه کرد. کسی از کار آنها سر در نمی آورد، ولی امکان تفسیرهای گوناگون به این حرکات آنها مفهومی فرازمینی می داد. از طرف دیگر نوعی مظلوم پنداری هم در آن دیده می شود، هم آنچه که در تاریخ ما ریشه دارد و همیشه سعی می کنیم نشان دهیم که به ما ظلم شده است و ما تقصیری در آن نداریم
تفکر غربی در مقابل این نگاه، دیدگاهی است که مسوولیت پذیر است و می داند که باید در مقابل عملکرد خود پاسخگو باید باشد. به همین دلیل، برانکو تا لحظه آخر مبارزه می کند و در مقابل عملکردش پاسخگوست. اگر اشتباه کند معذرت خواهی می کند و سعی می کند مشکل را رفع کند. این نوع فکر باعث می شود که گفتمان غربی اشتباهات خود را تکرار نکند
در نهایت، فکر می کنم که باید تاکید کنیم که نگاه غربی به دلیل تفاوت این آدم ها به لحاظ بیولوژیک نیست، بلکه حاصل ساختار اجتماعی و فرهنگ این جوامع است. در نتیجه اگر یک ایرانی وارد جامعه غربی شود، در آن ساختار می بینیم که رفتار منطقی به همان شکل در آنها دیده می شود 

Wednesday, August 09, 2017

در فکر کشتن کشتمش، من اون بد لعنتی رو با اشک و لبخند کشتمش

عنوان بالا بخشی از ترانه مشهور حمید عسکری بود که برای ما مثالی برای پایان دوره عشق‌های یک‌طرفه و مجنون‌گونه بود. در نگاه کلاسیکی که ما می‌شناسیم عاشق باید همیشه به پای معشوق افتاده باشد و معشوق هر خطا و بدی‌ای که بکند باز هم عاشق باید هم‌چنان دوست بدارد و عشق بورزد. اگر اشتباه نکنم یکی از اولین شخصیت‌هایی که به وضوح این نگاه را نقد کرد و حتی مجنون را مازوخیست نامید فروغ فرخ‌زاد بود. در نگاه روان‌شناسی مدرن هم داستان همین است، کسی که این چنین عشق می‌ورزد آدم بیماری به حساب می‌آید
این را گفتم تا نکته‌ای در مورد شرایط فعلی فوتبال ایران بگویم. درست است که عشق و تعصب از قدیم در ایران اهمیت زیادی داشته است و همین دیدگاه به پیراهن ورزشی هم بسط داده شده است، ولی به نظر می‌رسد باشگاه‌ها از این موضوع سوء استفاده می‌کنند. بسیاری از باشگاه‌ها پول و حقوق بازیکنان را نمی‌دهند و انتظار دارند بازیکنان به دلیل عشق‌شان به باشگاه دم نزنند. این اتفاق در مورد باشگاه‌های سرخابی پایتخت بسیار تکرار شده است. اما وقتی همین بازیکنان به حمایت احتیاج دارند باشگاه امکانی برای آنها فراهم نمی‌کند. نمونه‌ها زیادند. به سرنوشت مجتبا محرمی و جعفر مختاری‌فر از نسل گذشته و طالب‌لو و روان‌خواه و خلیلی نگاه کنید. بازیکنانی که عمر و سلامتی خود را برای باشگاه گذاشتند و الان باید تاوان خیلی از این مسائل را بخورند
در نتیجه شکایت برای گرفتن حقوق حق بازیکن است و امیدوارم که این دیدگاه عاشقانه مجنون‌وار سدی برای گرفتن حقوق آنها نشود

از اوقات فراغت خود لذت ببرید؛ خوانشی مارکسیستی از موموی میشائیل اِنده


هفته گذشته قرار بود در جلسه هفتگی فیلم در مورد فیلم مومو صحبت کنم. فکر کنم رمان مومو را حدود پانزده سال پیش خوانده بودم و همان موقع هم به نظرم نگاهی کاملا انتقادی به جامعه مدرن و سرمایه‌داری داشت. هفته گذشته وقتی منابع را بررسی کردم، متوجه شدم اِنده در مصاحبه‌های گوناگون نگرش اقتصادی خود را توضیح داده است، اما دیدگاه‌های او کمتر در منابع فارسی قابل خواندن و بررسی است. به همین دلیل، به مناسبت سال‌مرگ اِنده مجموع مباحث مطرح‌شده را بطور خلاصه جمع بندی کردم تا نگاه اقتصادی-انتقادی اِنده هم معرفی شود.
اِنده نگارش مومو را در سال ۱۹۶۶ آغاز کرد و در سال ۱۹۷۳ به پایان برد. کتاب  در سال۱۹۷۴ جایزه بهترین کتاب
جوانان آلمان را بدست آورد. پس از آن به زبان‌های مختلف ترجمه شد و تا کنون میلیون‌ها جلد از آن به فروش رفته است.
 اهمیت نوشته‌های انده در آنجاست که داستان‌های سورئال و فانتزی را به خوبی با واقعیت درمی‌آمیزد. در اصل، داستان‌های اِنده («مومو» و «داستان بی‌پایان» مطرح ترین آثار او هستند) به نظر فانتزی هستند، اما جهان واقع را به خوبی موشکافی می کنند. در نتیجه انده با کمک گرفتن از جذابیت‌های دنیای فانتزی دنیای واقع را به شکلی بهتر به ما می شناساند. نکته مهم این بود که انده تلاش می‌کرد نشان دهد دنیای درونی و ذهنی که مولد فانتزی و خیال است، با دنیای واقعیت و فاکت‌های بیرونی در تضاد نیستند و حتا این دو دنیا با هم مرتبط هستند.
پیام‌های انتقادی داستان مومو برای من تشابهات فراوانی با «عصر جدید» چاپلین دارد. در عصر جدید، چاپلین دو مفهوم کلیدی در ادبیات مارکسیستی را به تصویر می‌کشد: ۱. اهمیت کنترل زمان نیروی کار در جامعه سرمایه‌داری و ۲. رابطه کارگر با ابزار تولید (و خود و دیگری و طبیعت). همان طور که همیشه در نگاه مارکسیستی تاکید شده است، سرمایه‌دار برای رسیدن به سود حداکثر باید از نیروی کار ی خود کار بیشتری بکشد؛ چون با توجه به ثابت بودن سرمایه ثابت در فرایند تولید تنها می‌تواند از طریق استثمار نیروی کار سود بیشتری بدست بیاورد. با توجه به این موضوع، افزایش زمان کار برای سرمایه‌داری اهمیت زیادی دارد. چاپلین چندین بار در طول فیلم این مسأله را به تصویر می‌کشد. سکانس مشهور آزمایش دستگاهی که وظیفه دارد به کارگران در حین کار غذا بدهد و سکانسی که چاپلین به دستشویی می‌رود و ناگهان چهره مدیر بر مانیتور بزرگی ظاهر می‌شود تا به او نهیب بزند که وقت کار است، دو نمونه مشهور برای این موضوع هستند که برای سرمایه‌دار سود در آنجاست که کارگر زمان بیشتری کار کند. در مورد رابطه کارگر و ابزار تولید هم چاپلین از مثال‌هایی استثنایی و ملموس استفاده می‌کند. شغل چاپلین در فیلم سفت کردن پیچ است. ما و چاپلین نمی‌دانیم محصول نهایی چیست و چرا پیچ‌ها سفت می‌شود. این همان از خودبیگانگی با محصول در ادبیات مارکس است. کارگر با محصول کار خود بیگانه است؛ چون اصلا نمی‌داند که چه چیزی در چه فرایندی تولید می‌شود. او فرصتی برای گفتگو با همکار کناری خود ندارد، پس در طول زمان با جامعه خود هم بیگانه می‌شود. نمی‌تواند تأثیر انسان بر طبیعت را ببیند، پس با طبیعت هم بیگانه می‌شود و در انتها با خود بیگانه می‌شود.
فیلم عصر جدید بطور کلی از مفهوم زمان بسیار استفاده می‌کند و در جای‌جای فیلم بر آن تأکید می‌کند. در نام فیلم هم می‌بینیم که times استفاده شده است. در اینجا می‌توان به توضیح مارکس در جلد اول سرمایه ارجاع داد که "Moments are the elements of profit” و به همین دلیل در نگاه مارکس، نظام سرمایه‌داری تلاش می‌کند که یه لحظه هم هدر نرود و از تک‌تک لحظات کار نیروی کار استفاده شود.
موموی میشائیل اِنده بیش از چاپلین با مفهوم زمان در جامعه سرمایه‌داری در چالش است. اول این که در مومو اِنده زمان را جایگزین سرمایه می‌کند. با این کار داستان انباشت را در سرمایه‌داری نشان می‌دهد. با خواندن مومو به خوبی می توان داستان شکل گیری سرمایه داری را دید و انده برای سادگی مفهوم سرمایه را با زمان جایگزین کرده است.
دوم این که ما در کودکی با مفهوم زمان آشنا می شویم. بچه‌ها یاد می‌گیرند که برای چه کسی صبر کنند و برای چه کسی صبر نکنند. کِی بازی کنند و کِی به مدرسه بروند. در اصل، مفهوم زمان و اهمیت آن در فرایند اجتماعی شدن به ما آموخته می شود. در نتیجه، ما در کودکی می آموزیم برای چه کاری زمان بیشتر و با اولویت بیشتری در نظر بگیریم.
سوم این که انده در مومو به ما دزدی زمان در جامعه سرمایه داری را نشان می دهد. این که چگونه در جامعه امروز زمان از فرد دزدیده می شود تا فرد از خودش دور و بیگانه شود. در اصل، فرد برای خود وقت و زمان ندارد. تنها در حال دویدن برای چیزی است که او را از خودش بیگانه می کند.
برای آن که بهتر با فیلم مومو ارتباط برقرار کرد، باید با عقاید اقتصادی انده آشنا شویم. در کل، انده منتقد جامعه سرمایه‌داری است و می‌توان چکیده اعتقاداتش در مورد اقتصاد را در مستند «آخرین پیام اِنده» دید. به نظر انده وظیفه کشورهای پیشرفته کمک اقتصادی به کشورهای فقیر نیست، باید مفهوم سیستم اقتصادی و سرمایه‌گذاری منتقل شود. البته در همین جا باید ذکر کرد انده با وجود نقد جدی به جامعه سرمایه داری منتقد نگاه مارکسیستی-لنینستی یا مارکسیستی ارتدوکس هم هست. انده معتقد است مارکس سرمایه‌داری متشکل از شرکت‌های خصوصی را با سرمایه‌داری دولتی عوض می‌کند و در نتیجه نمی‌تواند رهایی‌بخش باشد. نکته در اینجاست که در چنین حالتی با «استبداد پول» روبرو هستیم. پول برای دوره معاصر مفهومی استعلایی پیدا کرده است. از آنجایی که پول از بین نمی‌رود و زنگ نمی‌زند جایگزین مفهوم کیمیا در قرون وسطا را پیدا کرده است. راه‌کار انده این است که با تخیل می توان جهانی نو ساخت.
انده نقدی که به نظام مدرن وارد می‌کند، مهم بودن بُعد اقتصادی در آن است. به جای اینکه اقتصادی بخشی از زندگی ما باشد، تمام آن شده است. در این نظام اقتصادی پول ارزش نهایی شده است. در اصل، از تمامی ابعاد زندگی انسانی اقتصاد مهم‌ترین شده است و در میان ابعاد اقتصادی پول نقش اصلی را دارد.
شعار اصلی انده در این حالت این است که پول باید خدمت کند، نه این که حکومت کند. در این راستا، انده تحت تاثیر سیلویو گزل (Silvio Gesell) قرار گرفته است. گزل برای جامعه معاصر مفهومی به نام پول مستهلک شونده (Aging Money) معرفی می کند. از نظر گزل پول باید در طول زمان ارزشش را از دست بدهد. پول باید در پایان فرایند اقتصادی از بین برود.
نظریه دیگری که انده در مومو آغاز می کند و در داستان دیگرش به نام «ایستگاه کَتِدرال» ادامه می دهد، تشبیه سرمایه‌داری به دین است. مفهومی که در اصل متعلق به والتر بنیامین است و ریشه در تفکرات ماکس وبر دارد. در این نگاه به دو دلیل سرمایه داری به مثابه دین پنداشته می شود:
۱. در سرمایه‌داری با ساختاری فرقه ای (Cultic) روبرو هستیم
۲. نظام ایجاد احساس گناه در سرمایه‌داری بسیار قوی است
در اصل، سرمایه داری مانند یک مذهب عمل می کند و همان کارکردها را دارد.
مفهوم دیگری که با زمان ارتباط دارد و در نگاه رادیکال بسیار مورد انتقاد قرار گرفته است، مفهوم کار ساعتی (Sundenlohn) است. یکی از روش‌های استثمار نیروی کار قراردادهای ساعتی کار و عدم پذیرش مسؤولیت‌های کارفرما در قِبال کارگر است. به همین دلیل است در سرمایه‌داری قماری فعلی به شدت قراردادهای کاری ساعتی و کوتاه‌مدت رواج پیدا کرده است. مضاف به این که در مومو با سوالی کلیدی روبرو هستیم: «آیا می‌شود زمان را فروخت؟» انده سؤالی بنیادین مطرح می‌کند که ما در قبال زمانی که می‌دهیم / کار می‌کنیم / پول درمی‌آوریم، چه چیزی بدست می‌آوریم. با فروش این زمان چه چیز مهم‌تری بدست می‌آوریم.
در نهایت به نکته پایانی می‌رسیم که بحث اوقات فراغت در جامعه سرمایه‌داری است. در اینجا اِنده از چشمه نظریات شیپِن (Shippen) سیراب می‌شود. فراغت و استفاده از زمانِ تعطیل در تضاد با نگاه غالب در سرمایه‌داری است. شیپن معتقد است که در نگاه سرمایه‌دار انسان باید مدام در حال «استفاده» از زمان باشد، و استفاده از زمان یعنی کار کردن؛ در حالی که در اوقات فراغت چنین نیست. در اوقات فراغت فرد در حال بهره بردن از زمان برای خودش است. به همین دلیل در آمریکای شمالی که پیشروی سرمایه‌داری قماری است، کار کردن در آخر هفته، عدم استفاده از تعطیلات بلندمدت و اضافه کاری بدون حقوق متناسب بسیار متداول است.
اگر بخواهیم عقاید اقتصادی میشائیل اِنده را خلاصه کنیم، باید بگوییم که در نگاه انده فرد باید از زمان برای خودش استفاده کند و سرمایه‌داری در حال دزدیدن زمان ماست. بنابراین از اوقات فراغت خود لذت ببرید :)

منابع
شکل نوشتار به گونه‌ای نبود که بخواهم به روش‌های متداول آکادمیک به منابع ارجاع بدهم. به همین دلیل، منابع را در پایان برای مطالعه بیشتر آورده‌ام.
بنیان اصلی نوشتار بر این مقاله استوار است:
http://newprairiepress.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1886&context=sttcl
برای آشنایی با دیدگاه اقتصادی اِنده مراجعه شود به:
http://userpage.fu-berlin.de/roehrigw/ende/japan/english/
http://userpage.fu-berlin.de/~roehrigw/mittelstaedt/japan-money/Ende_kinen-en.html
برای آشنایی با نظریه بنیامین در مورد شباهت سرمایه‌داری و مذهب مراجعه شود به:
http://www.rae.com.pt/Caderno_wb_2010/Benjamin%20Capitalism-as-Religion.pdf
http://www.heathwoodpress.com/walter-benjamins-capitalism-religion-chance-freedom/
برای آشنایی با افکار شیپن این کتاب را توصیه می‌کنم:
http://newprairiepress.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1886&context=sttcl
این مقاله هم برای کسانی که خوانشی مارکسیستی از عصر جدید چاپلین را می‌خواهند:
http://www.theperipherymag.com/modern-times/

Wednesday, July 05, 2017

من و علی کریمی !!!!

این نوشته ام خیلی شخصیه؛ به نوعی نتیجه مطالعات و خودکاوی های طولانی اخیرم هست. به نظرم اگه بعضی وقتا آدم مشاوره خوبی داشته باشه، خیلی میتونه پیشرفت میکنه. من مشکلی داشتم که نشانه هایی داشته و من دیر متوجه شدم. برام جالبه که کریمی هم همین مشکلات رو داره. طبیعتا اصلا منظورم سطح بازی فوتبالمون نیست، بلکه جایگاه اجتماعی ماست
تو روانکاوری خیلی روی این موضوع تاکید میشه که آدم ها به دلیل این که دوست دارن دوره کودکی خودشون رو تکرار کنن. اگر در این دوره به آدم بی توجهی بشه یا اعتماد نشه فرد در بزرگسالی سعی می کنه نشون بده که آدم کاملی بشه
مثل گذشته نیست که می گفتن فلانی به دنیا اومده تا رییس باشه یا کارهای بزرگ انجام بده. الان ما می دونیم یه چیزی به نام ناخودآگاه هست. این ناخودآگاه وقتی فردی در بزرگسالی داره به سمت انجام کاری فوق العاده میره، وارد میشه و همه چی رو خراب می کنه
وقتی علی کریمی داره میره که بزرگترین بشه، همین داستان خرابش می کنه. اتفاقا این طور آدم ها خیلی شورشی میشن؛ چون خیلی راحت پشت می کنن و میرن. 
این رو نوشتم چون این الگوی رفتاری رو در خودم و علی کریمی می بینم. جالبه که این موضوع تو تمام موارد زندگی ام دیده میشه. مثلا وقتی تو رابطه دارم به نتیجه می رسم می زنم خرابش می کنم؛ پس وقتی تونستم ازدواج کنم که این داستان رو شناختم و دیدم که ریشه اون داستان کجاست. تا میاد خراب بشه یادم میاد که باید جلوش رو بگیرم. اما این جریان تو ناخودآگاه ما ثبت شده، انگار آدم داره با خودش مبارزه می کنه

Wednesday, April 05, 2017

مارکس، مارکس و مارکس

به سه دلیل ماه گذشته برایم تکرار خاطره مارکس بود. دلیل اول آن اتفاقات زندگی ام بود. همیشه در هنگام فقر مالی به یاد مارکس می افتم. کسی که جهان و طرز فکر ما را متحول کرد؛ ولی به نوعی در فقر مطلق زندگی کرد و از دنیا رفت. هدفی که داشت برایش آن قدر ارزش داشت که از صبح تا شب مطالعه کند و بنویسد
وقتی یکی دو هفته پیش نامه ای به دستمان رسید که اجازه نداریم بیش از این در خانه ای زندگی کنیم که تنها به یک نفر اجاره داده شده است، بطور همزمان مجله پی ام هیستوری ویژه نامه ای در مورد مارکس چاپ کرد. با ولع دوباره زندگی مارکس را در این مجله معتبر آلمانی خواندم. به نوعی چاپ ویژه نامه و اخطاریه صاحب خانه را به فال نیک گرفتم
بعد از خواندن زندگی و کارهای مارکس هوس کردم که سری به کتاب «چرا مارکس حق داشت» بزنم. کتاب آن طور که تصور می کردم فوق العاده نبود، اما تلاش قابل تقدیری بود برای پاسخ دادن به انتقادات فراوانی که به مارکس می شود، ولی به نوعی وارد نیستند
به هر حال از خواندن کتاب لذت بردم و خواندن آن را توصیه می کنم
و در نهایت اینکه احزاب سوسیالیستی و سوسیال دموکرات به شدت طرفداران خودشون رو از دست دادند. آمار انتخابات اخیر هلند نشون میده حزب سوسیال دموکرات بیست و نه کرسی رو از دست داده است یا اینکه در اتریش برای اولین بار حزب سوسیال دموکراسی جزو سه حزب اول نبود. ظاهرا یک بازخوانی دوباره مارکس در دوره اخیر سرمایه‌داری لازم شده

Wednesday, March 08, 2017

بدسلیقگی بارسایی‌ها و عدم نتیجه‌گیری

بارسلونای امسال مانند سال گذشته به مثلث مشهور خود وابسته است و اکثر گل‌های این تیم را سه بازیکن مطرح تیم به ثمر می‌رسانند. با این همه در بازی با تیم‌های قوی‌تر بارسا به مشکل برمی‌خورد؛ زیرا برای غلبه بر تیم‌هایی با ساختار دفاعی بهتر باید بیش از سه نابغه در ترکیب تیم داشت. در اصل، در گذشته سه هافبک بارسا چنین نقشی داشتند و در زمانی که کار بازیکنان حمله گره می‌خورد، آنها به کمک بارسا می‌آمدند و نقش‌آفرینی می‌کردند
نکته‌ای که باعث تمایز بارسای امسال با گذشته شده است، همین ناتوانی بازیکنان هافبک در ایفای نقش مهم‌شان در تغییر روند بازی است. حالا چرا در اینجا از واژه بدسلیقگی استفاده می‌کنم، برای آنکه بارسلونا چند بازیکن آینده‌دار خود را از دست داد و آنهایی که می‌توانستند جایگزین نسل گذشته بارسلونایی‌ها شوند، امروز در تیم‌های دیگر ستاره هستند. تیاگو آلکانترا بازیکن تأثیرگذار بایرن است و فابرگاس در چلسی می‌تازد. به نظرم پدرو با آنکه مهاجم وینگر است می‌توانست گاهی در خط میانی بازی کند
به هر حال چنین رویکردی چندان به نفع بارسا نبوده است

Tuesday, March 07, 2017

لینوکس را دوست دارم چون ...

من همیشه یک کاربر ساده لینوکس و ویندوز بوده‌ام و خیلی به دنبال کشف‌های جدید در این دو سیستم عامل نبوده‌ام. هر از چندگاهی بنا به داستان‌هایی که پیش می‌آید سعی می‌کنم از امکانات آنها استفاده کنم
چند روز پیش داشتم به شایا برای انجام پروژه‌های دانشگاه کمک می‌کردم. برای این منظور باید اندازه چند تا عکس رو عوض می‌کردم. اولین چیزی که به نظرم می‌رسید این بود که عکس‌ها رو در یک نرم‌افزار مثل گیمپ باز کنم و دونه به دونه اندازه‌ها رو عوض کنم. فرایند خیلی طول می‌کشید، چون در مواردی نیاز بود که دوباره این کارها رو انجام بدم
اما با یه جستجوی ساده با دستورهای لینوکس آشنا شدم و با استفاده از اون با راحتی این کار رو انجام دادم
convert 15.jpg -resize 1500 c15.jpg
این یک دستور نمونه برای تغییر اندازه بود. ما به راحتی بیست عکس رو با همین روش تغییر سایز دادیم. بعد از مدتی مشخص شد که فایل‌ها اشتباه بوده است و ما باید بیست تصویر دیگر را تغییر اندازه بدهیم. با یک کپی پیست ساده دوباره همین کار را انجام دادیم. اینجا بود که گفتم زنده باد لینوکس