Tuesday, January 29, 2019

دیدید گفته بودم

یکی از لذت های زندگی من اینه که برم تو چشم طرف و بگم دیدی گفته بودم

الان هم در مورد داوری این اتفاق افتاد. من چند بار نوشته بودم که بابا روی این موضوع کار کنید که بازیکن داور نیست، نکردین اینم نتیجه اش .... این سه نقطه ها فحش بود

ببین این یکی دو ماه اخیر من چقدر نوشته بودم





کلی دیگه هم هست که حال ندارم برم بگردم

Saturday, January 26, 2019

لذتی که در انتقام هست در عفو نیست

رفتار اخیر کیروش و برخی ملی پوشان خیلی مرا به یاد این جمله معکوس انداخته است که گویی لذتی که در انتقام هست در عفو نیست. دقیقا در زمانی که وقت لذت بردن از زندگی و پیروزی است، افراد یادشان می آید که گویی حساب های قدیمی هنوز باز است و باید آنها را صاف کرد. نتیجه اینکه کیروش در وقت پیروزی یادش می افتد که دیگری را بکوبد و آزمون و طارمی یاد انتقادها از خودشان می افتند

در روان شناسی اصطلاحی داریم که می گوید سعی کنید سوییچ شما دست دیگران نباشد که شما را کنترل کنند. در این حالت کلا کار این دوستان برعکس شده است و منتظر ضربه زدن و انتقام گرفتن از دیگران هستند. نباید فراموش کنیم که وقتی چنین جریانی به وجود می آید قطعا ادامه دار می شود. با توجه به شکل رفتار آزمون و طارمی و کیروش مطمینا آنها دوباره جایی سوتی می دهند و آن وقت منتقدان به انتقام حرف های فعلی به آنها می تازند

برای آنکه بتوانیم این کارها را با اتفاقات جامعه مقایسه کنیم می توانیم به جریان چشم هم چشمی ها اشاره کنیم. من برای کور کردن چشم همسایه می روم خودروی گران می خرم و او هم برای کور کردن چشم بنده می رود در طلایی می سازد برای خانه اش و بعدش من ... خلاصه ما از زندگی لذت نمی بریم و همش به فکر ضربه زدن به دیگران هستیم

#از زندگی لذت ببرید

Friday, January 25, 2019

Toxic Guilt احساس گناه زهرآلود

یکی از مفاهیمی که در متون فارسی کمتر وارد شده است و به نظرم خیلی به ما مرتبط است مفهوم احساس گناه زهرآلود یا 
Toxic Guilt
است. علاوه بر این نوعی شحصیت است که به آن هم شخصیت تاکسیک می گویند

اصل داستان این است که کلا احساس گناه نقش کلیدی در زندگی ما ایرانی ها دارد. بخشی از آن مذهبی و بخشی هم فرهنگی است؛ گرچه جدا کردن این دو بسیار سخت است. به هر حال مهم این است که ما در ایران بطور روزمره با احساس گناه بزرگ می شویم. از نظر مذهبی به این فکر کنید که چه بخش عظیمی از مذهب برای ما با ایجاد حس گناه نهادینه شده است. اگر رابطه جنسی برقرار کنید یک نوع حس گناه به وجود می آید؛ اگر خودارضایی کنید شکل دیگری از حس گناه به وجود می آید؛ در برخی موارد غذا خوردن هم ایجاد احساس گناه می کند

از نظر فرهنگی هم روابط خانوادگی ما بسیار با احساس گناه همراه بوده است و به همین دلیل هم روابط بسیار بیماری بین ما برقرار است. چقدر ما را از بی احترامی به بزرگترها بازداشته اند و بارها شده است که با وجود آسیب زننده بودن رفتار بزرگترها و والدین بچه ها با همین منطق وادار به سکوت شده اند و مشکلات به صورت های مختلف بعدها بروز کرده اند

من چون در خانواده ای بزرگ شده ام که به شدت در من احساس گناه به وجود آمده است؛ بسیار به این موضوع حساس شده ام و خیلی هم تلاش می کنم تا سم های این موضوع از زندگی من پاک شود. به عنوان مثال، وقتی بچه بودم داشتم بازی می کردم و اسباب بازی من روی زمین بود و مادر من آمد که آن را بردارد و سرش خورد به صندلی، آمد گوش من را گرفت و کشید که تقصیر توست که سر من خورد به صندلی. از آنجایی که کوچک خانه هم بودم تقصیرات زیادی متوجه من بود؛ اگر وسیله ای خراب می شد تقصیر من بود؛ اگر کسی خانه ما می آید خوش نبود؛ تقصیر من بود و کلی چیز دیگر

اگر این را به مذهب بسط بدهیم می رسیم به آنجا که اگر خشکسالی شود، این تقصیر افراد گناه کار است. برخی گناه می کنند، پس باران نمی آید! احساس گناه زهرآلود یا تاکسیک گیلت به احساس گناهی گفته می شود که فرد بدون آنکه به او ارتباطی داشته باشد احساس گناه می کند

برای اینکه مثالی از تاثیر آن بزنیم، می شود به دوره داوری خودم اشاره کنم. در بازی کمک داور بودم و داور بازی اشتباه کرد. ناظر بازی بعد از بازی با تندی به من گفت فلان صحنه تقصیر کی بود؟ من هم طبق عادت گفتم من. این نتیجه همان موضوع است

علاوه بر سطح فردی تحلیل، در سطح اجتماعی هم بسیار به این موضوع حساس شدم. یکی از شاه کارهای اخیر در ایران همان انتخابات است. دوستان اصلاح طلب از همین موضوع که در مردم نهادینه شده است سواستفاده می کنند. در تمامی انتخابات اخیر تبلیغ این بوده است که اگر به ما رای ندهید مقصر بدبختی ایران شما هستید!!! حالا عده ای از همین دوستان دارند می دزدند و می برند و آنها مقصر نیستند؛ مقصر کسی است که رای ندهد

خلاصه این احساس گناه خیلی مهمه؛ رو خودتون کار کنید :)

Monday, January 14, 2019

سالمرگ سرگی پاولیچ کورولیف

چهاردهم ژانویه سالمرگ یکی از آدم های مهم تاریخ شوروی است؛ کسی که نام «سر مهندس» در شوروی شناخته می شد و حتا بسیاری از همکارانش نام خانوادگی او را نمی شناختند. دلیل اصلی این گمنامی تا مرگ این بود که در دهه پنجاه و شصت این امکان وجود داشت که با توجه به شرایط جنگ سرد و جنگ ستارگان افراد مطرح سازمان هوایی شوری توسط سیا شناسایی و ربوده شوند
با توجه به این مقدمه می توان حدس زد که شغل کورولیف چه بوده است. سر مهندس یکی از طراحان اصلی موشک هایی بودند که به فضا می رفتند و گفته می شود که یکی از دلایلی که باعث شد روس ها قبل از آمریکایی ها آدم به فضا بفرستند - گاگارین در سال 1961 - همین حضور و طراحی کورولیف بوده است
از قضا، وقتی وی در سال 1966 و در پنجاه سالگی از دنیا رفت، آمریکایی گوی سبقت را ربودند و موفق شدند پیش از روس ها به ماه بروند - آرمسترانگ در سال 1969
جالب اینجاست که یکی از فرازهای عجیب زندگی سر مهندس این بود که برای شش سال در اردوگاه کار زندانی بود و پس از آن دوباره به فعالیت خود پرداخت

Friday, January 11, 2019

توجه به فوتبال پایه در اتریش

چند روز پیش پیشنهاد مهدوی‌کیا برای تقویت فوتبال پایه در آسیا را دیدم. به نظرم رسید از تجربه خودم در اتریش بنویسم که چطوری ساختار اجرایی در اتریش به افراد کمک می‌کند که فوتبال پایه رشد کند. شاید برای جالب باشد که اشاره کنم از دل این توجهات بازیکنی مانند دیوید آلابا معرفی شود که سال‌هاست بازیکن اصلی بایرن مونیخ به حساب می‌آید

نکته اول این که در دسته‌های سطح متوسط وین این امکان وجود دارد که بازیکنان ذخیره و جوان‌تر تیم‌ها پیش از بازی اصلی با هم بازی کنند. بدین صورت که حدود دو ساعت قبل از بازی تیم الف و ب در لیگ، تیم دوم آنها - شامل ذخیره‌هایی که در فهرست هجده نفره نیستند و جوانان مستعد باشگاه - با هم بازی کنند. در چندین بازی انجام شده، من کمک‌داور بازی اصلی و داور وسط بازی تیم‌های دوم بودم

این چنین بازی‌هایی اجازه می‌دهد تا مربی شرایط بدنی بازیکنان ذخیره را آماده بازی نگه دارد و از طرف دیگر به جوانان در یک بازی اصلی بدون استرس امکان ارائه توانایی‌های خود را بدهد

دومین تجربه من در فوتبال اتریش ساختار جالب تیم‌های پایه در رده‌های نونهالان و نوجوانان و جوانان بود. مسابقات در رده‌های سنی زیر هشت، ده، دوازده، چهارده و شانزده و هجده برگزار می‌شد. تا رده زیر دوازده سال تیم‌ها می‌توانستند مختلط باشند. نکته اینجا بود که سطح تیم‌ها در پایان فصل بر مبنای عملکرد کلیه تیم‌ها مشخص می‌شد؛ یعنی ممکن بود که تیمی در یک رده قهرمان شود، ولی اگر در سایر رده‌های سنی امتیاز لازم نمی‌گرفت ممکن بود که به دسته پایین‌تر برود؛ چرا که عملکرد همه تیم‌ها اهمیت داشت. با این کار جلوی سرمایه‌گذاری باشگاه‌ها روی یک پایه سنی خاص را می‌گرفت تا به همه توجه شود

در مدتی که داور بازی بودم، همواره تیم میزبان باید اینترنت و لپ‌تاپ برای داور فراهم می‌کرد و در نتیجه داور بلافاصله پس از بازی تمامی اتفاقات بازی را وارد سیستم می‌کرد و نتیجه بازی و کارت‌ها و تعویض‌ها برای همه قابل رویت بود. بدین ترتیب همواره مربیان می‌دانستند کدام بازیکن آنها دو اخطاره است. هم‌چنین جدول مسابقات و آقای گل‌ها بلافاصله آپدیت می‌شد

به هر حال، به نظرم رسید که تجربیات عملی خودم را در اینجا بنویسم

Friday, January 04, 2019

وضعیت اسفناک ورزش در ایران

خیلی پیش میاد که این روزا با شایا در مورد کلاس‌های ورزشی مدرسه صحبت کنیم. یکی از دردهای ما اینه که تو ایران کلی سختی به بچه‌ها میدن برای چیزهایی که به درد نمیخوره و از طرف دیگه از مسائل کلیدی غافل میشن. وقتی تو اروپا با بچه‌ها روبرو میشیم می‌بینیم که تو مدرسه به درستی ورزش کردن و با موسیقی آشنا هستند و می‌تونن به خوبی انگلیسی صحبت کنن. این سه تا که میتونه تا آخر عمر با افراد بمونه رو بچه‌های ایرانی باید تو کلاس‌های خصوصی و خیابون یاد بگیرن

اون روز تو مترو شایا دختری رو نشون داد که با وجود کمی چاقی بدن آماده‌ای داشت یا تو کلاس‌های ورزشی دختر دیگه ای بود که به راحتی می‌تونست دراز-نشست بره. اینها نشون میده که اروپایی‌ها تونستن راه رو پیدا کنن و به جای اینکه بچه ها رو مجبور کنن که انتگرال چندگانه رو یاد بگیرن (که احتمالا بیش از نود و پنج درصد ایرانی‌ها بعدها اصلا استفاده نمی‌کنن) بهشون یاد میدن که شنا کنن

خلاصه این یکی از افسوس‌های هر روزه ماست

Monday, December 31, 2018

نرم‌افزار آزاد یک جنبش است و برای من مفید بوده است

مدت‌ها قبل بحث‌هایی را دنبال می‌کردم که بین طرفداران جنبش آزاد با مخالفان آن در جریان بود و در مقام یک طرفدار برابری و آزادی برایم جالب بود تا دلایل سایر افراد را بدانم؛ مثلا بدانم طرفداران اَپل چگونه فکر می‌کنند. 

دو سه هفته گذشته به شدت درگیر کاری بودم که بطور عملی به من نشان داد که چرا استفاده از نرم‌افزارهای آزاد می‌تواند برای فردی مثل من بسیار جذاب باشد

داستان این است که من برای پایان‌نامه خودم احتیاج داشتم که اطلاعات یکی از پیمایش‌های مرکز آمار ایران را تحلیل کنم. هفت هشت سال پیش مزاحم جادی شدم و از دانش جادی استفاده کردم. اتفاقا برای من تجربه بسیار گرانبهایی بود که با یکی از گیک‌های کامپیوتر آشنا باشم و از هم‌کاری‌اش لذت ببرم. انجام کاری که من می‌خواستم انجام بدهم برای جادی یک یا دو روز کار بود و بس؛ علاوه بر این، با توجه به نگرش‌اش به برنامه‌نویسی کار را برای خودش بسیار جذاب می‌کرد؛ یعنی برای هر کاری یک روتین کوچک می‌نوشت و بدین ترتیب کار سریع انجام می‌شد و ما هم یک چالش را تجربه می‌کردیم و لذت مبسوطی می‌بردیم. ماه گذشته تصمیم گرفتم یک مقاله با داده‌های سال‌های اخیر بنویسم. مشکل این بود که من داده‌های سال‌های جدید را نداشتم و باید به بانک داده‌های مرکز آمار ایران مراجعه کنم

طرح مسأله
مرکز آمار ایران داده‌های استخراج شده را در یک فایل مایکروسافت اَکسس ذخیره می‌کند که به دلیل شکل داده‌ها و وارد کردن آن به بانک‌داده‌ها عملا نمی‌توان گزارش‌های مناسبی از آن گرفت - یا دست کم من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم. مشکل اینجاست که برای گرفتن یک سری گزارش‌ها و خروجی‌ها اکسس به ما امکانات کافی نمی‌دهد
من در جایی قرار داشتم که دانش بسیار ابتدایی اکسس داشتم و بسیار کم هم در مورد اس‌کیواِل می‌دانستم. در اینجا دو راه وجود داشت: اول اینکه دانش اکسس خودم را بیشتر کنم و از همان بانک داده‌های مرکز آمار ایران استفاده کنم. دوم اینکه بانک‌داده‌ها را تبدیل کنم تا بتوانم در اس‌پی‌اس‌اس از آن استفاده کنم
طبیعتا در ابتدا به سراغ گزینه اول رفتم که منطقی‌تر بود؛ زیرا نیاز به کار زیادی نداشت و تنها باید روی همان فایل اصلی کار می‌کردم. یک هفته‌ای پیش رفتم ولی به جایی رسیدم که عملا امکان پیشرفتی وجود نداشت. نکته اینکه هر چقدر هم در اینترنت جستجو کردم که ببینم دیگران چه می‌کنند؛ تنها به راهنماهایی رسیدم که مثلا آموزش می‌داد چگونه گزارش‌های ساده از یک بانک‌ داده‌های اکسس بگیریم
گزینه دوم را باید انتخاب می‌کردم؛ راه دیگری نبود. برای این منظور باید پکیج‌های مرتبط با کار با اکسس را نصب می‌کردم تا بتوانم فایل‌های اکسس را در لینوکس باز و تبدیل کنم. بعد از آن باید مای‌اِس‌کیو‌اِل را نصب می‌کردم تا بتوانم جداول مرتبط را روی کامپیوتر درست کنم. بعد از آن باید خروجی‌ها را برمبنای نیازم می‌گرفتم. برای من که دانش بسیار کمی داشتم این فرایند دو هفته طول کشید؛ ولی کار به نحو احسن انجام شد
این روند برای من پیچیده بود و بدون راهنماها و آموز‌ش‌های آنلاین امکان نداشت. برخلاف اکسس ، هر جایی که به مشکل برخوردم به راحتی توانستم با کمک آموزش‌های انلاین کار را پیش ببرم. به نظرم تفاوت بزرگ در همین‌جاست: نرم‌افزار آزاد و حامیان آن یک جمع هستند که به صورت گروهی یک پروژه را پیش می‌برند و در نتیجه در آن به بهترین شکلی اطلاعات تولید برای استفاده عمومی تولید می‌شود. به همین دلیل، فردی مثل من از صفر شروع می‌کند و به نتیجه‌ای که می‌خواهد می‌رسد در حالی که در نرم‌افزارهایی مانند اکسس چنین نیست

Tuesday, December 11, 2018

مژده مژده، برانکو هم به مربیان ایرانی پیوست

در طول چند سال گذشته یک دلخوشی در لیگ ایران داشتیم. اینکه فردی مانند برانکو وجود دارد که منصفانه صحبت می کند و حتی در مواردی که داوری یا شرایط به ضررش است با متانت صحبت می کند. اما بالاخره این شرایط نیز تغییر کرد. برانکو که پس از مدت ها در بازی با ذوب آهن به داور تاخته بود و با ادبیاتی عجیب به داور و سیستم تاخته بود، در بازی با سپاهان هم اشتباه داوری به نفع تیمش را نادیده گرفت و مانند مربیان دیگری که می شناسیم از پنالتی اشتباه داور دفاع کرد
برای من این نقطه پایان تعیین کننده ای بود. همیشه امید داشتم که با تغییر نگاه مربیان شرایط برای داوران راحت تر شود و از طرف دیگر سیستم به سمت بهتر شدن حرکت کند. کسانی که داوری کرده اند می دانند آرامش داور به تصمیم بهتر داوران کمک می کند، در حالی که با جو حاضر تمامی مربیان به این گمان هستند که داوری به ضررشان بوده است و باید تلاش کنند با ایجاد جو ناآرام حق تیم شان را بگیرند. این جو به نفع فوتبال و داوری نیست. خودتان را به جای مربیان بگذارید؛ برانکو هفته گذشته بی دلیل به داوران تاخت و این هفته به نفع تیمش قضاوت شد. آیا شما هم جای مربیان دیگر بودید این کار را نمی کردید؟
در گذشته علی دایی بسیار از این ترفند استفاده کرده است و با شناختی که از کارلوس کیروش داریم، می دانیم که او هم برای کم کردن فشار از روی خودش همیشه به داوران می تازد و متاسفانه متاسفانه متاسفانه در ایران از آن به عنوان جنگ روانی یاد می شود. نتیجه اش را دیده ایم: بازیکنانی که با نگرشی منفی وارد زمین می شوند. بازیکنی که در ناخودآگاهش معتقد است همه سیستم ضد او هستند عصبی است. همین باعث می شود که بسیاری بازیکنان ما اخطارهای بی دلیل بگیرند
در نهایت باید به نقش فدراسیون فوتبال اشاره کنیم که مثل همیشه منفعل است. ظاهرا فدراسیونی ها آن قدر درگیر مشکلات قوانین عجیب و غریب ایران هستند که فرصتی برای انجام وظایف خود ندارد. اگر با صحبت های غیرمنصفانه برانکو بعد از بازی با برانکو برخورد می شد، زهر داستان کمتر می شد؛ اما فدراسیون خواب است همان طور که در چند ماه گذشته خواب بوده است

Sunday, December 02, 2018

برون‌گرایی حاصل از هژمونی آمریکا

به ندرت بخاطر جو به وجود آمده به سمت چیزی تمایل پیدا می‌کنم و بنابراین از برخی هیجانات و اخباری که دوستان درگیرش هستند بدورم. یکی از این جریانات که سال گذشته برخی دوستان نزدیک من را تشویق به گوش دادن و آموختن می‌کردند، تد تاک ها بودند. هفته گذشته الکساندرا به من تکلیف کرد که صحبت‌های سوزان کین را بشنوم. سوزان کین تد تاکی دارد در مورد اهمیت شخصیت درون‌گرا که آن را بر مبنای تجربه‌های شخصی‌اش و از طرف دیگر مطالعات تاریخی‌اش انجام می‌دهد
او معتقد است که در دوره اخیر توجهی بی‌دلیل بیش از حد به برون‌گرایی شده است و تمامی تلاش این است که مدارس و مراکز آموزشی شخصیت برون‌گرا را رشد دهند. همه ما این خاطره را از خودمان داریم که در دوره تحصیل ما را مجبور می‌کردند کار تیمی انجام بدهیم بدون آنکه برای ما جذاب باشد. یا اینکه کارهای هیجان انگیز انجام بدهیم بدون آنکه خیلی معنا داشته باشد. برای سوزان کین این داستان برمی‌گردد به دوره‌ای که به کمپ تابستانی رفته بود که مربی مجبورشان می‌کرد کلمه‌ای را به تناوب تکرار کنند؛ مثلا با این کار روح جمعی تشویق شود یا اینکه خودشان را تخلیه کنند
سوزان کین که به شدت از سوی دوستان و مربیان به درون‌گرایی متهم می‌شد، در واکنش وارد بورس شد و به عنوان وکیل در بورس کار کرد. در حالی که هدف اصلی‌اش نویسنده شدن بود. به هر حال، او الان نویسنده شده است و کتابی در مورد اهمیت درون‌گرایی دارد. مثال‌هایی که می‌زند افراد مختلف علمی و سیاسی و دینی هستند که با وجود درون‌گرا بودن تغییر ایجاد کرده‌اند. مثل لینکلن یا محمد و موسی یا اندیشمندانی مانند انشتین
البته توضیح بدهم که در روان‌شناسی بین درون‌گرا و خجالتی بودن تفاوت وجود دارد. افراد خجالتی از قضاوت دیگران می‌ترسند. در حالی که درون‌گراها چنین نیستند
تحلیل سوزان کین این است که درون‌گرایی حاصل هژمونی آمریکایی در دوره اخیر است که چون ایده بیگ بیزینس در آمریکا هژمونی یافته است، تمامی گرایش‌ها برای اهمیت دادن به برون‌گرایی است تا افراد آماده چنین فکری بشوند

Tuesday, November 27, 2018

افسردگی ناشی از رسانه های اجتماعی

در ادامه کلاس با لورا بحث ما به مشاغل کشید. این همون کلاسیه که در مورد لاغر شدن طبقه / قشر متوسط داریم. نکته اینه که کسانی که زیاد تو شبکه های اجتماعی هستند یک سری باورهای خاصی بهشون القا میشه. از اونجایی که دقیقا صبح امروز شایا و من همین بحث رو داشتیم اون رو به فال نیک می گیرم و اینجا می نویسم

صبح شایا خیلی ناراحت بود که ما هیچ آینده ای برای خودمون متصور نیستیم. ما در شغل هایی مشغول بکار هستیم که جای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی نداره و از اونجایی که درآمد ما در حد بخور-نمیر هست، دچار نوعی افسردگی هستیم. من شایا رو درک می کنم، برای اینکه شرایط شایا در ایران به گونه ای بود که امکان پیشرفت داشت. تونست دو سه جا کار کنه و بعدش موسسه خودش رو داشته باشه. احتمالا این هم در مورد من هم درسته. سطح اجتماعی کارهایی که می کردیم، طبیعتا بالاتر از فروشندگی بود. من هم دوست دارم که جایی تو موسسات تحقیقاتی یا دانشگاه شغل مشخصی داشته باشم و از کارم لذت ببرم؛ اما این اتفاق نیفتاده به دلایل مختلف. در موردش میشه ساعت ها صحبت کرد، اما آنچه مهمه افسردگی ناشی از ارتباط ما در رسانه های اجتماعیه

بحث ما تو کلاس در مورد طبقه متوسط و قشربندی در جامعه هست. اگر به شبکه های اجتماعی نگاه کنیم، کلی پیام و تشویق می بینیم که خودت باش و بذار رویاهات درست بشن و صد تا چیز دیگه. یکی از جالب ترین اونها که بارها در موردش صحبت شده سخنرانی استیو جابز با عنوان

Do what you LOVE

هست. سوال اینه که آیا با کاری که من دوست دارم میتونم هزینه های زندگی خودم رو تامین کنم. استیو جابز که این سخنرانی رو در یکی از دانشگاه های آمریکا که طبقه الیت اونجا درس میخونن انجام داده، آیا همین رو هم در کارخونه های چین که دارن آیفون های اپل رو با حقوق پایین سرهم بندی می کنن میگه؟ به نظر نمیاد

در اصل، در دوره های اخیر سیاست های نیو لیبرال آدم های بیشتری رو به زیر خط فقر هل داده و باعث نابرابری و ناامنی جهانی شده، اما از طرف دیگه خیلی روی مفاهیم فردی گرایانه تاکید کرده، بنابراین ما شاهد شکل گیری ذهنیت حس گناه هستیم. الان خیلی از ما به این نتیجه رسیدیم که چون به قدر کافی زحمت نکشیدیم پس شرایط خوبی نداریم. این فکر رو تو کله ما کردند که برو به دنبال رویاهات و همه چی درست میشه، اگر نشد تقصیر توست. این رو به بی شمار جوون هایی میگن که با هزار آرزو یک استارت آپ تاسیس می کنن و بیش از 95 درصد اونها به سال سوم نمیرسن

از اونجایی که الان اهمیت به موفقیت های فردی داده میشه، افراد تلاش می کنن که موفقیت های خودشون رو در شبکه های اجتماعی به نمایش بگذارند. به همین دلیل کسانی که زیاد تو شبکه های اجتماعی حضور دارند، با حجم عظیمی از داده ها روبرو هستند که در اون آدم های دیگه زندگی بسیار خوبی همراه با خوشبختی دارن. به عنوان مثال، فردی رو می شناختم که به عنوان پناهنده به ... اومد و بعدش در اقامتگاه پناهندگان دو بار مورد تجاوز قرار گرفت و برای مشاوره با من صحبت کرد. بعد از دو سال تونست پاسخ مثبت بگیره و بره برای روند دریافت تابعیت که شش سال طول میکشه. یکی از اولین عکس هایی که گذاشت، عکس خودش با یکی از خودروهای لوکس بود. تعدادی از دوستانش براش کامنت گذاشته بودن که کاش ما هم میومدیم و غیره. به این شکل نمایش باید دقت کرد. نتیجه این که یکی مثل من میگه بعد از مدت ها درس خوندن و زحمت کشیدن باز هم دسترسی به امکانات ندارم و در نهایت سطح رفاهی پایینی دارم و این به معنی آغاز افسردگی هست. خلاصه این که شبکه های اجتماعی در افزایش نرخ افسردگی در جامعه موثر بودند

نکته بامزه اینکه سرمایه گذار پژوهش ها در مورد افسردگی شرکت های داروسازی هستند که قصد دارند تا داروهای خودشون رو به فروش برسونند

تبعیض خوشگلی !!!

امروز با یکی از دوستان خوب و باسواد و استعدادم دکتر لورا ویس بوک کلاس / جلسه ای داشتیم و صحبت به نابرابری کشید و اتفاقی که در اتربش و سوید در مورد افزایش نسبت اشتغال زنان قابل رویت است. تحقیقات لورا نشان می دهد که عامل افزایش نسبت زنان شاغل نه بهبود شرایط زنان است که درصد زیادی از زنان شاغل زنان مهاجری هستند که بدون بیمه و با دستمزد پایین کار می کنند. بنابراین از این نظر ما شاهد شکل دیگری از استثمار هستیم و این یک نوع تبعیض آشکاری است

در میانه صحبت یکی از دختران کلاس عطسه ای کرد. عملا کسی به جایی اش حساب نکرد. دقیقا پنج دقیقه بعد دختر دیگری عطسه کرد که از قضا خوشگل است و چند خاطرخواه دارد. بیش از نیمی از کلاس «عافیت باشه» ای گفتند و مشخصا در این عمل پیش دستی کردند. البته من نفهمیدم دلیل دخترای کلاس برای این خودشیرینی چه بود

به هر حال هر چه بود مرا به یاد این موضوع انداخت که ما در مورد تبعیض جنسیتی و قومی و نژادی زیاد می گوییم، اما هنوز تبعیض خوشگلی زیاد مطرح نشده است. مثلا بسیار پیش می آید که نامزد انتخاباتی خوش چهره و خوشگل رای بیاورد یا اینکه کار را به کارمند خوشگل تر بدهند

Tuesday, November 20, 2018

مجاهد خذیراوی و مارادونا و همه آنهایی که حیف شدند

ستاره هایی هستند که گاهی تبدیل به شمع می شوند و متاسفانه دوره کوتاهی نور می دهند و سپس از بین می روند. در دنیای فوتبال هیچ کس به اندازه مجاهد خذیراوی مرا متاثر نکرد؛ شاید برای اینکه تقریبا هم سن و سال هستیم. شاید برای اینکه مرا به یاد مارادونا می اندازد؛ نمی دانم
امروز ایران با ونزویلا بازی می کند و مجاهد تنها گل ملی اش را در برابر این تیم به ثمر رسانده است
دلیل محرومیت مجاهد هرگز بطور رسمی مشخص نشد. زمان ما بحث این بود که او خانه فسادی را اداره می کند و به همین دلیل دستگیر شده است. بعدها مشخص شد که چنین نبوده است و او را برای شرکت در یک مهمانی محروم کرده اند. اگر در یوتیوب جستجو کنیم فیلمی با کیفیت بسیار بد می بینیم. چنانچه مجاهد را برای شرکت در این مهمانی محروم کرده باشند؛ باید کل نظام قضایی را زیر سوال برد. از آنجایی که در مورد این که مهمانی باعث محرومیت او شده است مطمین نیستم و از طرف دیگر متنفرم زندگی شخصی دیگران را به اشتراک بگذارم، لینک آن را اینجا نمی گذارم؛ اما مصاحبه هایی که مجاهد انجام داده است می شود در اینجا و اینجا خواند
در حافظه من تعدادی بازیکن هستند که به دلایلی مشابه از فوتبال ایران حذف شدند و هرگز به شرایط سابق بازنگشتند یا هرگز بازیکن قبلی نشدند: دوست داشتنی ترین آنها مجتبا محرمی است. کلهر و اختر هم شرایطی مشابه داشتند. نیکبخت هم شرایط مشابهی تجربه کرد
اگر به مصاحبه های مجاهد و نیکبخت و محرمی مراجعه کنید، به یک نکته مشابه می رسید: همه آنها معتقدند که به آنها بد شده است و در زمانی که احتیاج به کمک داشتند کسی به آنها کمک نکرد
با آنها موافقم، آنها نیاز به کمک داشتند و کسی به آنها کمک نکرد . خود من هم در بسیاری موارد چنین احساسی دارم، ولی اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم فرصت طولانی نیاز است :)
نام مارادونا را هم در اینجا آوردم که یادآوری کنم او هم به دلیل استفاده از کوکایین محروم شد؛ ولی بازگشتی شکوهمند در جام جهانی 94 داشت و خاطره خوشحالی اش بعد از گلش به یونان فریاد تمامی محروم شدگان در مقابل دوربین های تلویزیونی بود. من هرگز این صحنه را فراموش نمی کنم
خلاصه کنم:
برای بازیکنانی مانند مجاهد و خیلی های دیگر متاسفم. به نظرم جایگاه بهتری باید می داشتند، اما جبر جغرافیایی و مشکلات شخصی شرایط زندگی آنها را دگرگون کرد
خیلی از ماها جامعه یا دیگران را مقصر ناکامی های خودمان می دانیم. در این موارد یاد جمله ای طلایی از مارکس می افتم که بسیار معنادار است و آن را به عنوان حسن ختام می آورم:

انسان ها تاریخ خود را می سازند ولی نه آنگونه که خود می خواهند یا در شرایطی که خود آنها برگزیده اند، بل در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است و خود انسان ها با آن شرایط به طور مستقیم درگیرند. بار سنت تمامی نسل های گذشته با تمام وزن خود چون کابوسی بر مغز زندگان سنگینی می کند.
کارل مارکس، «هجدهم برومیر لویی بناپارت»
به نقل از بابک احمدی در «رساله ی تاریخ»


Wednesday, November 14, 2018

قهرمان نشدن پرسپولیس و اسرار گنج دره جنی

ابراهیم گلستان کتاب و فیلم جالبی دارد به نام اسرار گنج دره جنی. موضوع آن برمیگردد به اینکه مردی روستایی گنجی پیدا می کند و با فروش پنهانی و آرام آن به ثروتی افسانه ای می رسد. به نظر می رسد که کنایه و طعنه گلستان به شاه و خرج های عجیب و غریب اوست. من می خواهم به جنبه دیگری از این موضوع اشاره کنم. از آنجایی که مشخص نیست این پول از کجا آمده است و تصادف نقش زیادی در آن دارد، هزینه شدن آن هم بی معناست و به اتفاقی مثبت منجر نمی شود

اتفاقات مثبت فوتبال ما هم مانند همین تصادف هاست. فرض کنید پرسپولیس که به دلیل ناکارآمدی مدیرانش مقدار زیادی بدهی دارد و به دلیل عدم آشنایی با قوانین بین المللی حق انتقال بازیکن ندارد می آمد و قهرمان می شد. این واقعه تاثیر بدی در ذهنیت همگانی داشت. یعنی با مدیران ناکارآمد و ناتوان می توان به سرانجامی خوش رسید. در حالی که هم اکنون سالیانی است که شرق آسیا نشان داده است که با برنامه ریزی درست و هزینه کردن بموقع می توان فوتبال تماشاگر پسند ارایه کرد، قهرمان شد و از کلیت فوتبال لذت برد

عدم قهرمانی پرسپولیس می تواند برای ما این پیام را داشته باشد که اگر مانند مسوولان کشور به ثروتی ناگهانی و تصادفی برسید و مدیریت بلد نباشید و ضعیف باشید به جاهای خوبی می رسید، اما آن بالا نمی مانید و در جایی به مشکل برمی خورید

Monday, November 12, 2018

از یاد رفته‌های دوست‌داشتنی؛ به بهانه مرگ حسن‌دخت

یک سری تیم‌ها هستند که فراموش شده‌اند و کمتر کسی آنها را بین بچه‌های امروز به یاد می‌آورد، اما این تیم‌ها برای من خیلی عزیزاَند. اولین تیمی که بسیار دوست داشتم همای تهران بود، تیمی که احمد سجادی و علیدوستی را در تیم ملی داشت و با بازیکن دیگری مانند نقوی‌ها و کامل و نراقی و سنجری تیم قوی‌ای داشت. همین محمد تقوی که بسیاری او را برای بازی در استقلال می‌شناسند، در اصل از تیم هما مطرح شد و مدت‌ها بازیکن این تیم بود. شاهین هم تیم خیلی جذابی بود. بازیکنانی مثل شاه‌نباتی و یکه بسیار مطرح بودند و قلعه‌نویی هم میانه گردان تیم بود. متاسفانه در آن دوره تنها بازیکنان استقلال و پرسپولیس به تیم ملی دعوت می‌شدند و در نتیجه کمتر اسمی از این بازیکنان مانده است
اینها را نوشتم تا به یاد تراکتورسازی اوایل دهه ۷۰ برسیم. شخصی به نام واسیلی گوجا که نام مطرحی در فوتبال رومانی نبود و بعد از جدایی از تراکتور هم نشد، مربی این تیم شد.  انگار دست تاریخ در و تخته را بهم جور کرده بود؛ در طول یکی دو سال تراکتورسازی تبدیل به قطب فوتبال کشور شد. ناگهان تیمی ساخته شد که شش بازیکن ملی‌پوش داشت!!! بازیکنی مثل اکبر ذوالمجیدیان هرگز در حد بازیکنان متوسط لیگ نبود، چنان در آن تیم می‌درخشید که تیم ملی دعوت شد. بازیکنانی مانند دکتر نیک‌مهر، برادران دین‌محمدی، خطیبی، باقری، شالچی، حسن صادقیان (زیکو) و در نهایت حسین حسن‌دخت چهره‌های اصلی این تیم بودند که با باخت بیگانه بودند. بیش از بیست بازی در بازی‌های خانگی نباختند و اگر لیگ سراسری به شکل لیگ برگزار می‌شد و درخشش بی‌نظیر غلام‌پور در نیمه‌نهایی نبود حتما یک مقام قهرمانی با خودشان به ارمغان می‌آوردند
شالچی و حسن‌دخت دفاع‌های راست و چپ تراکتور بودند و کسی نبود که بتواند توانایی تراکتور در بازی از جناحین کتمان کند. یکی از روش‌های عالی گل‌زنی تراکتور ارسال از کناره‌ها و استفاده از قدرت سرزنی خطیبی و شیخ‌لاری و گاه باقری بود. متاسفانه از آن تیم دیگر حسن صادقیان و دکتر نیک‌مهر و واسیلی گوجا بین ما نیستند. حسین حسن‌دخت هم به آنها پیوست تا تیم دوست‌داشتنی ما در جای دیگری شکل بگیرد و آنها دور هم جمع شوند

Saturday, November 10, 2018

مشکل ورزشگاه آزادی

چند ساعتی به بازی پرسپولیس در آسیا مانده است و اعلام می شود که ورزشگاه پر شده است. از یک طرف باعث خوشحالی است که این قدر تمایل برای پیروزی وجود دارد و از طرف دیگر این موضوع به ضرر است

با چند مثال بحث را واضح می کنم. فرض کنید که قرار است در امتحانی شرکت کنید و شما را از پنج ساعت قبل از بازی سر جای خود بنشانند و بگویند منتظر بمان تا نوبتت شود. همین بلا را سر امتحان رانندگی هم می آورند؛ نفر آخر باید ساعتی منتظر شود تا نوبتش شود. در نتیجه اعصاب و روان شما بهم می ریزد و لحظه های حساس تصمیم گیری شما از روی احساس و مبتنی بر هیجان خواهد بود

مثال دیگری بزنم، فرض کنید برای رفتن به خانه برادر یا خواهرتان باید ساعت ها رانندگی کنید و وقتی به آن شهر برسید ناهار آماده نباشد. طبیعتا چون مسیر طولانی طی کرده اید انتظارات شما بیشتر از فردی است که مسیر کوتاهی رفته است

در همین جا به داستان ورزشگاه آزادی نگاه کنید. ما انتظار داریم که تماشاگران ورزشگاه را برای حریف جهنم کنند؛ در حالی که این طرفداران چهار پنج ساعتی انرژی خود را تخلیه کرده اند و خسته هستند، عصبی هستند و آماده انفجار هستند. از طرف دیگر، چون زحمت زیادی برای ورود به ورزشگاه کشیده اند انتظارات آنها افزایش یافته است. در روان شناسی مدرن همواره صحبت از این است که انتظارات و خشم با هم ارتباط نزدیکی دارند. وقتی انتظارات این تماشاگران برآورده نشود، آماده خشمگین شدن هستند

با این شرایط ما چه انتظاری از این ورزشگاه باید داشته باشیم؟

برای آنکه شرایط را بهتر درک کنیم، می توانیم به دوره انتخابات در ایران نگاه کنیم. هیجان زیاد، هزینه زیاد، افزایش غیر منطقی انتظارات و نتیجه طبیعی آن: خشم و افسردگی شدید پس از چند سال

این را به خصوص برای دوستانی نوشتم که خیلی خودشان را روشنفکر می دانند و ما فوتبالی ها را بخاطر بی عقلی شماتت می کنند :) در حالی که خودشان در فضای سیاسی همین روند را دارند

Tuesday, November 06, 2018

بعد از آنکه نوشتاری در مورد تورم نوشتم، دوستی در کامنتی سوالات زیر را مطرح کرد:

موضوع جالبی رو مطرح کردید.
در دوره ای ژاپن تورم منفی رو تجربه کرد و ظاهرا تلاش اش بر این بود که از تورم منفی خارج بشه. این رو چطور توضیح میدید؟

شما دیدگاه اقتصاد دان های لیبرال رو نقد کردید!
لطفا در مورد بازار آزاد و میراث اسمیث و البته وضعیت نابسمان اقتصاد ایران هم نظرتون رو بنوبسید.

شرایط آزاد سازی بازار و رقابت رو برای ایران چطور تبیین میکنید؟


از آنجایی که در پاسخ دادن به کامنت ها تنبل هستم و از طرف دیگر پاسخ به مجموع سوالت بسیار طولانی بود؛ تصمیم گرفتم نوشتاری مجزا به آن اختصاص دهم

 من در مورد اقتصاد ژاپن تخصصی ندارم و دقیقا نمیدانم چه دوره تورم منفی بوده است؛ ولی در کل تورم منفی تاثیر منفی بر آتچه اقتصاددانان تقاضای موثر می نامند دارد. وقتی تورم منفی است؛ بدین معناست که فردا یا ماه بعد قیمت کالاها کم می شود؛ بنابراین کنشگری که اقتصادی فکر می کند با خود می گوید کالایی که امروز نیاز ندارم نمی خرم و فردا که ارزان تر شد می خرم. نتیجه اینکه تقاضا برای کالاهای خاصی کاهش می یابد و در نتیجه تولیدکنندگان این کالاها تولید آنها را متوقف می کنند. بدین ترتیب تورم منفی اثر منفی بر تولید خواهد داشت

همین جا در ادامه به نوعی وارد سوالات بعدی می شوم. از آنجایی که در دنیای امروز اقتصاد مستقل از جهان وجود ندارد، اقتصاد ژاپن هم متاثر از دنیای بیرون است. قوی شدن اقتصاد و پیشرفت فن آوری می تواند باعث تورم منفی شود. به عنوان مثال، در قرن نوزدهم که فن آوری در آمریکا با سرعت در حال جلو رفتن بود، قیمت نهایی بسیاری کالاها کاهش یافت و به نوعی تورم منفی داشتیم. از طرف دیگر، وقتی صادرات یک کشور بسیار زیاد می شود یا اقتصاد آن قوی می شود، تقاضا برای ارز آن کشور زیادی می شود و در نتیجه قیمت ارز آن بالا می رود. بدین ترتیب دوره ای بود که ژاپن با توجه به افزایش ارزش ین در جهان مجبور شد سیاست های صادراتی و پولی-مالی خود را تغییر دهد

در همین جا می خواهم اضافه کنم که من منتقد سیاست های لیبرالی و به خصوص نیولیبرالی هستم، اما واقع بین هستم. ما در دنیایی هستیم که سیاست های لیبرال با توجه به قدرت اقتصادی و رسانه ای قدرت خود را تحمیل کرده اند و اقتصاد امروز به شدت وابسته به سرمایه کشورهای غربی است. مثال این وابستگی را می شود در روابط داخلی کشورهای پیشروی سرمایه داری دید. راحت ترین مثال آن رابطه کشورهای اروپایی با آمریکاست. مهم ترین مشتری کالاهای اروپایی آمریکاست و از آن مهم تر پس از جنگ جهانی دوم و معاهده برتن وودز کل اقتصاد جهان به شدت به دلار آمریکا وابسته شد و در نتیجه آمریکا قدرت خود را به راحتی اعمال می کند. همان طور که گفتم مثال شوک نیکسون بهترین نمونه است

خلاصه این که خواه نا خواه کشورهای صنعتی مثل ژاپن یا کشورهای در حال توسعه مانند ایران در همین فضا نفس می کشند و امکان بازی زیادی ندارند و برای ماندن در این فضا باید به خیلی روابط تن دهند و قوانین بازی را بپذیرند. شاید در دنیای حاضر تنها کشورهایی که به معنای کلاسیک آن ایده اقتصاد خودکفا را پیاده کردند کره شمالی و تا حدی کوبا هستند. کشورهای بلوک شرق در دوره ای سعی کردند ایده های برابری طلبی را پیاده کنند، ولی در مقابل شرایط جهانی سرمایه داری به مشکلاتی برخوردند. در مورد آن می شود ساعت ها صحبت کرد و امیدوارم که در آینده بتوانم آن را باز کنم؛ چون متاسفانه در مورد کشورهای کمونیستی بدفهمی های بسیاری وجود دارد. خود من در حال حاضر خیلی روی آلمان شرقی تمرکز دارم و در تلاشم که از نظر تاریخی و اقتصادی-اجتماعی آن را تحلیل و درک کنم

برگردیم به ایران و سوالی که در مورد آدام اسمیت و اقتصادی لیبرالی پرسیدید. آدام اسمیت به نوعی پدر اقتصاد است و بسیاری او را به دلیل توجهش به مفاهیم اقتصادی می ستایند. به درستی هم باید به عنوان یک عالم اقتصاد مقام او را ارج نهاد. اینکه اقتصاد لیبرال باعث فقر و بدبختی در دنیا شده است، نباید تلاش اسمیت برای قانونمند کردن اقتصاد را تحت تاثیر قرار داد. اسمیت پایه های علم اقتصاد را بنا نهاد؛ اما آنچه برای ما مهم است این که پیش فرض های او برای دنیای امروز ما به شدت ساده لوحانه و غیر دقیق هستند. مارکس و متفکران با نگاه انقادی اقتصاد سیاسی را شکل دادند. بحث اصلی در اینجاست که وقتی این قدر قوانین اقتصادی ساده هستند که همه چیز به تعادل می رسد، پس چرا اقتصادهایی در دنیا هستند که هم چنان در تقلای رسیدن به این تعادل هستند؟ چرا برخی اقتصادها بیشتر از دیگران از شرایط ااقتصادی سود می برند ؟ و چراهای بسیار دیگر؟

اولین نکته در همین جاست که وقتی به ما می گویند که با داخل شدن به اقتصاد جهانی شرایط بهتر می شود، همان افسانه های پیشین در حال تکرار شدن است. ما نباید فراموش کنیم که از دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی عملا ایران سیاست های نیولیبرال را اجرا می کند و نتیجه آن را می توانید ببینید: افزایش نابرابری، کاهش تولید، گسترش فقر اقتصادی و فرار مغزها. 

در مورد اینکه برای آغاز توسعه اقتصادی ایران چه باید کرد در پایان نامه ارشدم به تفصیل نوشته ام. سابقه نداشته است که بدون اصلاح نظام قضایی یک کشور روند توسعه آغاز شود. همان طور که در این سال ها دیده ایم؛ به هیچ وجه چنین اتفاقی نیفتاده است و اصلا آغاز نشده است. در طول زمان دیده ایم که فساد در نظام اقتصادی کشور گسترش یافته است و نظام قضایی هنوز در بند دیکته کردن ارزش هایی است که خوش هم باور ندارد

نکته بعدی اینکه نابرابری در ایران افزایش یافته است. خیلی جالب است که اگر نابرابری با ضریب جینی بالای پنجاه را یکی از عوامل انقلاب سال 57 بدانیم، در دهه هشتاد و نود خورشیدی دوباره ضریب جینی به این رقم نزدیک شده است. این یعنی برگشت به دوره بی ثباتی. متاسفانه در بین دوستان و آشنایان می بینیم که برخی آرزوی دوره شاهنشاهی را دارند، در حالی که در آن دوره نابرابری در همین حد بود. به هر حال با این سطح نابرابری راه زیادی برای رسیدن به آغاز توسعه داریم  

Monday, November 05, 2018

نقشه کشورهای جهان با توجه به سالی که حق رای زنان بدست آمد

یکی از نکات جالب در مورد نظام های رای گیری نگاه به زنان بوده است. یکی از سایت ها نقشه ای منتشر کرده است که بر روی آن می شود روی هر کشوری دید که در چه سالی زنان حق رای دادن پیدا کرده اند

در اینجا می توانید سایت منبع را ببینید




Saturday, November 03, 2018

خوب بودن تورم افسانه ای بیش نیست

اون روز دوستی می پرسید که آیا تورم برای اقتصاد خوب یا اجباری نیست؟

در اصل، ایده چنین سوالی ریشه در اقتصاد لیبرال دارد که بیشتر با تبلیغات در مغز دوستان فرو رفته است. طبق این ادعا تورم در حد پایین برای اقتصاد لازم است و به اقتصاد کمک می کند. توجیه اصلی این است که برای ایجاد تعادل باید تورم وجود داشته باشد تا اینکه قیمت ها به نقطه ای متعادل برسند. در صورتی که تورم وجود نداشته باشد اشتیاق برای خرید در امروز وجود ندارد. کنشگران اقتصادی کالاها را امروز می خرند؛ چون نگران گرانی آن در فردا هستند. بدین ترتیب گردش اقتصادی به وجود می آید. اگر مردم خرید نکنند، تولیدکنندگان گرایش به تولید را از دست می دهند؛ سپس تولید کاهش پیدا می کند و در نهایت بیکاری افزایش می یابد که نتیجه آن کاهش قدرت خرید مردم است. در اینجا ما با رکود روبرو می شویم

با توجه به این فروض، همواره در اقتصادهای پیشرفته رکود و تورم دو روی سکه هستند؛ یعنی سیاست های مالی و پولی به گونه ای تنظیم می شود که یکی از این دو اتفاق بیفتد. با توجه به محاسباتی که در دهه هشتاد میلادی انجام شد، در آمریکا و اروپا تورم دو درصدی به عنوان مبنا در نظر گرفته شده است. اتفاقا دقیقا هقته گذشته مجله اکونومیست مقاله ای چاپ کرد که این عدد را زیر سوال برد

به هر حال خیلی کوتاه اشاره کنم که اصولا این ایده که تورم خوب است و باعث تعادل در اقتصادی می شود، با دو مشکل بنیادی روبروست

اولی که مربوط به اقتصادهای توسعه نیافته مانند ایران است، مشکلات ساختاری است. در چنین اقتصادهایی ما با مسایلی مانند رکودتورمی و تورم افسار گسیخته روبرو هستیم؛ یعنی اصولا ساختار اقتصادی ما با آن کشورها متفاوت است و در نتیجه راه حل ها به نتایج متفاوتی می رسند

دومی که کلی است به اصول اقتصاد لیبرال لیبرال برمی گردد. تیوریسین های اقتصاد لیبرال فرض هایی دارند که در دنیای پیرامونی صادق نیست. به عنوان مثال، اقتصاد برای آنها یک محیط کاملا بسته در نظر گرفته می شود؛ در حالی که چنین نیست . اقتصاد کاملا بسته وجود ندارد. دوم اینکه آنها انسان را یک کنشگر کاملا اقتصادی در نظر می گیرند که به هیچ چیزی به جز سود شخصی فکر نمی کند؛ در حالی که عوامل موثر بر نگرش اقتصادی داریم. جمله مشهوری از اقتصاددانان نهادگرا وجود دارد که «ایدیولوژی هزینه مبادله را صفر می کند» و ما با اصول دیگری هم سر و کار داریم. سومین فرض اقتصاد لیبرال این است که دولت اصلا در اقتصاد دخالت نمی کند؛ در حالی که پولانی نشان داد که اصلا چنین امکانی وجود ندارد

خلاصه اینکه فرض تورم خوب بیشتر از آنکه لزوما علمی باشد، تبلیغی است :) مثل خیلی باورهای دیگر که در ذهن ما می کنند

#خیابانی

مگه میشه یکی این قدر بد گزارش کنه و این همه بازی خوب بهش بدن !! #خیابانی خیلی بد گزارش میکنه

Thursday, November 01, 2018

نوامبر ماه انقلاب‌ها در آلمان است :)

هفته‌نامه اشپیگل آلمان موضوع ویژه هفته گذشته خودش را به انقلاب‌های آلمان اختصاص داده است. سوال اصلی برای نویسنده تیتر اصلی این است که چرا آلمان‌ها این قدر اشتباه می‌کنند؟ او رویدادهای سال‌های ۱۹۱۸، ۱۸۴۸، ۱۹۶۸ و ۱۹۸۹ را بررسی می‌کند و به آنها نام انقلاب و شبه‌انقلاب می‌دهد. ایده اصلی او این است که دقیقا یک سال بعد از وقایع نهم نوامبر ۱۹۱۸ که به شکل‌گیری جمهوری در آلمان انجامید، سران انقلاب نسبت به دولت جدید دلسرد شدند - البته به نقل از گوستاو اشترس‌مان
دوره‌ای که به نام جمهوری وایمار می‌شناسیم در این دوره شکل گرفت و به نظرم یکی از جالب‌ترین دوره‌های تاریخی آلمان است که ارزش بررسی‌های مفصل‌تری دارد. در این دوره آزادی‌های اجتماعی بسیاری بدست می‌آید و پایه‌های دموکراسی مبتنی بر رأی‌گیری گذاشته می‌شود. در دیگ جوشان جامعه آلمان گروه‌های مختلف به جان هم می‌افتند و افراد مهم زیادی کشته می‌شوند من جمله انقلابی شهیر روزا لوکزامبورگ. عجیب‌تر این که در نهایت هیتلر به قدرت می‌رسد و جمهوری وایمار از بین می‌رود
جرقه‌های انقلاب ۱۹۱۸ در اواخر اکتبر شعله‌ور می‌شود. در این تاریخ تعدادی از ملوانان یکی از کشتی‌های جنگی آلمان از اجرای یکی از فرامین ابلهانه سرپیچی می‌کنند و پس از پیوستن کارگران به أنها انقلاب شکل می‌گیرد
انقلاب سال ۱۸۴۸ به نوعی انقلاب برای آزادی است. همان طور که یکی از شعرای آن دوره آلمان می‌گوید «خلق آلمان باید آزاد شوند». با وجود اتفاقات مهمی که در این دوره می‌افتد و به نوعی شاهد سلطنت مشروطه هستیم، ولی در نهایت همان اتفاقی که در انقلاب مشروطیت ایران می‌افتد در آنجا هم تکرار می‌شود و همان اشراف و طبقه حاکم در ساختار بالای قدرت باقی می‌مانند. با حضور بیسمارک در مقام صدراعظم شاهد اصلاحات از سیستم هستیم
به نوعی می‌شود اتفاقات آلمان  در این دوره تاریخی بین ۱۸۴۸ تا ۱۹۳۳ را اصلاحات از بالا دانست.در مقابل، آنچه به عنوان وقایع ۱۹۶۸ می‌شناسم نوعی شورش است که از سوی گروه‌های ناراضی آن زمان شکل می‌گیرد و باز هم به اصلاحات در سیستم منجر می‌شود. جالب اینجاست که ما در ایران بیشتر فرانسوی‌ها را عامل خیزش ۱۹۶۸ می‌دانیم، در حالی که آلمانی‌ها آغازگر داستان هستند
در نهایت این که نوامبر ۱۹۸۹ شبه‌انقلابی در آلمان شرقی اتفاق می‌افتد و دیوار برلین فرو می‌ریزد که به نوعی به عنوان پایان جنگ سرد شناخته می‌شود
به هر حال، مقاله اشپیگل بسیار جذاب بود، چون می‌شود آن را با شرایط ایران مقایسه کرد. در نهایت این که نگارنده مقاله به جمله‌ای از لنین اشاره می‌کند که آلمانی‌ها را فاقد روحیه انقلابی‌گری می‌داند: «اگر آلمان‌ها بخواهند ایستگاه قطار را اشغال کنند، به هر حال بلیت قطار را هم می‌خرند» و به همین دلیل معتقد است که در آلمان انقلابی روی نمی‌دهد