Monday, December 31, 2018

نرم‌افزار آزاد یک جنبش است و برای من مفید بوده است

مدت‌ها قبل بحث‌هایی را دنبال می‌کردم که بین طرفداران جنبش آزاد با مخالفان آن در جریان بود و در مقام یک طرفدار برابری و آزادی برایم جالب بود تا دلایل سایر افراد را بدانم؛ مثلا بدانم طرفداران اَپل چگونه فکر می‌کنند. 

دو سه هفته گذشته به شدت درگیر کاری بودم که بطور عملی به من نشان داد که چرا استفاده از نرم‌افزارهای آزاد می‌تواند برای فردی مثل من بسیار جذاب باشد

داستان این است که من برای پایان‌نامه خودم احتیاج داشتم که اطلاعات یکی از پیمایش‌های مرکز آمار ایران را تحلیل کنم. هفت هشت سال پیش مزاحم جادی شدم و از دانش جادی استفاده کردم. اتفاقا برای من تجربه بسیار گرانبهایی بود که با یکی از گیک‌های کامپیوتر آشنا باشم و از هم‌کاری‌اش لذت ببرم. انجام کاری که من می‌خواستم انجام بدهم برای جادی یک یا دو روز کار بود و بس؛ علاوه بر این، با توجه به نگرش‌اش به برنامه‌نویسی کار را برای خودش بسیار جذاب می‌کرد؛ یعنی برای هر کاری یک روتین کوچک می‌نوشت و بدین ترتیب کار سریع انجام می‌شد و ما هم یک چالش را تجربه می‌کردیم و لذت مبسوطی می‌بردیم. ماه گذشته تصمیم گرفتم یک مقاله با داده‌های سال‌های اخیر بنویسم. مشکل این بود که من داده‌های سال‌های جدید را نداشتم و باید به بانک داده‌های مرکز آمار ایران مراجعه کنم

طرح مسأله
مرکز آمار ایران داده‌های استخراج شده را در یک فایل مایکروسافت اَکسس ذخیره می‌کند که به دلیل شکل داده‌ها و وارد کردن آن به بانک‌داده‌ها عملا نمی‌توان گزارش‌های مناسبی از آن گرفت - یا دست کم من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم. مشکل اینجاست که برای گرفتن یک سری گزارش‌ها و خروجی‌ها اکسس به ما امکانات کافی نمی‌دهد
من در جایی قرار داشتم که دانش بسیار ابتدایی اکسس داشتم و بسیار کم هم در مورد اس‌کیواِل می‌دانستم. در اینجا دو راه وجود داشت: اول اینکه دانش اکسس خودم را بیشتر کنم و از همان بانک داده‌های مرکز آمار ایران استفاده کنم. دوم اینکه بانک‌داده‌ها را تبدیل کنم تا بتوانم در اس‌پی‌اس‌اس از آن استفاده کنم
طبیعتا در ابتدا به سراغ گزینه اول رفتم که منطقی‌تر بود؛ زیرا نیاز به کار زیادی نداشت و تنها باید روی همان فایل اصلی کار می‌کردم. یک هفته‌ای پیش رفتم ولی به جایی رسیدم که عملا امکان پیشرفتی وجود نداشت. نکته اینکه هر چقدر هم در اینترنت جستجو کردم که ببینم دیگران چه می‌کنند؛ تنها به راهنماهایی رسیدم که مثلا آموزش می‌داد چگونه گزارش‌های ساده از یک بانک‌ داده‌های اکسس بگیریم
گزینه دوم را باید انتخاب می‌کردم؛ راه دیگری نبود. برای این منظور باید پکیج‌های مرتبط با کار با اکسس را نصب می‌کردم تا بتوانم فایل‌های اکسس را در لینوکس باز و تبدیل کنم. بعد از آن باید مای‌اِس‌کیو‌اِل را نصب می‌کردم تا بتوانم جداول مرتبط را روی کامپیوتر درست کنم. بعد از آن باید خروجی‌ها را برمبنای نیازم می‌گرفتم. برای من که دانش بسیار کمی داشتم این فرایند دو هفته طول کشید؛ ولی کار به نحو احسن انجام شد
این روند برای من پیچیده بود و بدون راهنماها و آموز‌ش‌های آنلاین امکان نداشت. برخلاف اکسس ، هر جایی که به مشکل برخوردم به راحتی توانستم با کمک آموزش‌های انلاین کار را پیش ببرم. به نظرم تفاوت بزرگ در همین‌جاست: نرم‌افزار آزاد و حامیان آن یک جمع هستند که به صورت گروهی یک پروژه را پیش می‌برند و در نتیجه در آن به بهترین شکلی اطلاعات تولید برای استفاده عمومی تولید می‌شود. به همین دلیل، فردی مثل من از صفر شروع می‌کند و به نتیجه‌ای که می‌خواهد می‌رسد در حالی که در نرم‌افزارهایی مانند اکسس چنین نیست

Tuesday, December 11, 2018

مژده مژده، برانکو هم به مربیان ایرانی پیوست

در طول چند سال گذشته یک دلخوشی در لیگ ایران داشتیم. اینکه فردی مانند برانکو وجود دارد که منصفانه صحبت می کند و حتی در مواردی که داوری یا شرایط به ضررش است با متانت صحبت می کند. اما بالاخره این شرایط نیز تغییر کرد. برانکو که پس از مدت ها در بازی با ذوب آهن به داور تاخته بود و با ادبیاتی عجیب به داور و سیستم تاخته بود، در بازی با سپاهان هم اشتباه داوری به نفع تیمش را نادیده گرفت و مانند مربیان دیگری که می شناسیم از پنالتی اشتباه داور دفاع کرد
برای من این نقطه پایان تعیین کننده ای بود. همیشه امید داشتم که با تغییر نگاه مربیان شرایط برای داوران راحت تر شود و از طرف دیگر سیستم به سمت بهتر شدن حرکت کند. کسانی که داوری کرده اند می دانند آرامش داور به تصمیم بهتر داوران کمک می کند، در حالی که با جو حاضر تمامی مربیان به این گمان هستند که داوری به ضررشان بوده است و باید تلاش کنند با ایجاد جو ناآرام حق تیم شان را بگیرند. این جو به نفع فوتبال و داوری نیست. خودتان را به جای مربیان بگذارید؛ برانکو هفته گذشته بی دلیل به داوران تاخت و این هفته به نفع تیمش قضاوت شد. آیا شما هم جای مربیان دیگر بودید این کار را نمی کردید؟
در گذشته علی دایی بسیار از این ترفند استفاده کرده است و با شناختی که از کارلوس کیروش داریم، می دانیم که او هم برای کم کردن فشار از روی خودش همیشه به داوران می تازد و متاسفانه متاسفانه متاسفانه در ایران از آن به عنوان جنگ روانی یاد می شود. نتیجه اش را دیده ایم: بازیکنانی که با نگرشی منفی وارد زمین می شوند. بازیکنی که در ناخودآگاهش معتقد است همه سیستم ضد او هستند عصبی است. همین باعث می شود که بسیاری بازیکنان ما اخطارهای بی دلیل بگیرند
در نهایت باید به نقش فدراسیون فوتبال اشاره کنیم که مثل همیشه منفعل است. ظاهرا فدراسیونی ها آن قدر درگیر مشکلات قوانین عجیب و غریب ایران هستند که فرصتی برای انجام وظایف خود ندارد. اگر با صحبت های غیرمنصفانه برانکو بعد از بازی با برانکو برخورد می شد، زهر داستان کمتر می شد؛ اما فدراسیون خواب است همان طور که در چند ماه گذشته خواب بوده است

Sunday, December 02, 2018

برون‌گرایی حاصل از هژمونی آمریکا

به ندرت بخاطر جو به وجود آمده به سمت چیزی تمایل پیدا می‌کنم و بنابراین از برخی هیجانات و اخباری که دوستان درگیرش هستند بدورم. یکی از این جریانات که سال گذشته برخی دوستان نزدیک من را تشویق به گوش دادن و آموختن می‌کردند، تد تاک ها بودند. هفته گذشته الکساندرا به من تکلیف کرد که صحبت‌های سوزان کین را بشنوم. سوزان کین تد تاکی دارد در مورد اهمیت شخصیت درون‌گرا که آن را بر مبنای تجربه‌های شخصی‌اش و از طرف دیگر مطالعات تاریخی‌اش انجام می‌دهد
او معتقد است که در دوره اخیر توجهی بی‌دلیل بیش از حد به برون‌گرایی شده است و تمامی تلاش این است که مدارس و مراکز آموزشی شخصیت برون‌گرا را رشد دهند. همه ما این خاطره را از خودمان داریم که در دوره تحصیل ما را مجبور می‌کردند کار تیمی انجام بدهیم بدون آنکه برای ما جذاب باشد. یا اینکه کارهای هیجان انگیز انجام بدهیم بدون آنکه خیلی معنا داشته باشد. برای سوزان کین این داستان برمی‌گردد به دوره‌ای که به کمپ تابستانی رفته بود که مربی مجبورشان می‌کرد کلمه‌ای را به تناوب تکرار کنند؛ مثلا با این کار روح جمعی تشویق شود یا اینکه خودشان را تخلیه کنند
سوزان کین که به شدت از سوی دوستان و مربیان به درون‌گرایی متهم می‌شد، در واکنش وارد بورس شد و به عنوان وکیل در بورس کار کرد. در حالی که هدف اصلی‌اش نویسنده شدن بود. به هر حال، او الان نویسنده شده است و کتابی در مورد اهمیت درون‌گرایی دارد. مثال‌هایی که می‌زند افراد مختلف علمی و سیاسی و دینی هستند که با وجود درون‌گرا بودن تغییر ایجاد کرده‌اند. مثل لینکلن یا محمد و موسی یا اندیشمندانی مانند انشتین
البته توضیح بدهم که در روان‌شناسی بین درون‌گرا و خجالتی بودن تفاوت وجود دارد. افراد خجالتی از قضاوت دیگران می‌ترسند. در حالی که درون‌گراها چنین نیستند
تحلیل سوزان کین این است که درون‌گرایی حاصل هژمونی آمریکایی در دوره اخیر است که چون ایده بیگ بیزینس در آمریکا هژمونی یافته است، تمامی گرایش‌ها برای اهمیت دادن به برون‌گرایی است تا افراد آماده چنین فکری بشوند

Tuesday, November 27, 2018

افسردگی ناشی از رسانه های اجتماعی

در ادامه کلاس با لورا بحث ما به مشاغل کشید. این همون کلاسیه که در مورد لاغر شدن طبقه / قشر متوسط داریم. نکته اینه که کسانی که زیاد تو شبکه های اجتماعی هستند یک سری باورهای خاصی بهشون القا میشه. از اونجایی که دقیقا صبح امروز شایا و من همین بحث رو داشتیم اون رو به فال نیک می گیرم و اینجا می نویسم

صبح شایا خیلی ناراحت بود که ما هیچ آینده ای برای خودمون متصور نیستیم. ما در شغل هایی مشغول بکار هستیم که جای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی نداره و از اونجایی که درآمد ما در حد بخور-نمیر هست، دچار نوعی افسردگی هستیم. من شایا رو درک می کنم، برای اینکه شرایط شایا در ایران به گونه ای بود که امکان پیشرفت داشت. تونست دو سه جا کار کنه و بعدش موسسه خودش رو داشته باشه. احتمالا این هم در مورد من هم درسته. سطح اجتماعی کارهایی که می کردیم، طبیعتا بالاتر از فروشندگی بود. من هم دوست دارم که جایی تو موسسات تحقیقاتی یا دانشگاه شغل مشخصی داشته باشم و از کارم لذت ببرم؛ اما این اتفاق نیفتاده به دلایل مختلف. در موردش میشه ساعت ها صحبت کرد، اما آنچه مهمه افسردگی ناشی از ارتباط ما در رسانه های اجتماعیه

بحث ما تو کلاس در مورد طبقه متوسط و قشربندی در جامعه هست. اگر به شبکه های اجتماعی نگاه کنیم، کلی پیام و تشویق می بینیم که خودت باش و بذار رویاهات درست بشن و صد تا چیز دیگه. یکی از جالب ترین اونها که بارها در موردش صحبت شده سخنرانی استیو جابز با عنوان

Do what you LOVE

هست. سوال اینه که آیا با کاری که من دوست دارم میتونم هزینه های زندگی خودم رو تامین کنم. استیو جابز که این سخنرانی رو در یکی از دانشگاه های آمریکا که طبقه الیت اونجا درس میخونن انجام داده، آیا همین رو هم در کارخونه های چین که دارن آیفون های اپل رو با حقوق پایین سرهم بندی می کنن میگه؟ به نظر نمیاد

در اصل، در دوره های اخیر سیاست های نیو لیبرال آدم های بیشتری رو به زیر خط فقر هل داده و باعث نابرابری و ناامنی جهانی شده، اما از طرف دیگه خیلی روی مفاهیم فردی گرایانه تاکید کرده، بنابراین ما شاهد شکل گیری ذهنیت حس گناه هستیم. الان خیلی از ما به این نتیجه رسیدیم که چون به قدر کافی زحمت نکشیدیم پس شرایط خوبی نداریم. این فکر رو تو کله ما کردند که برو به دنبال رویاهات و همه چی درست میشه، اگر نشد تقصیر توست. این رو به بی شمار جوون هایی میگن که با هزار آرزو یک استارت آپ تاسیس می کنن و بیش از 95 درصد اونها به سال سوم نمیرسن

از اونجایی که الان اهمیت به موفقیت های فردی داده میشه، افراد تلاش می کنن که موفقیت های خودشون رو در شبکه های اجتماعی به نمایش بگذارند. به همین دلیل کسانی که زیاد تو شبکه های اجتماعی حضور دارند، با حجم عظیمی از داده ها روبرو هستند که در اون آدم های دیگه زندگی بسیار خوبی همراه با خوشبختی دارن. به عنوان مثال، فردی رو می شناختم که به عنوان پناهنده به ... اومد و بعدش در اقامتگاه پناهندگان دو بار مورد تجاوز قرار گرفت و برای مشاوره با من صحبت کرد. بعد از دو سال تونست پاسخ مثبت بگیره و بره برای روند دریافت تابعیت که شش سال طول میکشه. یکی از اولین عکس هایی که گذاشت، عکس خودش با یکی از خودروهای لوکس بود. تعدادی از دوستانش براش کامنت گذاشته بودن که کاش ما هم میومدیم و غیره. به این شکل نمایش باید دقت کرد. نتیجه این که یکی مثل من میگه بعد از مدت ها درس خوندن و زحمت کشیدن باز هم دسترسی به امکانات ندارم و در نهایت سطح رفاهی پایینی دارم و این به معنی آغاز افسردگی هست. خلاصه این که شبکه های اجتماعی در افزایش نرخ افسردگی در جامعه موثر بودند

نکته بامزه اینکه سرمایه گذار پژوهش ها در مورد افسردگی شرکت های داروسازی هستند که قصد دارند تا داروهای خودشون رو به فروش برسونند

تبعیض خوشگلی !!!

امروز با یکی از دوستان خوب و باسواد و استعدادم دکتر لورا ویس بوک کلاس / جلسه ای داشتیم و صحبت به نابرابری کشید و اتفاقی که در اتربش و سوید در مورد افزایش نسبت اشتغال زنان قابل رویت است. تحقیقات لورا نشان می دهد که عامل افزایش نسبت زنان شاغل نه بهبود شرایط زنان است که درصد زیادی از زنان شاغل زنان مهاجری هستند که بدون بیمه و با دستمزد پایین کار می کنند. بنابراین از این نظر ما شاهد شکل دیگری از استثمار هستیم و این یک نوع تبعیض آشکاری است

در میانه صحبت یکی از دختران کلاس عطسه ای کرد. عملا کسی به جایی اش حساب نکرد. دقیقا پنج دقیقه بعد دختر دیگری عطسه کرد که از قضا خوشگل است و چند خاطرخواه دارد. بیش از نیمی از کلاس «عافیت باشه» ای گفتند و مشخصا در این عمل پیش دستی کردند. البته من نفهمیدم دلیل دخترای کلاس برای این خودشیرینی چه بود

به هر حال هر چه بود مرا به یاد این موضوع انداخت که ما در مورد تبعیض جنسیتی و قومی و نژادی زیاد می گوییم، اما هنوز تبعیض خوشگلی زیاد مطرح نشده است. مثلا بسیار پیش می آید که نامزد انتخاباتی خوش چهره و خوشگل رای بیاورد یا اینکه کار را به کارمند خوشگل تر بدهند

Tuesday, November 20, 2018

مجاهد خذیراوی و مارادونا و همه آنهایی که حیف شدند

ستاره هایی هستند که گاهی تبدیل به شمع می شوند و متاسفانه دوره کوتاهی نور می دهند و سپس از بین می روند. در دنیای فوتبال هیچ کس به اندازه مجاهد خذیراوی مرا متاثر نکرد؛ شاید برای اینکه تقریبا هم سن و سال هستیم. شاید برای اینکه مرا به یاد مارادونا می اندازد؛ نمی دانم
امروز ایران با ونزویلا بازی می کند و مجاهد تنها گل ملی اش را در برابر این تیم به ثمر رسانده است
دلیل محرومیت مجاهد هرگز بطور رسمی مشخص نشد. زمان ما بحث این بود که او خانه فسادی را اداره می کند و به همین دلیل دستگیر شده است. بعدها مشخص شد که چنین نبوده است و او را برای شرکت در یک مهمانی محروم کرده اند. اگر در یوتیوب جستجو کنیم فیلمی با کیفیت بسیار بد می بینیم. چنانچه مجاهد را برای شرکت در این مهمانی محروم کرده باشند؛ باید کل نظام قضایی را زیر سوال برد. از آنجایی که در مورد این که مهمانی باعث محرومیت او شده است مطمین نیستم و از طرف دیگر متنفرم زندگی شخصی دیگران را به اشتراک بگذارم، لینک آن را اینجا نمی گذارم؛ اما مصاحبه هایی که مجاهد انجام داده است می شود در اینجا و اینجا خواند
در حافظه من تعدادی بازیکن هستند که به دلایلی مشابه از فوتبال ایران حذف شدند و هرگز به شرایط سابق بازنگشتند یا هرگز بازیکن قبلی نشدند: دوست داشتنی ترین آنها مجتبا محرمی است. کلهر و اختر هم شرایطی مشابه داشتند. نیکبخت هم شرایط مشابهی تجربه کرد
اگر به مصاحبه های مجاهد و نیکبخت و محرمی مراجعه کنید، به یک نکته مشابه می رسید: همه آنها معتقدند که به آنها بد شده است و در زمانی که احتیاج به کمک داشتند کسی به آنها کمک نکرد
با آنها موافقم، آنها نیاز به کمک داشتند و کسی به آنها کمک نکرد . خود من هم در بسیاری موارد چنین احساسی دارم، ولی اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم فرصت طولانی نیاز است :)
نام مارادونا را هم در اینجا آوردم که یادآوری کنم او هم به دلیل استفاده از کوکایین محروم شد؛ ولی بازگشتی شکوهمند در جام جهانی 94 داشت و خاطره خوشحالی اش بعد از گلش به یونان فریاد تمامی محروم شدگان در مقابل دوربین های تلویزیونی بود. من هرگز این صحنه را فراموش نمی کنم
خلاصه کنم:
برای بازیکنانی مانند مجاهد و خیلی های دیگر متاسفم. به نظرم جایگاه بهتری باید می داشتند، اما جبر جغرافیایی و مشکلات شخصی شرایط زندگی آنها را دگرگون کرد
خیلی از ماها جامعه یا دیگران را مقصر ناکامی های خودمان می دانیم. در این موارد یاد جمله ای طلایی از مارکس می افتم که بسیار معنادار است و آن را به عنوان حسن ختام می آورم:

انسان ها تاریخ خود را می سازند ولی نه آنگونه که خود می خواهند یا در شرایطی که خود آنها برگزیده اند، بل در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است و خود انسان ها با آن شرایط به طور مستقیم درگیرند. بار سنت تمامی نسل های گذشته با تمام وزن خود چون کابوسی بر مغز زندگان سنگینی می کند.
کارل مارکس، «هجدهم برومیر لویی بناپارت»
به نقل از بابک احمدی در «رساله ی تاریخ»


Wednesday, November 14, 2018

قهرمان نشدن پرسپولیس و اسرار گنج دره جنی

ابراهیم گلستان کتاب و فیلم جالبی دارد به نام اسرار گنج دره جنی. موضوع آن برمیگردد به اینکه مردی روستایی گنجی پیدا می کند و با فروش پنهانی و آرام آن به ثروتی افسانه ای می رسد. به نظر می رسد که کنایه و طعنه گلستان به شاه و خرج های عجیب و غریب اوست. من می خواهم به جنبه دیگری از این موضوع اشاره کنم. از آنجایی که مشخص نیست این پول از کجا آمده است و تصادف نقش زیادی در آن دارد، هزینه شدن آن هم بی معناست و به اتفاقی مثبت منجر نمی شود

اتفاقات مثبت فوتبال ما هم مانند همین تصادف هاست. فرض کنید پرسپولیس که به دلیل ناکارآمدی مدیرانش مقدار زیادی بدهی دارد و به دلیل عدم آشنایی با قوانین بین المللی حق انتقال بازیکن ندارد می آمد و قهرمان می شد. این واقعه تاثیر بدی در ذهنیت همگانی داشت. یعنی با مدیران ناکارآمد و ناتوان می توان به سرانجامی خوش رسید. در حالی که هم اکنون سالیانی است که شرق آسیا نشان داده است که با برنامه ریزی درست و هزینه کردن بموقع می توان فوتبال تماشاگر پسند ارایه کرد، قهرمان شد و از کلیت فوتبال لذت برد

عدم قهرمانی پرسپولیس می تواند برای ما این پیام را داشته باشد که اگر مانند مسوولان کشور به ثروتی ناگهانی و تصادفی برسید و مدیریت بلد نباشید و ضعیف باشید به جاهای خوبی می رسید، اما آن بالا نمی مانید و در جایی به مشکل برمی خورید

Monday, November 12, 2018

از یاد رفته‌های دوست‌داشتنی؛ به بهانه مرگ حسن‌دخت

یک سری تیم‌ها هستند که فراموش شده‌اند و کمتر کسی آنها را بین بچه‌های امروز به یاد می‌آورد، اما این تیم‌ها برای من خیلی عزیزاَند. اولین تیمی که بسیار دوست داشتم همای تهران بود، تیمی که احمد سجادی و علیدوستی را در تیم ملی داشت و با بازیکن دیگری مانند نقوی‌ها و کامل و نراقی و سنجری تیم قوی‌ای داشت. همین محمد تقوی که بسیاری او را برای بازی در استقلال می‌شناسند، در اصل از تیم هما مطرح شد و مدت‌ها بازیکن این تیم بود. شاهین هم تیم خیلی جذابی بود. بازیکنانی مثل شاه‌نباتی و یکه بسیار مطرح بودند و قلعه‌نویی هم میانه گردان تیم بود. متاسفانه در آن دوره تنها بازیکنان استقلال و پرسپولیس به تیم ملی دعوت می‌شدند و در نتیجه کمتر اسمی از این بازیکنان مانده است
اینها را نوشتم تا به یاد تراکتورسازی اوایل دهه ۷۰ برسیم. شخصی به نام واسیلی گوجا که نام مطرحی در فوتبال رومانی نبود و بعد از جدایی از تراکتور هم نشد، مربی این تیم شد.  انگار دست تاریخ در و تخته را بهم جور کرده بود؛ در طول یکی دو سال تراکتورسازی تبدیل به قطب فوتبال کشور شد. ناگهان تیمی ساخته شد که شش بازیکن ملی‌پوش داشت!!! بازیکنی مثل اکبر ذوالمجیدیان هرگز در حد بازیکنان متوسط لیگ نبود، چنان در آن تیم می‌درخشید که تیم ملی دعوت شد. بازیکنانی مانند دکتر نیک‌مهر، برادران دین‌محمدی، خطیبی، باقری، شالچی، حسن صادقیان (زیکو) و در نهایت حسین حسن‌دخت چهره‌های اصلی این تیم بودند که با باخت بیگانه بودند. بیش از بیست بازی در بازی‌های خانگی نباختند و اگر لیگ سراسری به شکل لیگ برگزار می‌شد و درخشش بی‌نظیر غلام‌پور در نیمه‌نهایی نبود حتما یک مقام قهرمانی با خودشان به ارمغان می‌آوردند
شالچی و حسن‌دخت دفاع‌های راست و چپ تراکتور بودند و کسی نبود که بتواند توانایی تراکتور در بازی از جناحین کتمان کند. یکی از روش‌های عالی گل‌زنی تراکتور ارسال از کناره‌ها و استفاده از قدرت سرزنی خطیبی و شیخ‌لاری و گاه باقری بود. متاسفانه از آن تیم دیگر حسن صادقیان و دکتر نیک‌مهر و واسیلی گوجا بین ما نیستند. حسین حسن‌دخت هم به آنها پیوست تا تیم دوست‌داشتنی ما در جای دیگری شکل بگیرد و آنها دور هم جمع شوند

Saturday, November 10, 2018

مشکل ورزشگاه آزادی

چند ساعتی به بازی پرسپولیس در آسیا مانده است و اعلام می شود که ورزشگاه پر شده است. از یک طرف باعث خوشحالی است که این قدر تمایل برای پیروزی وجود دارد و از طرف دیگر این موضوع به ضرر است

با چند مثال بحث را واضح می کنم. فرض کنید که قرار است در امتحانی شرکت کنید و شما را از پنج ساعت قبل از بازی سر جای خود بنشانند و بگویند منتظر بمان تا نوبتت شود. همین بلا را سر امتحان رانندگی هم می آورند؛ نفر آخر باید ساعتی منتظر شود تا نوبتش شود. در نتیجه اعصاب و روان شما بهم می ریزد و لحظه های حساس تصمیم گیری شما از روی احساس و مبتنی بر هیجان خواهد بود

مثال دیگری بزنم، فرض کنید برای رفتن به خانه برادر یا خواهرتان باید ساعت ها رانندگی کنید و وقتی به آن شهر برسید ناهار آماده نباشد. طبیعتا چون مسیر طولانی طی کرده اید انتظارات شما بیشتر از فردی است که مسیر کوتاهی رفته است

در همین جا به داستان ورزشگاه آزادی نگاه کنید. ما انتظار داریم که تماشاگران ورزشگاه را برای حریف جهنم کنند؛ در حالی که این طرفداران چهار پنج ساعتی انرژی خود را تخلیه کرده اند و خسته هستند، عصبی هستند و آماده انفجار هستند. از طرف دیگر، چون زحمت زیادی برای ورود به ورزشگاه کشیده اند انتظارات آنها افزایش یافته است. در روان شناسی مدرن همواره صحبت از این است که انتظارات و خشم با هم ارتباط نزدیکی دارند. وقتی انتظارات این تماشاگران برآورده نشود، آماده خشمگین شدن هستند

با این شرایط ما چه انتظاری از این ورزشگاه باید داشته باشیم؟

برای آنکه شرایط را بهتر درک کنیم، می توانیم به دوره انتخابات در ایران نگاه کنیم. هیجان زیاد، هزینه زیاد، افزایش غیر منطقی انتظارات و نتیجه طبیعی آن: خشم و افسردگی شدید پس از چند سال

این را به خصوص برای دوستانی نوشتم که خیلی خودشان را روشنفکر می دانند و ما فوتبالی ها را بخاطر بی عقلی شماتت می کنند :) در حالی که خودشان در فضای سیاسی همین روند را دارند

Tuesday, November 06, 2018

بعد از آنکه نوشتاری در مورد تورم نوشتم، دوستی در کامنتی سوالات زیر را مطرح کرد:

موضوع جالبی رو مطرح کردید.
در دوره ای ژاپن تورم منفی رو تجربه کرد و ظاهرا تلاش اش بر این بود که از تورم منفی خارج بشه. این رو چطور توضیح میدید؟

شما دیدگاه اقتصاد دان های لیبرال رو نقد کردید!
لطفا در مورد بازار آزاد و میراث اسمیث و البته وضعیت نابسمان اقتصاد ایران هم نظرتون رو بنوبسید.

شرایط آزاد سازی بازار و رقابت رو برای ایران چطور تبیین میکنید؟


از آنجایی که در پاسخ دادن به کامنت ها تنبل هستم و از طرف دیگر پاسخ به مجموع سوالت بسیار طولانی بود؛ تصمیم گرفتم نوشتاری مجزا به آن اختصاص دهم

 من در مورد اقتصاد ژاپن تخصصی ندارم و دقیقا نمیدانم چه دوره تورم منفی بوده است؛ ولی در کل تورم منفی تاثیر منفی بر آتچه اقتصاددانان تقاضای موثر می نامند دارد. وقتی تورم منفی است؛ بدین معناست که فردا یا ماه بعد قیمت کالاها کم می شود؛ بنابراین کنشگری که اقتصادی فکر می کند با خود می گوید کالایی که امروز نیاز ندارم نمی خرم و فردا که ارزان تر شد می خرم. نتیجه اینکه تقاضا برای کالاهای خاصی کاهش می یابد و در نتیجه تولیدکنندگان این کالاها تولید آنها را متوقف می کنند. بدین ترتیب تورم منفی اثر منفی بر تولید خواهد داشت

همین جا در ادامه به نوعی وارد سوالات بعدی می شوم. از آنجایی که در دنیای امروز اقتصاد مستقل از جهان وجود ندارد، اقتصاد ژاپن هم متاثر از دنیای بیرون است. قوی شدن اقتصاد و پیشرفت فن آوری می تواند باعث تورم منفی شود. به عنوان مثال، در قرن نوزدهم که فن آوری در آمریکا با سرعت در حال جلو رفتن بود، قیمت نهایی بسیاری کالاها کاهش یافت و به نوعی تورم منفی داشتیم. از طرف دیگر، وقتی صادرات یک کشور بسیار زیاد می شود یا اقتصاد آن قوی می شود، تقاضا برای ارز آن کشور زیادی می شود و در نتیجه قیمت ارز آن بالا می رود. بدین ترتیب دوره ای بود که ژاپن با توجه به افزایش ارزش ین در جهان مجبور شد سیاست های صادراتی و پولی-مالی خود را تغییر دهد

در همین جا می خواهم اضافه کنم که من منتقد سیاست های لیبرالی و به خصوص نیولیبرالی هستم، اما واقع بین هستم. ما در دنیایی هستیم که سیاست های لیبرال با توجه به قدرت اقتصادی و رسانه ای قدرت خود را تحمیل کرده اند و اقتصاد امروز به شدت وابسته به سرمایه کشورهای غربی است. مثال این وابستگی را می شود در روابط داخلی کشورهای پیشروی سرمایه داری دید. راحت ترین مثال آن رابطه کشورهای اروپایی با آمریکاست. مهم ترین مشتری کالاهای اروپایی آمریکاست و از آن مهم تر پس از جنگ جهانی دوم و معاهده برتن وودز کل اقتصاد جهان به شدت به دلار آمریکا وابسته شد و در نتیجه آمریکا قدرت خود را به راحتی اعمال می کند. همان طور که گفتم مثال شوک نیکسون بهترین نمونه است

خلاصه این که خواه نا خواه کشورهای صنعتی مثل ژاپن یا کشورهای در حال توسعه مانند ایران در همین فضا نفس می کشند و امکان بازی زیادی ندارند و برای ماندن در این فضا باید به خیلی روابط تن دهند و قوانین بازی را بپذیرند. شاید در دنیای حاضر تنها کشورهایی که به معنای کلاسیک آن ایده اقتصاد خودکفا را پیاده کردند کره شمالی و تا حدی کوبا هستند. کشورهای بلوک شرق در دوره ای سعی کردند ایده های برابری طلبی را پیاده کنند، ولی در مقابل شرایط جهانی سرمایه داری به مشکلاتی برخوردند. در مورد آن می شود ساعت ها صحبت کرد و امیدوارم که در آینده بتوانم آن را باز کنم؛ چون متاسفانه در مورد کشورهای کمونیستی بدفهمی های بسیاری وجود دارد. خود من در حال حاضر خیلی روی آلمان شرقی تمرکز دارم و در تلاشم که از نظر تاریخی و اقتصادی-اجتماعی آن را تحلیل و درک کنم

برگردیم به ایران و سوالی که در مورد آدام اسمیت و اقتصادی لیبرالی پرسیدید. آدام اسمیت به نوعی پدر اقتصاد است و بسیاری او را به دلیل توجهش به مفاهیم اقتصادی می ستایند. به درستی هم باید به عنوان یک عالم اقتصاد مقام او را ارج نهاد. اینکه اقتصاد لیبرال باعث فقر و بدبختی در دنیا شده است، نباید تلاش اسمیت برای قانونمند کردن اقتصاد را تحت تاثیر قرار داد. اسمیت پایه های علم اقتصاد را بنا نهاد؛ اما آنچه برای ما مهم است این که پیش فرض های او برای دنیای امروز ما به شدت ساده لوحانه و غیر دقیق هستند. مارکس و متفکران با نگاه انقادی اقتصاد سیاسی را شکل دادند. بحث اصلی در اینجاست که وقتی این قدر قوانین اقتصادی ساده هستند که همه چیز به تعادل می رسد، پس چرا اقتصادهایی در دنیا هستند که هم چنان در تقلای رسیدن به این تعادل هستند؟ چرا برخی اقتصادها بیشتر از دیگران از شرایط ااقتصادی سود می برند ؟ و چراهای بسیار دیگر؟

اولین نکته در همین جاست که وقتی به ما می گویند که با داخل شدن به اقتصاد جهانی شرایط بهتر می شود، همان افسانه های پیشین در حال تکرار شدن است. ما نباید فراموش کنیم که از دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی عملا ایران سیاست های نیولیبرال را اجرا می کند و نتیجه آن را می توانید ببینید: افزایش نابرابری، کاهش تولید، گسترش فقر اقتصادی و فرار مغزها. 

در مورد اینکه برای آغاز توسعه اقتصادی ایران چه باید کرد در پایان نامه ارشدم به تفصیل نوشته ام. سابقه نداشته است که بدون اصلاح نظام قضایی یک کشور روند توسعه آغاز شود. همان طور که در این سال ها دیده ایم؛ به هیچ وجه چنین اتفاقی نیفتاده است و اصلا آغاز نشده است. در طول زمان دیده ایم که فساد در نظام اقتصادی کشور گسترش یافته است و نظام قضایی هنوز در بند دیکته کردن ارزش هایی است که خوش هم باور ندارد

نکته بعدی اینکه نابرابری در ایران افزایش یافته است. خیلی جالب است که اگر نابرابری با ضریب جینی بالای پنجاه را یکی از عوامل انقلاب سال 57 بدانیم، در دهه هشتاد و نود خورشیدی دوباره ضریب جینی به این رقم نزدیک شده است. این یعنی برگشت به دوره بی ثباتی. متاسفانه در بین دوستان و آشنایان می بینیم که برخی آرزوی دوره شاهنشاهی را دارند، در حالی که در آن دوره نابرابری در همین حد بود. به هر حال با این سطح نابرابری راه زیادی برای رسیدن به آغاز توسعه داریم  

Monday, November 05, 2018

نقشه کشورهای جهان با توجه به سالی که حق رای زنان بدست آمد

یکی از نکات جالب در مورد نظام های رای گیری نگاه به زنان بوده است. یکی از سایت ها نقشه ای منتشر کرده است که بر روی آن می شود روی هر کشوری دید که در چه سالی زنان حق رای دادن پیدا کرده اند

در اینجا می توانید سایت منبع را ببینید




Saturday, November 03, 2018

خوب بودن تورم افسانه ای بیش نیست

اون روز دوستی می پرسید که آیا تورم برای اقتصاد خوب یا اجباری نیست؟

در اصل، ایده چنین سوالی ریشه در اقتصاد لیبرال دارد که بیشتر با تبلیغات در مغز دوستان فرو رفته است. طبق این ادعا تورم در حد پایین برای اقتصاد لازم است و به اقتصاد کمک می کند. توجیه اصلی این است که برای ایجاد تعادل باید تورم وجود داشته باشد تا اینکه قیمت ها به نقطه ای متعادل برسند. در صورتی که تورم وجود نداشته باشد اشتیاق برای خرید در امروز وجود ندارد. کنشگران اقتصادی کالاها را امروز می خرند؛ چون نگران گرانی آن در فردا هستند. بدین ترتیب گردش اقتصادی به وجود می آید. اگر مردم خرید نکنند، تولیدکنندگان گرایش به تولید را از دست می دهند؛ سپس تولید کاهش پیدا می کند و در نهایت بیکاری افزایش می یابد که نتیجه آن کاهش قدرت خرید مردم است. در اینجا ما با رکود روبرو می شویم

با توجه به این فروض، همواره در اقتصادهای پیشرفته رکود و تورم دو روی سکه هستند؛ یعنی سیاست های مالی و پولی به گونه ای تنظیم می شود که یکی از این دو اتفاق بیفتد. با توجه به محاسباتی که در دهه هشتاد میلادی انجام شد، در آمریکا و اروپا تورم دو درصدی به عنوان مبنا در نظر گرفته شده است. اتفاقا دقیقا هقته گذشته مجله اکونومیست مقاله ای چاپ کرد که این عدد را زیر سوال برد

به هر حال خیلی کوتاه اشاره کنم که اصولا این ایده که تورم خوب است و باعث تعادل در اقتصادی می شود، با دو مشکل بنیادی روبروست

اولی که مربوط به اقتصادهای توسعه نیافته مانند ایران است، مشکلات ساختاری است. در چنین اقتصادهایی ما با مسایلی مانند رکودتورمی و تورم افسار گسیخته روبرو هستیم؛ یعنی اصولا ساختار اقتصادی ما با آن کشورها متفاوت است و در نتیجه راه حل ها به نتایج متفاوتی می رسند

دومی که کلی است به اصول اقتصاد لیبرال لیبرال برمی گردد. تیوریسین های اقتصاد لیبرال فرض هایی دارند که در دنیای پیرامونی صادق نیست. به عنوان مثال، اقتصاد برای آنها یک محیط کاملا بسته در نظر گرفته می شود؛ در حالی که چنین نیست . اقتصاد کاملا بسته وجود ندارد. دوم اینکه آنها انسان را یک کنشگر کاملا اقتصادی در نظر می گیرند که به هیچ چیزی به جز سود شخصی فکر نمی کند؛ در حالی که عوامل موثر بر نگرش اقتصادی داریم. جمله مشهوری از اقتصاددانان نهادگرا وجود دارد که «ایدیولوژی هزینه مبادله را صفر می کند» و ما با اصول دیگری هم سر و کار داریم. سومین فرض اقتصاد لیبرال این است که دولت اصلا در اقتصاد دخالت نمی کند؛ در حالی که پولانی نشان داد که اصلا چنین امکانی وجود ندارد

خلاصه اینکه فرض تورم خوب بیشتر از آنکه لزوما علمی باشد، تبلیغی است :) مثل خیلی باورهای دیگر که در ذهن ما می کنند

#خیابانی

مگه میشه یکی این قدر بد گزارش کنه و این همه بازی خوب بهش بدن !! #خیابانی خیلی بد گزارش میکنه

Thursday, November 01, 2018

نوامبر ماه انقلاب‌ها در آلمان است :)

هفته‌نامه اشپیگل آلمان موضوع ویژه هفته گذشته خودش را به انقلاب‌های آلمان اختصاص داده است. سوال اصلی برای نویسنده تیتر اصلی این است که چرا آلمان‌ها این قدر اشتباه می‌کنند؟ او رویدادهای سال‌های ۱۹۱۸، ۱۸۴۸، ۱۹۶۸ و ۱۹۸۹ را بررسی می‌کند و به آنها نام انقلاب و شبه‌انقلاب می‌دهد. ایده اصلی او این است که دقیقا یک سال بعد از وقایع نهم نوامبر ۱۹۱۸ که به شکل‌گیری جمهوری در آلمان انجامید، سران انقلاب نسبت به دولت جدید دلسرد شدند - البته به نقل از گوستاو اشترس‌مان
دوره‌ای که به نام جمهوری وایمار می‌شناسیم در این دوره شکل گرفت و به نظرم یکی از جالب‌ترین دوره‌های تاریخی آلمان است که ارزش بررسی‌های مفصل‌تری دارد. در این دوره آزادی‌های اجتماعی بسیاری بدست می‌آید و پایه‌های دموکراسی مبتنی بر رأی‌گیری گذاشته می‌شود. در دیگ جوشان جامعه آلمان گروه‌های مختلف به جان هم می‌افتند و افراد مهم زیادی کشته می‌شوند من جمله انقلابی شهیر روزا لوکزامبورگ. عجیب‌تر این که در نهایت هیتلر به قدرت می‌رسد و جمهوری وایمار از بین می‌رود
جرقه‌های انقلاب ۱۹۱۸ در اواخر اکتبر شعله‌ور می‌شود. در این تاریخ تعدادی از ملوانان یکی از کشتی‌های جنگی آلمان از اجرای یکی از فرامین ابلهانه سرپیچی می‌کنند و پس از پیوستن کارگران به أنها انقلاب شکل می‌گیرد
انقلاب سال ۱۸۴۸ به نوعی انقلاب برای آزادی است. همان طور که یکی از شعرای آن دوره آلمان می‌گوید «خلق آلمان باید آزاد شوند». با وجود اتفاقات مهمی که در این دوره می‌افتد و به نوعی شاهد سلطنت مشروطه هستیم، ولی در نهایت همان اتفاقی که در انقلاب مشروطیت ایران می‌افتد در آنجا هم تکرار می‌شود و همان اشراف و طبقه حاکم در ساختار بالای قدرت باقی می‌مانند. با حضور بیسمارک در مقام صدراعظم شاهد اصلاحات از سیستم هستیم
به نوعی می‌شود اتفاقات آلمان  در این دوره تاریخی بین ۱۸۴۸ تا ۱۹۳۳ را اصلاحات از بالا دانست.در مقابل، آنچه به عنوان وقایع ۱۹۶۸ می‌شناسم نوعی شورش است که از سوی گروه‌های ناراضی آن زمان شکل می‌گیرد و باز هم به اصلاحات در سیستم منجر می‌شود. جالب اینجاست که ما در ایران بیشتر فرانسوی‌ها را عامل خیزش ۱۹۶۸ می‌دانیم، در حالی که آلمانی‌ها آغازگر داستان هستند
در نهایت این که نوامبر ۱۹۸۹ شبه‌انقلابی در آلمان شرقی اتفاق می‌افتد و دیوار برلین فرو می‌ریزد که به نوعی به عنوان پایان جنگ سرد شناخته می‌شود
به هر حال، مقاله اشپیگل بسیار جذاب بود، چون می‌شود آن را با شرایط ایران مقایسه کرد. در نهایت این که نگارنده مقاله به جمله‌ای از لنین اشاره می‌کند که آلمانی‌ها را فاقد روحیه انقلابی‌گری می‌داند: «اگر آلمان‌ها بخواهند ایستگاه قطار را اشغال کنند، به هر حال بلیت قطار را هم می‌خرند» و به همین دلیل معتقد است که در آلمان انقلابی روی نمی‌دهد

Wednesday, October 31, 2018

هم بستگی فاشیسم و راست افراطی با بازار

برای آنکه از بدفهمی متداول در مورد واژه فاشیسم پرهیز کنیم، واژه راست افراطی را در این نوشتار ترجیح می دهم، ولی برای آنکه به پیامدهای بحران در جامعه سرمایه داری توجه کنیم فاشیسم را نوشته ام. در پایان نوشتار به این تفاوت بر می گردم

انگیزه این نوشتار اتفاقات انتخابات برزیل و مقاله های فایننشیال تایمز و اکونومیست است. فایننشیال تایمز اشاره کرده است که پس از رای بالای بولسونارو (46 درصد) رشد بالایی در بازار بورس شاهد بوده ایم. جزییات این تغییرات در اینجا قابل مطالعه است، به هر حال خلاصه این که رشدی شش درصدی در فردای روز انتخابات در بورس شاهد بودیم
مجله اکونومیست هم در شماره هفته گذشته خودش که به بحران نزدیک آینده اقتصاد جهان اشاره کرده است و در همین زمان تنها کشوری که رشد اقتصادی خواهد داشت آمریکاست. در اینجا می خواهم به یکی از اتفاقات مهم تاریخی اشاره کنم. معمولا با توجه به تبلیغات رسانه های سرمایه داری، مشکلات جهان سوسیالیستی پررنگ شده است؛ در حالی که پیامدهای مشکلات جهان سرمایه داری بطور کلی مغفول مانده است
مارکس هنگامی که سرمایه داری را بررسی و نقد می کرد به این نتیجه رسید که بحران های ادواری با سرمایه داری همراه است و از آن گریزی نیست. منطق ساده ای هم در پس آن نهان است: از آنجایی که نیروی محرکه سرمایه داری سود بیشتر است و برای سود بیشتر نهایتی وجود ندارد، سرمایه داری در یک تسلسل بی نهایت می افتد. به هر حال، آنچه مهم است که این بحران ها نظام سرمایه داری را ناپایدار می کنند و پیامدهایی دارند. ما این پیامدها را به شکل های گوناگون می بینیم: مثل جنگ جهانی اول با هدف بازتقسیم بازارهای جهانی، جنگ جهانی دوم ناشی از شکل گیری قدرت های فاشیستی، جنگ خلیج در دهه نود یا بحران های اقتصادی اخیر
یکی از اتفاقات مهم این بحران ها باز شدن راه برای قدرت گرفتن گروه های فاشیستی و راست افراطی یا پوپولیست هاست. مثال ایران بسیار جالب است. پس از آنکه با نام سازندگی ما را درون غول سرمایه داری جهانی هل دادند، پذیرفتیم که وارد این چرخه حضور راست های افراطی و پوپولیست ها بشویم. از نظر اقتصادی دولت های هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و روحانی پشت سر هم می آیند. اینکه با ساده انگاری خاصی دولت احمدی نژاد را تقلب بدانیم، باید به مثال کشورهای دیگر نگاه ببینیم که چگونه پس از بحران در کشورهای دیگر پوپولیست ها و راست های افراطی به قدرت می رسند (مثل برزیل یا تا حدی اتریش)

اینجا باید اشاره کنم که الان خیلی راحت فاشیسم را بکار می برند؛ اما باید در مورد این واژه باید محتاط بود. فاشیسم به نوع خاصی از دولت گفته می شود که زیرمجموعه دولت های تمامیت گراست و به همین دلیل شباهت های زیادی با آن دارد. از طرف دیگر ملی گرایی شدید و گروه بندی انحصاری اقتصادی و اجتماعی از ویژگی های دیگر این نوع دولت است مثل ایتالیای موسیلینی یا آلمان نازی. راست افراطی با این تعریف فرق دارد و در نتیجه برزیل هم اکنون به سمت راست افراطی می رود، گرچه شباهت های نهانی آن با دولت فاشیستی بسیار است و پیامدهای ملی و منطقه ای آن برای گروه های ضعیف تر مشخص است. کما اینکه نتیجه آن در اروپای فعلی و آمریکای لاتین قابل دیدن است  

Tuesday, October 30, 2018

نگاهی جامعه شناسانه به مفهوم متوسط در نابرابری - وبر

ماکس وبر از نظر زمانی دومین جامعه‌شناسی که به مفهوم نابرابری در جامعه پرداخت. از آنجایی که او مفهوم طبقه مارکس را بسط داد، بسیاری نظریه او را پاسخی به مارکس می‌دانند؛ در حالی که وبر نظریه مارکس را مورد استفاده قرار داد و علاوه بر نابرابری اقتصادی تلاش کرد نابرابری در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی را هم بطور علمی تحلیل کند. بنابراین نباید سریعا نتیجه‌گیری کرد که وبر قصد پاسخ دادن به مارکس را داشته است؛ بلکه قصد وبر تحلیل نابرابری در جامعه بوده است. کما این که در گذر زمان جامعه‌شناسان بسیاری نظریه این دو را با هم ترکیب کردند و نظریه ترکیبی کارامدی ساختند. مهم‌ترین این افراد پیر بوردیوست که نظریه‌اش ترکیبی کارآمد از نظریه‌های مارکس و وبر است
علاوه بر این، وبر به همراه مارکس و دورکهایم کلاسیک‌های جامعه‌شناسی هستند و در نتیجه در هر حوزه‌ای وارد شویم رد پای این سه غول را می‌بینیم. وبر در کتاب اقتصاد و جامعه به تفصیل در مورد حوزه‌های مختلف جامعه نوشته است. کتاب بسیار حجیم است و حدود هشتصد صفحه دارد، اما اگر کسی می‌خواهد جامعه‌شناس خوبی شود بد نیست آن را بخواند. با مطالعه این اثر متوجه می‌شویم وبر چقدر عمیق فکر می‌کند
وبر سه مفهوم اصلی برای بیان نابرابری دارد: طبقه، جایگاه و حزب. برای وبر بحث اصلی بر روی تقسیم قدرت در جامعه است. «قدرت» بدین معناست که یک فرد دیگران را برخلاف خواسته‌شان به انجام یک کار وادار کند. برای این که ساختار قدرت را بتوانیم در یک جامعه مشخص کنیم باید این سه عنصر را تعریف کنیم
طبقه به خودی خود برای وبر یک سازمان یا گروه متشکل نیست، بلکه شرایط اولیه شکل‌گیری یک گروه را مشخص می‌کند. برای وبر طبقه گروهی از افراد هستند که شانس‌های زندگی مشابهی دارند. این شانس‌های مشابه به صورت علاقه افراد در تملک مال و اموال یا کسب مهارت‌های اقتصادی است نمود پیدا می‌کند. علاوه بر این بازار نقشی تعیین‌کننده دارد. ارزش مهارت‌های اکتسابی افراد یا دارایی آنها در بازار تعیین می‌شود
خلاصه این که سه عنصر اشتراک شانس‌های زندگی، دغدغه‌های مربوط به مالکیت و مهارت‌های اکتسابی و شرایط بازار نقش اساسی در تعریف طبقه دارند که وبر به آن موقعیت طبقه‌ای می‌گوید

Tuesday, October 23, 2018

نگاهی جامعه شناسانه به مفهوم متوسط در نابرابری

یکی از مفاهیمی که بسیار شنیده می شود طبقه متوسط و قشر متوسط است. اتفاقا یکی از پیچیدگی های علم جامعه شناسی همین دو مفهوم هستند. به دلیل اهمیت و قدمت آنها همواره جامعه شناسان از این دو مفهوم استفاده کرده اند و به تبع آنها روزنامه نگاران و محققان سایر حوزه های علوم انسانی مفهوم متوسط را در نوشته های خود استفاده کرده اند. نتیجه این که هم اکنون نگاه مشخصی به متوسط وجود ندارد و همین باعث سردرگمی محققان و مردم در بکارگیری متوسط شده است
از آنجایی که پایان نامه دکترای خودم را در این مورد نوشته ام و از طرف  دیگر این ترم درسی به نام لاغری قشر متوسط در اتریش دارم، دیدم بد نیست که مجموعه مباحث یا دست کم برخی از آنها را در اینجا بیاورم. البته باید تاکید کنم که به دلیل محیط درس و علایق دانشکده محتوای درسی بیشتر به سمت مباحث عملیاتی جامعه شناسی نابرابری می رود و از طرف دیگر تاکید بیشتری بر جامعه شناسان آلمانی زبان می شود. به عنوان مثال، من خودم به عنوان یک مارکسیست و هم چنین طرفدار بوردیو از نظرات این دو استفاده کرده ام و در آینده بیشتر در مورد آنها می نویسم. در اینجا بیشتر بر روی سایر جامعه شناسان می نویسم

اولین مفهومی که در اینجا باید بکار می رود مفهوم ساختار است. در تحلیل های علوم اجتماعی ساختار اهمیت زیادی دارد و در بسیاری موارد علمای این علوم به ساختار اجتماعی یا اقتصادی اشاره می کنند. در حالی که این ساختار دیدنی نیست. در اصل، ما ساختار را نمی بینیم ولی آنها وجود دارند. تحلیل ساختار اجتماعی تحلیل می کند که جامعه را به عناصر کوچک تقسیم کند و روابط متقابل و موثر بر یکدیگر بین این عناصر را شناسایی کند
اگر بخواهیم دقیق تر ساختار اجتماهی را تعریف کنیم باید به تعریف گایسلر مراجعه کنیم که تلاش کرده است با ترکیب تعاریف مختلف به این تعریف رسیده است:«ساختار اجتماعی وابستگی های متقابل  گروه های مختلف جامعه است که با توجه به ابعاد مختلف و ویژگی های مشابه آنها در روابط اجتماعی بلندمدت تقسیم شده اند». منظور گایسلر از ویژگی های مشابه اجتماعی موارد مانند شغل و جنسیت است
راینر گایسلر یکی از مهم ترین جامعه شناسان آلمان است که در کتاب خودش به بررسی ساختار اجتماعی آلمان پرداخته است

Thursday, October 18, 2018

خرید آنلاین؛ آری یا نه؟

دیروز با جمعی از دوستان مشغول بحث بودیم و من رو در مورد خرید از آمازون محکوم کردند. به همین دلیل دیدم جالبه که خلاصه ای از بحث رو اینجا بیارم

دوستی که خیلی در این مورد به من حمله می کرد، در حال حاضر در مدیا مارکت کار می کنه که یکی از فروشگاه های زنجیره ای بزرگ وسایل الکترونیکی و الکتریکی است. اون به عنوان دانشجو اونجا کار میکنه و تنها ده ساعت اجازه کار داشته. از اونجایی که حقوق اون زیر چهارصد و سی یورو در ماه هست، خودش باید بیمه خودش رو پرداخت کنه و از خیلی از مزایای شغلی اداره کار محرومه. به من میگفت که با توجه به اینکه خیلی از سی دی ها تو آمازون ارزون تر هستند، مردم ترجیح میدن که به جای خرید از مدیا مارکت از آمازون خرید می کنن. . در نتیجه یک سری از کارمندان مدیا مارکت اخراج شدن. 
از طرف دیگه دوست دیگه ای معتقد بود که آمازون با دامپینگ قیمت ها به زودی انحصار تعیین قیمت رو بدست میگیره و دیگران رو کنار میزنه

هر دوی اونها معتقد بودن که چپگراهایی مثل من نباید از آمازون خرید کنن؛ وگرنه اسم من رو از فهرست چپ ها خط میزنن. بنابراین خلاصه ای از نظرات خودم رو در مورد آمازون و خرید آنلاین بطور کلی گفتم

اول اینکه خیلی صادقانه گفتم برخی از کالاهایی که آرزوی داشتنش رو داشتم، تونستم با توجه به قیمت ارزون آمازون بخرم. به نظرم خیلی انسانی هست که از قیمت ارزون استفاده کنم

دومین نکته در مورد خدمات مشتری آمازونه. من توی خیلی چیزها خجالتی هستم. مثلا وقتی یک جا میرم و فروشنده اخلاق خوشی نداره یا روی خوشی نشون نمیده، نمی تونم زیاد سوال کنم یا اطلاعات بگیرم. متاسفانه تجربه ای که الان در خیلی از فروشگاه ها دارم اینه که باید برای سوال در مورد یک سری از کالاها کلی دنبال کارمند بگردم و بعدش بدوم - چون چند تا مشتری دیگه هستن - و چون سرشون شلوغه خیلی سریع جواب بدن. در حالی که آمازون هر وقت لازم به کمکش باشه بهش پیام میدم و با من تماس میگیره. از طرف دیگه میتونم نظرات مردم در مورد کالا رو بخونم و امتیازهایی که گرفته رو ببینم. از طرف دیگه یادمه که چند سال پیش برای خواهرم دوربین خریدم. کادو دادم و اون هم یک هفته بعدش باز کرد. دیدیم یک مشکلی داره. بردم فروشگاهی که خریدم و گفتم داستان اینه. خیلی بی ادبانه با ما برخورد شد که ما از کجا بدونیم که شما خودتون خرابش نکردین. چرا دیر آوردین. باید ما امتحانش کنیم. خلاصه بعد از کلی بحث و به نظرم رفتار توهین آمیز - چیزی که من همیشه ازش فراری ام - آخرش بعد از چند روز گفتن که ما درست کردیم و بیایین ببرین. این رفتار باعث شد خواهر من هیچ وقت از اون دوربین استفاده نکنه و من هم نامه شکایتی برای قسمت مدیریت فرستادم که البته تخمشون حساب نکنن. جالبه که این اتفاق توی فروشگاه دیگه (همون مدیا مارکت) اتفاق افتاد. در مقابل، آمازون هر وقت کالایی خراب بوده سریعا برای من عوض کرده و نه بی احترامی کرده و نه چون و چرا کرده. شاید بعضی ها بگن که تو بدشانسی آوردی یا با یکی دو اتفاق نمیشه قضاوت کرد؛ من هم قبول دارم، ولی از طرف دیگه میگم که مگه من چند باز میخوام خرید کنم که بعد از دوتا تجربه بد باز هم برم اینجاها خرید کنم

سومین نکته در تکمیل نکته بالا و در جواب شاداب که تو مدیا مارکت کار میکنه. به نظر من بخشی از کاهش اقبال عمومی نسبت به مدیا مارکت فقط قیمت نیست؛ کیفیت کاری و خدماتی که ما میگیریم هم موثره. از طرف دیگه به نظرم مدیا مارکت . خیلی از شرکت های مشابه سو استفاده می کنن. اونها به بهانه کاهش درآمد خودشون کارمندها رو اخراج می کنن و به این بهانه نرخ استثمار رو زیاد می کنن. شاداب میگه وقتی کارش رو اونجا شروع کرده، چهار نفر در اون بخش بودن و الان شدن یک نفر کارمند و یک کارآموز. طبیعتا فروش مدیا مارکت یک چهارم نشده، ولی اونها کارمندها رو یک چهارم کردن و از ون مهم تر با قراردادهای کثیف ده ساعته خیلی از حقوق حقه بچه ها رو نمیدن. حالا سوال اینه که من چرا باید به خودم زحمت بدم و از چنین شرکتی حمایت کنم؟ آیا اون بهتر از آمازونه

چهارمین نکته در مورد انحصار قیمت هاست و دامپینگ. آمازون شرکتی هست که در توزیع فعاله و نه در تولید. در اصل، اگر آمازون کسی رو بدبخت کنه شرکت هایی هستند که در توزیع درآمد کسب می کنند. این رو میشه عنوان کرد که تولیدکننده داخلی با توجه به قیمت های جهانی ضربه میخوره، اما دست کم اروپا با گرفتن گمرک از کالاهای خریداری شده از آمازون هم چنان از تولید کننده داخلی حمایت میکنه

در نهایت اینکه به نظرم باید به این دقت کنیم که هر فن آوری با توجه به کارایی خودش جایگاه خودش رو در جامعه پیدا میکنه. ممکنه برخی از مردم دوست داشته باشن که به دوره ای برگردیم که تعداد مردم روستا بیشتر بوده و شهرنشینی کمتر بوده، ولی این روند تغییرات هست که ما رو با خودش پیش میبره و به قول مارکس 
مردم تاریخ رو می سازند اما نه با شرایطی که خودشون تعیین می کنند؛ یعنی ما تا حدی تابع محیط هستیم

به هر حال، اگر کسی میخواد آلترناتیو باشه، بهتره که از بیخ و بن این طور باشه و مثلا به جای کولا کلوب ماته بنوشه؛ وگرنه خرید از مدیامارکت به جای آمازون پیشرو یا آلترناتیو نیست

Wednesday, October 17, 2018

دوره ات تموم شده مربی :)

منتقد کیروش هستم به دلیل رفتار غیرحرفه ای و نامحترمانه اش با ایرانی ها و به خصوص مربیان فعال در ایران. در این مورد می توان موارد زیادی را ذکر کرد؛ من جمله این که بسیار کم در ایران حضور دارد، همواره بی دلیل به مربیان فعال در لیگ ایران می پرد، به لیگ ایران توجهی نمی کند و در نهایت ادبیاتش به هیچ وجه دوستانه نیست، مربی بهانه تراشی است و همواره دیگران مسوول ناکامی های او هستند 

علاوه بر اینها نکاتی هست که کمتر در مورد کیروش مورد توجه قرار می گیرد و دوست دارم آنها را در اینجا مطرح کنم:

اول اینکه اگر به رزومه کیروش به عنوان سرمربی تیم های بزرگسال نگاه کنیم تنها یک قهرمانی در آن دیده می شود: برنده شدن سوپرکاپ اسپانیا در سال 2003. وی سه قهرمانی با تیم جوانان پرتغال دارد که گرچه بسیار ارزشمند است، اما اعتبار مسابقات بزرگسال را ندارد. اگر ادعا که او در تیم های نسبتا ضعیفی مربی گری کرده است و نمی توان انتظار قهرمانی از او داشت، باید ذکر کرد که ما از آفریقای جنوبی و امارات انتظار قهرمانی نداریم، اما می توانیم انتظار داشته باشیم که اسپورتینگ قهرمان پرتغال شود یا پرتغال در اروپا نتایج خوبی بگیرد یا ناگویا گرامپوس در ژاپن مقام بیاورد. خلاصه این که با وجود تبلیغات فراوان روی گیروش او مربی موفقی در کسب قهرمانی نیست

دوم اینکه سن کیروش به دوره بازنشستگی نزدیک می شود. کیروش هم اکنون شصت و پنج ساله است. اگر به فهرست مربیان موفق در کسب قهرمانی نگاه کنیم، به عنوان مثال می بینیم که هیچ مربی مسن تر از شصت ساله قهرمان لالیگا نشده است. در مورد لیگ قهرمانان چند استثنا وجود دارد و آن هم ریموند گوتالز و یوپ هاینکس هستند؛ اما در مورد لیگ اروپا چنین شرایطی وجود ندارد و مربی مسن تر از شصت و سه سال قهرمان نشده اند. اگر الان هم به فهرست مربیان مطرح نگاه کنیم، متوجه می شویم که مربیان قدیمی کنار می روند تا نسل جدید مربیان وارد شوند. ایتالیا مانچینی را انتخاب می کند یا فرانسه با دشان قهرمان می شود و در سطح باشگاهی هم گواردیولا و مورینیو و کلوپ مطرح هستند. به نوعی می شود گفت که کیروش از نظر سنی به دوره ای رسیده است که باید تجربیاتش را به شکلی دیگر در اختیار دیگران قرار دهد

سوم اینکه خیلی منظور کیروش را در مورد تغییر نسل در تیم ملی درک نمی کنم. جوان گرایی ادعایی است که باید با واقعیات موجود سنجیده شود. یک مربی که هفت هشت سال در جایی مربی گری می کند، عملا یک نسل کامل از فوتبالیست ها را مورد استفاده قرار می دهد. نمی شود انتظار داشت که نکونام هنوز در تیم ملی بازی کند؛ چون سن او به دوره بازنشستگی رسیده است و نمی تواند بازی کند. بنابراین مربی باید کسی را جایگزین او کند. این جوان گرایی افتخار نیست. از آن مهم تر این که جوان گرایی لزوما اتفاق مثبتی نیست. بعد از انقلاب یک قانون گذاشتند و تمام بازیکنان بالای بیست و هفت سال را از تیم ملی کنار گذاشتند. آیا این جوان گرایی معادل حماقت نیست؟ از طرف دیگر باید از کیروش پرسید شما که ادعای جوان گرایی دارید، با جوانان هفت سال پیش چه کردید؟

نکته چهارم در مورد استعدادیابی است. برخلاف ادعای مربیان تیم ملی مبنی بر اینکه آنها آینده تیم ملی را تضمین کرده اند، این باشگاه های ما بودند که آینده فوتبال را تامین کرده اند و متاسفانه با توجه به اینکه مدیریت فوتبال ما مشکلات ساختاری دارد، آن باشگاه ها از بین رفته اند. بدون راه آهن برادران محمدی اکنون کجا بودند یا علیرضا جهان بخش بدون داماش چه می کرد؟ سوال این است که نقش تیم ملی در شکل گرفتن این افراد چیست؟ اتفاقا مانند همه تیم های ملی ایران هم از ثمره لیگ استفاده می کند و نمی توان برعکس آن را تصور کرد. بنابراین نباید مربیان تیم ملی از بازیکنان استفاده ابزاری کنند. از آن مهمتر این که برنامه ریزی کادر فتی تیم ملی لیگ ایران را بهم ریخته است و همین موضوع بحث پرورش بازیکنان جوان را در بلندمدت دچار مشکل می کند 

Monday, October 08, 2018

فایل پایان نامه کارشناسی ارشد من با موضوع نقش برنامه‌های توسعه در فقرزدایی در ایران

مدت‌ها بود که در فکر این بودم که پایان‌نامه کارشناسی ارشد خودم رو منتشر کنم. وقتی دردسرهای انتشار کتاب در ایران رو دیدم، ترجیح دادم که به این صورت در اختیار عموم قرار بدم
حدود دو سال از زندگی‌ام رو برای مطالعه و تهیه کار سپری کردم و فکر کنم که نتیجه خوبی داشته. میشه گفت مطالعه مفصلی در مورد مبانی نظری فقر و توسعه و برنامه‌ریزی داشتم. در ضمن برنامه‌های توسعه رو به تفصیل خوندم و بررسی کردم



اگر به دلیل فونت‌های فارسی مشکلی پیش آمد متأسفم