Thursday, July 19, 2018

شخصیت دیکتاتور خواه و کیروش

یکی از جالب ترین پژوهش های اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم مطالعات آدورنو در دانشگاه برکلی بود. نقطه عزیمت این تحقیق یک نکته تاریخی است: اگر جامعه آلمانی آمادگی پذیرش فاشیست ها را نداشت، هیتلر در آلمان به قدرت نمی رسید. در اصل، این شخصیت تمایت خواه افراد است که در کودکی شکل گرفته است و در بزرگسالی نمود پیدا می کند

در مورد ما ایرانی ها هم می توانیم در مورد شخصیت دیکتاتورخواه یا استبدادطلب صحبت کنیم. اگر این شخصیت در ما وجود نداشت، اتفاقات بعد از انقلاب برای ما نمی افتاد. چون در مورد اتفاقات پس از انقلاب زیاد صحبت شده است، دوست دارم با مثال دیگری بحث را باز کنم: کارلوس کیروش
اگر به رفتار کیروش نگاه کنیم به شکلی کامل رفتار او حکایت از نگاه استبدادی اش دارد: 
به رفتار او در مورد دستیاران و متحدانش نگاه کنید؛ بسیاری از آنها بعد از مدتی از کیروش جدا می شوند و این موضوع با ناراحتی بسیار انجام می شود - یاد کدام داستان می افتید که انقلابی اتفاق بیفتد و یکی از نیروها باقی متحدان را از قطار قدرت پیاده کند
دشمن تراشی کیروش را نگاه کنید: اصولا واژه دشمن شما را یاد چه کسی می اندازد؟ :)
کلا دقت کرده اید که کیروش تمامی امورات مربوط به تیم ملی را در دست دارد بدون آنکه در خیطه وظایف او باشد

حالا به ابتدای بحث برمی گردم، این جامعه ایران است که پذیرای چنین شخصیتی است. حمایت هایی که از طرف مردم از کیروش می شود نشان دهنده همین نگاه است. وقتی طرفداران کیروش اصرار دارند که او بهترین مربی برای ایران است و استاد جنگ روانی است یا اصرار بر باقی ماندن او با هر شرایطی دارند، نشان می دهد که ما آمادگی سلطه پذیری را داریم

در اصل ما به دنبال کسی می رویم که بیشتر با ذهنیت و شخصیت استبدادزده ما سازگاری دارد. آنچه بیش از هر چیزی برای من برای نوشتن این نوشتار اهمیت دارد - گرچه با کل نوشته ارتباط کافی ندارد - رفتار کیروش در قبال داوران است. من خودم داور بوده ام و تاثیر بسیار نامطلوب نیمکت بر داوری دیده ام. رفتار کیروش با داوران همیشه بسیار نامناسب بوده است. شخصیتی مانند قلعه نویی که بارها و بارها کیروش و دیگران او را کوبیده اند، هرگز با داوران چنین نبوده است. رفتار کیروش در جام جهانی از آن نظر دردناک تر بود که می شود به وضوح دید که هیچ مربی دیگری چنین شرایطی برای داور به وجود نمی آورد. کاری که طرفداران کیروش از آن به عنوان جنگ روانی وی نام می برند، یکی از زشت ترین کارهایی است که ممکن است انجام شود. به عنوان یک ایرانی همیشه دوست داشتم که مربی خارجی به ما کمک کند تا از محدودیت های داخلی فوتبال بگذریم نه آنکه کار غیراخلاقی و غیرحرفه ای حمله به داور را جزوی از فوتبال کند 

Thursday, May 03, 2018

افسانه هایی در مورد مارکس

با توجه به شرایط جهانی و بحران های اقتصادی، گروه های مطالعاتی خوبی برای بازخوانی مارکس به وجود آمده است. تا آنجایی که من تو ایران دیدم، بچه های فعال در ایران با کتاب تری ایگلتون به نام «چرا مارکس حق داشت» آشنا هستند. بعد از آن کتاب، امسال دیدم که کتاب خیلی خوبی به نام «افسانه هایی در مورد مارکس» به زبان آلمانی منتشر شده است. نویسنده کتاب گروهی از نویسندگان و محققان هستند که سال هاست متون مارکس را می خوانند
به همین دلیل، پاسخ های موجود در کتاب تماما از متون مارکس استخراج شده است
افسانه هایی که به آنها پرداخته شده است:
کتاب سرمایه مارکس دیپر بروز نیست
مارکس نتوانسته است بخش خدمات را به خوبی توضیح بدهد
در حال حاضر دیگر استثمار وجود ندارد
طبقات دیگر وجود ندارند
در متون مارکس آزادی های فردی جایی ندارند
مارکس می خواسته است همه چیز را دولتی کند حتا مسواک را
مارکس به مسایل زنان در جامعه توجهی نکرده است
...

به نظرم نویسندگان خیلی بدون تعصب به سوالات پاسخ داده اند. گفتم ما هم یک کتابی معرفی کنیم

کتاب در آمازون

Sunday, April 29, 2018

روان‌شناسی هیجان‌انگیز است

یکی از مجلات علمی آلمانی زبان که معمولا می‌خوانم اسپکتروم است. جدیدا شروع کرده است به انتشار یک مجله روان‌شناسی. از آنجایی که شماره یک آن بود، به نظرم خیلی مطالب جالبی نوشته است که تیتر آنها را در اینجا می‌نویسم تا ببینیم که چقدر علم می‌تواند هیجان‌انگیز باشد
  • همدلی یعنی چشم‌ها را ببند و گوش‌ها را باز
  • پس از مصرف الکل زبان خارجی را بهتر یاد می‌گیریم
  • سوال: آیا کسانی که سریال‌های جنایی می‌بینند، تبهکاران بهتری می‌شوند؟ جواب: خیر. بچه‌های فنی بهترند
  • بچه‌های امروز را تحت فشار قرار می‌دهند تا موفق باشند
  • آیا زنان در هنگام ارگاسم یادگیری بالاتری دارند؟
  • آیا غرور خوب است؟
  • مواد مخدر اثرات مثبتی در درمان برخی بیماری‌های روحی - روانی دارند
  • آیا ترامپ نارسیسیست است؟
  • این یکی خیلی بامزه بود: وقتی کسی که در فرهنگ شرقی بزرگ شده است، پیش دکتر می‌رود تعاریف متفاوتی نسبت به کسانی که در غرب بزرگ شده‌اند، دارند. مثلا خیلی از روان‌شناسان و روان‌پزشکان آلمانی پس از موج مهاجرت و پناهندگی گیج شده‌اند؛ چون متوجه مشکل پناهنده‌اند نمی‌شوند
  • آیا انسان‌ها در خواب هم یاد می‌گیرند؟ تا چه حدی؟
 خلاصه این که این همه مقاله جالب در یک مجله عالیه :)

Thursday, April 12, 2018

امید

هر بار که در آن بازی می‌مردیم، فورا فرصت دیگری پیدا می‌کردیم و دوباره به بازی برمی‌گشتیم. مگر می‌شود چنین فرصت‌هایی برای روحمان وجود نداشته باشد؟ من شخصا اعتقادی به این موضوع ندارم. ولی رویای چیزی محال را در سر پروراندن هم نام مخصوص خودش را دارد که ما به آن امید می‌گوییم
یوستین گاردر

Thursday, February 15, 2018

فقط برای تفریح

به نظر می‌رسد که روزنامه‌نگاران از این خوششان می‌آید که من برخلاف بیل گیتس که در قصر تکنولوژی مدرنش در کنار ساحل زندگی می‌کند، در یک خانه سه خوابه در سانتا کلارای حوصله‌سر بر زندگی می‌کنم و پایم روی اسباب‌بازی‌های دخترهایم می‌لغزد. این را هم دوست دارند که سوار پونتیاک قدیمی می‌شوم و شخصا به تلفن‌هایم جواب می‌دهم. چه کسی ممکن است من را دوست نداشته باشد؟

این پاراگراف یکی از بندهای کتاب «فقط برای تفریح» نوشته لینوس توروالدز و دیوید دایموند با ترجمه روان و عالی دوست خوبم جادی است. کتاب را وقتی گرفتم، یک ضرب خواندم و بسیار لذت بردم. موضوع کتاب برای من بسیار جالب بود، این که سیستم عامل لینوکس چگونه متولد شد، نرم‌افراز متن‌باز چیست و این که لینوس توروالدز چه جور آدمی است برایم خیلی جالب بود. اما چیزی که بیشتر از هر چیزی باعث شد این متن را بنویسم جادی بود
در دنیای غرب بازی‌مانندی بسیار متداول است و این که از همه می‌پرسند اگر قرار باشد بروی و برای همیشه روی یک جزیره زندگی کنی کدام کتاب‌ها را با خودت می‌بری؟‌ یا اینکه کدام سی‌دی موسیقی را می‌بری؟ من در میانه خواندن این کتاب یاد این بازی افتادم و با خودم گفتم اگر قرار باشد روی یک جزیره زندگی کنم، ترجیح می‌دهم چه کسانی آنجا باشد و به نظرم رسید جادی قطعا یکی از آن افراد است. دلیلش ساده است، جادی با وجود دانش و توانایی‌ها بسیاری که دارد، نیازی نمی‌بیند خودش را مطرح کند، از آزادی لذت می‌برد و آزادی دیگران را محدود نمی‌کند و از همه مهم‌تر به آزادی اعتقاد دارد. هم‌چنین ایده‌آل‌هایی دارد و به آنها پایبند است، ولی این پایبندی باعث نمی‌شود که بسته باشد و ممکن است در لحظه تصمیمی بگیرد که ممکن است از نظر سایر افراد با آن ایده‌آل‌ها در تضاد باشد؛ ولی به نظر من این فقط نشان می دهد که او آدم صلب و بسته‌ای نیست. نکته مهم دیگر این که جادی به تفریح و لذت عمیقا اعتقاد دارد. حتی برای اعتراض هم شکلی مفرح پیدا می‌کند
دقیقا به دلیل همین ویژگی‌های جادی در حین خواندن کتاب به یاد جادی بودم. چون انگار لینوس و جادی سیبی بودند که از این نظرها از وسط نصف شده باشند. ترجمه رایگان و انتشار آن توسط جادی احترام مرا به جادی بیش از پیش کرد

علی کریمی اون چیزی که کیروش گفت نیست !!!

علی کریمی هر ویژگی داشته باشد، به دنبال شهرت و مطرح شدن نیست. نیازی هم ندارد با بهتان زدن به دیگران خودش را مطرح کند یا بالا ببرد. مسلما ویژگی‌هایی دارد که از نظر اجتماعی مثبت نیستند، ولی آن چیزی که کیروش به او گفت نیست (هر ترجمه‌ای بخواهیم بکنیم). به هر حال داستان علی کریمی و کیروش من را به یاد خاطره‌ای از دوره کاری‌ام در بهزیستی انداخت. ما پروژه مشترکی با فااو (سازمان خوار و بار و کشاورزی سازمان ملل) داشتیم. یک بار برای جلسه‌ای پیش مسوول فااو رفته بودیم که خودش پاکستانی بود. موضوع جلسه پیشنهاد فااو بود که از نظر مالی کاملا غیر قابل قبول بود و از نظر علمی هم چیزی برای ما نداشت. در اصل، آنها می‌خواستند که ما را مجبور کنند که برای اقامت یک هفته‌ای یک کارشناس‌شان چیزی در حدود سی میلیون تومان هزینه کنیم بدون آنکه آنها از نظر علمی چیزی به ما بیفزایند. خلاصه ما به عنوان کارشناس با توپ پر رفتیم و با فرد مسوول حرف زدیم. اولین چیزی که باعث تعجبش شد این بود که ما به او گفتیم نیازی به مترجم نداریم و خودمان مستقیم با او حرف می‌زنیم. دومین چیزی که باعث تعجبش شد این بود که ما به قرارداد به شدت اعتراض کردیم. سومین موردی که باعث تعجبش این بود که من به او گفتم شما ما را در حد صفر فرض می‌کنید، در حالی که همه ما کارشناس هستیم و کشورمان را بسیار بهتر از شما می‌شناسیم. خلاصه در پایان جلسه گفت که برای اولین بار در ایران تعدادی کارشناس و مدیر پیشش آمده‌اند که انگلیسی حرف می‌زنند و نظرات او را نمی‌پذیرند. ظاهرا هر فردی می‌آید قرارداد را امضا می‌کرد و می‌رفت
داستان ما و کیروش هم همین است، ما در مقابل چنین خارجی‌هایی کاملا تسلیم هستیم و گویی حرفی برای گفتن نداریم. شاید بخش مهمی از این رویکرد، بی‌سوادی مسوولان ما باشد

Tuesday, November 14, 2017

زلزله کرمانشاه، نابرابری و درس های ما

معمولا دوست ندارم در واقعه های ناگوار و حوادث طبیعی نوشته های انتقادی بنویسم؛ چون تنها باعث دلگیری افراد می شود و نمی توان شرایط بهتری به وجود آورد. اما به چند دلیل فکر می کنم بهتر است در اینجا مبحثی را باز کنیم که مغفول مانده است. اول اینکه جای تحلیل های اجتماعی در رویدادهای اخیر ایران بسیار خالی است. دوم این که وقایعی که جامعه ایران آنها را زیسته ام به من نشان داده است که جامعه ما به شدت احساساتی است و در نتیجه رفتارهای احساسی در زمان انتخابات و زلزله و فاجعه اخلاقی به یک شکل دیده می شود. گویی تمام جامعه تفاوت ها را به ناگهان نادیده می گیرد و کاملا یکسان (ولی بدور از تعقل) عمل می کنند. من هم در کودکی فکر می کردم که این همسانی چقدر زیباست، اما الان می دانم که چنین یکسانی نمی تواند وجود داشته باشد؛ چون آدم ها با هم یکی نیستند و رفتارهای ما از روی احساس است؛ که در نتیجه پیامدهایی خواهد داشت که به ضرر جامعه تمام می شود. سومین بحثی که در اینجا دارم بسیار کلی تر است. نگاه چپ تاریخی در دنیای معاصر بلندگویی ندارد. در اصل نیولیبرالیسم بخش قابل توجهی از رسانه ها را در اختیار دارد و با این هژمونی توانسته است که نظر خود را غالب کند. تنها در چنین مواردی که یک فاجعه اتفاق می افتد می شود نقاط ضعف این نظام را دید و به نقد کشید. تنها در عکس های چنین فاجعه هایی است که نابرابری به شکلی واقعی نمایش داده می شود و هم چنین می توان از حساسیت ها استفاده کرد و آنچه را که مردم نسبت به آن حساس شده اند تحلیل علمی کرد
با یک مثال بحث را باز می کنم. در زمان زلزله بم تعداد زیادی از شهروندان به سمت شهر بم رفتند و به قصد کمک آنجا اقامت کردند. تنها اثری که این اقامت داشت نیاز به غذای بیشتر در بم بود؛ زیرا افرادی که آنجا ساکن شده بودند هم احتیاج به غذا داشتند. در اصل افرادی که آنجا نمی توانستند کمکی بکنند و تنها از روی دلسوزی و ترحم به آنجا رفته بودند، خودشان باری برای سیستم شده بودند. در ظاهر کار این افراد بسیار زیبا به نظر می رسید، ولی اگر منصفانه به آن نگاه کنیم می بینیم این کار نه عقلانی بوده است و نه اخلاقی
دوباره برگردیم به مثال رویدادهای اخیر ایران و آن هم انتخابات اخیر. دقت کنیم که در چند انتخاب اخیر ایران ما کمتر بحث های عقلانی و ریشه یابی مشکلات را شاهد بودیم. در اصل، انتخابات به سمتی هدایت شده است که افراد به صورت جمعی و احساسی یک نامزد را برگزینند و مانند پیروان ادیان که در پی ترویج یک دین هستند آن نامزد را تبلیغ کنند. در چنین حالتی یک جمعیت توده ای شکل می گیرد که کنش هایش لحظه ای ، مبتنی بر احساس و گاه در تضاد با هدف اصلی انجام آن عمل باشد. در یک مرحله بالاتر حتا کار بدان جا می رسد امکان انتخاب آزادانه از انسان گرفته می شود که همانا یکی از اهداف زندگی انسانی است
برگردیم به مورد زلزله کرمانشاه و آنچه در آن مشهود است. در این زلزله یکی از پیامدهای نگاه نیولیبرال برای ما مشهود شد. الان در دنیای فعلی نگاه نیولیبرال بر تفکر عمومی مردم مسلط شده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم می توانیم این گونه تشبیه کنیم که آبی از سرچشمه مزه اش تغییر کرده است و اگر بخواهیم مزه آن را عوض کنیم باید زحمت زیادی بکشیم و بسیار هزینه کنیم. تفکر فعلی هم همین گونه از سرچشمه تغییر داده شده است و در نتیجه یک سری پیش فرض برای مردم خیلی بدیهی فرض می شود در حالی که چنین نیست. اوج این نگاه را ما در دوره انتخابات می بینیم. این که دموکراسی و حقوق بشر در دنیای غرب وجود دارد و ما باید مواظب باشیم آنها از دست ما ناراحت نشوند، یک اصل بدیهی فرض شده است و هر کسی با آن مقابله می کرد اتهامات عجیبی می خورد. علاوه بر آن، آنچه بسیار بدیهی فرض شد و روی آن تبلیغ شد، این بخش از تفکر نیولیبرال بود که نابرابری طبیعی است و هر کسی شرایط خوبی ندارد، به اندازه کافی تلاش نکرده است
همین نگاه در زلزله ناگهان واکنش نشان می دهد که زلزله شد و باید به هم وطن کمک کنیم و شروع به انجام کار خیر می کنند. در این شرایط یک واقعیت فراموش می شود: با توجه به آن که نابرابری و فقط طبیعی و بدیهی فرض شده بود، افرادی در ایران هستند که مجبور هستند در خانه های ارزان قیمت و بی کیفیت زندگی کنند. در اصل، مشکل اصلی در جامعه ای مانند ایران نابرابری است؛ چیزی در گفتمان سیاسی غالب و حاکم ایران طبیعی فرض شده است. به همین دلیل، ما می دانیم که در آینده هم این مشکل حل نخواهد شد؛ چون مشکل و پایه اصلی مسایل نادیده گرفته می شود
 

Tuesday, September 26, 2017

قانون گریزی و تبعات آن - به بهانه قرارداد طارمی با ریزه اسپرت

آنهایی که تجربه زندگی خارج از ایران را دارند، تفاوت معناداری بین زندگی در ایران (و بسیاری از کشورهای در حال توسعه) و کشورهای غربی می بینند. در دنیای غرب فرشتگان زندگی نمی کنند؛ آنچه باعث می شود بین کشورهای غربی و ایران تفاوت وجود داشته باشد مسوولیت پذیری و احترام گذاشتن به قانون است. در اصل، وقتی ایرانی ها وارد این نظام فکری می شوند و شروع به تبعیت از آن می کنند، همان احترام به قانون در آنها دیده می شود
 دلیل نگارش این متن اتفاقاتی است که برای طارمی و پرسپولیس افتاده است. طارمی به عنوان بازیکن با باشگاهی قرارداد می بندد و بدون آنکه به آن پایبند باشد به پرسپولیس برمی گردد. به سادگی قانون را زیر پا می گذارد و اکنون که به اصطلاح گند کار بالا می آید خیلی خونسرد در مورد آن صحبت می کند؛ انگار که اتفاقی نیفتاده است
اگر به اطرافمان نگاه کنیم می بینیم که قانون شکنی بسیار متداول است. جالب تر این که قانون شکنی مثل رشوه دادن باعث افتخار برخی افراد است. خوب این یک تفاوت عمده ما با غربی هاست
نکته و تفاوت دیگر در مسوولیت پذیری افراد است. مدیران پرسپولیس اشتباهات فراوانی در این مورد داشتند؛ چیزی که در گذشته هم در مورد انتقال علی دایی هم اتفاق افتاده است. انگار این که مدیران به صورت سری دوزی اشتباه می کنند. مطابق عادت معمول هم البته این مدیران به صورت دوره ای عوض می شوند. هیچ مدیری در نتیجه پاسخگوی عملکرد خود نیست
مساله ای که در سطح کلان کشور هم وجود دارد. هیچ مدیری پاسخگوی عملکرد خود نیست. با این ادعا که من تازه مدیر شده ام و چیزی هم در اختیار من نبوده است. به محض اینکه آن فرد باید پاسخگو باشد عوض می شود. این را درمورد رییس جمهور صادق است، در مورد رییس فلان اداره هم صادق است، در مورد مدیر باشگاه هم وجود دارد