Thursday, October 18, 2018

خرید آنلاین؛ آری یا نه؟

دیروز با جمعی از دوستان مشغول بحث بودیم و من رو در مورد خرید از آمازون محکوم کردند. به همین دلیل دیدم جالبه که خلاصه ای از بحث رو اینجا بیارم

دوستی که خیلی در این مورد به من حمله می کرد، در حال حاضر در مدیا مارکت کار می کنه که یکی از فروشگاه های زنجیره ای بزرگ وسایل الکترونیکی و الکتریکی است. اون به عنوان دانشجو اونجا کار میکنه و تنها ده ساعت اجازه کار داشته. از اونجایی که حقوق اون زیر چهارصد و سی یورو در ماه هست، خودش باید بیمه خودش رو پرداخت کنه و از خیلی از مزایای شغلی اداره کار محرومه. به من میگفت که با توجه به اینکه خیلی از سی دی ها تو آمازون ارزون تر هستند، مردم ترجیح میدن که به جای خرید از مدیا مارکت از آمازون خرید می کنن. . در نتیجه یک سری از کارمندان مدیا مارکت اخراج شدن. 
از طرف دیگه دوست دیگه ای معتقد بود که آمازون با دامپینگ قیمت ها به زودی انحصار تعیین قیمت رو بدست میگیره و دیگران رو کنار میزنه

هر دوی اونها معتقد بودن که چپگراهایی مثل من نباید از آمازون خرید کنن؛ وگرنه اسم من رو از فهرست چپ ها خط میزنن. بنابراین خلاصه ای از نظرات خودم رو در مورد آمازون و خرید آنلاین بطور کلی گفتم

اول اینکه خیلی صادقانه گفتم برخی از کالاهایی که آرزوی داشتنش رو داشتم، تونستم با توجه به قیمت ارزون آمازون بخرم. به نظرم خیلی انسانی هست که از قیمت ارزون استفاده کنم

دومین نکته در مورد خدمات مشتری آمازونه. من توی خیلی چیزها خجالتی هستم. مثلا وقتی یک جا میرم و فروشنده اخلاق خوشی نداره یا روی خوشی نشون نمیده، نمی تونم زیاد سوال کنم یا اطلاعات بگیرم. متاسفانه تجربه ای که الان در خیلی از فروشگاه ها دارم اینه که باید برای سوال در مورد یک سری از کالاها کلی دنبال کارمند بگردم و بعدش بدوم - چون چند تا مشتری دیگه هستن - و چون سرشون شلوغه خیلی سریع جواب بدن. در حالی که آمازون هر وقت لازم به کمکش باشه بهش پیام میدم و با من تماس میگیره. از طرف دیگه میتونم نظرات مردم در مورد کالا رو بخونم و امتیازهایی که گرفته رو ببینم. از طرف دیگه یادمه که چند سال پیش برای خواهرم دوربین خریدم. کادو دادم و اون هم یک هفته بعدش باز کرد. دیدیم یک مشکلی داره. بردم فروشگاهی که خریدم و گفتم داستان اینه. خیلی بی ادبانه با ما برخورد شد که ما از کجا بدونیم که شما خودتون خرابش نکردین. چرا دیر آوردین. باید ما امتحانش کنیم. خلاصه بعد از کلی بحث و به نظرم رفتار توهین آمیز - چیزی که من همیشه ازش فراری ام - آخرش بعد از چند روز گفتن که ما درست کردیم و بیایین ببرین. این رفتار باعث شد خواهر من هیچ وقت از اون دوربین استفاده نکنه و من هم نامه شکایتی برای قسمت مدیریت فرستادم که البته تخمشون حساب نکنن. جالبه که این اتفاق توی فروشگاه دیگه (همون مدیا مارکت) اتفاق افتاد. در مقابل، آمازون هر وقت کالایی خراب بوده سریعا برای من عوض کرده و نه بی احترامی کرده و نه چون و چرا کرده. شاید بعضی ها بگن که تو بدشانسی آوردی یا با یکی دو اتفاق نمیشه قضاوت کرد؛ من هم قبول دارم، ولی از طرف دیگه میگم که مگه من چند باز میخوام خرید کنم که بعد از دوتا تجربه بد باز هم برم اینجاها خرید کنم

سومین نکته در تکمیل نکته بالا و در جواب شاداب که تو مدیا مارکت کار میکنه. به نظر من بخشی از کاهش اقبال عمومی نسبت به مدیا مارکت فقط قیمت نیست؛ کیفیت کاری و خدماتی که ما میگیریم هم موثره. از طرف دیگه به نظرم مدیا مارکت . خیلی از شرکت های مشابه سو استفاده می کنن. اونها به بهانه کاهش درآمد خودشون کارمندها رو اخراج می کنن و به این بهانه نرخ استثمار رو زیاد می کنن. شاداب میگه وقتی کارش رو اونجا شروع کرده، چهار نفر در اون بخش بودن و الان شدن یک نفر کارمند و یک کارآموز. طبیعتا فروش مدیا مارکت یک چهارم نشده، ولی اونها کارمندها رو یک چهارم کردن و از ون مهم تر با قراردادهای کثیف ده ساعته خیلی از حقوق حقه بچه ها رو نمیدن. حالا سوال اینه که من چرا باید به خودم زحمت بدم و از چنین شرکتی حمایت کنم؟ آیا اون بهتر از آمازونه

چهارمین نکته در مورد انحصار قیمت هاست و دامپینگ. آمازون شرکتی هست که در توزیع فعاله و نه در تولید. در اصل، اگر آمازون کسی رو بدبخت کنه شرکت هایی هستند که در توزیع درآمد کسب می کنند. این رو میشه عنوان کرد که تولیدکننده داخلی با توجه به قیمت های جهانی ضربه میخوره، اما دست کم اروپا با گرفتن گمرک از کالاهای خریداری شده از آمازون هم چنان از تولید کننده داخلی حمایت میکنه

در نهایت اینکه به نظرم باید به این دقت کنیم که هر فن آوری با توجه به کارایی خودش جایگاه خودش رو در جامعه پیدا میکنه. ممکنه برخی از مردم دوست داشته باشن که به دوره ای برگردیم که تعداد مردم روستا بیشتر بوده و شهرنشینی کمتر بوده، ولی این روند تغییرات هست که ما رو با خودش پیش میبره و به قول مارکس 
مردم تاریخ رو می سازند اما نه با شرایطی که خودشون تعیین می کنند؛ یعنی ما تا حدی تابع محیط هستیم

به هر حال، اگر کسی میخواد آلترناتیو باشه، بهتره که از بیخ و بن این طور باشه و مثلا به جای کولا کلوب ماته بنوشه؛ وگرنه خرید از مدیامارکت به جای آمازون پیشرو یا آلترناتیو نیست

Wednesday, October 17, 2018

دوره ات تموم شده مربی :)

منتقد کیروش هستم به دلیل رفتار غیرحرفه ای و نامحترمانه اش با ایرانی ها و به خصوص مربیان فعال در ایران. در این مورد می توان موارد زیادی را ذکر کرد؛ من جمله این که بسیار کم در ایران حضور دارد، همواره بی دلیل به مربیان فعال در لیگ ایران می پرد، به لیگ ایران توجهی نمی کند و در نهایت ادبیاتش به هیچ وجه دوستانه نیست، مربی بهانه تراشی است و همواره دیگران مسوول ناکامی های او هستند 

علاوه بر اینها نکاتی هست که کمتر در مورد کیروش مورد توجه قرار می گیرد و دوست دارم آنها را در اینجا مطرح کنم:

اول اینکه اگر به رزومه کیروش به عنوان سرمربی تیم های بزرگسال نگاه کنیم تنها یک قهرمانی در آن دیده می شود: برنده شدن سوپرکاپ اسپانیا در سال 2003. وی سه قهرمانی با تیم جوانان پرتغال دارد که گرچه بسیار ارزشمند است، اما اعتبار مسابقات بزرگسال را ندارد. اگر ادعا که او در تیم های نسبتا ضعیفی مربی گری کرده است و نمی توان انتظار قهرمانی از او داشت، باید ذکر کرد که ما از آفریقای جنوبی و امارات انتظار قهرمانی نداریم، اما می توانیم انتظار داشته باشیم که اسپورتینگ قهرمان پرتغال شود یا پرتغال در اروپا نتایج خوبی بگیرد یا ناگویا گرامپوس در ژاپن مقام بیاورد. خلاصه این که با وجود تبلیغات فراوان روی گیروش او مربی موفقی در کسب قهرمانی نیست

دوم اینکه سن کیروش به دوره بازنشستگی نزدیک می شود. کیروش هم اکنون شصت و پنج ساله است. اگر به فهرست مربیان موفق در کسب قهرمانی نگاه کنیم، به عنوان مثال می بینیم که هیچ مربی مسن تر از شصت ساله قهرمان لالیگا نشده است. در مورد لیگ قهرمانان چند استثنا وجود دارد و آن هم ریموند گوتالز و یوپ هاینکس هستند؛ اما در مورد لیگ اروپا چنین شرایطی وجود ندارد و مربی مسن تر از شصت و سه سال قهرمان نشده اند. اگر الان هم به فهرست مربیان مطرح نگاه کنیم، متوجه می شویم که مربیان قدیمی کنار می روند تا نسل جدید مربیان وارد شوند. ایتالیا مانچینی را انتخاب می کند یا فرانسه با دشان قهرمان می شود و در سطح باشگاهی هم گواردیولا و مورینیو و کلوپ مطرح هستند. به نوعی می شود گفت که کیروش از نظر سنی به دوره ای رسیده است که باید تجربیاتش را به شکلی دیگر در اختیار دیگران قرار دهد

سوم اینکه خیلی منظور کیروش را در مورد تغییر نسل در تیم ملی درک نمی کنم. جوان گرایی ادعایی است که باید با واقعیات موجود سنجیده شود. یک مربی که هفت هشت سال در جایی مربی گری می کند، عملا یک نسل کامل از فوتبالیست ها را مورد استفاده قرار می دهد. نمی شود انتظار داشت که نکونام هنوز در تیم ملی بازی کند؛ چون سن او به دوره بازنشستگی رسیده است و نمی تواند بازی کند. بنابراین مربی باید کسی را جایگزین او کند. این جوان گرایی افتخار نیست. از آن مهم تر این که جوان گرایی لزوما اتفاق مثبتی نیست. بعد از انقلاب یک قانون گذاشتند و تمام بازیکنان بالای بیست و هفت سال را از تیم ملی کنار گذاشتند. آیا این جوان گرایی معادل حماقت نیست؟ از طرف دیگر باید از کیروش پرسید شما که ادعای جوان گرایی دارید، با جوانان هفت سال پیش چه کردید؟

نکته چهارم در مورد استعدادیابی است. برخلاف ادعای مربیان تیم ملی مبنی بر اینکه آنها آینده تیم ملی را تضمین کرده اند، این باشگاه های ما بودند که آینده فوتبال را تامین کرده اند و متاسفانه با توجه به اینکه مدیریت فوتبال ما مشکلات ساختاری دارد، آن باشگاه ها از بین رفته اند. بدون راه آهن برادران محمدی اکنون کجا بودند یا علیرضا جهان بخش بدون داماش چه می کرد؟ سوال این است که نقش تیم ملی در شکل گرفتن این افراد چیست؟ اتفاقا مانند همه تیم های ملی ایران هم از ثمره لیگ استفاده می کند و نمی توان برعکس آن را تصور کرد. بنابراین نباید مربیان تیم ملی از بازیکنان استفاده ابزاری کنند. از آن مهمتر این که برنامه ریزی کادر فتی تیم ملی لیگ ایران را بهم ریخته است و همین موضوع بحث پرورش بازیکنان جوان را در بلندمدت دچار مشکل می کند 

Monday, October 08, 2018

فایل پایان نامه کارشناسی ارشد من با موضوع نقش برنامه‌های توسعه در فقرزدایی در ایران

مدت‌ها بود که در فکر این بودم که پایان‌نامه کارشناسی ارشد خودم رو منتشر کنم. وقتی دردسرهای انتشار کتاب در ایران رو دیدم، ترجیح دادم که به این صورت در اختیار عموم قرار بدم
حدود دو سال از زندگی‌ام رو برای مطالعه و تهیه کار سپری کردم و فکر کنم که نتیجه خوبی داشته. میشه گفت مطالعه مفصلی در مورد مبانی نظری فقر و توسعه و برنامه‌ریزی داشتم. در ضمن برنامه‌های توسعه رو به تفصیل خوندم و بررسی کردم



اگر به دلیل فونت‌های فارسی مشکلی پیش آمد متأسفم


Saturday, October 06, 2018

قیمت دلار، تورم و نتیجه گیری منطقی: هرگز به یک رییس جمهور دو بار رای ندهید

در ماه گذشته شاهد افزایش ناگهانی قیمت دلار و هم چنین تورم بالا در ایران بودیم. طبیعتا در ساختار اقتصادی ایران به راحتی نمی توان با قطعیت صحبت کرد و به جمع بندی واحدی رسید؛ اصلا در کل نمی شود در علم جمع بندی واحدی داشت. خیلی کوتاه دوست دارم فارغ از بحث ارز و مسایل مالی شرایط سیاسی ایران و نقش آن در این تغییرات را مطرح کنم
مهم ترین مساله ای که در مورد شرایط سیاسی ایران می توان بیان کرد، دسترسی افراد دارای قدرت به ذخایر و منابع نفتی ایران و در نتیجه دسترسی به منابع ارزی است. در اصل، سیاست ها می تواند شکل و شیوه پخش این منابع را تعیین کند. بدین ترتیب در ساختار فاسد دسترسی به قدرت در ایران معادل دسترسی به ارز و منابع مالی است
از طرف دیگر، در ایران شبه دموکراسی وجود دارد و اگر کسی بخواهد در ساختار قدرت بماند باید بتواند برای دوره دوم هم اعتماد مردم را جلب کند. نکته اینجاست که بعد از دوره دوم دیگر نیازی به این موضوع وجود ندارد. به خصوص که در ایران نظام حزبی مانند کشورهای غربی وجود ندارد و فرد مسوول بیش از آنکه به عنوان عضوی از یک حزب دیده شود به عنوان فرد دیده می شود. مزید بر این باید فراموش کاری ما ایرانی ها در هنگام انتخابات اضافه کرد. به عنوان مثال، هاشمی رفسنجانی با وجود اینکه پیشینه مناسبی از نظر حقوق بشر و عملکرد اقتصادی نداشت، در دوره ای به بت گروه اصلاح طلبان تبدیل شد
برگردم به بحث این نوشتار: تجربه ما در مورد رییس جمهورهای اخیر نشان داده است که آنها همواره در دوره دوم ریاست جمهوری بیش از آنکه به فکر کشور باشند و به شرایط جامعه رسیدگی کنند به فکر خود هستند؛ چگونه؟ 
تورم و افزایش ارز و سفته بازی عواملی هستند که باعث سود یک عده محدود و فقر بخش وسیع تری از جامعه می شوند. با مثال های ساده ای توضیح می دهم که چگونه این موارد در نابرابری موثر است:
  • فرض کنیم که قرار است فردا قیر گران شود، هیچ کس نمی داند و این موضوع را فقط من و یک نفر دیگر در بازار می دانیم. ما هر چقدر بتوانیم قیر می خریم و هفته آینده که گران شود می فروشیم. به دلیل اطلاعاتی که داشته ایم، توانسته ایم به درآمدی برسیم که دیگران نمی توانند به آن برسند
  • تورم به ارزش پول و کالاها مرتبط است. تورم به کاهش ارزش پول مرتبط است، در حالی که کالاها ثابت هستند. کسانی که کالا دارند، در شرایط تورمی شرایط اقتصادی بهتری خواهند داشت. مثال ساده آن، مسکن است. مسکن ثابت است و تغییری نمی کند، در حالی که گران می شود. بنابراین کسانی که خانه خریده اند شرایط بسیار بهتری دارند نسبت به کسانی که خانه ندارد
  • بحث ارزی در ایران با قدرت ارتباط نزدیکی دارد. مطابق قوانین بانکی ایران، به افرادی ارز ارزان قیمت داده می شود. ابن افراد به راحتی می توانند با توجه به شرایط بازار این ارز را وارد بازار کنند و در یک روز به سود برسند. همین طور وام های بانکی بنا بر روابط تقسیم می شوند. من با پول وام می توانم در لحظه زمین بخرم و سال آینده با قیمت بیشتر بفروشم
 همه این موارد مثال هایی است که در اقتصاد به عنوان رانت شناخته می شوند. من با توجه به رانت هایی که دارم سود می برم و این موضوع باعث می شود قوانین اقتصادی متداول قابل اتکا در اقتصاد رانتی نباشند. مثالی بزنم: یکی از بستگان ما زمینی در تهرانسر خرید و کار ساخت و ساز انجام داد. کار تمام شد و می خواست مجوز ساختمان اداری برای کاربری مسکونی آنجا بگیرد. شهرداری در ابتدا مخالفت کرد؛ اما پس از آنکه عموی همسر او - که یکی از اصلاح طلبان بنام است - به آنها زنگ زد، مجوز صادر شد؛ این نمونه دیگری از رانت است

برگردیم به رییس جمهورهای پس از جنگ:
  • آخرین سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی مقارن است با رکورد تورم در تاریخ ایران
  •  
  • آخرین دوره ریاست جمهوری خاتمی با گسترش فزاینده فقر و نابرابری در ایران همراه شد
  •  
  • آخرین سال های ریاست جمهوری احمدی نژاد با فساد بانکی همراه بود که نتایج آن یکی دو سال بعد از آن مشخص شد
  •  
  • آخرین سال های روحانی با مساله ارز روبرو هستیم

که در تمامی این موارد، گروه اطرافیان رییس جمهور به ثروت می رسند؛ در شرایطی که وضع عمومی مردم به شدت بدتر می شود

Thursday, October 04, 2018

اسطوره‌های زندگی روزمره - کاندیداهای فتوژنیک :)

رولان بارت یکی از مهم‌ترین فیلسوفان نیمه دوم قرن بیستم است؛ چرا که پایه‌گذار یکی از مهم‌ترین نحله‌های فکری این دوره است. ما در اصل او را بخاطر اهمیتش در حوزه نشانه‌شناسی ساختاری می‌شناسیم، روش‌هایی که او در تحلیل نشانه‌ها و نمادها برای تحلیل فیلم، متن، مد، عکس و عشق بکار برد، پس از او بارها و بارها استفاده شد و زوایای پنهان روانکاوی جامعه را به ما نشان داد
در میان آثارش، اسطوره‌های زندگی روزمره شاهکاری است در نوع خودش. در این مجموعه مقالات، بارت اسطوره‌های موجود در زند گی روزمره را در مقام یک نشانه‌شناس پساساختارگرا تحلیل می‌کند و نتیجه آن درک بهتر ما از مفهوم اسطوره است. من ترجمه فارسی از این کتاب ندیدم، فقط اشاراتی از یوسف اباذری به آن دیده‌ام
برای آنکه با تفکر بارت آشنا شویم، اشاره‌ای به یکی از مقالاتش می‌کنم که تحت عنوان ٬کاندیدای فتوژنیک (نامزد انتخاباتی خوش‌عکس :)‌) منتشر شد
در این مقاله، بارت به تیپ‌شناسی عکس‌های نامزدهای انتخاباتی در دوره تبلیغات می‌پردازد. می‌توان در میان عکس‌ها هدف پینهان پشت عکس را پیدا کرد. در همین‌جا باید به این موضوع اشاره کرد که مفاهیم نشانه‌شناسی با تفسیر ارتباط تنگاتنگی دارد. محقق - در اینجا در مقام مفسر - با توجه به متن فرهنگی و تاریخی هر پدیده‌ای را تفسیر می‌کند. در نتیجه، وقتی در مورد بارت و نگاهش به عکس‌های نامزدهای انتخاباتی صحبت می‌کنیم، در اصل با تفسیر روان‌کاوانه و نشانه‌شناسی او به این موضوع روبرو هستیم
در ابتدا بارت تأکید می‌کند که عکاسی انتخابات به رسمیت شناختن یک چیز غیرعقلانی است که در سیاست هم رسوخ کرده است. آنچه در عکس‌های انتخاباتی یک نامزد دیده می‌شود، برنامه‌ها و اهداف او نیست، انگیزه‌های او، شرایط خانوادگی یا اروتیک اوست. عکس نامزد انتخاباتی بیانگر شرایط اجتماعی اوست. در اینجاست که تیپ ساخته می‌شود. رأی‌دهندگان می‌خواهند خود را انتخاب کنند؛ بنابراین در اینجا خوش‌عکس بودن نامزد اهمیت می‌یابد: کسی شانس بیشتری دارد که بیشتر در مردم این احساس را به وجود بیاورد که از خود آنهاست. کسی که یک مرد خانواده است یا یک بورژوای تمام‌عیار. به هر حال آنچه اهمیت دارد شباهت به آن تیپ مورد نظر است
تیپ‌هایی که او به آن می‌پردازد مربوط به شرایط اجتماعی فرانسه آن زمان استو مثلا ملی‌گرایان از رنگ‌های خاصی استفاده می‌کنند و دموکرات مسیحی‌ها از رنگ‌های دیگر. آنچه جالب است تعبیر بارت از عینک دانشمندی در عکس‌هاست. این عینک نشان می‌دهد که نامزد انتخاباتی دقیق، جدی و روشنفکر است. مثال جالبی که در ایران به یادم می‌آید استفاده ناطق نوری از عینک در دوره انتخاباتی بود :)

Friday, September 28, 2018

Bertrand Russell

All human activity is prompted by desire. There is a wholly fallacious theory advanced by some earnest moralists to the effect that it is possible to resist desire in the interests of duty and moral principle. I say this is fallacious, not because no man ever acts from a sense of duty, but because duty has no hold on him unless he desires to be dutiful. If you wish to know what men will do, you must know not only, or principally, their material circumstances, but rather the whole system of their desires with their relative strengths.

Love of power is closely akin to vanity, but it is not by any means the same thing. What vanity needs for its satisfaction is glory, and it is easy to have glory without power… Many people prefer glory to power, but on the whole these people have less effect upon the course of events than those who prefer power to glory… Power, like vanity, is insatiable. Nothing short of omnipotence could satisfy it completely. And as it is especially the vice of energetic men, the causal efficacy of love of power is out of all proportion to its frequency. It is, indeed, by far the strongest motive in the lives of important men.

Love of power is greatly increased by the experience of power, and this applies to petty power as well as to that of potentates.

In any autocratic regime, the holders of power become increasingly tyrannical with experience of the delights that power can afford. Since power over human beings is shown in making them do what they would rather not do, the man who is actuated by love of power is more apt to inflict pain than to permit pleasure.

Saturday, September 22, 2018

جامعه شناسی پز دادن

مورد دیگری که با شایا صحبت شد، بحث پز دادن و خودنمایی در بین ماست. چون معتقد بودم که فردی از بستگان خیلی مشغول خودنمایی است و رفتار تازه به دوران رسیده ها را نشان می دهد. اتفاقا ما بین اروپایی ها کمتر می بینیم که این چنین رفتاری از خودشان نشان بدهند. مثلا به موبایل افراد نگاه کنیم گاه می بینیم که ساده ترین موبایل ممکن همراه طرف است

یکی از عواملی که در این مورد موثر است، مقایسه شدن دوره کودکی ماست. متاسفانه والدین ما خیلی ما را مقایسه می کنند و همین باعث می شود که وقتی به جایی برسیم بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

دوم این که جامعه ما در مقایسه با کشورهای اروپایی نابرابری بالاتری را تجربه می کند و همین باعث می شود که ما در مقابل افراد بالاتر بخواهیم خودمان را نشان بدهیم

انتخابات و تاثیر روانی آن

امروز شایا داشت در این مورد صحبت می کرد که هر روز چند تن از دوستانی که در ایران هستند و مدت ها در تماس نیستند بطور ناگهانی برایش می نویسند و بلافاصله پس از احوال پرسی در مورد شرایط زندگی در اینجا سوال می کنند. برایش سوال این بود که آیا تنها مسایل مالی موجب این موضوع هستند یا چیزهای دیگری هم هست

صد در صد مسایل مالی تاثیر زیادی دارد و همین موضوع باعث می شود که نارضایتی بیشتر شود. مضاف به اینکه فشار گرانی و تورم همواره بر روی اقشار کم در آمد است. تورم عاملی است که در کوتاه مدت باعث فقر افراد کم درآمد می شود و ثروت افراد دیگر را افزایش می دهد. انسانی که عقلانی فکر می کند در چنین شرایطی زندگی نمی کند به شرطی که شرایط بهتری برایش مهیا باشد

اما دلیل دیگری که وجود دارد بر می گردد به بحث انتخابات. یکی از مباحث مهم روان شناسی افراد دوقطبی هستند. اختلال شخصیتی دوقطبی در مورد افرادی اطلاق می شود که دوره شادمانی و سرخوشی زیاد دارند و بعد به دوره افسردگی می روند. یکی از علل شکل گیری شخصیت دوقطبی ضربه های روحی شدید و هم چنین سو استفاده های ذهنی و جسمی است. اگر به جامعه به عنوان یک کل نگاه کنیم می توانیم همین موضوع را در مورد جامعه خودمان ببینیم

ما در دوره هایی مانند انتخابات دچار سرخوشی و شادمانی زیاد می شویم و در نتیجه دوره افسردگی ما هم طولانی و عجیب است. متاسفانه چون دوره های پس از انتخابات ناکارامدی دولت را نشان می دهد، افسردگی هم طولانی و بدون تحرک خواهد بود