Wednesday, April 05, 2017

مارکس، مارکس و مارکس

به سه دلیل ماه گذشته برایم تکرار خاطره مارکس بود. دلیل اول آن اتفاقات زندگی ام بود. همیشه در هنگام فقر مالی به یاد مارکس می افتم. کسی که جهان و طرز فکر ما را متحول کرد؛ ولی به نوعی در فقر مطلق زندگی کرد و از دنیا رفت. هدفی که داشت برایش آن قدر ارزش داشت که از صبح تا شب مطالعه کند و بنویسد
وقتی یکی دو هفته پیش نامه ای به دستمان رسید که اجازه نداریم بیش از این در خانه ای زندگی کنیم که تنها به یک نفر اجاره داده شده است، بطور همزمان مجله پی ام هیستوری ویژه نامه ای در مورد مارکس چاپ کرد. با ولع دوباره زندگی مارکس را در این مجله معتبر آلمانی خواندم. به نوعی چاپ ویژه نامه و اخطاریه صاحب خانه را به فال نیک گرفتم
بعد از خواندن زندگی و کارهای مارکس هوس کردم که سری به کتاب «چرا مارکس حق داشت» بزنم. کتاب آن طور که تصور می کردم فوق العاده نبود، اما تلاش قابل تقدیری بود برای پاسخ دادن به انتقادات فراوانی که به مارکس می شود، ولی به نوعی وارد نیستند
به هر حال از خواندن کتاب لذت بردم و خواندن آن را توصیه می کنم
و در نهایت اینکه احزاب سوسیالیستی و سوسیال دموکرات به شدت طرفداران خودشون رو از دست دادند. آمار انتخابات اخیر هلند نشون میده حزب سوسیال دموکرات بیست و نه کرسی رو از دست داده است یا اینکه در اتریش برای اولین بار حزب سوسیال دموکراسی جزو سه حزب اول نبود. ظاهرا یک بازخوانی دوباره مارکس در دوره اخیر سرمایه‌داری لازم شده

Wednesday, March 08, 2017

بدسلیقگی بارسایی‌ها و عدم نتیجه‌گیری

بارسلونای امسال مانند سال گذشته به مثلث مشهور خود وابسته است و اکثر گل‌های این تیم را سه بازیکن مطرح تیم به ثمر می‌رسانند. با این همه در بازی با تیم‌های قوی‌تر بارسا به مشکل برمی‌خورد؛ زیرا برای غلبه بر تیم‌هایی با ساختار دفاعی بهتر باید بیش از سه نابغه در ترکیب تیم داشت. در اصل، در گذشته سه هافبک بارسا چنین نقشی داشتند و در زمانی که کار بازیکنان حمله گره می‌خورد، آنها به کمک بارسا می‌آمدند و نقش‌آفرینی می‌کردند
نکته‌ای که باعث تمایز بارسای امسال با گذشته شده است، همین ناتوانی بازیکنان هافبک در ایفای نقش مهم‌شان در تغییر روند بازی است. حالا چرا در اینجا از واژه بدسلیقگی استفاده می‌کنم، برای آنکه بارسلونا چند بازیکن آینده‌دار خود را از دست داد و آنهایی که می‌توانستند جایگزین نسل گذشته بارسلونایی‌ها شوند، امروز در تیم‌های دیگر ستاره هستند. تیاگو آلکانترا بازیکن تأثیرگذار بایرن است و فابرگاس در چلسی می‌تازد. به نظرم پدرو با آنکه مهاجم وینگر است می‌توانست گاهی در خط میانی بازی کند
به هر حال چنین رویکردی چندان به نفع بارسا نبوده است

Tuesday, March 07, 2017

لینوکس را دوست دارم چون ...

من همیشه یک کاربر ساده لینوکس و ویندوز بوده‌ام و خیلی به دنبال کشف‌های جدید در این دو سیستم عامل نبوده‌ام. هر از چندگاهی بنا به داستان‌هایی که پیش می‌آید سعی می‌کنم از امکانات آنها استفاده کنم
چند روز پیش داشتم به شایا برای انجام پروژه‌های دانشگاه کمک می‌کردم. برای این منظور باید اندازه چند تا عکس رو عوض می‌کردم. اولین چیزی که به نظرم می‌رسید این بود که عکس‌ها رو در یک نرم‌افزار مثل گیمپ باز کنم و دونه به دونه اندازه‌ها رو عوض کنم. فرایند خیلی طول می‌کشید، چون در مواردی نیاز بود که دوباره این کارها رو انجام بدم
اما با یه جستجوی ساده با دستورهای لینوکس آشنا شدم و با استفاده از اون با راحتی این کار رو انجام دادم
convert 15.jpg -resize 1500 c15.jpg
این یک دستور نمونه برای تغییر اندازه بود. ما به راحتی بیست عکس رو با همین روش تغییر سایز دادیم. بعد از مدتی مشخص شد که فایل‌ها اشتباه بوده است و ما باید بیست تصویر دیگر را تغییر اندازه بدهیم. با یک کپی پیست ساده دوباره همین کار را انجام دادیم. اینجا بود که گفتم زنده باد لینوکس

Thursday, February 16, 2017

نربرت الیاس و فوتبال

این چند روز به دلیلی داشتم در زمینه ورزش و جامعه شناسی مطالعه ای می کردم و برام جالب بود که دیدم نربرت الیاس در این مورد مطالعات عمیقی داره و در مورد بازی فوتبال معتقده که فوتبال مثل تمدن مدرنه به این دلیل که

هر بازیکنی باید بتواند تفاوت خود را با دیگران نشان دهد و از طرف دیگر باید نسبت به سایر هم تیمی های خود مسوولیت پذیر باشد؛ در نتیجه تعادلی بین رقابت و همکاری در داخل تیم وجود دارد. به خصوص که بازیکن در شرایطی است که باید همواره در برد و باخت بر خودش مسلط باشد. چرا که هر تخطی از قانون - و اخراج از بازی - می تواند به شکست منتهی شود

جالب اینجاست که الیاس فوتبال را نوعی جنگ مدرن قانون مند می داند که نوعی اجبار در تمدن مدرن است. اجبار از این لحاظ که کارکرد کاهش استرس در افراد را دارند. بنابراین حتما وجود دارند و ادامه خواهند داشت


چند منبع برای مطالعه بیشتر

https://gedankenstrich.org/2013/05/norbert-elias-und-der-fusball
Elias, N./Dunning, E. (2003): Sport und Spannung im Prozess der Zivilisation. Gesammelte Schriften Bd. 7. Frankfurt am Main
Elias, N. (1983): Der Fußballsport im Prozess der Zivilisation. In: Lindner, R. (Hg.): Der Satz »Der Ball ist rund« hat eine gewisse philosophische Tiefe. Berlin, S. 12–21

Wednesday, February 15, 2017

چرا استقلال در بلندمدت با منصوریان نتیجه نمی گیرد؟

در این روزها شرایط استقلال بسیار خوب است و بردهای متوالی باعث امیدواری طرفداران این تیم شده است. به خصوص که آنها در بازی تهاجمی بسیار موفق عمل می کنند. اما به نظرم می رسد که به دلایلی چند موفقیت استقلال طولانی مدت و عمقی نخواهد بود. این دلایل چون در ساختار مدیریتی کشور هم دیده شده است، ارزش مرور دارند
پس از انقلاب نیروی جدید و جوان در بسیاری زمینه ها وارد نظام مدیریتی کشور شد. به دلیل انرژی بالای این گروه از یک طرف و امکان تغییرات زیاد در آن شرایط کشور، به سرعت در برخی موارد شاهد پیشرفت بودیم. اما این موضوع به سرعت تغییر کرد. چون این دسته تغییرات مبتنی بر احساسات و هیجانات لحظه ای است، نمی توان به بلندمدت بودن آن دل بست. در استقلال امروز هم همین اتفاق در حال شکل گرفتن است
تیم بر مبنای نیروی جوانی و هیجانی بسیار خوب نتیجه می گیرد و این شرایط در بهترین زمان ممکن روی داده است، اما باید به این موضوع فکر کرد که چرا تیم های بزرگ از ترکیب جوان استفاده نمی کنند و بازیکنان بالای بیست و پنج سال نقش مهمی در آنها دارند. دلیل اصلی امکان هیجانی شدن ضرباهنگ تیم و همچنین عصبی شدن تیم در شرایط مختلف است که نیاز به تجربه در تیم ها را الزامی می کند. جوانان استقلال هنوز تحت فشار عصبی به دلیل انتظارات بالای هواداران نبوده اند، در حالی که از این به بعد آنها فشار بیشتری احساس خواهند کرد و همین باعث افت آنها خواهد شد. در ضمن اکثر این بازیکنان چون بازی نکرده بودند، تحت فشار لیگ فرسایشی ایران نبوده اند. لیگ ایران به دلیل تعطیلات بسیار زیاد نقش منفی در بازیکنانی دارد که بازی می کنند. این بازیکنان فرسوده می شوند و در نیمه دوم لیگ کارایی خود را از دست می دهند؛ چون چرخه صحیحی برای بدنسازی / بازی / استراحت وجود ندارد. به همین دلیل تیمی مانند تراکتورسازی یا پرسپولیس که ترکیب ثابتی یافته اند بیشتر از تعطیلی لیگ متضرر می شوند
نکته دیگر شخصیت منصوریان و رحمتی است. هر دوی این افراد به شدت علاقه مند به شو آف هستند و می خواهند خودشان را نشان بدهند. همین موضوع با روحیه تیمی مورد نیاز تیمی در تضاد است. به نظرم این موضوع هم باعث افت استقلال در بلندمدت می شود

اصرار عجیب ذوبی ها !!!

مدیریت تیم ذوب آهن اصرار عجیبی دارد که مهدی میانی در بازی با ماشین سازی کارت زرد و سپس کارت قرمز مستقیم گرفته است. در فیلم بازی دقیقا مشخص نمی شود که روند داستان به چه صورت بوده است، چون در لحظه کارت زرد اول تلویزیون مشغول نشان دادن صحنه آهسته بوده است. استناد ذوبی ها از همان ابتدا غیرمعقول به نظر می رسد؛ چرا که داور بازی اعلام کرده است که کارت زرد دوم را داده است
اما برای آن که در مقابل استنادهای عجیب ذوبی ها دلیلی بیاوریم، کافی است به صحنه کارت زرد دوم دقت کنیم. در این صحنه که فیلم برداری شده است، داور در حال درآوردن کارت زرد از جیبش است و در همین اثنا دوستش در جیب دیگرش است تا کارت قرمز را دربیاورد. یعنی داور می داند که می خواهد کارت قرمز بدهد؛ دقیقا حالتی است که داور کارت زرد دوم را می دهد. اگر فرض را بگذاریم بر این که داور به دلیل اهانت می خواهد کارت قرمز مستقیم بدهد این قدر زمان کوتاهی بین دو کارت نیست؛ چون داور نمی داند که بازیکن قرار است به او توهین کند و داور کارت قرمز را آماده داشته باشد

Monday, January 30, 2017

زار ممد و خداداد و رابین هود در یک قاب


وقتی در یک سیستم اجتماعی احساس بی‌عدالتی به وجود بیاید، افراد رأسا تلاش می‌کنند تا عدالت را به اجرا دربیاورند و ناامیدی‌شان از ساز و کار قانونی را بدین شکل نشان می‌دهند. از این منظر، ما می‌توانیم شباهت بین زار ممد در تنگسیر و رابین هود جنگل شروود با خداداد عزیزی را ببینیم. همه این افراد از سیستمی که در اجرای عدالت ناتوان است ناامیدند.
زار ممد همه آنچه را که دارد رها می‌کند تا برود حقش را بگیرد. رابین هود به مالیات‌ها اعتراض دارد و از اغنیا می‌گیرد تا به فقرا بدهد و خداداد هم به ناداوری معترض است. حرکت خداداد – هر چند نادرست و غیرحرفه‌ای – نشان از ناکارآمدی سیستم فدراسیون فوتبال در اجرای عدالت دارد.
شاید جالب باشد که این اتفاقات در نزدیکی تولد پرویز فنی‌زاده روی داده است که در فیلم تنگسیر – هر چند کوتاه – اما درخشان و بی‌بدیل نقش‌آفرینی کرد و خودش قربانی اصلی بی‌عدالتی تقدیر و جامعه شد.

Wednesday, December 07, 2016

شکم معمار یا وسواس رفتاری در جهان سرمایه‌داری


شکم یک معمار (The Belly of an Architect) فیلم سال ۱۹۸۷ پیتر گرین‌اوی است که برای من مصداق کامل بررسی شخصیت دارای وسواس فکری در دوره معاصر است. در اینجا مفهوم وسواس فکری را معادل واژه Obsession انگلیسی در نظر می‌گیرم و در متن هر جا وسواس فکری را استفاده می‌کنم منظورم این واژه است که در روان‌شناسی به
معنای مشغولیت تام و تمام فکری یک فرد به یک موضوع، شخص یا واقعه است. به همین دلیل معادل‌های فارسی چون وسواس، عقده روحی یا فکر دایم برای آن در نظر گرفته شده است، اما من ترجیحا از همان وسواس فکری استفاده می‌کنم. توضیح بیشتر آنچه که در میان عامه مردم به عنوان بیماری وسواس شناخته می‌شود، در اصل Obsessive-compulsive disorder است و نیاز به درمان دارد. در حالی که سطحی از وسواس فکری نه تنها بیماری نیست، در جامعه مقبولیت دارد. به عنوان مثال، کسی که لباس‌های خود را با دقت و دغدغه فکری هم‌خوان می‌کند، با شکلی از وسواس عمل کرده است و از فضا در جامعه بسیار هم مورد پذیرش قرار می‌گیرد.
نکته در اینجا که وسواس فکری وقتی خطرناک می‌شود که تمام جوانب زندگی فرد را در برگیرد و او را از توجه به مسائل مهم‌تر بازدارد. به عنوان مثال در فیلم شکم یک معمار توجه زیاد او به شکمش (که زیاد هم بی‌دلیل نبود) او را از توجه و ستایش همسر جوان و زیبا و باردارش بی‌نیاز می‌کند.
لزوما وسواس فکری در مورد خود شخص یا بدنش نیست، می‌تواند نسبت به یک فرد (عشق بیمارگونه)، یک محل (پاتوق‌سازی‌های عجیب و غریب)، یک هدف (پولدار شدن صرف)، یک موضوع (پرونده هسته‌ای) باشد. نکته اینجاست که مانند بیشتر مسائل روانی این‌چنینی با لذت و درد همراه می‌شود و شباهت زیادی به رفتار اعتیادی دارد. وسواس ماسکی آهنی است که فقط اجازه می‌دهد تنها به یک جهت نگاه کنیم یا مانند جزر و مدی است که ذهن ما را تخریب می‌کند و تمامی دغدغه‌های دیگر را پاک می‌کند. طبیعتا مانند اعتیادهای دیگر وسواس فکری مستی‌آور و سرخوش‌کننده است. البته در همین جا می‌توان نکته قوت آن را هم دید. وسواس ضمن ایجاد شادی و سرور باعث توان شدن و هدف‌دار شدن انسان می‌شود. من خود را شخصی توانا می‌بینم که هدف مشخصی دارم. «من به دنیا آمده‌ام که عاشق تو باشم»، یا در سطحی دیگر «من به دنیا آمده‌ام که شکم کوچکی داشته باشم». نکته اینجاست که می‌توان دید برخی از دستاوردها حاصل رفتار وسواسی است. من بدون وسواس نسبت به شکمم نمی‌توانم شکم ورزشکاری داشته باشم و آن را ساخته و پرداخته کنم. به همین دلیل، در نگاه مدرن رفتار وسواسی حذف نمی‌شود، کنترل می‌شود؛ یعنی فرد نسبت به آن آگاه می‌شود و با این آگاهی در قبال مسأله‌های دیگر زندگی واکنش نشان می‌دهد. انداختن وسواس فکری به مجرای منطقی می‌تواند باعث آفرینش و پیشرفت شود.
در مقابل، وسواس فکری بدون کنترل مانند اعتیاد رفتار و زندگی ما را نامتعادل می‌کند. من نسبت به سایر جنبه‌های زندگی بی‌تفاوت می‌شوم. از صبح تا شب ورزش می‌کنم تا شکم زیباتری داشته باشم. معمار قصه ما از صبح تا شب با شکم خودش و قهرمانان مرد داستان‌ها درگیر و مشغول است. یکی از نتایج این گونه وسواس فکری مصرف‌گرا شدن است. فرد برای مسائل مرتبط با آنچه وسواس دارد، حاضر است هزینه کند و از هیچ کاری فروگذار نمی‌کند. در طول زمان هر آنچه غیر از موضوعات مرتبط با وسواسش برایش بی‌اهمیت می‌شود و به راحتی اضمحلال آنها را می‌پذیرد
.
گرین‌اوی در دو فیلمی که من از او دیده‌ام – به خصوص در شکم یک معمار – به وضوح به بررسی رفتار وسواسی در مورد سکس، غذا و مرگ می‌پردازد؛ گرچه تا حدی پرووکاتیو است، ولی بیننده با آن ارتباط برقرار می‌کند. رفتار معمار نسبت به غذا و زنش نسبت به رابطه جنسی مثالی از این گونه رفتار است.
اینکه آیا گرین‌اوی در سایر فیلم‌هایش هم رفتار وسواسی را محور داستان‌های فیلمش می‌کند و اینکه آیا او منتقد سرمایه‌داری است، سوال‌‌هایی است که شاداب در مقام شاگرد برجسته مکتب گرین‌اوی باید پاسخ دهد. من فقط می‌توانم با دو فیلمی که از او دیده‌ام به توجه او به رفتار وسواسی و تاثیر آن بر جامعه سرمایه‌داری اشاره کنم.
به نظر من جامعه سرمایه‌داری از دو جهت با رفتار وسواسی در ارتباط است. اول اینکه مصرف موتور محرک سرمایه‌داری است و همان طور که اشاره شد رفتاری وسواسی با خودش نوعی مصرف‌گرایی همراه می‌آورد. رفتار وسواسی ذاتا مصرف‌گراست و قوام سرمایه‌داری منوط به مصرف است. من باید نسبت به داشتن سیکس‌پک احساسی وسواسی داشته باشم تا حاضر باشم روزانه سه ساعت ورزش کنم، کمربند لاغری بخرم و فلان محصول گران‌قیمت کم‌کالری را تهیه کنم.
دوم اینکه دستاورد در جامعه سرمایه‌داری اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. سرمایه‌داری به شدت روی دستاوردها تبلیغ می‌کند. شکم زیبای کریس رونالدو محل درآمد تبلیغاتی اوست. من در جهان سرمایه‌داری برای بودن باید دستاوردی داشته باشم و این دغدغه من می‌شود که شبیه رونالدو شوم و این آغاز وسواس فکری است.