Monday, January 27, 2020

آشوویتز هفتاد و پنج سال پیش در چنین روزی آزاد شد

روز بیست و هفتم ژانویه سال 1945 ارتش سرخ به اردوگاه مرگ آشوویتز نزدیک شد. نیروهای اس اس که سقوط نزدیک این اردوگاه را پیش بینی می کردند، حدود شصت هزار نفر را به سوی آوردگاه فرستادند.
وقتی سربازان ارتش سرخ به این اردوگاه رسیدند و فقط چند هزار نفر زنده بودند تا گواه یکی از وحشیانه ترین آدم کشی های قرن بیستم باشند. تخمین زده می شود که در این اردوگاه حدود یک میلیون نفر کشته شده باشند


Thursday, January 23, 2020

باید مسوولان ایرانی یک دوره تخصصی اعوجاج معنایی برگزار کنند. گفته بودند عمرا ما بریم تو خارج از ایران بازی کنیم، بعدش الان دارن میرن دوبی، چنان حق به جانب جشن پیروزی گرفته بودن که من مجبور شدم برم اخبار قدیمی رو بخونم.
یعنی از روزی که اینها شروع کردن که حق ما بازی در ایرانه، گفتم آخرش اینا بازی می کنن، ... طرف رو هم می خورن. بعدش هم یک اسم قرمانی روش میذارن و ما رو خر فرض می کنن
 
کلا تو ایران جریان فریب خیلی متداول شده، فکر کنم اون قدر خودشون رو فریب میدن که در نهایت خودشون هم باور می کنن. آخه مگه میشه آدم این قدر وقیحانه دروغ بگه

Monday, January 20, 2020

نبود عقلانیت در کشور

فکر کنم که بارها در نوشتارهای مرتبط با فوتبال یا سیاست در ایران به اینکه ما جامعه احساسی و بدور از منطق هستیم اشاره کرده ام. اتفاقا این موضوع ربطی به اطلاح طلب و محافظه کار و اصولگرا و شاه دوست و مجاهد و چپ و راست ندارد، به نوعی همه ما درگیر هستیم و بر موج احساس سواریم و سواری هم می دهیم

یادم نمی رود، در سازمان غیردولتی به عنوان داوطلب و بعدتر به عنوان مدیر بخشی از مجموعه کار می کردم که مشکلی از طرف هیات مدیره پیش آمد که در نهایت به قطع همکاری من و تعدادی از همکاران قدیمی آنجا انجامید. در میانه راه که میشد به هزار راه قانونی و عقلانی کار را درست کرد، یکی از همکاران قدیمی گفت که تجربه نشان داده که با استفاده از احساس کار را می شود به سرانجام رساند. در نتیجه به جای آنکه یک نامه منطقی و مبتنی بر فکت نوشته شود، دیدم ایشان نوشته است که یادتان هست در گذشته ما چقدر با هم خوب بودیم و همکاری می کردیم، بیایید دوباره با هم کار کنیم و غیره. خیلی برای من بامزه بود. همان جا زنگ خطر برای من به صدا درآمد که ما چقدر هنوز احساسی فکر می کنیم

در دوره انتخابات هم دیده ام که چه بسیار دوستان با من بمیرم و تو بمیری سعی در تحریک احساسات و استفاده از احساسات مردم دارند

الان هم ماجرای میزبانی ایران در مسابقات باشگاهی فوتبال آسیا پیش آمده است، می بینم که مسوولان به شدت احساسی عمل می کنند و قول های احساسی می دهند. ویژگی چنین شرایطی این است که پیامدهای آن بسیار افسرده کننده می تواند باشد. چه بهتر که این دوستان ابتدا با وکلای بین المللی مشورت کنند و سپس حرف های احساسی بزنند. من یادم نمی رود که مدیرعامل پرسپولیس در زمان اخراج مانویل خوزه بسیار هارت و پورت کرد (واژه بهتری یافت نمی شود در مورد کاری که او کرد)؛ در نهایت مانویل خوزه پولش را تمام و کمال گرفت، جریمه هم داده شد، آبروی تیم هم رفت

Saturday, January 18, 2020

استراتژی جنگی قربانی کردن نیروی خودی

من فکر کنم چندین بار از دوستانی که در دوره جنگ حاضر بودند، شنیدم که در دوره جنگ تفکر سپاه این بود که تلف کردن نیروهای خودی برای رسیدن به هدف کاملا منطقی هست و یک استراتژی جنگی به حساب می آمد. تا آنجا هم که می دانم این موضوع چندین بار محل اختلاف ارتش و سپاه بود

در نتیجه فکر کنم که این تفکر بین سپاه رایج بوده و هست که کشتن نیروهای خودی در جنگ هیچ اشکالی نداره؛ بنابراین من از وقایع مرتبط با هواپیمای مسافربری ناراحت شدم، ولی متعجب نشدم

دوم این که ما در دوره ای بودیم که گشت های کمیته بسیار متداول بود و در این میان، نوجوانانی حضور داشتند که با سن بسیار کم اسلحه داشتند و به دلیل همین بی تجربگی و عدم آموزش صحیح کارهای ابلهانه زیادی از اونها دیده میشد، به عنوان مثال اونها به خودشون اجازه می دادند که به همه بی احترامی کنند. قطعا وقتی چنین قدرتی به یک نوجوان داده میشه، تبعاتی مثل شلیک بی دلیل یا آسیب دیدن آدم ها اتفاق می افتاده. حالا خیلی هم عجیب نیست که یک فرد بی تجربه تو همون سیستم یک موشک به هواپیما بزنه. حتما ما هم اگر به گذشته برگردیم، موردهایی خواهیم دید یکی از این نوجوانان اسلحه به دست به اشتباه به کسی شلیک کرده باشن

Friday, January 17, 2020

تحلیلی فرویدی بر گفتمان غالب اخیر در جامعه ایران

فروید در نوشته های اولیه اش میل جنسی را بسیار پررنگ می دید و حتا در تحلیل خشونت هم از نظریه و میل جنسی یاری می جست تا بتواند مساله خشونت در جامعه را تحلیل کند. عملا در مقاله سال 1920 خودش به خشونت فراتر از میل به زیستن و بقا نگاه کرد و آن را با رانه مرگ توضیح داد
در اصل، برای فروید که در ابتدا رفتار تهاجمی را جزیی از رانه زندگی و اروس می دید، (Agression) تبدیل به جزیی از رانه مرگ و تاناتوس شد
برای من همیشه جالب است در جامعه ایران که ما همواره با سرکوب امیال انسانی روبرو هستیم، چه اتفاقی می افتد. منظورم از سرکوب هر دو شکل آن به صورت سرکوب بیرونی از طرف گروه های فرادست و سرکوب درونی از طرف سوپر اِگو و به نوعی فرهنگ جامعه است 
وقایع اخیر که با نوعی آزادسازی امیال گوناگون در سطح روانی همراه بود، محل جالبی برای فرضیه آزمایی نظریه فروید بود. گفتگوهای به شدت جنسی و ابراز نظرهای به شدت خشن نشان دهنده آزاد شدن این امیال سرکوب شده در سطح روانی بود

وقتی یک فرد در تلویزیون به احتمال وجود تمایلات جنسی و خشونت پذیری یک فرد دیگر اشاره می کند، در اصل، در حال آزادسازی امیال سرکوب شده اش است. وگرنه اگر سردار برای این منظور زنده بود که ناموس ایرانی را نجات دهد؛ این فرد با کلامش در یک جمله همان ناموس را به باد داد
هم چنین توهین های به شدن جنسی در فضای مجازی و تهدیدهای خشونت آمیز نشان دهنده همان امیال سرکوب شده است که برای من زنگ خطری برای آینده این کشور است که با سرکوب های روانی شدید در سطح جامعه و انفجار ناگهانی آنها روبروست

Thursday, January 16, 2020

این جریان پول ندادن به مربی و بازیکن خارجی از اون اتفاقات عجیب و غریبه

الان باشگاه استقلال و پرسپولیس به بهانه اینکه تحریم های ظالمانه علیه ایران هست، پول مربی و بازیکن خارجی اصلا بموقع نمیدن. حالا برای من سواله آخه آدم ناحسابی الان چند ساله تحریم ها سخت شده، من از بچگی یادمه که شما پول هیچ کی رو درست و حسابی ندادی

Tuesday, January 14, 2020

ماریو بالوتلی و جمهوری اسلامی

ماریو بالوتلی رو خدا حفظش کنه، از اون جوونای فوتبالیست شر و شوره که فکر کنم که تو رزومه اش همه جور کاری هست و همیشه در صدر اخباره. دلیل این که همیشه در صدر اخبار بود یک دلیل ساده داشت؛ چون همه گونه مشکلی در زمین فوتبال و بیرون زمین به وجود می آورد. خود او به این موضوع اعتراض زیادی داشت. مشهورترین اعتراض بالوتلی به سال 2011 برمیگردد که با پیراهن تیم من سیتی به من یو گل زد و بعد پیراهن خود را بالا زد و نوشته روی زیرپیراهنش را به همه نشان داد:

Why always me?

منظور بالوتلی این بود که چرا همه به او مشکوکند و هر چه می شود به او نسبت می دهند.

الان هم با توجه به شایعاتی که در مورد مسووولان جمهوری اسلامی وجود دارد، من به یاد بالوتلی افتادم که شاکی بود، چرا همیشه به او گیر می دهند؛ خوب دلیل آن ساده است> بس که گند زدی مرد حسابی

Monday, January 13, 2020

برای کیمیا علیزاده و همه کسانی که راه متفاوتی انتخاب کردند

وقتی کیمیا علیزاده مدال المپیک آورد، لحظه ای بی نظیر در تاریخ ورزش ایران شکل گرفت. یک زن ورزشکار از دل یک جامعه مردسالار برخاست ، مبارزه کرد و برای همه جامعه ایران افتخار آفرید. به شخصه دردهایی که در چهره جوانش نمایان بود فراموش می کنم. مشخص بود که در هر مبارزه ای، علاوه بر تلاش برای شکست دادن حریفش باید با دردهای ناشی از مصدومیت هم جنگ کند. بنابراین، منتی بر سرش نیست و زحمتش را کشیده است و هر کاری بکند، حق طبیعی خودش است. این را گفتم که تاکید کنم نگاه من به موضوع چگونه است

منتها کاری که علیزاده انجام داد و پیش از او دیگرانی هم بوده اند که انجامش داده اند، من را واداشت تا به خودم جسارتی بدهم تا تاریخ را نگاهی بیندازم و ببینم در آلمان شرقی شرایط به چه شکلی بوده است. همه کسانی که مرا می شناسند، می دانند که من طرفدار برابری و عدالت هستم و معتقدم سوسیالیسم می تواند باعث رهایی و شکوفایی انسان شود. اما با تمام وجود با حکومت های تمامیت خواه و بسته مشکل دارم و هرگز حامی آنها نیستم. معتقدم اگر شرایط واقعا خوب باشد، انسان ها ترک وطن نمی کنند و به جای دیگری نمی روند. بنابراین اگر علیزاده و فیروزجا و دیگران می روند، حتما شرایط کشورشان بسیار بد شده است که می روند؛ چون ساختن زندگی در کشوری دیگر بسیار سخت و الیم است

آلمان شرقی هم همین شرایط را داشت. نارضایتی عمومی در کشور موجب شده بود که برخی ورزشکاران جلای وطن کنند و به کشورهای غربی بروند. پیش از آنکه دیوار برلین ساخته شود و جابجایی عمومی بسیار دشوار شود، یکی دو تیم فوتبال به سمت برلین غربی رفته اند و در آنجا مانده اند؛ منتها پس از ساخت دیوار بود که رفت و آمد مشکل تر شد و شیوه های گریز خلاقانه تر. در ویکی پدیا فهرستی از ورزشکارانی که موفق به فرار از آلمان شرقی شده اند آمده است

یکی از موردهای جذاب فرار رناته فوگل - قهرمان و رکورددار شنای آلمان شرقی - بود که در سال 1979 و با کمک یک گذرنامه جعلی از کشور فرار کرد و اطلاعات جالبی در مورد دوپینگ سازمان یافته در آلمان شرقی منتشر کرد. در کل، ورزشکاران آلمان شرقی به شدت تحت فشار بودند تا بتوانند آبروی کشور و حزب را حفظ کنند و در نتیجه تمرین های طاقت فرسایی انجام می دادند و مطابق اظهار نظر فوگل به عنوان موش آزمایشگاهی انواع داروها با آنها تزریق می شد. همین موضوع اثرات وحشتناک جسمی و روانی روی این ورزشکاران می گذاشت

در مقام مقایسه، الان یادم افتاد که قبلا تیم های جوانان و نوجوانان ایرانی با بازیکنان صغر سنی در مسابقات شرکت می کردند و همین موضوع باعث محرومیت یکی از تیم های پایه فوتبال ایران شد. فشاری که روی ورزشکاران آلمان شرقی بود، از همین جنس بود

به هر حال، نام علیزاده و فیروزجا به عنوان نخبگان ورزش ایران ثبت شده است و همان طور که کشور به دلیل مشکلات مدیریتی بسیاری از نخبگان علمی اش را از دست می دهد، نخبگان ورزشی اش را هم از دست می دهد

Friday, January 10, 2020

ایران؛ آزمایشگاه حضرت ایوب

به نظرم ایران شده آزمایشگاه حضرت ایوب؛ همه اتفاقات و بلایا داره توش آزمایش میشه

رفتار سیاسی عقلانی و انتخابات

پس از اتفاقات اخیر ایران - از آبان تا دی - برخی از دوستان قدیمی را می بینم که خواهان تغییر رویه هستند و به گفته خودشان از اصلاحات ناامید شده اند و این موضوع را با متون احساسی ابراز می کنند. در اینجا خیلی کوتاه سعی می کنم بگویم که چرا کلا با این دوستان مشکل دارم

به گذشته برمی گردم؛ از زمانی که آقای خاتمی قصد داشت رییس جمهور شود، بخشی از دوستان اطراف من با شور و شوق یک هوادار تیم های فوتبال از خاتمی و اصطلاح طلبی دفاع می کرد و سایرین را نادان و کم دان می نامید. فکر می کنم از همان موقع این جمله که اگر شرایط بدتر شود، مقصر بنده هستم که خاتمی را به عنوان رییس جمهور برنگزیده ام

نکته اینجاست که این هواداری پرشور بر دومبنا شکل گرفته بود: اول موج احساسی که آدم ها را همراه می کرد و انرژی بخش بود و دوم برحق دانستن شخص خود. چرا می گویم موج احساسی؟ به این دلیل که این افراد مبنای هواداری خود را منطق یا توانایی های یک فرد قرار نداده اند و بیش از آن که هواداری بر مبنای برنامه ها و گذشته یک فرد باشد، بر مبنای آرزوها و شعارهای یک فرد یا گروه سیاسی بوده است. در اصل، ابتدا تصمیم گرفته شده است که این فرد منتخب است و بعد از آن سعی در توجیه خوبی او است. می شود این را با یک هوادار فوتبال مقایسه کرد که طرفدار تیم الف است و اگر تیمش ده گل هم بخورد باز هم از آن دفاع می کند یا آنهایی که تیم مورد علاقه شان بسیار ضعیف بازی می کند و یک توپ در چارچوب نمی زند و فرد طرفدار چنان از تیمش تعریف می کند و ادعا می کند که تیمش حریف را لوله کرده بود

نکته دوم این که این دوستان بسیار خود محور عمل می کردند. در علوم اجتماعی روی این موضوع کار شده است که نگاه و گرایش سیاسی افراد بر مبنای جایگاه اجتماعی و اقتصادی و هم چنین پیشینه شخصی شان شکل می گیرد. به عنوان بطور سنتی در کشورهای اروپایی کارگران طرفدار حزب سوسیالیست هستند. در ایران هم چنین است؛ از آنجایی که دوستان اطراف من بیشتر به حد متوسط جامعه نزدیک هستند، به شعارهای اصلاح طلبی جذب شدند و هوادار این گروه شدند و دیگران را نادان و کم دان خواندند. به نوعی خود را مرکز عالم و آفرینش نامیدند

هم اکنون که نوشته های اخیر برخی از این دوستان در مورد حوادث و ناامیدی شان از اصلاحات را می خوانم؛ باز هم همان دو مورد را می بینم. اول اینکه به شدت احساسی است و دوم این که باز هم نوعی خودمداری و خودمحوری در آن مستتر است که چون ما الان به این نتیجه رسیدیم که اصلاحات یا جمهوری اسلامی امکان بهبود ندارد؛ پس الان همه این گونه فکر کنند یا این که دیگرانی که پیشتر به این نتیجه رسیده بودند، حساب نیستند 

خلاصه کنم، رفتار سیاسی قسمت قابل توجهی از کنشگران در ایران احساسی است و به همین دلیل امکان پیش بینی آن کمتر است. علاوه بر این، چون این رفتار احساسی و نه بر مبنای منطق است، امکان درس گرفتن از گذشته را از ما می گیرد و اشتباهات مشابه را نسل های مختلف انجام می دهند

Wednesday, January 08, 2020

گذزنامه ایرانی در رتبه 98 پاسپورت ها قرار گرفت

یک موسسه بین المللی شاخص ساده ای تعریف کرده است تا ببیند که با گذرنامه هر کشور به کدام کشورهای دیگر می شود بدون مانع و مشکل سفر کرد / منظورم بدون نیاز به روادید یا هرگونه محدودیت دیگری است
طبق این شاخص گذرنامه ایرانی در رتبه 98 قرار دارد و با آن می شود به 41 کشور سفر کرد
رتبه اول متعلق به ژاپن است که با گذرنامه آن می شود به 191 کشور دنیا سفر کرد

مفاهیم جامعه سنتی> تعصب

یکی از پدیده های مدرن در دوره اخیر ایجاد سازمان هایی برای حمایت از کارگر و کارمند در برابر کارفرماست. در نگاه سنتی و واپس گرا کارمند / کارگر نقشی ابزارگونه و پست در مقابل کارفرما دارند. تلاش های فعالان بدانجا رسیده است که در بسیاری کشورها سازمان هایی در حمایت از حقوق بگیرها به وجود بیاید. یکی از این موارد دریافت بموقع و صحیح حقوق است. با این مقدمه به نقادی این دوستانی می پردازم که درخواست های مربیان خارجی در ایران را غیرحرفه ای و بدور از معرفت می دانند. در حالی که دریافت حقوق حقه بر اساس قرارداد کاری عین حرفه ای بودن است. از طرف دیگر، مفاهیمی مانند معرفت و تعصب جایی در دنیای مدرن ندارند؛ به خصوص که ما این مفاهیم را عوض می کنیم و به دلخواه خودمان شکل دیگری می دهیم. مثلا در نگاه بین المللی، توتی یک فرد بامعرفت است که به واسطه پیشنهادهای بهتر به تیم دیگری نرفت و در رم ماند. این به معنای عدم دریافت حقوق نبود، او تعصبش را به باشگاهش نشان داد و همین موضوع اهمیت کار او را نشان داد و باعث محبوبیت او شد. حالا این که ما انتظار داشته باشیم یک ایتالیایی یا یک آرژانتینی با چند ماه کار کردن در یک کشور ناگهان عاشق ما شوند و حقوق نخواهند، احترام نخواهند، امکانات نخواهند و ...، به نظرم علاوه بر این که منطقی نیست، ناشی از خود بزرگ بینی دوستانی است که این گونه فکر می کنند و سخن پرانی می کنند

چند مثال بزنم: اگر کسی فروشندگی کرده باشد، می داند بخشی از موفقیت در فروشندگی به رفتار فرد - مثل لبخند زدن یا مودب بودن - بستگی دارد. حالا اگر خریداری محبتی از طرف فروشنده دیدف نباید آن را به حساب چیز دیگری بگذارد. ممکن است مرد بیماری لبخند زن فروشنده ای را ببیند و بعد بگوید او به من لبخند زد و حالا عاشق من است. انتظار وفاداری و معرفت از آن زن فروشنده بیهوده و غیرمنطقی است. اگر مربی به احترام تماشاگران یک تیمف شال رنگی انداخت و از آنها تعریف کرد، مانند آن فروشنده است. نمی توان از او انتظار داشت که عاشق تیم شده باشد؛ دست کم این موضوع در کوتاه مدت امکان ندارد

مثال دیگری بزنم: تا حالا اکثرا این اتفاق افتاده است که مربی غیرایرانی بیاید و در ایران کار کند و پول نگیرد. حالا عکس آن را فرض کنید: علی دایی به آلمان می رود، مربی تیمی می شود و آنها پول علی دایی را نمی دهند. آیا اگر دایی قطع همکاری کند، بی معرفت است؟

Monday, January 06, 2020

لذت بردن از زندگی یک انتخاب است

کلا ما اصطلاح مرده پرست را می شنویم و در مورد خودمون به عنوان یک نقد به کار می بریم

دیروز سالگرد ازدواج من و شایا بود؛ ازدواجی که تاثیر خیلی مثبتی در زندگی من گذاشته و باعث شده از زندگی بیشتر لذت ببرم. طبیعی هست که من این تاریخ رو فراموش نکنم و طبیعتا با شایا این روز رو همیشه جشن می گیریم

از طرف دیگه، پریروز سالمرگ پدربزرگ من بود. مادرم تو ایران کلی مهمون دعوت کرد و سر خاک رفتن و ... . این موضوع بهانه ای شد که من امیدوار باشم که یک واقعه تلخ که هفت هشت سال پیش اتفاق افتاده رو فراموش نکردن، پس یه اتفاق خوب که سه سال پیش اتفاق افتاده رو هم فراموش نکنن؛ اما دیدم اصلا یادشون نیست

خوب به نظرم، این یه اتفاقه که من کدوم رو انتخاب کنم و از کدوم بخش زندگی لذت ببرم. طبیعتا مادر من هم از اون سوگواری لذت میبره که این کار رو انجام میده. حالا من در این مورد ترجیح میدم که با وقایع زندگی بخش حال کنم از اونها لذت ببرم

وصیت من هم اینه که هرگز برای من سوگواری نکنین، همیشه از زندگی لذت ببرین :))))

Thursday, January 02, 2020

ادی عقاب - داستان بچه گچکاری که رکورددار بریتانیا شد

چند تا فیلم ورزشی هست که خیلی خیلی دوست دارم

اولین فیلمی که خیلی دوست داشتم و هرگز فراموش نمی کنم، فرار به سوی پیروزی بود. هرگز لذت دیدن آن ستاره ها را فراموش نمی کنم

اما دو فیلم هست که تاثیر عمیقی روی من گذاشته اند مربوط به المپیک هستند. اولی که قبلا در موردش نوشته ام، فیلم (Cool Runnings) بود که به موضوع اولین حضور تیم ملی لوژسواری جاماییکا در المپیک زمستانی می پردازد. دومی را که دیروز دیدم، به موضوع حضور مایکل ادی ادواردز ملقب به ادی عقاب در المپیک زمستانی می پردازد. ادی در اصل، یک بچه گچکار بوده است که از کودکی رویای المپیک داشته است. از یک طرف، شرایط مالی و از طرف دیگر شرایط کشور بریتانیا باعث شد که رویای او دور از دسترس به نظر برسد؛ چرا که اسکی بریتانیا بسیار ضعیف بوده است و علاوه بر این، ادی تمرین و مهارت کافی برای رقابت با دیگران در المپیک نداشت. اما با تلاش شخصی خودش و سماجت و فداکاری مادرش می تواند به خواسته اش بشود و در المپیک زمستانی هشتاد و هشت به عنوان نماینده بریتانیا در پرش اسکی شرکت می کند؛ اتفاقی که بعد از شصت سال افتاد و بریتانیا نماینده ای در المپیک زمستانی پیدا کرد
ادی مقام درخوری بدست نیاورد. اما تلاش او باعث شد تا همگان یاد دو شعار اصلی المپیک بیفتند:

در المپیک قهرمان شدن اهمیت ندارد، شرکت در تورنمنت مهم است

در زندگی بردن اهمیت ندارد، مبارزه کردن مهم است 

من خودم از کسانی بودم که زیاد دوست نداشتم تیم های ما به عنوان زنگ تفریح به المپیک بروند، ولی با دیدن این فیلم ها نظرم عوض شد

Friday, December 27, 2019

خودفریبی و توهم از نوع ایرانی

یکی از نکات جالبی که در اتفاقات اخیر باشگاه استقلال این است که نماد بامزه ای از خودفریبی است

یادم می آید زمانی که پدربزرگم در بازار بود و شرایط مالی خوبی داشت، افراد زیادی دورش بودند و برای پول مجیزش را می گفتند. او هم که دوست داشت آنها را باور کند، به خودش مغرور شده بود. جالب اینجا بود که این حرف ها باعث انتظار در او شده بود و از آدم ها همین انتظارات را داشت؛ در حالی که فراموش کرده بود که آن آدم ها - به خصوص که در بازار کل سیستم بر مبنای همین مجیزگویی و درآمدزایی است - بیشتر قصد داشتند از این طریق پول در بیاورند. نتیجه این که وقتی پدربزرگم فوت کرد، خانواده ما انتظار داشتند که یک تشییع جنازه مفصل برگزار شود و یادم هست که دایی من سفارش چهارصد پرس غذا داده بود که شاید صد نفر نیامدند

جوان های ایرانی هم با این موضوع خودفریبی به قدر کافی آشنا شدند. خیلی از جوان ها برای برقراری رابطه جنسی مرتبا مجیز دیگری را می گویند و بعد از رسیدن به مقصود محل را ترک می کنند

در مورد سیستم بازاریابی و فروش هم همین داستان هست. فردی که قصد فروش چیزی را دارد، مرتبا خودش را دوست فرد جا می زند و بعد از آن که جنس را فروخت، دیگر اصلا خریدار را نمی شناسد

حالا در مورد استراماچونی هم همین اتفاق می افتد؛ دو بار که نکات مثبت ایران و استقلال را می گوید، همه فکر می کنند که طرف حالا باید بیاید مجانی برای ایران و استقلال کار کند. اصلا وقتی می گوییم حرفه ای؛ یعنی این که شخص از این طریق پول در می آورد؛ چرا انتظار داریم که یک فرد بیاید مجانی کار کند؟؟؟؟
این ساده لوحی ما و حماقت طرف مقابل است

به هر حال، به نظرم می آید که انتظارات ما چندان منطقی نیست و در ادامه هم مدیران ما نمی خواهند به خودشان بیایند یا این که خودشان را به خواب زده اند

Wednesday, December 25, 2019

افسردگی و نبود حرمت نفس ناشی از شرم تاکسیک

اگر به صحبت های فرهنگ هولاکویی گوش کنید، بارها اصطلاح "تاکسیک گیلت" را شنیده اید. تا آنجا که من می دانم این اصطلاح در اصل شرم تاکسیک (Toxoc Shame) است. منتها اسم آن هر چه باشد، مکانیزم آن یکسان است.
البته تاکید می کنم که هلاکویی یکی از افراد مورد علاقه من است و بسیار از او می آموزم، منتها به این دلیل بین شرم و گناه تفاوت در نظر گرفته می شود؛ چون شرم حس گناهی است که تقصیری متوجه فرد نیست، اما احساس گناه در مواردی است که فرد ممکن است گناه کار باشد و در نتیجه حدی از احساس گناه سالم است. مثالی از خود هلاکویی می زنم: فرزندی که غیاب یک والد را تجربه می کند، دچار تعارض می شود چون فکر می کند که او باعث آن شده است در حالی که او نقشی / تقصیری / گناهی ندارد. بنابراین می خواهم تاکید کنم که باید بین حس شرم و گناه تفاوت قایل شد


 این احساس شرم در انسان ها باعث افسردگی و کاهش حرمت نفس می شود که تاثیرات منفی در زندگی انسان می گذارد. حس گناه ناشی از آن باعث می شود که در مواردی انسان دچار تعارض (Fight Flight Freeze) می شود که مطابق آن فرد دچار خشم شدید می شود؛ اما نمی تواند خود را ابراز کند (به دلیل مکانیسم حس گناه) و در نتیجه خشک و منفعل می شود

منشا اصلی این حس ریشه در کودکی دارد و رفتار و گفتار ناصحیح والدین نقش اصلی را دارد. در اصل، در بسیاری موارد والدین این حس خود را به کودک منتقل می کنند. رفتاری که تاکید بی دلیل بسیار در مورد برخی رفتارها دارد و بیمارگونه کودک را تصحیح می کند (overcorrection) باعث می شود که کودک دیگر خودش را دوست نداشته باشد، علاوه بر این تفاوت گذاشتن بین فرزندان، غیاب والدین یا مقایسه کودک با دیگران باعث می شود که این حس در کودک به وجود بیاید و تقویت شود

نکات مهم در مورد حس شرم تاکسیک اینهاست:
احساس شرم در ناخودآگاه می نشیند و عیان نیست ؛ در نتیجه به شکل های دیگر خودش را نشان می دهد
احساس شرم و گناه در بسیاری موارد از مردم عادی طولانی تر می شود
در موارد شدید، حتا تفکر باعث ایجاد این حس می شود / فرد بدون انجام کاری - حتا با فکر به یک کار - احساس گناه و شرم می کند
تکرار حس شرم می تواند فرد را به افسردگی برساند
همچنان که فرد دچار اضظراب مدام است؛ زیرا می ترسد هر کاری باعث بازگشت این حس می شود و فرد می ترسد

نتیجه این اتفات باعث می شود که فرد
خود را دوست نداشته باشد
همیشه خود را مقصر بداند
من آدم بدی هستم
من خودخواه هستم
من بدردبخور نیستم
من بی اهمیت هستم

می خواهم تاکید کنم که مذهب این احساس را تشدید می کند و در نتیجه انسان های مذهبی باید بیش از دیگران به خودشان و ساز و کار دنیای پیرامون دقت کنند. به عنوان مثال، وقتی ادعا می شود که شما چون فلان کار را انجام ندادید / یا دادید زلزله می آید، نوعی سو استفاده از احساس شرم تاکسیک است. از نظر منطقی، خداوند متعال به دلیل این که عده ای از انسان ها کار خطایی کردند، مومنان دیگر را جریم نمی کند و آزاد نمی دهد. بنابراین، در یک جامعه مذهبی مانند ایران باید بیشتر مراقب باشیم که مورد سو استفاده قرار نگیریم. علاوه بر این، باید حواس مان باشد که عبور از این حس نیازمند کار بسیار است

Tuesday, December 24, 2019

کمبود بازی ساز در ایران، بازی های کم گل و جستجوی مهاجم

سرمربی سابق تیم ملی پرایش به فوتبال دفاعی داشت و از این نظر مورد انتقاد خیلی از فوتبال دوستان از جمله من بود. در بین مربی های ایرانی هم قلعه نویی بسیار مورد انتقاد است که چرا از اوت دستی و کرنر گل می زند. یکی دیگر از اتفاقات فوتبال ما کم گل بودن بازی هاست؛ همین طور آقای گل ها هم بسیار کم گل می زنند. از طرف دیگر، مربیان لیگ ایران به شدت به دنبال مهاجمان خارجی هستند. همه اینها نشان می دهد که دغدغه اصلی فوتبال ایران گل زدن و شیوه گل زدن است؛ یعنی دقت کنیم تیم ملی در زمان کیروش هم مانند تیم های قلعه نویی از ضربات ایستگاهی گل می زدند و طرفداری از هر یک از اینها بیشتر احساسی بوده و هست

به نظرم می رسد نکته ای که کمتر توجه می شود این است که مشکل فوتبال ما بازیساز و بازیکن خلاق است تا اینکه ما کمبود مهاجم داشته باشیم. ما می بینیم بازیکنانی مثل طارمی و رضایی چندان بد نیستند و به جرات می توان آنها را با بازیکنانی که به ایران می آیند مقایسه کرد. بازیساز خوب در مقابل، در فوتبال ما کمیاب است. آخرین بازیکنان باکیفیتی که داشتیم، نویدکیا و جباری بودند و بعد از آنها کمتر بازیکن خلاق داشته ایم

اگر دقت کنیم، یکی از جذابیت های دهه شصت برای ما بازیکنان تکنیکی بودند. همین الان سر دستی بخواهم نام ببرم، سریع می گویم نامجو مطلق، مختاری فر، محمدخانی، چنگیز، عاشوری، ابطحی و موردهای بسیار دیگر. در حالی که هم اکنون چنین بازیکنانی بسیار کمیابند. بازیکنانی که در سطحی پایین تر از بازیکنان دهه شصت هستند، چهره های مطرح فعلی ما هستند، ترابی و قایدی را ببینید؛ با تکنیک معمولی گل های زیادی می زنند و مطرح هستند

خلاصه پیشنهاد من است که تیم ها بیشتر به دنبال پرورش بازیکن باهوش / تکنیکی یا خرید آن باشند

Monday, December 23, 2019

تیم فوتبال سالزبورگ، نماد یک سرمایه گذاری حساب شده

یکی از بازیکنانی که این روزها به شدت مورد توجه باشگاه های اروپایی هست، هالاند نروژی است که در تیم رد بول سالزبورگ بازی می کند. همین موضوع باعث شد که نگاهی به تحولات تیم سالزبوزگ داشته باشم
تیم سالزبورگی از سال 2005 تحت مالکیت کامل رد بول درآمده است. تحول این تیم و به خصوص آکادمی این تیم از آن زمان شروع شد. بازیکنانی که در این تیم بازی کرده اند و مطرح شده اند، بسیارند. سادیو مانه در سال 2012 به این تیم پیوست و بعد از آن مطرح شد و بعد به ساوت همپتون پیوست و هم اکنون ستاره تیم لیورپول است. بازیکنان دیگری که مطرح هستند عبارتند از زیکلر آلمانی، میاموتو ژاپنی، نیکو کوواچ، توماس هسلر، آلن برزیلی و آلکس برزیلی / ژاپنی،ماهوپ، ریچارلیسون، خورخه وارگاس، گولاشی و زاراته. نکته این است که این باشگاه برای بهتر شدن سال ها انتظار کشید و یک روزه به صدر فوتبال اتریش نرسید. آنها در سال 2017 قهرمان لیگ زیر هفده سال اروپا هستند. در سطح ملی آنها در سال های اخیر حاکم بلامنازع فوتبال اتریش هستند؛ یعنی از سال 2012 تا حالا شش بار دبل کرده اند و هفت بار قهرمان لیگ بوده اند

می خواهم تاکید کنم که سرمایه گذاری رد بول به سرعت جواب نداد و مدت ها طول کشید تا آنها به نتیجه برسند. علاوه بر این، با مدیریت درست توانستند شرایط مالی خوبی به وجود بیاورند و هم اکنون بازیکنانی داشته باشند که با قراردادهای میلیونی جذب تیم های دیگر شوند

این را مقایسه کنیم با سرمایه گذاران ایرانی که دنبال نتیجه گیری سریع هستند

Saturday, December 14, 2019

نظر شخصی و آگاهی اجتماعی

چند روز پیش با دوستانی جمع بودیم و در مورد کنش اجتماعی صحبت شد. در اصل، آنچه که من اسمش را کنش اجتماعی می گذارم مطرح شد. نظر دوستان این بود که از طریقی آگاهی را در جامعه افزایش دهیم و تعبیر من این است که آنها می خواهند کنش اجتماعی انجام دهند
وقتی بیشتر صحبت کردم متوجه شدم که این دوستان مفهوم آگاهی را خیلی بین الاذهانی می بینند و یا مفهوم آگاهی به عنوان یک اصطلاح اجتماعی نمی شناسند. در اصل، این دوستان تفاوتی بین نظر شخصی و آگاهی اجتماعی قایل نیستند. نکته در اینجاست که این دوستان جایگاه نظر شخصی را نمی دانند و گمان می برند وقتی نظرات شخصی خودشان را بیان کنند، دیگران هم به همین نتیجه می رسند و چون این در اصطلاح عامه به عنوان آگاهی شناخته می شود، آنها هم آگاه می شوند. در اینجا باید اشاره کنم که آگاهی در فارسی معادل (awareness و consciousness) انگلیسی دانسته می شود. بنابراین باید این دو را از هم جدا کرد. به عنوان مثال، من به کسی بگویم مادرت را در خیابان دیدم، باعث می شود که آن شخص خبردار   (aware) شود. اما این باعث آگاهی به معنای (consciousness)نمی شود
حالا وقتی دوستی می گوید که من می خواهم با نوشتن یا انجام کار هنری باعث آگاهی شوم، در اصل بین آن دو معنا سرگردان است. وقتی من نظرم را می گویم یک کنش شخصی انجام داده ام و این تنها نظر من است، آگاهی در یک مقیاس اجتماعی شکل می گیرد. مهم این است که نظر شخصی من زاییده شرایط فردی و اجتماعی من است و نمی توانم آن را به دیگران تعمیم بدهم یا حتا انتظار داشته باشم که دیگران با این اخبار / اطلاعات به همان نتایج برسند. چند تا مثال می زنم> در همان مورد قبلی که گفتم، به فردی می گویم مادرت را در خیابان دیدم، حالا با توجه به این که آدم بیماری هستم می گویم که چون با عجله می رفت و. از سمت خانه دیگری می آید، حتما رابطه با شخصی دیگر دارد. در اینجا می بینید که نگاه شخصی من در اینجا موثر است؛ چنان چه من این گزاره را در مورد کسی بگویم، آیا ایجاد آگاهی کرده ام؟
مثال دیگرش را در اطراف خود می بینیم: آدم هایی که به یک اداره می روند و امکان انجام کارشان نیست و بارها و بارها حرف خود را تکرار می کنند و فکر می کنند که دیگران آنها را نمی فهمند. در حالی که تکرار آن اصلا معنا ندارد و کمکی نمی کند. از آدم هایی که نظر شخصی خودشان را معادل آگاهی اجتماعی می دانند باید ترسید؛ چون در نهایت سعی می کنند با دعوا و بی احترامی نظر خودشان را تحمیل کنند

پ.ن. شایا نکته ای به من تذکر داد که لازم دیدم دوباره بنویسم و تاکید کنم. این دوستان عزیزی که با اونها سر صحبت باز شد و الهام بخش این نوشتار شدند، بطور مستقیم منظور من نیستند و از قضا، مقصود و خواسته اونها بسیار انسانی و بدور از تلاش های سلطه جویانه یا هر چیز دیگری است. خلاصه این که این دوستان فقط باعث شدند که این ایده کلی به ذهن من بیاید و بطور خاص منظور من آنها نیستند 

Monday, December 09, 2019

داستان تکراری سو مدیریت

یکی از مواردی که مدیریت علمی را از غیرعلمی متمایز می کند، برنامه ریزی است. یکی از مهم ترین دلایل ناکارآمدی مدیران ایرانی همین ناآشنایی به برنامه ریزی علمی و از طرف دیگر عدم استفاده از کارشناسان خبره در زمینه های گوناگون است

حدود پانزده سال پیش قرار بود برای بانک پاسارگاد سیستم وی ست را خریداری کنیم. من مسوول بررسی پیشنهادهای مختلف بودم. گزینه های موجود دو شرکت اروپایی، یک شرکت آمریکایی و یک شرکت چینی بودند. یکی از عواملی که در امتیازدهی ما موثر بود، بحث تحریم ها بود. با وجود این که شرکت آمریکایی امتیاز فنی و اقتصادی بالایی داشت، به دلیل احتمال تحریم یک امتیاز منفی اضافه کردیم تا شرایط را واقعی تر کنیم

الان هم هر مدیری که بر سر کار می آید - هر چقدر هم که تحریم ها ظالمانه باشد - باید تحریم ها و تبعات آن را به عنوان عاملی تاثیرگذار بپذیرد و در تصمیم گیری ها دخیل کند. همه کسانی که خارج از کشور هستند با این موضوع درگیر هستند و می دانند حتا در کشورهای اروپایی هم اگر کسی بخواهد مبلغی بیش از ده هزار یورو جابجا کند، بانک ها کلی توضیحات از او می خواهند و مبالغ بیشتر از آن - قطعا دستمزد سرمربی ایتالیایی استقلال بسیار بیشتر از آن است - حسساسیت بسیار بیشتری به وجود می آورد

به هر حال، عملکرد مدیریت استقلال در این مدت نشان می دهد که بر خلاف ظاهر متین و موجه از نظر عملکرد چندان تفاوتی با مدیران ناکارآمد ندارد